چهارشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۶ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Wed, Apr 23, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
قاب عكس۱
مصاحبه اى با سوزان ساراندون بازيگر سياسى هاليوود:
نگاهى به مجموعه شعر «از شهرزاد من...» ناهيد سلطانى
مصاحبه اى با سوزان ساراندون بازيگر سياسى هاليوود:
افشاى تخلفات بوش را يك وظيفه مى دانم
ترجمه: وصال روحانى

سوزان ساراندون بازيگر زن آمريكايى كه ۶۰ سالگى را رد كرده، پس از ايفاى يك نقش دوم در فيلم سياسى «در دره الا» (كه در ايام نوروز از تلويزيون ايران هم پخش شد) در فيلم اجتماعى جديدى به نام «برنارد و دوريس» هم رؤيت شده اما اين فيلمى است كه فقط از شبكه تلويزيونى «O.B.H» به نمايش درآمد و قرار نيست كه اكران عمومى شود.
ساراندون از اوايل دهه ۱۹۷۰ و با بازى در فيلم موزيكال «نمايش ترسناك راكى» كه يك كار ظاهراً ترسناك اما به واقع كميشك بود شناسايى شد و حضور در «گتسبى بزرگ» (۱۹۷۴) و «آتلانتيك سيتى» (۸۰) وى را مشهور كرده و «تلما و لوييز» (۹۱) تولدى تازه براى او بود و سرانجام اسكار برترين بازيگر زن نقش اول سال براى فيلم «آخرين قدم هاى مرد مرده» (۹۵) سهم وى شد.ساراندون پس از آن نيز مطرح و در فيلم هاى متعددى حاضر بوده، اما همسو با آن وسعت فعاليت هاى سياسى او و رودررو شدنش با دولت متجاوز آمريكا و افشاى تخلفات و جنايات اين دولت توسط وى، جايگاه وى را در سينماى سرشار از تظاهر كنونى آمريكا بارزتر و متمايزتر كرده است. در مصاحبه پيش رو سوزان ساراندون به تمام موارد فوق اشاره هايى داشته است.
*بديهى است كه با بالا رفتن سن تان نقش هاى ۱۰ سال اخيرتان بيشتر رل هاى افراد مسن و متفاوت با نقش هاى ۲۰ ، ۲۵ سال پيش تان بوده باشد. آيا از آن راضى هستيد
شبيه به جين هاكمن شده ام، زيرا اكثر رل هايى كه به من مى دهند، نقش هاى دوم و مربوط به مسن ها و مادران و راهنمايان و وكلا است. اما فكر نكنيد چون ديگر نقش اول را نمى گيرم، ناراحت مى شوم. مقدارى هم تنبل شده ام و ديگر نمى توانم مثل سابق باشم.
*بازى شما در «آخرين قدم هاى مرد مرده» هنوز در اذهان هست. هنوز هم نظرتان مخالفت با مجازات اعدام است
بله، به طور جدى مخالفم، چون در كشورم و در بسيارى از سيستم هاى غربى در تعداد قابل ملاحظه اى از موارد حقايق ناديده گرفته مى شود و رنگ پوست افراد و ثروتمند بودن يا نبودن شان در تعيين حكم رل مهمى را بازى مى كند. اين درست نيست كه با شواهد ناكافى جان افراد را گرفت، اما اين اتفاقى است كه در آمريكا مى افتد و در نقطه مقابل، بسيارى از جنايتكاران اصلاً بازداشت نمى شوند، چه برسد به محاكمه و مجازات.
*نظرتان راجع به دخالت دولت جورج دبليو بوش در امور خاورميانه چيست
او افتضاح كرده است. حقايق جنگ و كشته هايى كه آمريكا مى دهد و ظلم هايى كه بر مردم عراق و افغانستان مى رود، متفاوت با چيزى است كه در رسانه هاى آمريكا مى بينيد و صد درجه از آن بيشتر و بدتر است. دولت آمريكا از بى تجربگى سربازانش براى اعزام آنها به منطقه استفاده مى كند، حال آن كه تا سربازان به آنجا مى رسند و مى فهمند قضيه از چه قرار است، خواهان ترك سريع آن مى شوند. بوش جز جنايت و كج روى در سياست هاى خارجى اش كار ديگرى نكرده است.
*آيا ايده ها و جهت گيرى هاى سياسى تان امكان بازى در تعدادى از فيلم ها را از شما سلب نكرده است
چه مى دانم. اين جور مسائل هيچ گاه روشن نمى شود زيرا من در مغز كارگردانان و تهيه كنندگان نيستم تا ببينم آنها مى خواسته اند مرا انتخاب كنند يا نه. در هر حال وقتى در زندگى تان دست به اين انتخا ب ها و اقدامات مى زنيد، بايد براى پيامدهاى آن نيز آماده باشيد. اولويت ها بايد مشخص و براساس آن اقدام و بهاى آن نيز پرداخت شود.
*آيا قبول نداريد كه بعضى كارهايتان جنجالى بوده است
بستگى دارد جنجال را چه بدانيد. برخلاف تصور شما من آنقدرها هم آدم پرشهامتى نيستم، ولى گفتن حقايق سياسى را وظيفه خود و هر هنرمندى مى دانم. در مراسم توزيع اسكار وقتى راجع به لزوم برچيدن زندان گوانتانامو حرف مى زدم، از فرط هيجان و خشم مى لرزيدم اما اين كارى بود كه بايد انجام مى شد. برخى فكر مى كنند من از ابتدا به دنبال اين گونه مسائل بوده ام، حال آن كه فقط ريتم وقايع سياسى و لزوم گفتن حقايق و روشن ساختن جنايت آمريكا در اين سو و آن سوى دنيا مرا به اين نقطه كشانده است.
*«نمايش ترسناك راكى» فيلمى كه ۳۷ سال پيش بازى كرديد، مدت هاست كه تبديل به يك پديده و «كالت كلاسيك» شده است. آيا هرگز چنين چيزى را پيش بينى مى كرديد
نه من و نه هيچ كس ديگر چنين چيزى را فكر نمى كرديم. در آن زمان فقط براى تفريح و تفنن و براى اين كه چيزى تازه را تجربه كنم، آن كار را صورت دادم. حتى از آواز خواندن هم كه از الزام هاى بازى در آن فيلم بود، وحشت داشتم اما به هر حال انجام شد.
*در فيلم كارتونى «Enchanted» صداى كاراكتر ملكه بدطينت و لعنتى را تأمين و به جاى او صحبت كرديد. كلاً كدام رل ها را بيشتر مى پسنديد منفى ها يا مثبت ها
بد بودن در فيلم و سينما، هميشه جالب تر و يك چيز نو است! مثل اين مى ماند كه به شما ناگهان اجازه بدهند همه كارهاى خطرناك و منفى را انجام بدهيد. از نظر من «هوك» از همين ديدگاه فيلم جالب ترى از «پيترپن» است. ولى همه اينها فقط در دنياى فيلم و تصور و «خيال» قابل پذيرش و جذاب است و نه در دنياى حقيقى.
*همسر شما تيم رابينز است كه مثل شما بازيگر و كارگردان سينما است. در خانه صحبت هايتان بيشتر حول كدام محور است
سياست. بچه هايمان هميشه شرط مى بندند كه چند ثانيه پس از شروع صحبت من و پدرشان حرف ها به سياست روز كشيده مى شود و معمولاً به يك دقيقه نمى كشد. يك بار هم كه كشيد، طبق كورنومتر بچه ها در ۱‎/۰۲ دقيقه سياسى شد!
*به دفعات رل يك مادر را در فيلم هايتان بازى كرده ايد. كدام يك از آنها بيشتر به خودتان نزديك بوده است
مقدارى از هر يك از آنها در من يافت مى شود. مثلاً در فيلم «مادر خوانده» سهم زيادى در خلق كاراكتر مادر داشتم. به همان منوال تعدادى از اشتباهاتى را كه او انجام داده است، من هم در زندگى خودم صورت داده ام. حتى مشكلاتى را كه بين كاراكتر مادر و بچه هايش در آن فيلم مى بينيد، من با فرزندانم در زندگى حقيقى خود داشته ام. اگر اشتباهات تان را فقط در فيلم ها مرتكب شويد، عالى مى شود!
نگاهى به مجموعه شعر «از شهرزاد من...» ناهيد سلطانى
نسيمى كه پروانه را برد
359466.jpg
يزدان سلحشور

*يك
«باور كنيد
دستى متبرك
زمستان را
يك شبه آب كرد
مى گوييد نه
فردا، كه شكوفه هاى بادام
به رويتان لبخند زد
باور مى كنيد
زمستان
كم تر از اين حرف هاست
فردا، رفتگر محله
شانه به شانه ى نسيم
بهار نارنج جمع مى كند
و مشت مشت
در جيب هايتان
عطر شاخه هاى نورس
مى ر يز د و شما
باور كنيد يا نه
با نوازش سر انگشتان خورشيد
بيدار مى شويد
و ايمان مى آوريد
از بهمن
يك شبه
فروردين مى سازند
دست هاى متبرك عشق.»
شعر زنانه ايران از «رابعه» راهى سنگين و سنگلاخى را تا به امروز طى كرده است. اگر در شعر كلاسيك، پروين اعتصامى صاحب ارج و قربى شده، در كتاب هاى درسى، بيشتر به دليل تعلمى بودن آثار اوست تا بر كرسى نشستن استحكام شعرهايش از منظر نقد قديم يا نقد جديد. طاهره صفارزاده البته چهره اى مقبول، هم در شعر مدرن، هم در شعر آئينى است و هر شاعره اى كه در اين راه گام مى نهد، امروزه نمى تواند از تجربيات شعرى وى بى بهره بماند و به شعرى پيشرو دست يابد. تجربه شعر زنانه دهه هاى شصت، هفتاد و هشتاد، تقريباً بدون استثنا [مگر در مواردى كمتر از انگشتان يك دست] نشان داده است كه در اين دهه ها، زنان شاعر قادر به حركت آفرينى در شعر نبوده اند و بيشتر مصرف كننده پيشنهادهاى ادبى رايج اند و اغلب از به كار گرفتن درست ابزارهاى شاعرانه رايج نيز در مى مانند. اين حكم كلى البته درخور استيناف است اگر معدود شاعرانى را استثنا كنيم و بر ذهنيت شعرى آنان متمركز شويم؛ شاعرانى كه گرچه حركت آفرين نيستند، اما لا اقل بر ابزارهاى كار خويش مسلط اند و شعرى قابل پذيرش، خيال انگيز و بعضى اوقات «موفق» نيز ارائه مى دهند.
ناهيد سلطانى در كتاب «از شهرزاد من...» بى گمان يكى از اين شاعران است كه سعى در واكاوى موقعيت هستى شناسانه خود در جهان پيرامونى دارد. «موقعيت هستى شناسانه» در شعرهاى سلطانى، موقعيتى تعيين كننده است در روند شكل گيرى تصويرها، گاه توصيف ها و هميشه، ترديدها. او مى داند كه محور روايى آثارش را نخ ناديدنى اين تسبيح را چگونه معمارى كند.
«آيا اين فقط يك رؤياست
اين همه ترانه و
زمزمه ى رازناك
اين همه فانوس
در تاريكيِ منِ شب
و مسافرى كه از گرد راه مى رسد
با جواب هر چه سؤال هاى رسوب شده
در ذهن حوض خالى
...
رؤياى دختر همسايه
زيباست
و يك روز
يكى مى آيد... مثل نسيم
كه مى آيد سراغ پروانه،
او را مى برد
و دل خيلى ها مى شكند
اين همه دريا
اين همه مرواريد
اين همه خدا
من مى ترسم
از اين همه كبوتر معصومانه
كه روى پشت بام،
قو قو مى كنند
و منِ بى دست و پا
هنوز نشسته ام كه چه
كسى به من بگويد
نسيم آمد و پروانه را برد
و هلهله ى كوچه
براى بردن رؤيا نيست.»
شعرهاى سلطانى كه در برخورد نخست ساده به نظر مى رسند چندان هم ساده نيستند.
نشانه ها در شعر او، گرچه به «مفاهيم» تقليل يافته اند و اين طور به نظر مى رسد كه در تيررس فهم خوانندگان، تنها به ارائه چشم اندازى لغت نامه اى از مفاهيم مشغولند اما نبايد از ياد برد كه يگانه شدن «نشانه» و معناى لغت نامه اى، هميشه به ضرر «توليد نشانه» نيست! گاهى اوقات، يك نشانه در بيدار كردن معنايى مشخص اما كمتر در ذهن ماندگار و اغلب از يادرفته، ساخته مى شود يعنى كاربردى كه به طور معمول در نگاه «ذن» و روايت هايكويى آن شاهديم و سلطانى از آن به نحوى قابل قبول - نه در حداكثر ظرفيت خود كه در هايكوها شاهديم - بهره مى گيرد: «هنوز نشسته ام كه چه ‎/ كسى به من بگويد‎/ نسيم آمد و پروانه را برد»
*دو
تفاوت ميان شعر زنانه و مردانه معاصر در چيست بسيارى بر اين گمانند كه چنين تفاوتى از اساس وجود ندارد. بخش اعظم طرفداران اين نظريه از گروه نظريه پردازان يا شاعران مردند و اندكى نيز از ميان زنان بر اين گمانند! مى پذيرم كه تفاوت اين دوگونه شعر [مردانه و زنانه] لااقل در سه دهه اخير به حداقل رسيده است نه به دليل «نبود» تفاوت هاى ذاتى ميان زنان و مردان يا نگرش مشتركشان به جهان، كه به دليل دنباله روى ادبى زنان از مردان و «نبود» تفاوتى جدى در به كارگيرى شكل هاى روايى، نظرگاه، فضاسازى و كنش هاى زبانى، ميان زنان و مردان شاعرى كه در حيات ادبى سه دهه اخير ايران ظاهر شده اند. شاعران زن در اين سه دهه، هرگاه كه به اعتدال شعرى گراييدند دنباله روى از نگرشى بود كه بر شعر مردان حاكم شده بود و هرگاه به راديكاليسم ادبى ميل كردند حاصل ظهور حركتى راديكال در ميان شاعران مرد جامعه ايرانى بود. آنان -قريب به اتفاق آنان - نبايد از اظهاراتى مبنى بر «نبود» تفاوت ماهوى ميان شعر زنانه و مردانه، عصبانى يا دلخور باشند چراكه خود - با آثارشان - اين گونه نگاه را رقم زده اند و اغلب اوقات جز بازتوليد شكل هاى روايى به كار رفته در شعر مردان - به همان ترتيب و بى اندك تغييرى - و نظرگاه تجربه شده و كنش هاى زبانى ناكارآمد، شعرشان نمود بيرونى خاصى نداشته است. اگر در شعر مدرن ايران، طاهره صفار زاده بدل به يك استثنا مى شود از سر همين تفاوت هاست و البته ارائه «زبانى ويژه» كه در هر «سطر» قابل بازشناسى است در حالى كه در بهترين شعرهاى سه دهه اخير زنان ايران، از مبحث «زبان ويژه» جز غلظت روز افزون احساسات گرايى - چه در شعرهاى متعادل چه در شعرهاى راديكال - شاهد چيز بيشترى نيستيم و اغلب آنان «زبان ويژه شان» بدل به زبان نيمه مستقل يا نسخه دوم زبان شعرى مردانه اى شده كه البته در سطرها هم اين استقلال نسبى قابل بازشناسى نيست و در اكثر موارد، محور عمودى شعر - و در واقع كل شعر - ما را ميان تعلق نسبى اين شعر به اين شاعر يا آن شاعر زن، نه مخيركه متحير مى كند!
با اين همه بگذاريد با قطعيت بگويم كه تفاوت ماهوى - از لحاظ تئورى و با ذكر شاهد مثال هاى متعدد در شعر جهان - ميان شعر زنانه و مردانه به چشم مى خورد كه قابل توصيف، تأويل و نقد است و اگر گروهى از «منتقدان مذكر» به دنبال پرده پوشى بر اين قراين اند، اين ديگر نقد نيست نشر اكاذيب است!
*سه
ناهيد سلطانى البته شاعر خوبى ا ست اگر شاعر خوب بودن را منوط به «شهود» صِرف در لحظه هاى انسانى بدانيم و از ابزار شاعرى و كاربرد آن غافل شويم. او شاعر خوبى است اگر معادله دوسويه نشانه ها و معنا را به «بزنگاهى حداقلى» فروكاهيم و در اين فروكاستن، سقف استفاده بهينه از آن را هم در نظر نگيريم [و لذت شراكت در تجربه شعر هايك ها را براى لحظاتى از ذهن بيرون كنيم] سلطانى شاعر خوبى است اگر فقدان «زبان ويژه» را برابر «كشف لحظه هايش» بگذاريم و نمره مثبتى به او دهيم و «تلاطم جهان بينى» را در محور عمودى آثارش در نظر نگيريم. او شاعر خوبى ست اغلب به دليل رفت و آمد مكرر ميان فضاى توصيفى و فضاى تصويرى و يكدستى نسبى شعر و پايان هاى ضربه زننده و ملاحت ايده هاى اوليه اى كه به كار مى گيرد. او شاعر خوبى است به دليل سهل گويى و قابل فهم گويى در روزگارى كه مبهم گويى، نه به سان شگردى شاعرانه كه همچون مُدى كه فصلى يا سالى را به خود مشغول مى كند، مورد استفاده قرار مى گيرد.
«به كدامين چشم تو را گريه كنم
انعكاس غريب آينه هاى من
اين همه راه كبود
اين همه سنگلاخ را
چگونه پيمودى
با خارى
در چشم پرندگان اتفاق
به ملاقات كدام مرداب
اين گونه از آمدن باز ايستادى
كه هزار پنجره ى رو به باران
به شستن پاهايت
گشوده
و كفش هايت
هنوز بوى مرگ مى دهد
خاكسترت را بردار
باد ديوانه
تو را بى نشانه مى خواهد.»
شاهد مثال آن پايان هاى غيرمنتظره را در اين شعر هم مى بينيم كه در لحظاتى كم شمار با ما و در ذهن ما ادامه مى يابد و البته، «رنگ» در شعر موج مى زند و مسير رفت و آمد شعر از عينيت به ذهنيت، مواج است و گرچه پركرانه نيست اما خوش منظر است و تداعى كننده غروبى كه با مرگى ناگزير رقم خورده است. مى توان با اين شعر و اكثر شعرهاى «از شهرزاد من...» احساس «خويشى» كرد اما متأسفانه اجازه تفسير يا تأويل از منتقد سلب مى شود و نه اين شعرها كه شعرهاى نظير آنها - همگى - از «تأويل» بى بهره اند چون نشانه ها به روشنى به شبكه هاى كهن فرهنگى يا تارهاى تفاسير نو، متصل نيستند و لحظه اى، حسى بوده و بدل به شعر شده و در ذهن شاعر نشسته و احتمالاً مخاطب را در برخورد نخست هم راضى مى كند اما آيا در ذهن مخاطب هم ادامه مى يابد آيا به ذهن او نقب مى زند و با گزاره هاى ديگر فرهنگى ذهن او، به ساختارى منسجم و تازه مى رسد
به گمانم پاسخ به اين سؤالات، اگر يك «نه» تمام عيار نباشد «آرى» هم نيست.
بايد منتظر كتاب بعدى ماند!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |