يكشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۳ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Sun, Apr 20, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلامت
بحثى در جامعه شناسى رياضيات با مرورى
بر افكار و زندگى لوئيتزن يان براور
نگاهى به روند آزادى انديشه در آمريكا
بحثى در جامعه شناسى رياضيات با مرورى
بر افكار و زندگى لوئيتزن يان براور
شهودگرايى و رياضيات
358608.jpg
غلامحسين مقدم حيدرى‎/ بخش دوم و پايانى

كارل منهايم در بزرگترين اثر خود، ايدئولوژى و اتوپيا، نخستين صورت بندى منظم از جامعه شناسى معرفت را مطرح مى كند.وى معتقد است هر پژوهنده اى جهان را مطابق مقام و پايگاه اجتماعى خود مى بيند و «انديشه بر طبق انتظارات گروه اجتماعى معينى جهت مى گيرد» اما از نظر او معرفت علمى و رياضيات حسابى جداگانه دارند.منهايم معتقد است: «اين كه دو ضرب در دو برابر است با چهار، به هيچ روى معلوم نمى كند كه كى، كجا و توسط چه كسى اين قاعده برقرار گرديده» در واقع منهايم معتقد است كه علوم دقيقه همچون رياضيات و علوم طبيعى، علومى مستقل از اميال و انگيزه هاى دانشمندان هستند، اما بررسى هاى جامعه شناختى - تاريخى نشان مى دهند كه رياضيدانان و معرفت رياضى كه مى سازند، همچون حوزه هاى معرفتى ديگر، متأثر از شرايط اجتماعى هستند.در اين مقاله خواهيم ديد كه شرايط اجتماعى رمانتيسم در قرن نوزدهم از عوامل مهمى بود كه سبب پيدايش رياضيات شهودگرايى شد. بخش اول اين مقاله را روز شنبه خوانده ايد آنچه پيش روى شماست بخش پايانى اين بررسى است.

۳- شهود پايه
عقل گريزى عصر رمانتيك سبب شده بود كه براور با دورى جستن از استدلال هاى عقلى، تلاش كند تا با غور كردن در درون احساساتش به دنبال احساسات بنيادينى بگردد كه بتواند اعتقادات زندگى خويش را برآن بنا كند.پس از بازشناختن خود و خداى خويش، بزرگترين دلمشغولى براور تفكر و انديشيدن درباره رياضيات بود.رياضيات چيست و تفكر رياضى بر چه مبنايى قرار دارد پرسش هايى هستند كه وى با آنها روبه رو بود.وى آنقدر رياضى مى دانست كه با نظرات رياضيدانان معاصرش آشنا باشد.آيا رياضيات همانگونه كه راسل و وايتهد مى گفتند، چيزى جز منطق نيست يا آنگونه كه هيلبرت مى گفت مجموعه اى از علائم و نمادهايى است كه با اصول و قواعدى كه تعريف مى شوند، مدل هاى رياضى را به وجود مى آورند او كه ريشه عميق ترين اعتقاداتش به خود را در درونى ترين احساساتش يافته بود، پس چرا در اين مورد نيز به سراغ احساساتش نرود و مبانى رياضى را در درونى ترين احساساتش نجويد
براور هنگامى كه به درون نگرى مى پردازد و سعى در خود آگاهى دارد، حالت هايى در آگاهى خويش احساس مى كند كه در آن حالت ها احساسات همچون سيالى مى آيند و مى روند.وى مى گويد: به نظر مى رسد كه «آگاهى در عميق ترين مأوايش نوسانى آهسته، غيرارادى و برگشت پذير ميان سكون و احساس است.» ذهن همواره در حال گذر از يك احساس كنونى به احساس كنونى ديگر است.در آخرين حالت، صورت حسى پيشين به عنوان احساس گذشته براى ذهن باقى مى ماند، ذهن مى تواند از اين دو احساس يعنى احساس پيشين و احساس كنونى فراتر رود و اين دو احساس را به عنوان تركيبى واحد ببيند.براور از تركيب دو صورت حسى گذشته و حال به عنوان تركيبى واحد با عنوان تجربه «دوگانگى» نام مى برد.اين تجربه به واسطه ذهن مى تواند از اين دو احساس يعنى احساس پيشين و احساس كنونى فراتر رود و اين دو احساس را به عنوان تركيبى واحد ببيند.براور از تركيب دو صورت حسى گذشته و حال به عنوان تركيبى واحد با عنوان تجربه دوگانگى نام مى برد.اين تجربه به واسطه «گذر زمان» به وجود مى آيد.به عبارت ديگر دوگانگى با گذر زمان متولد مى شود.ذهن با انتزاع از تعداد زيادى از تجربه هاى دوگانگى به نخستين دو عدد طبيعى يعنى ۱ و ۲ مى رسد.
براور اين فرايند را چنين توصيف مى كند؛
«رياضيات وقتى به وجود مى آيد كه دوگانگى هايى كه با گذر زمان خلق مى شوند، توسط ذهن از هر محتوايى عارى شوند.در آن هنگام اين شكل خالى از هر محتوايى كه اساس مشترك همه دوگانگى ها است، به عنوان شهود پايه رياضيات باقى مى ماند كه بدون هيچ محدوديتى آشكار شده است» (براور ۱۹۴۸ ص ۴۸۲).
در واقع براور معتقد است كه انسان اعداد طبيعى را در ذهن خود مى سازد.به عبارت ديگر نه خود عمل ساختن و نه مفاهيم ساخته شده، نمى توانند كاملاً از ذهن سازنده آنها جدا باشند.يك مفهوم رياضى از عملى كه آن را به وجود مى آورد و به دست مى دهد، قابل تفكيك نيست.ذهن تنها يك سازنده يا مادرى كه وجود مستقلى را مى زايد، نيست.اشياى رياضى تنها به عنوان يك فكر يعنى بخشى از آگاهى حيات دارند.علاوه بر اين «ذهن خالق» تماماً درگير عمل ساختن است.وقتى براور از عمل «آگاهانه» به واسطه «اراده» صحبت مى كند در واقع عنصر آزادى را كه عنصر حياتى هر ساختنى است در حوزه رياضيات وارد مى كند.بويژه بخش هايى از رياضيات كه به عنوان عملگرها، رابطه ها و توابع توصيف مى شوند.
بنابراين وجود يك شىء رياضى، حضور آن به عنوان يك فكر در آگاهى است.به عبارت ديگر «خلق شدن يا بودن يا ساخته شدن با عناصرى از شهود در شهود پايه است.» در اين شهود پايه مفاهيم دوگانگى، در عين حالى كه از هم جدا هستند با هم نيز يكى هستند، به گونه اى كه تنها در يك عمل شهودى قابل خلق شدن هستند.«يك شهود پايه پيشينى و منفرد كه مى تواند به عنوان ثبات در تغيير يا وحدت در كثرت توصيف شود...نخستين عمل ساختى اى است كه دو چيز جدا از هم را با هم مى پندارد.»
پس از نخستين عمل ساختى كه منجر به ساخته شدن اعداد ۱ و ۲ مى شود، ما مى توانيم با تكرار اين فرايند اعداد طبيعى بعدى را براى ذهن مشخص كنيم.با اين روش هيچ چيزى به عنوان تماميت كاملى از اعداد طبيعى وجود ندارد.به عبارت ديگر ما نمى توانيم از «مجموعه اعداد طبيعى» صحبت كنيم، بلكه ما تنها مى توانيم از فرايند ساخته شدن گام به گام اعداد طبيعى سخن به ميان آوريم.
پس از ساخته شدن اعداد طبيعى به روش فوق، مى توان از جمع ميان دو عدد طبيعى صحبت كرد.براى مثال ما چگونه مى دانيم كه ۱۲= ۵+۷ مى شود ابتدا، در فكرمان ۷ را مى سازيم.سپس عمل ساختن ويژه اى كه ۷ را به ۵ مى افزايد انجام مى دهيم.سپس ۱۲ را مى سازيم و سرانجام عمل ساختن مقايسه اى را انجام مى دهيم كه برابر بودن مجموع ۷ و ۵ با ۱۲ را برقرار مى سازد.چنين رياضياتى كه اساس آن بر ساختن گام به گام بر مبناى شهود پايه بنا شده است، رياضيات شهودى يا رياضيات ساختى مى نامند.
۴- زبان- منطق
جنبش رمانتيك باب اين بحث را گشود كه روشنگرى خصم جهان ارزشى آدمى است و با الگوبردارى يكسويه از علم طبيعى انسان را به شىء فرومى كاهد و جامعه ارگانيك بشرى را به جامعه مكانيك مبدل مى سازد.تحت تأثير همين نگاه به دنياى مدرن، براور معتقد است كه بشر اوليه به وسيله نگاه، ايما و اشاره و ارتباط هاى روحى از فواصل دور با يكديگر ارتباط برقرار مى كرد.اما از زمانى كه تعقل و تفكر پا به عرصه گذاشت اين ارتباط با زبان انجام گرفت.به بيانى ديگر «زبان شريك بلافصل تعقل است».
انسان ها كوشيدند كه خود و فرزندانشان را با زبان صورى آموزش دهند كه با مشقت بسيارى همراه بود و در برقرار كردن ارتباط ميان آنها چندان موفق نبود.نيازها، آرمان ها و آرزوهاى انسان ها متفاوتند، از اين رو زبان را به معناهاى متفاوتى به كار مى برند و در نتيجه قادر نيستند با يكديگر ارتباط مستقيم و بدون ابهام داشته باشند.«زبان تنها مى تواند مشايعت كننده فهم و درك متقابل از قبل موجود باشد.» فهم و دركى كه به واسطه ارتباط ميان روح انسان ها به وجود آمده است.از نظر براور «زبان تنها در فرهنگ بشرى و به واسطه آن به حيات خود ادامه مى دهد كه از طرفى به فهمى متقابل نيازمند است و از طرف ديگر ارتباط مستقيم ميان انسان ها را ناممكن مى سازد.» از اين رو انسان ها «در ترس و واهمه تنهايى خودشان به صورت ماشين هايى اتوماتيك درمى آيند، بردگان ماشين غول پيكر ارتباط جمعى» حقيقت اغلب به وسيله كلمات يا تركيبات پيچيده اى از كلمات، كه از زبان جمعى وام گرفته شده است، انتقال داده مى شود.بنابراين براى موضوعى كه به وسيله زبان بيان مى شود، يعنى با مجموعه اى از كلمات، همواره تعريفى از پيش ارائه شده وجود دارد كه افراد مطابق آن با موضوع رفتار مى كنند.همچنين سيستمى از قوانين كلى به نام منطق وجود دارد كه مى توان موضوع مورد نظر را از مجموعه اى از سيستم هاى كلمه اى استنتاج كرد.در اين حالت نيز حقيقت موضوع مورد نظر به وسيله منطق تحت تأثير قرار مى گيرد و دوباره افراد به جاى آن كه با حقيقت موضوع در رابطه باشند، تحت تأثير منطق با آن رفتار مى كنند.بنابراين «منطق ابزار اطمينان بخشى براى كشف حقايق نيست» اما رياضيات كلاسيك از همين منطق براى رسيدن به حقايق ناشناخته استفاده مى كند.و به شكل ويژه اى اصل طرد شق ثالث را براى اثبات هاى رياضى به كار مى گيرد كه مطابق آن يك گزاره يا صادق يا كاذب است.
براور معتقد است كه «رياضيات شهودگرايى نشان مى دهد كه قضاياى رياضيات به طور صريح و قطعى از ساختن هاى درون نگرانه استنتاج مى شود» و از اين رو معتبر است.اگر منطق نيز بخواهد قابل اتكا و اطمينان باشد بايد شيوه ساختنى بودن متناهى را به كار گيرد كه مطابق آن قانون طرد شق ثالث نفى مى شود.
عدد x را در نظر بگيريد كه برابر k(۱-) تعريف مى شود، كه در آن k شماره نخستين رقم در بسط اعشارى عدد پى است كه دنباله ارقام متوالى ۱۲۳۴۵۶۷۸۹ با آن شروع مى شود، و در صورت نبودن چنين kيى، ۰=x است حال گرچه x خوش تعريف است، نمى توانيم بلادرنگ، تحت محدوديت هاى شهودگرا، بگوييم كه گزاره ۰=x درست يا نادرست است.تنها به شرطى مى توان گفت اين گزاره درست است كه برهانى از آن را بتوان با تعدادى مراحل متناهى ساخت، و تنها به شرطى مى توان گفت نادرست است كه برهانى از چنين وضع با تعدادى مراحل متناهى ساخته شود.مادامى كه يكى از اين دو برهان ساخته نشده اند، گزاره نه درست است و نه نادرست و قانون طرد شق ثالث غيرقابل كاربرد است.اما اگر k را به عددى كوچكتر از مثلاً يك بيليون محدود كنيم، آن گاه كاملاً درست است بگوييم كه اينك گزاره درست يا نادرست است، زيرا، براى k كوچكتر از يك بيليون، درستى يا نادرستى گزاره را مطمئناً مى توان طى يك رشته متناهى از محاسبات تعيين كرد.
بنابراين، براى شهودگرايان، قانون طرد شق ثالث براى مجموعه هاى متناهى برقرار است، ولى نبايد آن را در مورد مجموعه هاى نامتناهى در رياضيات به كار برد.آنگونه كه ايوز، مورخ مشهور رياضيات مى گويد، «براور تقصير چنين اوضاعى را به گردن بسط منطق از لحاظ جامعه شناختى مى اندازد.قوانين منطق در زمانى از تكامل انسان ظاهر شده است كه وى زبان مناسبى براى پرداختن به مجموعه هاى متناهى از پديده ها در اختيار داشته است؛ او سپس خطاى به كار بردن اين قوانين را در مجموعه هاى نامتناهى در رياضيات مرتكب و نتيجه آن شده است كه تعارض ها در احكام ظاهر شوند.»
مطابق اين رياضيات، تصور صدق يا كذب يك حكم رياضى مستقل از معرفت ما نسبت به آن حكم، بى معنى است.يك حكم راست است، اگر برهانى براى آن داشته باشيم، يعنى روشى ساختى كه در نهايت به آن حكم برسيم.همچنين يك حكم غلط است، اگر بتوانيم نشان دهيم كه فرض اين كه برهانى براى آن وجود دارد، منجر به تناقض مى شود.براى مثال A^B درست است، اگر بتوانيم برهانى براى آن ارائه دهيم و اين بدان معنى است كه برهانى براى A و برهانى براى B ارائه نماييم.همين طور AvB درست است، هرگاه بتوانيم برهانى براى آن ارائه دهيم و اين به معنى آن است كه برهانى براى A يا برهانى براى B ارائه كنيم.همچنين برهان براى تركيب شرطى ]B A عبارتست از ساختمانى كه هر برهان براى A را به برهانى براى B تبديل مى كند.
در منطق شهودگرايى، تناقض هيچ برهانى ندارد و هر برهان براى نقيض يك گزاره يعنى ~A ساختمانى است كه هر برهان فرضى براى A را به برهانى براى يك تناقض تبديل مى كند.از اين رو Av~A از نظر ساختى معتبر نيست.البته بايد توجه كرد كه گرچه اصل طرد شق ثالث معتبر نيست، اما اين بدان معنى نيست كه (Av~A)~ درست است.صورت هاى ديگر اين اصل، مثل ~~A]A نيز در منطق شهودگرايى معتبر نيستند.بنابراين «برهان خلف» به معنى كلاسيك آن در منطق شهودگرايى معتبر نيست، زيرا در برهان خلف، استنتاج به اين شكل است كه وقتى مى خواهيم حكم A را ثابت كنيم، فرض مى كنيم چنين نباشد يعنى ~A بعد به تناقض مى رسيم.در منطق كلاسيك در اين مرحله A را نتيجه مى گيريم، اما آنچه كه مى توانيم بگوييم ~~A است و چون ~~A]A اصلى معتبر نيست، نمى توانيم A را نتيجه بگيريم.براور نشان داد كه براى هر حكم A در منطق شهودگرايى داريم: ~A~~~A بنابراين برهان خلف براى احكامى كه به صورت نقيض هستند، يعنى مى توان آنها را به شكل ~A نشان داد، معتبر است.
از نظر معناشناسى نيز بين منطق شهودگرايى و منطق كلاسيك فرقى اساسى وجود دارد.برخلاف منطق كلاسيك كه معناشناسى آن مبتنى بر جهانى ثابت از اشيا است، جهان معناشناسى منطق شهودگرايى متغير است.اين تغيير هم در اشيا و هم در امور واقع اتفاق مى افتد.معناشناسى هاى مختلفى براى بيان جهان متغير از اشيا ارائه شده است كه از ميان آنها مى توان به معناشناسى كريپكى و جبيرهيتينگ اشاره نمود.
* جمعبندى
همانطور كه ملاحظه شد، پيامدهاى رياضيات شهودگرايى جنبه انقلابى دارند.پافشارى بر روش هاى ساختى به تصورى از وجود در رياضيات منجر مى شود كه آن چيزى نيست كه همه رياضيدانان بدان اعتقاد داشته باشند.براى شهودگرايان، هستى كه اثبات وجود آن لازم است، بايد در تعدادى مراحل متناهى ساختنى باشد، كافى نيست كه فرض عدم وجود آن هستى منجر به تناقض شود.اين بدان معنى است كه بسيارى از براهين وجودى اى كه در رياضيات كنونى ديده مى شوند، براى شهودگرايان قابل قبول نيستند.
از پيامدهاى ديگر روش ساختى، نظريه مجموعه ها است.از نظر شهودگرايان، يك مجموعه را نمى توان به عنوان گردايه ساخته و پرداخته اى تصور كرد، بلكه بايد آن را به عنوان قانونى تلقى كرد كه به كمك آن عناصر مجموعه را بتوان به يك روال قدم به قدم بنا كرد.اين مفهوم مجموعه امكان وجود مجموعه هاى تناقض آميزى مانند «مجموعه همه مجموعه ها» را رد مى كند.
در حال حاضر شهودگرايان در بازسازى قسمت هاى مهمى از رياضيات كنونى، منجمله يك نظريه پيوستار و يك نظريه مجموعه ها توفيق يافته اند، ولى هنوز راه زيادى در پيش است.اما بايد توجه كرد كه از زمان پيدايش كامپيوترها و زبان هاى برنامه نويسى مجرد، مى دانيم كه ساختن هايى از نوع روش ساختى رياضيات شهودگرايى بازى بيهوده اى نيستند.آنها در قلب رياضيات هستند.
* پژوهشگر پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى
نگاهى به روند آزادى انديشه در آمريكا
چامسكى سانسور مى شود
358575.jpg
جان سامرز ‎/ منبع: www.chomsky.info

اگرچه چامسكى از بزرگترين انديشمندان سده اخير آمريكا است اما آثار او در ساختار آكادميك رسمى آمريكا آنچنان مورد توجه قرار نگرفته است. در مقاله اى كه مى خوانيد، جان سامرز، استاد مطالعات اجتماعى دانشگاه هاروارد به بررسى چرايى اين موضوع پرداخته است.
نوام چامسكى بيش از ۳۰ كتاب در طول سه دهه گذشته به رشته تحرير درآورده است اما هنوز هيچ يك از مجلات معتبر در زمينه تاريخ آمريكا، مثل «امريكن هيستورى»، «امريكن هيستوريكال ريويو» و «ريويوز اين امريكن هيستورى» اين كتب را مورد بررسى قرار نداده اند. اگر اين نشريات از يك يا دو كتاب چامسكى غفلت كرده بودند، اين اتفاق به شكل يك مشكل پديدار نمى شد و مى توانست از مجموعه دلايلى كه به خود چامسكى بازمى گردد، ناشى شده باشد. اين نشريات اشاراتى به چامسكى داشته اند، اما اكثر اين اشارات در جهت تخريب او بوده است، زيرا اتهام داشتن تعصب در يك زمينه خاص را به او وارد مى كرده اند.
اما اين مجلات به اندازه كافى در اثبات اتهام خود موفق نشدند.
آنها حتى يكى از كتاب هاى او را مورد بازنگرى قرار نداده اند. چامسكى يكى از روشنفكران سياسى است كه آثارش خوانندگان بسيارى را در جهان براى خود پيدا كرده است با اين همه، مورخان علم به گونه اى رفتار مى كنند كه گويا او اصلاً وجو ندارد.
* چرا اين گونه است
بازتاب هاى جزئى مانعى براى ارائه يك توضيح ساده براى اين موضوع است. هيچ سياست مشخصى نمى تواند تغييرات گوناگون را در سردبيرى نشريات به تعويق بيندازد. تصور اين كه يك توطئه در طول سه دهه ادامه پيدا كرده باشد نيز غيرقابل قبول است. اين نشريات گسترش زيادى را در حوزه نوشته هاى تاريخى باعث شده اند و همچنان چندصدايى روشنفكرانه در ميانشان باقى مانده است. سردبير نشريه امريكن هيستورى در سال ۲۰۰۴ نوشت كه «ما از طريق بازبينى كتاب ها به عنوان نشريه اى براى حفظ و ضبط تاريخ آمريكا انجام وظيفه مى كنيم.»
آيا علت كنار گذاشته شدن چامسكى عدم اشاره او به موضوعات مورد علاقه مورخان است كتاب هاى او حاوى مباحثى جذاب درباره تاريخ جنگ سرد، نسل كشى، تروريسم، افكار عمومى، مراقبت هاى بهداشتى و نظامى گرى است و اينها تنها بخشى از افكار او را شامل مى شود. دامنه تلاش هاى او در آمريكا، اروپا و آسيا گسترده است و در اين بين، توجه ويژه اى به ظهور ايالات متحده داشته است. از ميان آثار وى، اثر مهمش با نام «طلوع غرب» كه در زمينه مقايسه تاريخ جهان نوشته شده است، بسيار مورد علاقه مورخان حرفه اى است و تاكنون مانند آن ديده نشده است.
آيا چامسكى به اين دليل كه مورخ حرفه اى نيست، طرد شده است اين نشريات به بررسى آثار كسانى مانند رابرت بلاه، رانداه كولين، مايكل فوكات، كليفورت گليتز، ناتان گلازر، اريوين هاو ، سيمور مارتين ليپست، ريچارد ررتى، ادوارد سعيد، گرى ويلز و جان آپلايك پرداخته اند زيرا كتاب هايشان در ارتباط با يك بخش مهم تاريخ نوشته شده بود. آثار چامسكى داراى ركورد در داشتن تقديرنامه است و از دشوارى هاى ادبى خالى هستند.
آيا علت طرد شدن چامسكى اين است كه او سياست و تاريخ را از هم جدا نكرده است مورخان دانشگاهى معمولاً از مهارت و تخصصشان به عنوان وسيله اى براى سوءاستفاده سياسى يا تهديد استفاده مى كنند، مانند سين ويلنتز و گزارشى كه چند سال قبل به كنگره ارائه كرد با ديويد لندز و نامه هايى كه در سال ۲۰۰۰ براى نيويورك تايمز فرستاد. اگر اين گونه مسائل براى كنار گذاشتن چامسكى از جمع دانشمندان مورد قبول باشد، تنها تعداد كمى از مورخان باقى خواهند ماند. تاريخ نويسى حرفه اى اين كار را انجام نمى دهد و نبايد هم انجام دهد. همين نكته با اندكى تسامح در مورد هنرى كيسينجر هم صدق مى كند. نشريه امريكن هيستورى كه تاكنون از هيچ فرصتى براى بررسى كتب چامسكى استفاده نكرده است، در بازبينى كتاب ديپلماسى كيسينجر در سال ۱۹۹۴ اين كتاب را با عنوان «مرجع و داراى اهميت بسيار در مورد سياست جهانى و سياست خارجى آمريكا از زمان كاردينال روچيليو تا پايان جنگ سرد» توصيف كرد.
من گمان مى كنم، جواب سؤال ما با رجوع به مباحث چامسكى و حتى با رجوع به موقعيت حرفه اى او به دست نمى آيد؛ بلكه بايد به اهداف او توجه كرد.
تعابير دولت ستيزانه چامسكى در ارتباط با مسئوليت هاى اساسى، همه جا وجود دارد: «اين وظيفه روشنفكران است كه از حقيقت صحبت كنند و دروغ ها را فاش سازند.» كسى نمى تواند كتب چامسكى را بخواند و به سادگى به اين نتيجه نرسد كه حقيقت چيزى است كه توسط دسته اى از الفاظ محاصره شده است. او با مورخان پساليبرال نيست كه مى گويند روشنفكران دانشگاهى به واژگان جديدى براى فهم حقيقت نيازمندند. او به تاريخ نويسى به عنوان راهى به سوى قدرت، كسب اعتبار، شام هاى باشگاهى دانشمندان، جمع آورى اعانه يا چيزهايى از اين قبيل نگاه نمى كند.
اگر چه اين تعاريف پيش پا افتاده است، اما توجيهى است بر اين مسئله كه چگونه نسل فعلى مورخان حرفه اى كه بسيارى از آنان كار خود را با نا آرامى هاى دهه هاى ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ آغاز كرده اند، خود را بدون هيچ ناراحتى به نظم سلسله مراتبى زندگى دانشگاهى راضى كرده اند. ليبراليسم آنها شامل ناديده گرفتن گروه هاى اجتماعى مى شود و در قبال جلوگيرى از سركوب قدرت كارگران، كار زيادى انجام نمى دهند. امروزه تفاوت ميان متخصصان آزاد و كارمندان دانشگاه از بين رفته است. تاريخ جوامع تخصصى، مسئول ساختارى است كه در آن به قدرت بيش از هر زمانى فرصت عرض اندام داده شده است.
در هر صورت، نتايج اين امر به ضعف همه ما منجر شده است. انزوا، چامسكى را مجبور ساخت تا در رويارويى با بعضى از چهره هاى معاصر، به سؤالات آنها پاسخ دهد. هر چيز از لحن نوشته هايش تا تاريخ زندگى اش، مورد شديدترين انتقادات واقع شد. اگر منتقدانش يك ايراد حقيقى پيدا كنند، فرياد مى زنند آن را و در مقابل رويش قرار مى دهند و اگر ايرادى پيدا نكنند، مى گويند؛ «بسيار خوب» و به جاى اشتغال به بحث و تحقيق كه ممكن است كمى بحث را جالب و متفاوت كند، مطالعه آثارش را متوقف مى كنند. عكس العمل طرفدارانش مبتنى بر دلدادگى و نه بر استدلال است. آنها جذب چامسكى شده اند و به او قابليت هاى نيمه جادويى نسبت مى دهند. او به اين امر در يكى از مصاحبه هايش اشاره دارد و مى گويد: تلاش بسيارى كرده تا از اين گونه پيروان جدا شود. نشريات تاريخ با طرد يكى از مؤثرترين صداها در مباحث سياسى معاصر، از اين حقيقت كه آزادى روشنفكرانه به صورت گزينشى به افراد اعطا مى شود، پرده برداشتند. يكى از درس هايى كه ما از ايدئولوژى پساليبرال مى آموزيم اين است كه سانسور در رابطه اى هوشمندانه با فرهنگ و فرآيند اجتماعى قرار دارد. سكوت هم مثل جنجال مى تواند مؤثر باشد و ادامه پيدا كند.
لزوم احياى پايه هاى اخلاق حرفه اى، تنها دليل براى جلوگيرى از طرد چامسكى است. بسيارى از مقالات و بررسى هاى نشريات فاقد ارتباط جدى با مسئوليت هاى انسانى است. آنها به دنبال ايجاد ارتباط هستند، درحالى كه درخواستى مطرح نشده است. ارتباط با چه اين بد اقبالى مورخان ليبرال و ماركسيست است كه در عصر محافظه كارى مطلب مى نويسند. براى چندين دهه، آنها به تنظيم ايدئولوژى احزاب نزديك به قدرت مى پرداختند، ولى بعد از گذشت فرصت متوجه شدند كه اين فرآيند به ضررشان تمام خواهد شد. آنها به جزئى كردن مفاهيم شان تا ريزترين نكات ادامه دادند و راجع به انواع گوناگون آن، سؤالات موشكافانه اى مطرح كردند و به ساخت يك سيستم ثابت و دائمى پرداختند. شايد علت اين كه بسيارى از جوانان چامسكى را نشاط انگيز و نيروبخش مى دانند، اين است كه فرهنگ روشنفكرى ما بى هدف و بى انگيزه است، درحالى كه او اين چنين نيست.
مسئله اين نيست كه چامسكى از خطا مصون است يا همه نظراتش درست است بلكه نكته اصلى اين است كه او در مقالاتش به صراحت درباره سرانجام كار نشريات تاريخ سخن مى گويد. شايد يك گردهمايى بزرگ درباره چامسكى و تاريخ سياست خارجى ايالات متحده بتواند واقعيت را نشان دهد و باعث يك روشنگرى دوجانبه شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |