|
نگاهى به فيلم «زن دوم» ساخته سيروس الوند
سايه بلند ادبيات بر سينما
|
|
|
سحر عصر آزاد
سيروس الوند در نوزدهمين فيلم كارنامه خود ضمن پايبندى به مؤلفه مشترك عشق هاى نافرجام در مجموعه آثارش، نگاهى غيركليشه اى به موقعيت زن دوم دارد كه اين نگاه تازه در دوگانگى حاكم بر موقعيت جسورانه طراحى شده در طول فيلم به نوعى از دست مى رود. فيلم سينمايى «زن دوم» با وامدارى به ادبيات داستانى و ادامه روند مهجور اقتباس ادبى در سينماى ايران، برگرفته از كتابى به همين نام به قلم فرشته طائرپور و مينو كريم زاده است. وجهى كه هر چند با انتخاب تكيه گاه محكم ادبيات، موجب قوت فيلم شده اما در ادامه به دليل وامدارى يكسويه به اثر ادبى اوليه، به نوعى زمان تعريف شده و متعارف براى يك اثر بلند سينمايى را شكسته و خود را ملزم به در بر گرفتن تمام و كمال داستان اوليه كرده است. غافل از اين كه وامدارى سينما به ادبيات هميشه هم متأثر از يك اقتباس تمام و كمال نيست و نخستين و مهمترين گام در يك اقتباس سينمايى در نظر گرفتن ظرفيت هاى سينمايى يك اثر ادبى و چگونگى ترجمان آن به زبان سينما است. در غير اين صورت با خواندن يك رمان در ذهن مخاطب تصويرى شخصى تر شكل مى گيرد كه مى تواند بر اساس ذهنيت خاص هر فرد بسط پيدا كند. اهميت زبان فراگير سينما اين است كه مى تواند تصوير خاص و ويژه سينماگر از قصه، داستان و رمان را به گونه اى براى مخاطب خود جذاب كرده و او را در تجربه انتخابى سينماگر شريك و همراه كند. در غير اين صورت رسيدن به يك پايان محتوم كه مى تواند از خواندن كتاب هم حاصل شود، امتياز يك فيلم سينمايى محسوب نمى شود. «زن دوم» اين ويژگى مهم را دارد كه زاويه ديدى جديد را براى نگاه كردن به روابط عاطفى مورد توجه قرار داده و از وراى اين زاويه جديد به تعريفى نسبتاً تازه از عشق، تعهد، زن دوم، زن اول و . . . مى رسد. اين وجه بخصوص در معرفى زن دوم به عنوان يك قربانى نه يك متجاوز بالفطره در معدود آثار ديگر هم برجسته شده كه از نمونه هاى خوب آن مى توان به «شوكران» بهروز افخمى، «چهارشنبه سورى» اصغر فرهادى و «چند روز بعد» نيكى كريمى اشاره كرد. نكته جالب درباره «چند روز بعد» آنكه موقعيت محورى آن تطابق كامل با موقعيت اوليه «زن دوم» دارد. در «چند . . . » با بازى نيكى كريمى در نقش زن دوم (شهرزاد)؛ نقشى مشابه فيلم الوند، بازگشت زن اول مرد از خارج شرايطى فراهم مى كند تا شهرزاد چند روزى را در ترديد براى ماندن يا رفتن به سر ببرد. بسط همين چند روز در «چند . . . » به گونه اى پرداخته شده كه قرار است با كمترين استفاده از درام، بحران زن و ترديدهاى او به گونه اى زير پوست فيلم جارى شود و در انتها تنها حس شكل گرفته در وجود شهرزاد در مخاطب رسوب كرده و منتقل شود. اين كه در ادامه چه اتفاقى مى افتد مهم نيست، مهم كشمكش درونى است كه او در اين چند روز با خود دارد و اين كشمكش درونى در رفتارهاى روزمره او حضورى بطئى پيدا مى كند. فقط همين. در «زن دوم» هم درست مشابه «چند . . . » همراهى مخاطب از ابتدا با زن دوم و چگونگى بر هم خوردن ثبات و آرامش زندگى اش با ورود زن اول قرار مى گيرد. اما از آنجا كه به نظر آمده بار دراماتيك اين مقطع كفايت درگير كردن مخاطب را ندارد، به گونه اى آينده مدت دار زندگى شهرزاد هم به تصوير درمى آيد تا به نوعى وامدارى به اثر اوليه هم بهانه اى براى اين رويكرد محسوب شود. با انتخاب زاويه نگاه زن دوم از ابتداى فيلم به نوعى وجه تجاوزگرى زن اول به حريم زندگى سه ساله مهتاب و بهرام برجسته مى شود كه همانطور كه اشاره شد نگاهى تازه به چهره مخدوش شده زن دوم است. اما اين تنها آغاز ماجرا و چينش ابتدايى است كه به عنوان امتياز بالقوه فيلم باقى مانده و نمى تواند در ادامه اين امتياز را به كليت فيلم ضميمه كرده و سازنده اثرى خاص و تازه باشد. فيلم در يك سوم ابتدايى و بخصوص مقطع ابتدايى معرفى شخصيت ها شروعى خوب دارد كه مهمترين امتياز آن نزديك شدن به زبان سينما و رسيدن به ضرباهنگى مناسب موقعيت بحرانى طراحى شده است. مهتاب (نيكى كريمى) و بهرام (محمدرضا فروتن) در سالگرد سومين سال آشنايى خود به سر مى برند. شرايط به گونه اى چيده شده كه رابطه عاشقانه آنها به واسطه سفر به ويلاى خارج شهر براى يادآورى خاطره گذشته ترسيم و گذرى هم زده مى شود به چگونگى آشنايى آنها البته تنها در ديالوگ. در اين مقطع بر اساس همان اصل هميشگى فيلم هاى كلاسيك كه ارائه تصويرى باثبات، متعادل و خوشبخت از يك رابطه زمينه بروز بحران است، در واقع بسترى مناسب براى روشن شدن جرقه بحران فراهم مى شود. اين بحران هم چيزى نيست جز تصميم ناگهانى زن اول بهرام (كتايون) براى بازگشت به ايران همراه دخترشان كه زندگى پنهان سه ساله را به بحران مى كشد. نويسنده و فيلمساز تلاش كرده اند جرقه هاى اين بحران را با ارائه كدهايى خاص نيز پيش بينى كنند كه برخى خوب جواب داده است. مانند بازى كاركردى با انگشتر مهتاب كه هنگام كار در چاهك فاضلاب آشپزخانه مى افتد و در آستانه خارج شدن سقوط مى كند. اين سكانس به گونه اى قرينه پردازى شده با تماس تلفنى ناگهانى كتايون (آناهيتا نعمتى) با بهرام كه خبر بازگشت خود را مى دهد و ضربه اى ناگهانى به ثبات ترسيم شده در رابطه بهرام و مهتاب وارد مى شود. اين جرقه سرآغاز ورود رابطه آنها به سطحى جديد است و كشمكش هايى كه وجوهى جديد از اين رابطه پنهان را بخصوص در شخصيت پردازى مهتاب برجسته مى كند. مهتاب به عنوان زنى كه خودخواسته به عقد رسمى بهرام درنيامده تا در چنين روزى راه را براى انتخاب خود و بهرام باز بگذارد طبعاً جسارتى خاص را در شخصيت خود پايه ريزى مى كند. بخصوص وقتى به بهرام مى گويد (نمى خوام وقتى پيش كتايون هستى دلت پيش من باشه و وقتى دلم برات تنگ ميشه، پيشم نباشى). در واقع اين وجه او را از تصوير زنانى كه همواره در تلاش براى انداختن ريسمان تعهد بر گردن مردان هستند، ارتقا داده و متمايز مى كند. اما همه اين ها تنها معرفى ابتدايى شخصيت مهتاب را واجد پردازشى خاص مى كند ولى در ادامه مطرح نشدن پرسش هاى معقول و ممكنى كه او مى بايست از بهرام داشته باشد، او را بدل به شخصيتى پا در هوا، بدون تصميم و برنامه براى ادامه زندگى و رابطه و نهايتاً زنى مى كند كه نه نشانى آشنا دارد و نه مى توان با او همذات پندارى كرد. پا در هوايى اين شخصيت نه تنها انتخاب او براى ادامه مسير زندگى اش را دچار آشفتگى، از اين شاخه به آن شاخه پريدن و خط زندگى اش را از دراماتيزه شدنى كه لازمه اين جنس روايت كلاسيك است دور مى كند، شخصيت هاى اطرافش بخصوص بهرام را هم تحت الشعاع قرار داده و آنها را نيز الكن و مبهم جلوه مى دهد. در حالى كه نه توصيه هاى دوست و نه خواهش و التماس هاى بهرام بر مهتاب تأثير نمى گذارد او به سفرى بى هدف مى رود و . . . از آنجا كه اين شيوه داستانپردازى از نوعى نيست كه شاهد تنهايى و پرسه هاى مهتاب براى رسيدن به خودشناسى و مرور زندگى سه سال گذشته اش باشيم (مانند «چند روز بعد»)، عنصر تصادف و اتفاق به عنوان پرقدرت ترين مؤلفه وارد كار مى شود. هر چند مى توان بازگشت ابتدايى كتايون را هم از همين جنس دانست اما از آنجا كه اين اتفاق در ابتداى قصه براى ايجاد بحران از درون قصه طرح مى شود، كمتر وجه آزاردهنده خلق الساعه بودن را به همراه دارد. اما روند صعودى اين كاربرد در ادامه منطق داستانى را هم زير سؤال مى برد و همذات پندارى معقولانه، نه احساسات زده مخاطب را با فيلم كاهش مى دهد. برخورد مهتاب در شيراز با شوهر اولش (امير)، فلاش بك هاى ناكارآمد به چگونگى جدايى آنها، همراهى مقطعى آنها، پرداخته شدن به علت فلج شدن او، مرگ و ... در ادامه بدل به راهكارى سهل الوصول شده و اين كاراكتر را در لحظه نياز قصه (و البته مهتاب) براى پذيرفتن سرپرستى بچه اى كه او از بهرام باردار شده وارد مى كند؛ اين ها تنها برخى از حوادث اتفاقى هستند كه عرض قصه را پر مى كنند. معلوم نيست به چه دليل نويسنده و فيلمساز به زندگينامه اى شدن فيلمى تن داده اند كه پتانسيل اصلى آن در رابطه و كشمكش ميان سه ضلع مثلث جريان دارد، ولى در ادامه ما شاهد ادامه اين روند در مقاطع زمانى هستيم كه منطقى ندارد جز تأمين ذائقه مخاطبى كه علاقه به خواندن جنسى از قصه ها معروف به «بر سر دوراهى» را دارد. اين كاستى وقتى اوج مى گيرد كه مخاطب خود را درگير موقعيت امير (امير آقايى)، بيمارى او، رابطه اش با پسر مهتاب و . . . مى بيند در حالى كه قصه اصلى در جاى ديگرى جريان دارد ولى به اصرار روند چينش داستانى آن را به اين سمت و سو آورده است. چه اهميتى دارد كه امير در جبهه دچار ضايعه شده يا جاى ديگر، چه اهميتى دارد كه پسر مهتاب و دختر بهرام در بزرگسالى چه دغدغه و شمايلى دارند رابطه بهرام و مهتاب در كجاى اين چينش قرار مى گيرد جز اين است كه سيماى منفعلانه بهرام كه از ابتدا با كم توجهى، سؤالات متعدد را در اطراف خود ايجاد كرده، از يك مقطع به بعد تبديل به آدمى مى شود كه براى رسيدن به آنچه برايش اهميت دارد، تلاشى انجام نداده، مقهور شرايط و عملكرد اطرافيان شده و در جايى هم كه بايد قافيه را مى بازد در چنين شرايطى مى توان انتظار داشت كه وفادارى نمايشى او به مهتاب با خريدن خانه و سر زدن به آن خانه يا گوش دادن به ترانه داريوش، همذات پندارى مخاطب را جلب كند فيلم در بخش پايانى به واسطه دنبال كردن زندگى بدون كنش مهتاب و بهرام در كنار خانواده هايشان، علاوه بر افتى فاحش دچار ركود و اضافه گويى مى شود. زمانى كه صرف مى شود تا به گونه اى دراماتيك بهرام باز هم با تكيه بر تصادف و اتفاق هاى چيده شده از طريق تلويزيون بفهمد كه پسرى ۱۲ ساله از مهتاب دارد و . . . چقدر تأثيرگذارى دارد اين چهره از بهرام به ذهن ماندگارتر است يا تصوير مردى آشفته و درمانده كه در جست وجوى عشق، به همه چيز پشت كرد و به دنبال مهتاب رفت در اين گذشت زمان و بسط دراماتيك در قصه شخصيت پردازى زن دوم مد نظر بوده يا آسيب شناسى روابط پنهان در سايه عشق يا . . . ذائقه سطحى مخاطب و اشك هايى كه در تاريكى سالن سينما مى ريزد !
|