دوشنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۴ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Mon, Apr 21, 2008
تاريخ
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
ماجرا
قاب عكس۱
رويدادهاى مهم خاورميانه از سقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
فلسطين
در جنگ اول جهانى
• محسن ميرزايى
359088.jpg
در شماره پيش نوشتيم كه پيرامون اصالت «قيام اعراب» كه متعصبين آن را انقلاب عربى ناميد ه اند، ميان تاريخ نويسان اختلاف نظر وجود دارد. گروه اندكى آن را زائيده بيدارى جهان عرب مى دانند و گروه ديگرى كه در اكثريت اند، اين قيام را ناشى از بيدارى اعراب و تمايلات ناسيوناليستى آنها نمى دانند و معتقدند كه آنچه «انقلاب عربى» ناميده مى شود جز جاه طلبى هاى فرمانرواى حجاز و تحريكات امپراتورى انگلستان براى فروپاشى امپراتورى عثمانى، چيز ديگرى نبود زيرا اگر جهان عرب بيدار شده بود تسلط صهيونيست ها بر فلسطين امرى محال مى نمود.
اينك دنباله اين بررسى از زبان مؤلف كتاب EMPIR OF SAND
فلسطين در آستانه جنگ جهانى اول
در اوايل پائيز ۱۹۱۲ (دو سال پيش از آغاز جنگ) گروه زيادى از اعراب باديه نشين (بدوى) به انتقام كشت و كشتار مسلمانان در بالكان و شكست عثمانى از دولت هاى اروپايى، به قصد انتقام گيرى وارد يافا JAFA ( بندرى است در كنار درياى مديترانه كه جزو اراضى اشغالى فلسطينى است) شدند. ليكن اقدامات حاكم آن شهر و درايت او مانع كشت و كشتار مسيحيان شد. دو سال بعد، هنگامى كه جنگ جهانى اول آغاز گرديد و مقامات مذهبى امپراتورى عثمانى، عليه اروپائيان متجاوز اعلام جهاد كردند، شور و هيجان مردم فلسطين بالا گرفت و بر اثر شور و هيجان پديد آمده «جمال پاشا» كه فرمانرواى سوريه و فرمانده ناوگان جنگى عثمانى بود و يك ضلع مثلث قدرت، در امپراتورى عثمانى به شمار مى رفت، خود را براى حمله به كانال سوئز و ضربه زدن به انگلستان آماده كرد (در آن تاريخ مصر ظاهراً زير نظر عثمانى و عملاً مستعمره انگلستان محسوب مى شد) سخنوران عرب براى مردم سخنرانى هاى آتشين مى كردند و براى تهييج مردم جشن ها و مراسم سان و رژه برپا مى شد و در تظاهرات گسترده اى كه برپا مى گرديد انبوه جمعيت هيجان زده در خيابان ها موج مى زد و در تظاهرات خيابانى هر بار به شكلى، نسبت به اروپائيان ابراز تنفر مى شد. مثلاً در يافا، يك شتر، يك سگ و يك گاو را با پرچم هاى روسيه و فرانسه و انگلستان پوشانده و به ميان جمعيت بردند و مردم خشمگين با پرتاب سنگ و كلوخ و آشغال به سوى آن چهارپايان بى تقصير زبان بسته، نسبت به دولت هاى استعمارى اروپا ابراز تنفر مى كردند.
حتى سركوب نيروهاى ملى گرا در سوريه و لبنان توسط «ژنرال جمال پاشا» و قلع و قمع آزاديخواهان موجب آن نشد كه شورشى در آن استان عليه امپراتورى عثمانى شكل گيرد.
پس از سقوط «بندر عقبه» و شكست نيروهاى عثمانى از انگلستان و نيروهاى شورشى عرب و كمبود مواد غذايى و سوخت، زمزمه هاى نارضايتى اندك اندك بلند شد، اما هنوز مردم عادى به امپراتورى عثمانى وفادار بودند.
كلنل RICHARD MEINERTZ HGEN افسر انگليسى ارتش مصر كه به عنوان مسئول امور اطلاعاتى همراه نيروهاى انگليسى به فلسطين اعزام شده بود، در خاطرات خود مى نويسد: «يك دسته بزرگ از افسران و سربازان اسير عثمانى به همراه زندانبان هاى بريتانيايى خود، به حالت قدم رو از روستايى مى گذشتند، اعراب روستايى به گمان آنكه نيروهاى عثمانى به فلسطين بازگشته اند براى آنها بشدت ابراز احساسات كردند و در حالى كه پرچم هاى عثمانى را تكان مى دادند هلهله مى كشيدند، اما همين كه آن صف طولانى به پايان رسيد و چشم مردم به سربازان انگليسى با تفنگ ها و سرنيزه هايشان افتاد خشمناك و سراسيمه به خانه هاى خود خزيدند.»
اين روايت حكايت از آن دارد كه حتى در اوج قيام و شورش اعراب، مردم فلسطين و ديگر مستعمرات عثمانى به «باب عالى» و دولت عثمانى وفادار بودند.
در اواخر ماه اوت ۱۹۱۸ كه يك ماه پس از آن جنگ جهانى به پايان رسيد. يك گزارشگر انگليسى چنين نوشت: مسلمانان «جده» توجه بسيار كمى نسبت به حركت هاى ملى گرايانه اعراب دارند و اصولاً نسبت به آن بى توجه اند و تحصيلكرده هاى آنها نيز احساساتى از خود نسبت به اين شورش نشان نمى دهند و اين حالت كه نشانگر دشمنى طبقات روشنفكر با اين حركت مى باشد بسيار شبيه احساسات مردم مصر در قاهره و اسكندريه است. گروهى از مردم نيز هم طرفدار عثمانى هستند و هم طرفدار انگلستان. اين بى توجهى و فراغت فكرى در بين النهرين (سرزمين هاى واقع ميان دو رود دجله و فرات كه امروزه عراق ناميده مى شود) ژرف تر و بيشتر بود. در بين النهرين و در نواحى ديگرى از خاك عثمانى كه توسط نيروهاى بريتانيا اشغال شده بود حتى پيش بينى تشكيل يك حكومت ملى گراى عربى وجود نداشت. از سوى ديگر «حسين» فرمانرواى حجاز با رؤياهاى جاه طلبانه اش، در ميان شيعيان هيچ گونه نفوذى نداشت و شيعيان نمى خواستند سرزمينشان مقر فرمانروايى« هاشميان» جزيرة العرب شود.
در همين هنگام سياستمداران انگليسى در مورد ديگرى نيز تيرشان به سنگ خورد، آنها اسيران جنگى عثمانى را مدت ها در هندوستان بلاتكليف نگاه داشتند به اين اميد كه تبليغاتشان در آنها اثر كند و اين اسرا داوطلبانه به ارتش «شريف حسين» و شورش اعراب بپيوندند، ليكن بيشتر آنان به حكومت عثمانى و خليفه وفادار ماندند.
358893.jpg
در ماه دسامبر ۱۹۱۶ هنگامى كه دو كشتى انگليسى، ۲۱۰۰ سرباز و ۹۰ افسر اسير عثمانى را به اردوگاه هاى اسراى جنگ در مصر مى برد، در بندر «جده» تنها ۶ افسر از ۹۰ افسر اسير و ۲۷ سرباز از ۲۱۰ سرباز اسير حاضر شدند كه در بندر جده پياده شده به ارتش شورشى عرب بپيوندند و بقيه با همان كشتى روانه بازداشتگاه ارتش انگلستان در مصر شدند.
حتى سربازانى كه در بين النهرين اسير شده و به ناچار به ارتش شورشى عرب پيوسته بودند به بهانه هاى مختلف از جنگ با همكيشان خويش خوددارى مى كردند و به اين بهانه متوسل مى شدند كه ما براى حفاظت از جان «شريف حسين» آمده ايم نه جنگ با همكيشان خود. همچنين آن دسته از افسران اسير عثمانى كه به ارتش عرب و «شريف حسين» پيوسته بودند، علناً آن دسته از سربازان مسلمانى را كه براى پيوستن به ارتش فرانسه و جنگ با نيروهاى عثمانى به جبهه اعزام شده بودند تحريك مى كردند و مى گفتند در هيچ جنگى كه عليه مسلمانان باشد شركت نخواهند كرد.
مؤلف كتاب EMPIR OF SAND در دنباله مطالب خود مى نويسد: بين النهرينى هاى ارتش شورشى عرب نسبت به افراد غير عربى كه در «شورش اعراب» شركت كرده بودند هيچ گونه احساس محبت و همدلى نداشتند زيرا اينان را انگليسى ها با كشتى به جزيرة العرب آورده بودند.
بين النهرينى ها حتى با «سورى» هايى كه به «شريف حسين» پيوسته بودند نيز روابط خوبى نداشتند، زيرا هر دو دسته بر سر قدرت با يكديگر در رقابت شديد بودند. در حقيقت عدم هماهنگى در ميان ارتش انقلابى عرب مانع انسجام نيروهاى شورشى مى شد و در اين ميان رابطه «سورى» ها و بين النهرينى (عراقى) ها تلخ و تند بود و اين اختلافات نشانگر عمق اختلافات جوامع عرب زبان در آغاز كار پر مخاطره «شريف حسين» بود كه در رؤياهاى خود يك امپراتورى متحد عربى را به تصوير كشيده بود.
در حالى كه اعراب «بدوى» از سورى ها بدشان مى آمد مصريان نيز با اعراب ميانه خوشى نداشتند تا آنجا كه «شريف حسين» هم به اين نكته پى برده بود و سربازان سودانى را بر سربازان مصرى ترجيح مى داد . (توضيح آن كه مصر و سودان هر دو مستعمره انگلستان بودند و پيوستن مصر و سودان به ارتش شورشى عرب به تصميم انگلستان بود).
اعراب «بدوى» ارتش شورشى «شريف حسين» با ارتشيان مصر كه به دستور انگلستان به حجاز فرستاده شده بودند رفتارى بسيار تند و خشن و توهين آميز داشتند.
به آنها مواد غذايى نمى رساندند و در رساندن سلاح به نيروهاى مصرى اخلال مى كردند.
PIERCE GOYCE كلنل نيروى دريايى انگلستان در خاطرات خود مى نويسد: «در ارتش شريف حسين بيشتر مصريان كه همپيمانان مشكوكى بودند باقى ماندند و بدترين ناكارآمدى ها را در صحنه جنگ ها از خودنشان دادند و انگلستان را مسئول عواقب آن معرفى كردند.»
مؤلف كتاب «امپاير او سند» در ادامه نظرات خود مى نويسد: « اين برق و تلألؤ طلاهاى بريتانيا و وعده هاى آن امپراتورى مبنى بر تقسيم غنايم فراوان بود كه « باديه نشين ها» را پشت سر «شريف حسين» نگه مى داشت نه باورهاى مغرورانه آزادى و آزاديخواهى ملى، چنانچه عده اى از آنان فقط با دريافت يك بار پاداش از صحنه نبرد ناپديد شدند و يا با تاراج كاروانى همه چيز را درباره جنگيدن فراموش كردند.»
«لورنس» فرمانده انگليسى اردوى اعراب پس از يك تاخت و تاز موفقيت آميز در پائيز ۱۹۱۷ مى نويسد: «غارت تمام وجود و انرژى اعراب بدوى ما را پر كرده بود و در اين ميان حمله متقابل عثمانى ها از شمال به جنوب به صورت توقف ناپذيرى پديدار گشت!»
مؤلف كتاب «امپاير اوسند» به دنبال نظرات پيشين خود مى نويسد: «چانه زنى هاى طولانى ميان پسران «شريف حسين» و شيوخ قبايل كوچك بر سر حق الزحمه و دستمزد خدمات در روند عمليات جنگى، موجب تأخير هاى طولانى شد. سرگرد HERBERT GARLAND رايزن نامى ارتش شورش عرب مى نويسد: «در اين قسمت از جهان در حال حاضر به قدرى طلا فراوان شده است كه حكومت بريتانيا مى تواند «ضرابخانه» تأسيس كند و «كلنل لورنس» نيز در تأييد همين مطلب مى نويسد: «شريف حسين نه تنها به مردان جنگى خود مى رسد بلكه خانواده آنان را نيز بى نياز مى سازد و اين پربركت ترين ايامى است كه نصيب قبايل باديه نشين شده است.»
لورنس در گزارش مورخ نوامبر ۱۹۱۶ مى نويسد: «هيچ چيز ديگرى جز طلا نمى تواند اعراب باديه نشين را پنج ماه تمام در باديه به حال آماده باش نگه دارد.»
مؤلف كتاب «امپاير اوسند» درباره اظهار نظر لورنس اين نكته را اضافه مى كند: «شايد لورنس مى دانست كه نيم قرن بعد، اعراب بدوى از او با عنوان -مردى با طلا- ياد خواهند كرد.»
با توجه به اهميت نقدينگى، «شريف حسين» نيازهاى خود را الاهم فى الاهم دسته بندى كرد و نخستين تقاضاى او كه ناچيز مى نمود مبلغ ۵۰ هزار پوند بود. او اين پول را براى آن خواست كه به انگلستان بفهماند كه اين كارها پول لازم دارد.
تقاضاى او پذيرفته شد و به فاصله چند ماه اين مبلغ در اختيار او قرار گرفت. توضيح آن كه اين تقاضا زمانى صورت گرفت كه شورش آغاز نشده بود، در مرحله بعدى پيش از آغاز نبرد ۵۰ هزار پوند ديگر براى ارتش تحت فرماندهى خودش و ۱۰ هزار پوند براى ارتش تحت فرمان پسر بزرگش درخواست كرد. البته پسر «حسين» قبلاً به طور على الحساب ۳ هزار پوند طلا دريافت كرده بود.
در روز ششم ماه ژوئن ۱۹۱۶ يعنى يك روز پس از آغاز «شورش اعراب» جوان ترين پسر «حسين» از پدرش تقاضاى پول بيشترى كرد. برآورد او اين بود كه اردوى او ماهانه به ۱۳۰ هزار پوند نياز خواهد داشت. پيش بينى او اين بود كه ممكن است به اردوهاى شورشيان در «حجاز» از سوى نيرو هاى عثمانى حمله شود. پس از گفت وگو ها و چانه زنى هاى زياد، مسأله مورد بحث به ۱۲۵ هزار پوند تعديل شد. وزارت امور خارجه انگلستان معتقد بود كه ۱۳۰ هزار پوند در آغاز كار بيش از حد نياز است اما از آن جهت كه «حسين» امكانات ارزنده اى را در اختيار بريتانيا گذاشته بود دولت انگلستان حاضر شد اين پول را نه به عنوان هزينه نظامى بلكه به عنوان يك «هديه» در اختيار فرزند كوچك «حسين» بگذارد.
به هر تقدير انگلستان براى از پا درآوردن امپراتورى عثمانى درهاى خزانه خود را بر روى «حسين» و فرزندانش گشوده بود. به طورى كه تا ماه نوامبر ۱۹۱۶ «حسين» از خزانه انگلستان مبلغ ۷۷۳ هزار پوند طلا دريافت كرده بود.» كوتاه سخن اين كه دولت امپراتور انگلستان كه پيش از آغاز جنگ جهانى حاضر نبود چند قبضه مسلسل در اختيار «حسين» بگذارد، در دو سال اول جنگ مبلغى در حدود دو ميليون پوند طلا به «شورش اعراب» كه اينك آن را «انقلاب عربى» مى ناميدند كمك كرد و اين دست و دل بازى ها براى فروپاشى امپراتور پانصد ساله عثمانى بود.
358830.jpg
«حسين» جايزه مى دهد
اينك وقت آن رسيده بود كه «حسين» با برق طلاهاى انگلستان فرزندان خود را به هيجان آورد و براى خدماتشان جوايزى را وعده دهد.
«كلنل لورنس» در گزارش مورخ اكتبر ۱۹۱۷ خود مى نويسد: «حسين به پسرش «فيصل» قول داده است كه اگر بتواند راه آهن MOAN و مرتيه را از كار بيندازد، مبلغ ۱۰۰ هزار پوند طلا جايزه خواهد گرفت. از اين رو فيصل قصد دارد كه بزودى تمام نيروى خود را براى به دست آوردن اين جايزه به كار گيرد.
تطميع پسران «شريف حسين» در سرلوحه اقدام هاى انگليسى ها قرار داشت و آن دولت مى كوشيد پسران «حسين» را با تشويق و تطميع و هر وسيله ديگر وادار به عمل كند.
«حسين» هر دو رقيب را مى دوشيد
مؤلف كتاب «امپاير اوسند» در دنباله بررسى هاى تاريخى خود در مورد فرصت طلبى هاى «حسين» مى نويسد: «درست در زمانى كه اعراب فراخوان شريف حسين را جدى نمى گرفتند و او را منجى دنياى عرب نمى دانستند او به پادشاهى يك كشور پهناور عربى مى انديشيد و آزاد ساختن ملت هاى عرب از يوغ تسلط عثمانى برايش اهميت چندانى نداشت.
مؤلف كتاب «امپاير اوسند» پيرامون فرصت طلبى هاى «شريف حسين» مى نويسد:
«فرصت طلبى هاى «شريف حسين» كه به خاطر تماس ها و ارتباط هاى پنهانى او با مقامات عثمانى برملا شده بود، نشانگر اين واقعيت بود كه او مى خواهد از هر دو طرف، امتيازات لازم را بگيرد، او وارد اين بازى خطرناك شده بود، هرچه باداباد!»
نامه حسين به انور پاشا
«حسين» در اواسط ماه مارس ۱۹۱۶ در تلگرافى كه براى «انور پاشا»، بانفوذترين شخصيت عثمانى فرستاد، از خود با عنوان «قهرمان ملت عرب» ياد كرد.
«حسين» با ناديده گرفتن نقش اصلى انگلستان در اين ماجرا، خود را قهرمان ملت عرب مى دانست و به خود باورانده بود كه چنين است و اين سخنان اغراق آميز اينك جزئى از سرشت او شده بود. او در تلگراف خود به «انور پاشا» وزير جنگ و مرد مقتدر عثمانى نوشت:
اينك شركت اعراب در جنگ براى موفقيت عثمانى در اين جنگ حياتى است. «حسين» براى شركت اعراب در جنگ جهانى و جانبدارى آنها از امپراتورى عثمانى سه شرط اساسى را بدين شرح ذكر كرده بود:
۱- اعلام عفو عمومى و آزادى تمام زندانيان سياسى
۲- خودمختارى سوريه
۳- موروثى شدن مقام «شريف مكه» در «خاندان هاشمى»
«حسين» در تلگراف خود به «انور پاشا» قول داده بود كه اگر اين شرايط عملى شود، ملت عرب مطيع «باب عالى» (دربار عثمانى) خواهد بود و تعهد مى كند كه به پسران خود امر كند كه در عراق و فلسطين، قبايل عرب را براى اجراى فرمان جهاد و جنگ با اروپائيان بسيج كنند.
«حسين» در شرايطى اين پيشنهادها را براى «انور پاشا» وزير جنگ عثمانى مخابره كرد كه قرار و مدارهاى خود را با انگلستان بسته بود و انگليسى ها، در خزانه خود را گشاده و او را به دادن پول هاى كلان و سلطنت تمامى كشورهاى عرب زبان خاورميانه ،مطمئن ساخته بودند. بدين ترتيب تلگراف «حسين» به «انور پاشا» چيزى نبود جز يك عمل رياكارانه .
اگر دولت عثمانى پيشنهاد حسين را مى پذيرفت، نقشه هاى انگليس نقش بر آب شده، مقر او در «حجاز» از سوى امپراتورى عثمانى محافظت مى گرديد و خودش يك شبه بزرگ ترين شخصيت جهان عرب مى شد و تمامى اين تحولات و كاميابى ها، بى آن كه يك گلوله شليك شود، نصيب او مى گرديد، البته به جز خطرات و عواقبى كه تبانى كردن با انگليسى هاى حيله گر، به دنبال داشت.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |