دوشنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۴ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Mon, Apr 21, 2008
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
ماجرا
قاب عكس۱
زندگى در آتش
358890.jpg
حميده گودرزى

براى فرامرز زندگى و دنيا ديگر معنا و مفهومى نداشت.
همه احساسات زيبا و قشنگ پدرانه و مردانه از زندگى اش رخت بربسته بود. احساس مى كرد، خانواده اش به او خيانت مى كنند و دائم هم دروغ تحويلش مى دهند. چندين بار سعى كرد، به هر شكل ممكن حقايق ذهنى اش را فاش كند و مدركى براى تفكراتش به دست آورد.
هرچه تلاش كرد، كمتر به نتيجه رسيد، به همين خاطر همچنان شك و ترديدهايش ادامه داشت.
همسرش كه به خاطر سوءظن هاى شديد و بيمارگونه شوهرش به ستوه آمده بود سرانجام پس از ۷ سال زندگى مشترك طلاق گرفت. دادگاه نيز سرپرستى - حضانت - دو فرزند خردسالشان را به مادر سپرد.
پس از طلاق فرامرز كه درمانده بود، به ناچار براى مدتى راهى خانه پدرش شد. اما آنجا هم احساس راحتى نمى كرد.
حس اين كه اعضاى خانواده اش او را درك نمى كنند و همسر سابق و ديگر بستگانش به او خيانت مى كنند، يك لحظه هم او را آرام نمى گذاشت.
مادرش كه از اين شرايط رنج مى برد به ناچار ساك لباس هايش را بست و به خانه پسر ديگرش رفت.
رفته ، رفته شك و ترديدهاى فرامرز شدت بيشترى گرفت. حالا ديگر فكر اين كه همسر سابقش به عقد موقت برادرش درآمده است و اعضاى خانواده اش نيز اين موضوع را از او پنهان مى كنند به شدت آزارش مى داد. فكر مى كرد تمام حوادث تلخى كه براى زندگى و خانواده اش رخ داده زير سر برادر كوچكترش شهرام است. البته پدر ۷۰ ساله اش را نيز در اين ميان بى تقصير نمى دانست.
فرامرز چند ماهى را با همين توهمات گذراند. هر روز هم كه مى گذشت، كينه و نفرتش از خانواده خود بيش از گذشته مى شد.
تا اين كه روز نحس زندگى اش فرارسيد. ساعت ۷ صبح بود كه با سر و صداهاى پدرش از خواب پريد.
همان موقع پدرش به بهانه آماده نبودن صبحانه با پسر تن پرورش به جر و بحث پرداخت. بعد هم به طرف حمام رفت.
فرامرز كه از اين مشاجره صبحگاهى با پدرش به شدت عصبانى شده بود، بى اختيار به طرف اتاق خواب رفت.
در گوشه اتاق برادرش را در خواب ديد. آرام به سوى آينه رفت و به چهره درهم و به هم ريخته خود نگاهى انداخت.
بعد هم زير لب گفت: فرامرز اينها با تو و زندگى ات چه كار دارند و... در يك لحظه فكر انتقامجويى تمام وجودش را گرفت. در حالى كه همچنان، با خود حرف مى زد به طرف آشپزخانه رفت و چكش بزرگ آهنى را برداشت و بلافاصله به اتاق خواب برگشت. ناگهان با چكش به جان برادرش افتاد. بعد هم، به سرعت سراغ پدرش رفت و او را هم در حال خروج از حمام، غافلگير كرد و با كوبيدن چند ضربه، پدر پيرش را هم از پا درآورد.
سپس براى اجراى مرحله بعدى نقشه شوم خود به اتاق خواب پدرش رفت و تمام اسناد و مدارك او را به آتش كشيد. چون نمى خواست، اين اسناد به دست ۲ برادر ديگرش برسد.
دقايقى بعد نيز پس از جمع كردن ساك لباس هايش بى هدف از خانه خارج شد. گيج و سردرگم در خيابان ها پرسه مى زد. تا اين كه با مشاهده اتوبوس طرفداران يك تيم ورزشى او نيز به استاديوم رفت تا شاهد بازى تيم محبوبش باشد.
همزمان با فرار عامل جنايت، همسايه ها با مشاهده شعله هاى آتش وارد آپارتمان شدند. اما پس از خاموش كردن حريق ناگهان با جسد مرد صاحبخانه مواجه شدند.
آنها بلافاصله پليس را خبر كردند. دقايقى بعد نيز با حضور مأموران و بازپرس ويژه قتل در محل جنايت، تحقيقات جنايى آغاز شد.
سالم بودن قفل در آپارتمان و شدت ضربه هاى وارد شده به سر و صورت قربانى نشان مى داد قاتل آشناى خانوادگى است. بدين ترتيب مأموران براى بررسى هاى دقيق تر و يافتن ردپايى از عامل جنايت، به بازرسى خانه پرداختند تا اين كه در يكى از اتاق ها با پيكر نيمه جان «شهرام» روبرو شدند. شهرام بلافاصله براى مداوا به بيمارستان منتقل شد. اما به رغم تلاش پزشكان هنگام عمل جراحى جان سپرد.
با مرگ شهرام، مأموران كه تنها سرنخ كشف جنايت را نيز از دست داده بودند، تلاش براى كشف جنايت را در شاخه هاى ديگر متمركز كردند.
همسايه ها در تحقيقات به كارآگاهان جنايى گفتند: دقايقى قبل از اطلاع از آتش سوزى، فرامرز را هنگام خروج از خانه ديده اند.
همسايه ها همچنين از درگيرى ها و مشاجرات هميشگى فرامرز با اعضاى خانواده اش سخن به ميان آوردند.
از سوى ديگر كارآگاهان با توجه به غيبت ناگهانى فرامرز احتمال دادند او عامل اصلى جنايت است. بنابراين با دستور بازپرس جنايى تجسس ها براى دستگيرى فرامرز متمركز شد.
از سوى ديگر فرامرز كه به ورزشگاه آزادى رفته بود پس از پايان بازى دوباره بى هدف و سرگردان روانه خيابان ها شد.
سرانجام با تاريكى هوا در حالى كه به شدت خسته بود خود را در يك كوچه خلوت و بن بست پيدا كرد و شب را همان جا گذراند.
تا اين كه ۳ روز بعد خسته و گرسنه خود را به قهوه خانه دوستش رساند و از او تقاضاى كمك كرد.
دوست او كه از طريق روزنامه ها درجريان قتل فجيع پدر و برادر دوستش قرار گرفته بود بدون اين كه در اين رابطه با فرامرز حرفى بزند پليس را خبر كرد.
متهم به قتل پس از انتقال به دايره ويژه قتل پليس آگاهى ، سرانجام لب به اعتراف گشود و جزئيات جنايت را فاش كرد. او گفت: «خانواده ام هميشه در زندگى ام دخالت مى كردند. آنها با توجه به علاقه شديدم به زندگى و خانواده ام هيچ اقدامى براى حفظ زندگى مشتركم نكردند.»
وى در ادامه گفت: «چندسال قبل با همسرم ازدواج كردم. حاصل زندگى مشتركمان هم يك پسر و دختر بود. مدتى پس از تولد فرزندان مان احساس كردم همسرم با مردان غريبه رابطه دارد.
به همين خاطر هميشه بين ما جرو بحث و اختلاف وجود داشت. تا اين كه همسرم طلاق گرفت و با دو فرزندمان به خانه پدرش رفت.
من كه جايى براى زندگى نداشتم ناچار، نزد پدر ومادرم برگشتم. اما آنجا هم زندگى آرامى نداشتم. چراكه هميشه فكر مى كردم برادرم علت اصلى تباهى زندگى ام است و پدرم هم او را تحت حمايت خود قرار مى دهد. بنابراين روز حادثه به خاطر فشارهاى روحى - روانى تسليم شيطان شدم و پدر و برادرم را كشتم. اما حالا پشيمانم و از خانواده ام تقاضاى بخشش دارم.
با اين حال مادر، خواهران و برادران مرد جنايتكار، خواستار قصاص وى شدند. آنها با بيان اين كه فرامرز معتاد بوده و چند فقره سابقه كيفرى هم داشته است او را عامل اصلى از هم پاشيدگى زندگى خانوادگى اش دانسته و به خاطر ارتكاب قتل نيز برايش مجازات مرگ خواستند. آنها تأكيد كردند عامل جنايت به خاطر سوءظن شديد همسر و فرزندانش را آزار مى داد و همين مسئله هم به جدايى آنها انجاميد.
بدين ترتيب متهم پس از تحقيقات تكميلى، به اتهام قتل عمد پدر و برادر، آتش زدن عمدى خانه با صدور قرار مجرميت روانه زندان شد.
او هم اكنون پشت ميله هاى زندان به سرنوشت مبهم خود، همسر سابق و دو فرزندش فكر مى كند.
* ريشه ها و راه درمان سوءظن
مرورى بر پرونده هايى كه طى سال هاى متمادى در محاكم قضايى و مراجع انتظامى تشكيل شده يا تحت رسيدگى قرار دارد، بيانگر اين حقيقت تلخ است كه سوءظن و بدبينى ريشه بروز بسيارى از جرايم و مشكلات خانوادگى ، اجتماعى است. افرادى كه به همه چيز و همه كس سوءظن دارند، حتى در نخستين ديدار، بدگمانند و فكر مى كنند همه مردم بدذاتند. آنها بر اين باورند كه همه عليه آنها نقشه مى كشند و به دنبال ضربه زدن هستند.
اين افراد هميشه عصبانى و پرخاشگرند و به سرعت دست هاى خود را براى سيلى زدن يا پرتاب شيئى به سوى طرف مقابل خود آماده نگه مى دارند.
هرچند درباره اثرات شوم و تبعات اجتماعى، اين پديده ناهنجار، آمار و ارقام دقيقى در دست نيست، اما آثار زيانبار آن هم بر كسى پوشيده نيست. تحقيقات به عمل آمده دراين زمينه نشان داده كج خلقى و سوءظن از بيمارى هاى شايع در مردان جوامع مختلف است.
به گفته كارشناسان مردان به دلايل مختلفى در معرض بسيارى از اختلالات جسمى و روانى هستند.
بيمارى هاى كج خلقى و سوءظن در حالى در مردان جامعه شايع است كه اين بيمارى ها در اغلب موارد ناشناخته اما قابل درمان است.
روش هاى نادرست زندگى و بى اطلاعى از مهارت هاى زندگى، استرس و انواع مشكلات اجتماعى از مهم ترين علل بروز اين بيمارى است.
يك روانشناس نيز با تأكيد بر اين كه صداقت تنها چاره سوءظن است، مى گويد: سوءظن يا بدگمانى تصورى نادرست، نسبت به روابط عاطفى يا غيرعاطفى ميان افراد مختلف جامعه است.
به تعبير دكتر ابراهيمى ، سوءظن عادت بسيار بدى است كه در اعماق وجود يك فرد رخنه مى كند و تمام اعمال و رفتارش را تحت الشعاع قرار مى دهد.
بنابراين اگر فردى بدگمانى را به خانواده اش تعميم دهد، مى توان آن را بلاى جان خانواده دانست.
به اعتقاد وى ، بدگمانى و سوءظن در خانواده ها و بخصوص در ميان زوجين ، والدين و فرزندان براثر بى توجهى ، بى علاقگى ، دروغگويى و نبود صداقت در گفتار ، عمل و نحوه تفكر شكل مى گيرد.
بدين ترتيب براى آن كه بتوان پيشداورى يا سوءظن را از بين برد بهتر است ، افراد صادقى باشند و احساساتشان را صادقانه بيان كنند. چراكه صداقت در گفتار و رفتار بهترين دارو براى درمان سوءظن است.
از ديدگاه يك جامعه شناس نيز سوءظن يك پديده اجتماعى ، فرهنگى ناشى از رفتارهاى غيرعقلانى است كه معمولاً درجريان تعامل ، كنش و واكنش بين زن و شوهرها، دوستان و ساير افراد به وجود مى آيد.
دكتر حسين آقاجانى ، با اشاره به نتايج يك تحقيق علمى كه به تازگى از ۹۲ زوج به عمل آمده مى گويد: زنان بيش از مردان نسبت به همسران خود سوءظن داشته و نگرانى خود را دراين باره ابراز داشته اند.
به گفته وى اعتماد به نفس نكته بسيار مهمى در كاهش سوءظن خواهد بود. با توجه به اين كه ، سوءظن ساخته و پرداخته جامعه است پس بايد از سوى افراد جامعه برطرف گردد كه البته نبايد نقش آموزش را در دوران كودكى، نوجوانى و جوانى كه شالوده تفكرات و ذهنيات افراد دراين سنين شكل مى گيرد را ناديده گرفت.
جدايى به خاطر طراحى آشپزخانه
358905.jpg
فاطمه وثوقى

اختلاف سليقه بر سر طراحى مدل آشپزخانه عروس و داماد را به دادگاه كشاند.
«زيبا» درباره علت طلاق توافقى شان به قاضى «عموزادى» رئيس شعبه ۲۶۸ دادگاه خانواده تهران گفت: حدود يك سال پيش با حميد در يك جشن عروسى آشنا شدم، او كه خود را طراح دكوراسيون خانه معرفى مى كرد پس از مدتى رفت و آمد به من پيشنهاد ازدواج داد.
به دليل ويژگى هاى اخلاقى و خانوادگى اش او را همسر ايده آل براى زندگى و آينده ام ديدم. بنابراين پس از مشورت با خانواده ام پيشنهادش را پذيرفتم و با مهريه ۴۱۴ سكه طلا پاى سفره عقد نشستم.
چند ماهى گذشت همزمان با نزديك شدن به روز عروسى دنبال يك آپارتمان اجاره اى بودم كه پدر شوهرم يك واحد آپارتمان به عنوان هديه ازدواج به پسرش داد.
در حالى كه بشدت خوشحال بوديم. پس از مدتى متوجه شدم همسرم سرگرم ايجاد تغييراتى در آپارتمان است بدون اين كه با من مشورت يا هماهنگى كرده باشد. پس از مراجعه به آپارتمان متوجه شدم بعضى از قسمت هاى خانه از جمله آشپزخانه را تغيير داده است كه به هيچ عنوان با فضاى خانه هماهنگى نداشت.
حميد- همسرم- براى آشپزخانه از رنگ صورتى استفاده كرده بود كه من از اين رنگ متنفرم، بنابراين با عصبانيت به او تذكر دادم رنگ و مدل آشپزخانه را تغيير دهد اما او نپذيرفت و گفت: «رنگ صورتى، رنگ سال است و من طراح خانه هستم و بهتر مى دانم كه كدام قسمت خانه به چه طرح و رنگى نياز دارد.» من هم با شنيدن اين حرف ها سطل رنگ را به صورتش پاشيدم. بعد هم جروبحث مان شروع شد و دست آخر هم كارمان به كلانترى كشيد.
نوعروس ادامه داد: «آقاى قاضى، پس از هشت ماه دريافتم در انتخاب همسرم اشتباه كرده ام چرا كه نمى توانم با مردى كه به خواسته هاى همسرش هيچ توجهى ندارد، زير يك سقف زندگى كنم. بنابراين ۴۱۴ سكه مهريه را مى بخشم تا از او جدا شوم.
حميد- ۳۰ ساله- نيز در پاسخ به اظهارات همسرش گفت: «آقاى قاضى، همسرم مخالف هنر و كارهاى هنرى و زيبايى است. او با كارهاى بى منطق خود قصد دارد مرا از محيط هنر و رشته اى كه سال ها برايش زحمت كشيدم دور كند. ضمن اين كه در اين مدت پى بردم «زيبا» بسيار عصبى و خودخواه است.»
او دائم به بهانه هاى مختلف از كارها و برنامه هايم ايراد مى گرفت. به همين خاطر با خود گفتم بهتر است قبل از تشكيل زندگى مشترك از هم جدا شويم چرا كه ما به هيچ عنوان باهم تفاهم اخلاقى نداريم.
قاضى دادگاه نيز در آخر جلسه رسيدگى به پرونده كه با حضور داوران عروس و داماد جوان برگزار شد وقتى آنها را در تصميم خود مصمم ديد، حكم به جدايى آنها داد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |