6- ساده زيستى و آسان گيرى
مهدى باكرى در دوران حياتش، چه قبل از پيروزى انقلاب اسلامى و چه در دوران مسئوليت هاى مختلف، فردى كاملاً ساده زيست بود. به طورى كه تمام كسانى كه در زمانى با او دوست و يا همرزم بوده اند، از ساده زيستى وى خاطرات جالبى را نقل مى كنند. او در زمانى كه فرمانده لشكر عاشورا بود، همچون بسيجى ها لباس خاكى مى پوشيد، به طورى كه تازه واردها كه او را نمى شناختند، هميشه براشان حوادث جالبى رخ مى داد. يك بار آقا مهدى نزديك غروب به تعميرگاه لشكر مى رود و از تعميركار بسيجى كه در آنجا تازه مشغول به كار شده بود، مى خواهد كه چراغ هاى خودرواش را كه روشن نمى شدند، تعمير كند تا او بتواند شب به يكى از مقرهاى لشكر برود. بسيجى مزبور مى گويد: الآن تعميرگاه تعطيل است و من مى خواهم در اين فرصت، لباس هاى شخصى خودم را بشويم. آقا مهدى به وى مى گويد: من لباس هاى تو را مى شويم و تو هم اشكال و نقص خودروى مرا برطرف كن. او قبول مى كند و وقتى كار هر دو نفر تمام مى شود، رزمنده ديگرى به تعميرگاه مى آيد و آقا مهدى را مى شناسد. آن بسيجى تعميركار وقتى متوجه فرمانده لشكر مى شود، احساس خجالت مى كند. ولى آقا مهدى مى گويد: ناراحت نباش، من از اين كه توانستم كمك تو باشم، راضى ام و از اين كه شما كار مرا راه انداختى متشكرم.
يك بار آقا مهدى براى شركت در جلسه فرماندهان به تهران آمده بود، وقتى جلسه تمام شد از آقا مهدى پرسيدم كجا مى خواهى بروى گفت: مى خواهم به منزل آقاى زنوزى - دايى ام - بروم. ديدم پياده حركت كرد. گفتم مگر ماشين ندارى گفت نه. تعجب كردم كه فرمانده لشكر عاشورا، از ماشين لشكر براى شركت در جلسه تهران، استفاده نكرده است. البته جاى تعجب نداشت، چون آقا مهدى به بيت المال بسيار حساس بود و به برخى از فرماندهان مجموعه لشكر كه خانواده هايشان را به شهرهاى استان خوزستان آورده بودند اجازه نمى داد كه از بنزين بيت المال براى تردد و سرزدن به خانواده هايشان، استفاده كنند.
پس ازپايان عمليات خيبر لشكر عاشورا در پادگان پدافند هوايى مستقر شده بود. روزى مديران كل استان آذربايجان براى بازديد از جبهه به لشكر آمده بودند تا اين كه از مشكلات تداركاتى لشكر اطلاع حاصل نمايند. آقا مهدى باكرى و آقاى مصطفى مولوى در اتاق فرماندهى نشسته بودند كه اين مسئولين وارد شدند و پس از دست دادن و احوالپرسى، در اتاق در كنار يكديگر نشستند. مسئول سازمان برنامه و بودجه استان كه يكى از اساتيد دانشگاه تبريز هم بود و در كنار آقاى مصطفى مولوى نشسته بودو سرپرستى هيأت اعزامى را نيز به عهده داشت، پس از صرف چاى از آقاى مولوى سؤال مى كند كه پس فرمانده لشكر كى مى آيد و ايشان كجاست من به آقا مهدى كه لباس خاكى بسيجى بر تن داشت اشاره كردم و گفتم: ايشان فرمانده لشكر است. مسئولين استان كه تا كنون فرمانده لشكر عاشورا را نديده بودند و انتظار ديگرى را در ذهن خود ايجادكرده بودند، پس از شناخت آقا مهدى يك بار ديگر بلند شدند و با وى مصافحه انجام دادند. آقاى دكتر بهشتى، رئيس سازمان برنامه و بودجه استان، بعدها مى گفت آنقدر مجذوب رفتار آقا مهدى شدم كه سخنان آقامهدى خطاب به مسئولين استان را اصلاً متوجه نشدم و جذب در شخصيت وى بودم. به همين خاطر پس از جلسه از ساير همراهان پرسيدم كه فرمانده لشكر چه گفت
آقاى حميد جعفرزاده يكى از مسئولين بهدارى لشكر عاشورا مى گويد: قبل از شروع عمليات بدر، يك روز آقامهدى از من سؤال كرد آيا در بيمارستان شهيد بقايى اهواز، دندانپزشكى وجود دارد من گفتم بله و به اتفاق عازم بيمارستان شديم. وقتى كه به بيمارستان رسيديم من به داخل رفتم تا ببينم كه آيا دندان پزشك مناسب وجود دارد يا خير وقتى رفتم متوجه شدم كه فقط سربازى آنجا است و برگشتم و به آقامهدى گفتم كه كسى نيست، خوب است به درمانگاه هاى آزاد برويم. ايشان سؤال كرد هزينه آن چقدر مى شود مقدار آن را گفتم. ايشان گفت من قادر به پرداخت هزينه آن نيستم زيرا با حقوق سپاه بايد براى مدت چند ماه چيزى نخوريم و براى منزل هم خريدى نكنم تا يك دندان من درست شود. بنابراين بازگشتيم آقامهدى دراين هنگام گفت: خدايا تو شاهد باش كه من براى نگهدارى از امانت تو به دندانپزشكى مراجعه كردم ولى به علت نداشتن پول كافى نتوانستم آن را درست كنم. از اهواز برگشتيم و عمليات بدر آغاز شد كه در پايان آن آقامهدى به شهادت رسيد.
۷- احترام به قانون
آقامهدى ملتزم به رعايت قوانين كشور بود. اواز تمام رانندگان لشكر خواسته بود كه در عبور از خيابانهاو جاده ها، تمام قوانين راهنمايى و رانندگى رابه طور كامل رعايت نمايند و به هيچ عنوان با بهانه سرعت در انجام مأموريت به تخلف از اين قوانين نپردازند. او حتى براى تأمين نيازهاى لشكر هم اجازه عدم رعايت قوانين و مقررات نمى داد. او معتقد بود هميشه بايد درست و راست سخن گفت و مطالب را نوشت.آقاى غلام حسن سفيدگرى مى گويد: پس از پايان يكى از عمليات ها جهت زيارت خانواده شهدا با آقامهدى عازم آذربايجان شديم. ساعتى پس از نيمه شب راننده خودرو به علت خستگى زياد دچار خواب آلودگى شد و من به جاى وى رانندگى خودرو را برعهده گرفتم. حدود ساعت سه پس از نيمه شب بود كه به تبريز رسيديم و من از چهار راه شهيد بهشتى كه به سمت ساختمان ستاد منطقه پنج سپاه مى رفتيم وارد خيابان حافظ كه يك طرفه اى و عبور ممنوع بود، شدم. هنوز صدمتر جلوتر نرفته بودم كه آقامهدى بيدار و متوجه اين موضوع شد و سؤال كردكه مگر خيابان عبور ممنوع نيست، گفتم چرا ، وليكن هم اكنون شب است و خلوت. آقامهدى با ناراحتى گفت سريع بايست و دوربزن و ازكوچه بغلى كه عبور از آن مجاز است ادامه مسير بده. رعايت مقررات و قانون، شب و روز ندارد و در همه حال بايد به قانون احترام گذاشت.بهترين راه براى آشنايى با ويژگى هاى شهيد مهدى باكرى ، مطالعه دقيق وصيتنامه وى مى باشد كه در اينجا درج مى گردد.
وصيتنامه سردار سرلشكر شهيد آقامهدى باكرىبسم الله الرحمن الرحيم
ياالله، ياالله، يا محمد، يا على، يا فاطمه زهرا، يا حسن، يا حسين، يا مهدى (عج) و تو اى ولى مان يا روح الله و شما پيروان صادق شهيدان.
خدايا چگونه وصيت نامه بنويسم در حالى كه سراپا گناه و معصيت و سراپا تقصير و نافرمانى، گرچه از رحمت و بخشش تو نااميد نيستم ولى ترسم از اين است كه نيامرزيده از دنيا بروم. مى ترسم رفتنم خالص نباشد و پذيرفته درگاهت نشوم. يا رب العفو خدايا نميرم در حالى كه از ما راضى نباشى اى واى كه سيه رو خواهم بود. خدايا چقدر دوست داشتنى و پرستيدنى هستى هيهات كه نفهميدم.
يا اباعبدالله شفاعت، آه چقدر لذتبخش است انسان آماده باشد. براى ديدار از ربش، ولى چه كنم كه تهيدستم، خدايا تو قبولم كن، سلام بر روح خدا نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم و ستم، عصر كفر و الحاد، عصر مظلوميت اسلام و پيروان واقعى اش،
عزيزانم، اگر شبانه روز شكرگزار خدا باشيم كه سرباز راستين صادق اين نعمت شويم خطر وسوسه هاى درونى و دنيا فريبى را شناخته و برحذر باشيم كه صدق نيت و خلوص در عمل، تنها چاره ساز است و اى عاشقان اباعبدالله بايستى شهادت را در آغوش گرفت، گونه ها بايستى از حرارت شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند، بايستى محتواى فرامين امام را درك و عمل نماييم تا بلكه قدرى از تكليف خود را در شكرگزارى به جا آورده باشيم.
وصيت به مادرم و خواهران و برادرانم و اهل فاميل، بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست، هميشه به ياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل كنيد پشتيبان و از ته قلب، مقلد امام باشيد اهميت زياد به دعاها و مجالس ياد اباعبدالله و شهدا بدهيد كه راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربيت حسينى و زينبى بيابيد و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد و فرزندان خود را نيز همانگونه تربيت دهيد كه سربازانى با ايمان و عاشق شهادت و علمدارانى صالح، وارث حضرت ابوالفضل براى اسلام به بار آيند.از همه كسانى كه از من رنجيده اند و حقى بر گردن من دارند طلب بخشش دارم و اميدوارم خداوند مرا با گناهان بسيار بيامرزد. خدايا مرا پاكيزه بپذير.خدايا چقدر لذتبخش است كه انسان آماده باشد براى ديدار ربش، خون بايد مى شدى و در رگ هايم جريان مى يافتى و سلول هايم يا رب يا رب مى گفت و ... خدايا چقدر دوست داشتنى و پرستيدنى هستى هيهات كه نفهميدم.
مهدى باكرىجمع بندى
نوشتن درباره شهدا، فقط براى ذكرى از دوران گذشته و تشفى خاطر ياران و دوستان آنها نيست، بلكه پرداختن به رزمندگان شهيد، از اين جهت كه آنان قهرمانان و پهلوانان واقعى ملت در دوران خطر بوده اند، بسيار حائز اهميت است. انديشه كردن درباره زندگى امثال باكرى، مى تواند خوانندگان را به يك نتيجه مهم برساند و آن اين كه مهدى باكرى هم، انسانى چون همه انسان ها بود. او مى توانست چون ساير افراد، به جز براى خودش و زندگى خودش، مسير ديگرى را انتخاب نكند. ولى آنچه آقامهدى را در حافظه تاريخى مردم ايران زنده نگه داشته است، اين است كه او در طول زندگى خود يك تصميم مهم را اتخاذ كرد و آن اين بود كه هر كارى را كه انجام مى دهد، فقط براى رضاى خداوند بزرگ باشد. اين تصميم، او را در مسير انجام عمل صالح در شرايط زمانى و مكانى گوناگون قرار داد. بنابراين براى انجام هر كارى ابتدا بررسى مى كرد كه آيا اين فعاليت، جزء عمل صالح است يا نه آقا مهدى با قرآن مأنوس بود. با نيرو و قوتى كه از قرائت آيات قرآن مجيد مى گرفت حركت مى كرد. او از آيه «الذين قالوا ربناالله ثم استقاموا» ا زياد تأثير پذيرفته بود و به همين خاطر استقامت در برابر دشمن، در رفتار او هميشه به چشم مى خورد. از آنجا كه او سعى مى كرد تا براساس منطق قرآن سخن بگويد، بنابراين حرف هايش به دل مى نشست و او را در جايگاه فرمانده دل ها، نشانده بود.
او در زندگى و رفتار خود، از يك الگو، پيروى مى كرد. اسوه او «امام خمينى» به عنوان برپاكننده دين خدا بود و الگوى امام خمينى هم پيامبر بزرگ اسلام بود. زيرا او مى خواست به اين آيه قرآن عمل كند:«لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنه لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر و ذكرالله كثيراً» (سوره احزاب آيه ۲۱)
«قطعاً براى شما در رفتار رسول خدا، سرمشقى نيكوست، براى كسى كه به خدا و روز واپسين اميد دارد و خداوند را فراوان ياد مى كند.»با اين شيوه مهدى باكرى خود تبديل به يك الگو و اسوه شد. به طورى كه هم در زمان حياتش نقش بسيارى را در تربيت انسان ها ايفا مى كرد و هم در حال حاضر بسيارى تمايل دارند كه همچون باكرى باشند.
«و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا» (سوره مريم آيه ۱۵)
«و سلام بر او روزى كه به دنيا آمد و روزى كه وفات مى كند و روزى كه براى زندگى ابدى برانگيخته خواهد شد.»
شربتى از لب لعلش نچشيديم و برفت/ روى مه پيكر او سير نديديم و برفت
گويى از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود/ باربر بست و به گردش نرسيديم و برفت
بس كه ما فاتحه و حرز يمانى خوانديم/ وز پى اش سوره اخلاص دميديم و برفت
والسلام على من التبع الهدى
۸۶/۸/۱۹