نيره قيمى
پيكر بى جان آن در لا به لاى امواج همچنان بى حركت ايستاده است، گويى كه سال هاست، خواب سنگين را تجربه مى كند، باور آن سخت است كه روزى براى حراست و صيانت از دژ دريايى جنوب كشور از قاره سبز به بوشهر انتقال يافته است. او اكنون سال هاى سال است كه طعم گل و لاى را در ذائقه خود جارى مى بيند، ديگر نگاه ها به سمت آن كنكاشگر و پويا نيست، انگار كه ديگر غريبه زمان هاى نه چندان دور اكنون بيش از اينها آشنا به نظر مى رسد، آنقدر آشنا كه دايره چشم هاى رهگذران چندان روى تصوير پيكره آن منجمد نمى شود.
آرى، كشتى پرسپوليس، ساكت و آرام در لابه لاى امواج، جسم ساكن و پولادين خود را سال هاست كه در لابه لاى گل و لاى محصور ديده است.
روزگارى، پرسپوليس، مظهر اقتدار ناوگان دريايى جنوب كشور بوده است، و اينك او روزهاى سرخوش را در آيينه خويش دوباره تجربه خواهد كرد، پرسپوليس دوباره نقطه انجماد نگاه ها و روايتگر تاريخ آن روزهاى جنوب مى شود.
روزهايى كه براى پرسپوليس اوج ايام شكوه و زيبايى بوده است. ماجراى حضور پرسپوليس به ايران مربوط به سال هاى دور است.
پس از مرگ كريمخان زند كه در حقيقت پايان دوره اقتدار سلسله زنديه بود، تا مدتى ايالات و ولايات ايران دستخوش آشوب و هرج و مرج قرار گرفت. هر منطقه به دست يكى از امراى كوچك اداره مى شد و تشكيل نيروى دريايى تحت الشعاع زدوخوردهاى داخلى قرار گرفت. آغامحمدخان قاجار، رئيس ايل قاجار دشمنان خود را يكى پس از ديگرى سركوب كرد اما موضوع تشكيل نيروى دريايى در شرايطى كه همه دنياى متمدن آن روز چشم به خليج فارس در سواحل جنوبى ايران دوخته بود، مطرح نشد.
پس از اين تا دوران فتحعلى شاه هيچ سندى مبنى بر لزوم فعاليت هاى دريايى جز اندكى در حوزه درياى خزر ديده نشد تا اين كه به همين منظور چند نفراز صاحبان كشتى هاى تركمن كشتى هاى خود را به بندر گز آوردند. حسين قلى خان، والى استرآباد، برادر آغامحمدخان آنها را بازديد و خريدارى كرد تا كشتى ها پايه شكل گيرى نيروى دريايى قرار گيرد.
در خلال سلطنت فتحعلى شاه، فرزند و وليعهد او عباس ميرزا با آگاهى به فنون نظامى، ارزش و اهميت كشتى جنگى را درك كرد و به فكر تهيه و تدارك يك ناوگان ايرانى افتاد ولى با توجه به قراردادهاى ايران و انگلستان اين كشتى ها بايد از انگليس تهيه مى شد، اما عباس ميرزا اعتقاد داشت كه انگليسى ها كشتى سازى يا كشتيرانى را به ملل ديگر نخواهند آموخت.
به دنبال اين اتفاق دولت انگلستان با انعقاد قراردادهايى با شيوخ خليج فارس و بستن معاهداتى درباره منع برده فروشى و نيز به وسيله اجراى نقشه بردارى از خليج فارس و تعيين علائم و ساخت چراغ هاى راهنما و برقرارى ارتباط تلگرافى، توانست حق نظارت كامل بر خليج فارس و كشتى هايى را كه در خليج فارس رفت و آمد مى كردند، به دست بياورد.
در زمان ناصرالدين شاه و بعد از جنگ هاى ايران و روسيه، احساس نياز به يك نيروى دريايى قوى به وجود آمد كه از سوى ميرزا تقى خان اميركبير پيگيرى شد. شخص اميركبير به لزوم ايجاد يك نيروى دريايى در خليج فارس براى مبارزه با استعمار پير نيز آگاه بود.
موضوع ديگرى كه گاه و بيگاه موجب ناراحتى اميركبير مى شد، به رخ كشيدن و نداشتن قواى دريايى در خليج فارس از سوى سفير انگلستان بوده است.
نامه هايى كه امراى ايران به پادشاه مى نوشتند و نداشتن كشتى جنگى در خليج فارس و مشكلات ناشى از آن موجب شد كه دولت به فكر تهيه كشتى و كوتاه كردن دست انگليسى ها بيفتد و بدين منظور به سفراى ايران در لندن و استانبول دستور تحقيق درباره خريد كشتى صادر شد. اما اين طرح نيز به مرحله عمل در نيامد.
ناصرالدين شاه در سال ۱۸۶۵ ميلادى پيشنهاد خريد كشتى را مطرح كرد اما با ممانعت انگلستان، پادشاه قاجار چندان پيگيراين مسأله نشد.
تا اين كه ۱۵ سال بعد دوباره موضوع خريدارى كشتى جنگى در منطقه مجدداً مطرح شد.
*خريد پرسپوليس و شوش از آلمان
ناصرالدين شاه با يكى از كمپانى هاى آلمانى قراردادى را براى خريد ۲ كشتى منعقد كرد، يكى از كشتى ها پرسپوليس بود كه وارد بوشهر شد و كشتى ديگر موسوم به شوش كه در خرمشهر به كار گرفته شد.
پرسپوليس مأمور مراقبت از بنادر خليج فارس شد و شوش نيز براى حمل و نقل مسافر و تجارت در رود كارون به كار افتاد. دخالت و تسلط انگليس و همچنين ادعاى عثمانى و ورود نيروى دريايى اين كشور به خليج فارس يكى از انگيزه هاى اصلى ايران براى خريدارى اين كشتى ها بود.
كشتى پرسپوليس محصول آخرين سيستم كشتى سازى آلمان در آن زمان بود كه در سال ۱۸۸۳ ميلادى، با ظرفيت ۶۰۰ تن، قدرت موتور ۴۵۰ اسب بخار، نيروى محركه بخار پوشش بدنه زره فولادى و سرعت ۱۰ گره دريايى در بندر برمن هاون آلمان ساخته شد.
كشتى فوق سال ۱۸۸۵ ميلادى در زمان ناصرالدين شاه قاجار همزمان با صدارت بيسمارك، صدراعظم مشهور آلمان (در زمان ويلهلم اول، امپراتور آلمان) از سوى مرتضى قليخان صنيع الدوله خريدارى شد.
پرسپوليس علاوه بر سالن فوقانى و اتاق هاى بسيار زيبا مجهز به يك كابين سلطنتى نيز در طبقه زيرين خود بوده كه مورد استفاده حكمران وقت در سفرها و سركشى به بنادر قرار گرفت.
كشتى مذكور، مجهز به ۴ توپ (كروپ) ۷۰ ميليمترى، ۲ توپ برنجى براى مراسم و تشريفات، ۴۰ تفنگ (موزر) و شمشيرهاى كوتاه بوده و فشنگ و مهمات نيز حمل مى كرده است.
لرد كروزن، سياستمدار معروف انگليسى و خبرنگار روزنامه تايمز لندن كه در اواخر قرن نوزدهم كشتى را از نزديك ديده است چنين مى نويسد: توپ هاى پرسپوليس هنوز گلوله اى به قصد خشم و خصومت شليك نكرده است ولى ترس و رعب ناشى از ۴ توپ كروپ به اندازه اى است كه به محض حضور كشتى در مدخل بنادر موجب آرامش مى شود و به همين نحو شورش چابهار در سال ۱۸۸۸ عاجلاً خاموش شد. پرسپوليس پس از ورود به بوشهر تحت نظر حاكم شهر، شروع به كار كرد و در ۶ ماه اول حتى يكبار از بندرگاهى كه در روز اول در آن لنگر انداخته بود خارج نشد، پس از آن هم چند بار ناخداى آلمانى، كشتى را چند مترى جلو و عقب برد، تا از فرسودگى موتورها جلوگيرى شود.
گرچه هدف اوليه از خريد پرسپوليس، مقابله با قواى دريايى انگليس و عثمانى در خليج فارس و حفظ سيادت ايران در آب هاى خليج فارس بود، اما چون برنامه اى براى اين كار و سرپرست درياديده اى وجود نداشت، اين كشتى نتوانست حركت مؤثرى بكند.
زمانى كه ناصرالدين شاه متوجه شد كه بايد درآمد و بودجه خاصى را براى كشتى در كشور در نظر بگيرد، از رجال دربارى دريا نديده خود دعوت كرد كه شوراى وزيران را تشكيل بدهند كه تصميمات اين شورا نيز در نوع خود بسيار جالب بود و نشان از عدم درك آنان نسبت به اصول كار دريا داشت.
۴ مورد براى اداره كشتى پيشنهاد شد كه هر كدام از ديگرى بى ارزشتر بود و تنها يك مورد از پيشنهادها مشترك بود كه آن هم لزوم دريافت ماليات از صيد مرواريد و ساير فعاليت هاى ماهيگيرى كه در محدوده جنوب حركت مى كردند گفته شد. البته اين پيشنهاد نيز از خارج از دربار ايران و از سفارت ايران در فرانسه داده شد. چون به نفع دولت بود بلافاصله اجرايى شد اما دريغ اين كه از اين درآمد براى خريد كشتى هاى جديد و تهيه ناوگان ملى ايران هيچ استفاده اى نشد. هر كشتى نياز به تعميرات در مراحل خاصى دارد اما حتى وجهى به تعميرات پرسپوليس نيز اختصاص داده نشد و فقط هر از گاهى پرسپوليس براى تعميرات به هندوستان اعزام مى شد و تعميركاران هندى نيز گاهى براى دريافت دستمزد خود مدتى كشتى را در بمبئى توقيف مى كردند.
* فرماندهان و مهندسان كشتى
بنا به گفته لرد كروزن تعداد كاركنان كشتى ۴۰ تن ايرانى و عرب و ۴ افسر آلمانى بوده اند.
بعد از مدت ها سكون كشتى در آب هاى جنوبى و عدم حركت آن سرانجام صداى توپ هاى كشتى پرسپوليس در ايام عيد در بندر بوشهر (حاكم بوشهر، احمدخان دريابيگى) طنين انداز شد و با توجه به مخارج زياد، سرانجام به حركت دوباره درآمد و براى ۲ بار در جنگ شركت كرد كه يكى از آنها شركت در قشون كشتى احمد دريابيگى حاكم بوشهر به بندر لنگه است. (لقب دريابيگى در سال ۱۳۱۶ هـ . ق به پاس فتح لنگه از اعراب، كشتى پرسپوليس به احمدخان، حكمران بنادر خليج فارس داده شد)
پرسپوليس در حدود ۱۱ سال زير نظر ناخدايان آلمانى در آب هاى جنوبى در خدمت ايران بوده و بعد از اين مدت، بنا به پيشنهاد احمد دريابيگى و با اجازه دولت مركزى زير نظر ناخدايان بوشهرى قرار گرفت و براى مهندسى كشتى از هندوستان فردى استخدام شد و وى نيز فردى از دوستان خود را كه از كشتى هاى انگليسى اخراج شده بود به عنوان افسر اول كشتى با خود به پرسپوليس آورد و بدين ترتيب براى نخستين بار پاى هندى ها به كشتيرانى ايران باز شد.
به ابتكار احمد دريابيگى، حاكم بوشهر براى افراد اين ناو نخستين لباس نيروى دريايى ايران نيز با الهام از لباس دريانوردان انگليس تهيه شد. بعدها نيز ساير نفرات ايرانى ناخدايى پرسپوليس را برعهده گرفتند.
* حقوق كاركنان پرسپوليس
حقوق سالانه كاركنان ايرانى كه از طرف حاكم بوشهر تعيين شده بودند بدين شرح بوده است:
- فرمانده، ۱۰۰ تومان
ـ افسران، ۵۰ تومان
ـ مكانيك ها، ۲۰ تومان
ـ حق راهنما از ۲ ايستگاه بوشهر به داخل بندر براى هر بار عبور ۱۰ تومان
- حقوق ملوانان ماهى ۱۰ـ ۱۵ تومان
اين مبالغ براى آن زمان مبالغ بسيار بالايى بود و جذابيت خاصى را براى اين شغل ايجاد كرده بود.
از افسران كشتى كه از آلمان همراه پرسپوليس بوده و تا لحظه مرگ نيز روى آن خدمت كرده است، اشتروس، مهندس مكانيك سيستم موتورخانه كشتى بود كه جسد وى در كليساى گرگورى بوشهر دفن است. نخستين ناخداى ايرانى كشتى پرسپوليس، ناخدا ابراهيم دريايى و سپس ناخدا عباس دريانورد از نوحه سرايان و نوحه خوانان برجسته بوشهرى بوده است.
* سرانجام پرسپوليس
به علت عدم وجود داك (تعميرگاه كشتى) در سواحل ايران ناگزير سالى يك بار كشتى پرسپوليس براى تعميرات زيرآبى و سيستم ماشين بخار به بندر بمبئى در هند اعزام مى شد كه به دليل مخارج سنگين تعميرات (۹۰ هزار روپيه) مورد نارضايتى شاه (احمدشاه قاجار) قرار گرفت و دستور داده شد كه از اين پس براى تعميرات، كشتى را در سواحل ايران به گل نشانده و خزه زدايى و رنگ آميزى كنند. به اين ترتيب پرسپوليس مدت ها در بوشهر متوقف و در اثر عدم رسيدگى و بى توجهى لنگر آن رها شد و در ساحل جزيره عباسك شرق (نگين فعلى) در موقعيت جغرافيايى ۲۸۵۹ شمالى و ۵۱۷۲ شرقى با تمام رمز و راز خود براى هميشه به گل نشست.
* شناور شدن پرسپوليس بعد از ساليان سال در خليج فارس
و اما كشتى تاريخى پرسپوليس بعد از سال ها گل نشينى به همت دريادلان غواصى منطقه دوم نيروى دريايى ارتش ج ۱۱ سرش را از زير آب بيرون آورد و غروب خورشيد را دوباره در خليج فارس نظاره گر شد.
فرمانده منطقه دوم نيروى دريايى ارتش مى گويد: در آبان ماه سال ۱۳۸۵ بعد از ۶۵ روز كار بى وقفه كاركنان منطقه دوم نيروى دريايى ارتش توانستند كشتى تاريخى پرسپوليس را از گل درآورند و سوار بر شناور كنند.
امير دريادار دوم حسين اشرفى اضافه مى كند: اين كشتى حدود ۲ ماه روى داك قرار داشت و با توجه به وزن سنگين آن (حدود ۴۰۰ تن) با تكنولوژى خاصى به سبزآباد كه در آينده نزديك موزه دريا و دريانوردى در آنجا شكل مى گيرد انتقال داده شد.
وى با اعلام اين كه اين كشتى بسيار منحصر به فرد ساخته شده به طورى كه حتى در يك نقطه آن جاى جوشكارى ديده نمى شود و همه قطعات آن به صورت پرچ كار شده است مى گويد: تعميرات زيرساخت هاى زيرآبى كشتى در آنجا انجام شده و تعمير و نگهدارى آن نيز از سوى نيروى دريايى صورت خواهد گرفت.
حسين اشرفى مى گويد: در حال حاضر قابليت بازديد براى عموم وجود ندارد و در حال تعميرات بوده و در صورت همكارى استاندارى و ميراث فرهنگى استان با منطقه دوم نيروى دريايى ارتش ج ۱۱ براى هر چه زودتر راه اندازى اصولى موزه دريا و دريانوردى كه نياز به اعتبار هم دارد اميد است كه بتوانيم كشتى پرسپوليس را در معرض بازديد عموم قرار دهيم.
فرمانده منطقه دوم نيروى درياى ارتش مى افزايد: در صورت همكارى مسئولان ذى ربط ۷ آذرماه ۸۷ موزه دريا و دريانوردى بوشهر گشايش خواهد يافت. اين موزه مى تواند تاريخچه دريانوردى ايرانيان بويژه بوشهر را به تصوير بكشد.
امير دريادار دوم حسين اشرفى اضافه مى كند: در كنار موزه امكانات تفريحى نيز ايجاد خواهد شد تا تمامى گروه هاى سنى بتوانند از اين محيط استفاده كنند.