پنجشنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۷ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Thu, Apr 24, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
پنجشنبه بازار كتاب
رمان هايى كه به سينما لبخند زدند: «دن كيشوت» (سروانتس)
پنجشنبه بازار كتاب
در آستانه
جشن بزرگ كتاب
359715.jpg
ساير محمدى

صنعت نشر كشور، اهالى قلم وكتاب، كتابخوانان حرفه اى و علاقه مندان موردى كتاب همه و همه در تب و تاب برگزارى جشن بزرگ كتاب در ارديبهشت هستند. ناشران تا آخرين لحظه تلاش و تقلا مى كنند تا آخرين مجوزهاى قبل از چاپ را بگيرند و كتاب مورد نظر خود را به پاى ماشين چاپ برسانند. صحافان با همه انرژى و نيروى كار، سعى دارند تا آثار سفارش داده شده را با صحافى خوب تحويل دهند، برنامه ريزى هاى مسئولان شكل نهايى خود را پيدا مى كند تا بيستمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران با حضور ناشران از اقصى نقاط جهان و ناشران داخلى اعم از تهرانى و شهرستانى با به كارگيرى همه تجربيات گذشته به بهترين شكل برگزار شود. در چنين شرايطى است كه بخشى از توليدات ناشران به بازار كتاب راه يافته و بخشى ديگر در انتظار آن كه در نمايشگاه عرضه شود. در اين هفته آنچه را كه از تازه هاى كتاب در كتابفروشى ها در معرض فروش گذاشته شده، مرور مى كنيم.
*شعر
«باغ هاى معلق انگور» مجموعه شعرى سروده سيدمحمد ضياء قاسمى است كه انتشارات سوره مهر منتشر كرده است. در اين مجموعه با دو گونه شعر مواجه ايم شعر سپيد و غزل. انصافاً غزل هاى قاسمى هم زبان ساده و بى تكلف امروز را دارد، هم مضمون آن نو وتازه است و به دل مى نشيند، اما شعرهاى سپيد اين مجموعه به اندازه غزل ها قوى نيست و گاهى منطق نثر بر آن حاكم است. روى هم رفته اين مجموعه در اين وانفساى شعر بسيار خواندنى است. مركز آفرينش هاى ادبى سوره مهر سلسله كتاب هايى تحت عنوان شعر امروز تدارك ديده و بر آن است تا به تلاش ها و تكاپوهاى شاعرانى كه دست به خلاقيت و نوآورى در بدنه شعر امروز فارسى مى زنند به جامعه عرضه كند. به همين منظور «باغ هاى معلق انگور» اولين كتاب از اين مجموعه با طرح جلد تازه و زيبا به بازار آمد. انتشارات سوره مهر دومين كتاب از اين مجموعه را تحت عنوان «شب ستاره و گيسو» سروده انسيه موسويان چاپ و منتشر كرده است. بيشترين شعرهاى اين كتاب در قالب غزل سروده شده اما اشعارى در قالب چهار پاره و چند قطعه شعر سپيد نيز نشان از توانايى موسويان در سرودن شعرهاى كلاسيك و نو مى دهد.
«حافظ به گفته حافظ، يك شناخت منطقى» عنوان كتابى به قلم دكتر محمد استعلامى است كه از سوى مؤسسه انتشارات نگاه به بازار آمد. دكتر استعلامى كه قبلاً در تحليل و بررسى غزل هاى حافظ كتاب دو جلدى «درس حافظ» را توسط انتشارات سخن منتشر كرده بود، در مورد كتاب «حافظ به گفته حافظ...» توضيح مى دهد كه به پيشنهاد تنى چند از دوستان صاحبدل و صاحب نظر به عهده گرفتم كه كتابى فشرده و قابل استفاده براى همه و همراه با واقع نگرى درباره حافظ بنويسم. اين كتاب در چند بخش به نام شيراز عصر حافظ، از سرگذشت حافظ، ذهن و انديشه حافظ، درك منطقى كلام حافظ، حافظ و ديگران تدوين شده است. «حافظ و شاخه نبات» به اهتمام و نگارش امير فرهى يك فيلمنامه تاريخى، ادبى و موزيكال است كه سيرى در تاريخ قرن هفتم و هشتم ايران، حاكميت مغولان و زندگى و غزليات حافظ دارد. اين كتاب با همكارى محمود طهماسبى لاريجانى براساس كتاب تفسير و تصويرى نو از غزليات حافظ تأليف شده و ناشر آن انتشارات اتاق آبى است.
«مقدمه اى بر نقد زيبايى شناسى سعدى» به قلم دكتر اكبر صيادكوه عضو هيأت علمى دانشگاه شيراز كتابى است كه در چهار فصل در راه جست وجو و كشف جزيى از رمز و رازهاى زيبايى در آثار شيخ اجل سعدى شيرازى تأليف و تدوين شده است.
زيبايى هايى كه به حوزه صورت و لفظ مربوط مى شوند و شگردهايى كه در حوزه زيبايى هاى معنايى قرار مى گيرند، مورد توجه و بررسى نويسنده قرار گرفته اند. اين كتاب را نشر روزگار منتشر كرده است. «آواى جبران» زيباترين گزين گويه ها و پندينه هاى جبران خليل جبران است كه توسط رابين واتر فيلد انتخاب و گردآورى شده و كوشيار كريمى تارى آن را به فارسى ترجمه كرده است. ناشر اين كتاب انتشارات كاروان است.
* داستان، رمان
«پيشونى نوشت» رمانى به قلم منيژه شيخ جوادى (بهزاد) است كه از سوى نشر پيكان چاپ و منتشر شده است. پيشونى نوشت داستان پرفراز و نشيب زندگى زنى است كه تقدير او را به بازى هاى رنگارنگى كشانده است، اما هر بار توانست از نو برخيزد و زندگى تازه اى را آغاز كند. اين رمان براساس يك داستان واقعى شكل گرفته و زمان آغاز آن به سال ۱۲۹۰ برمى گردد و مكان داستان در باكو و سلماس و تهران مى گذرد. «نان آن سال ها» رمان معروفى از هاينريش بل است كه سيامك گلشيرى آن را به فارسى برگردانده و انتشارات مرواريد سال گذشته آن را چاپ و منتشر كرده بود. چاپ دوم اين رمان هفته گذشته از سوى اين مؤسسه انتشاراتى به بازار آمد. هاينريش بل در اين آثار جامعه آلمان را پس از جنگ مورد كالبدشكافى قرار مى دهد. انتشارات مرواريد چاپ دوم كتاب «خرمگس و زن ستيز» مجموعه داستان هاى طنز از نويسندگان جهان را با ترجمه حسين يعقوبى به بازار عرضه كرد. يعقوبى گونه هاى مختلفى از داستان هاى طنز جهان را گزينش كرده تا خواننده علاوه بر لذت از متن با انواع داستان هاى طنز و شكل شيوه روايت هاى گوناگون آشنا شود. «زندگى و آثار فرانتس ليست» اثر اورت هلم يكى از زندگينامه هاى قابل تأمل فرانتس ليست آهنگساز بزرگ مجارستانى است كه با ترجمه فرامرز نجد سميعى از سوى نشر دنياى نو منتشر شده است. در اين كتاب نويسنده از دوران كودكى و نوجوانى اين آهنگساز مى گويد. از سال هايى كه در پاريس معلم پيانو بود. تا زمانى كه به چيره دست ترين نوازنده دوران لقب گرفت. «سرماى طولانى» رمانى از ميريام مافاى با ترجمه دكتر محسن ميرفخرايى است كه از سوى نشر دنياى نو به بازار آمد. نويسنده در اين كتاب داستان زندگى برونو پونته كورو دانشمند هسته اى ايتاليايى را روايت مى كند كه از جهان سرمايه دارى مى گريزد و تمام اطلاعات و علم خود را در اختيار بلوك كمونيسم قرار مى دهد. مافاى روزنامه نگار و سرمقاله نويس روزنامه لارپوبليكا معتبرترين روزنامه ايتاليايى در اين كتاب با كمك گرفتن از شاهدان بسيار از جمله خود پونته كورو داستان فرار اين دانشمند بزرگ هسته اى را به اردوگاه كمونيسم به نگارش درآورده و نشان مى دهد كه در دهه ۱۹۴۵ ميلادى كه نخستين بمب اتمى بر فراز هيروشيما منفجر شد، اين دانشمند براى چه تصميم گرفته بود به اتحاد جماهير شوروى پناهنده شود. «آرتميس فاول و مهاجران گمشده» رمانى براى نوجوانان به قلم ااين كالفر نويسنده انگليسى است كه با ترجمه شيدا رنجبر از سوى نشر افق منشتر شده است. اين كتاب جلد پنجم از مجموعه آرتميس فاول است كه به بازار مى آيد. اين مجموعه ضمن پيوستگى داستان ها و شخصيت هايش هر كداميك اثر مستقل محسوب مى شود. «نور بر برف» رمانى از آنيتا شرو نويسنده آمريكايى است كه با ترجمه ژاله نوينى از سوى انتشارات كاروان چاپ و منتشر شده است. اين رمان داستان پدر و دخترى است كه در حين گردش در يك روز برفى نوزادى را نزديك جنگل مى يابند و اين نوزاد سرراهى را به خانه مى برند. انتشارات كاروان براى كودكان و نوجوانان كتاب «گوش ميمون» نوشته آنتونى هوروويتس با ترجمه گيتا گرگانى را منشتر كرده است كه شامل سه داستان جذاب است.
«هفت قصه در يك سوئيت و سوگنامه دخترى كه خود را كشت» به قلم امير فرهى مجموعه چند داستان كوتاه است كه نويسنده هنگام بسترى به علت بيمارى ريه در يكى از بيمارستان هاى تهران، براساس سرگذشت ديگر بيماران كه براى او تعريف كرده اند، به نگارش درآورده است و در مقدمه كتاب مى نويسد: در اين قصه ها به معضلات مختلف خانواده ها از جمله مشكلات مهلكى كه بلاى اعتياد براى جامعه پيش آورده پرداخته مى شود و مواردى كه موجب تباه شدن يا از هم گسيختن خانواده ها مى شود به طرز زنده و منطقى مطرح و به بحث و بررسى گذارده مى شود و بعضاً راه هاى چاره اى نيز ارائه شده است. ناشر اين كتاب انتشارات اتاق آبى است. «مكبث» يكى از شاهكارهاى ادبيات نمايشى جهان با ترجمه داريوش آشورى و پى گفتار دكتر بهرام مقدادى از سوى نشر آگه به چاپ هشتم رسيد. اين كتاب كه متن انگليسى نمايشنامه را نيز دارد. نخستين بار در سال ۱۳۷۸ از سوى نشر آگه به بازار آمد. «فرزندان كاپيتان گرانت» و «جزيره اسرارآميز» دو رمان از ژول ورن نويسنده آينده نگر فرانسوى است.كه با ترجمه جواد محيى از سوى انتشارات جاودان خرد چاپ و منتشر شده است.
زنده ياد جواد محيى مترجم اين آثار در سال ۱۳۴۷ چشم از جهان فروبست و ناشر كتاب كه در سال هاى قبل از انقلاب اين آثار را بارها چاپ و منتشر كرده بود، اكنون پس از سه دهه اين آثار را با ويرايش جديد و حروفچينى تازه با جلد گالينگور به بازار عرضه كرد. ژول ورن ازجمله نويسندگانى است كه آثارش علاوه بر سراسر جهان، در ايران نيز مخاطبان بسيار دارد. چرا كه در آثارش پيشرفت تكنولوژى در قرن بيستم را پيشگويى كرده بود و بسيارى از آن پيشگويى ها به واقعيت پيوست.
*دين و فلسفه، تاريخ و سياست، هنر
«فلسفه دين از ديدگاه اقبال» نوشته محمد معروف با ترجمه محمدبقايى ماكان از سوى انتشارات مرواريد به بازار آمد. اين كتاب نظرات فيلسوفان شرق را درخصوص تجربه دينى به عنوان منبع معرفت مورد بررسى قرار مى دهد.
به نظر اقبال دين صرفاً مجموعه اى از احكام و شعائر نيست. بلكه تجربه اى است كه كنه حقيقت و واقعيت را روشن مى سازد.
كتاب حاضر را بررسى موشكافانه اى در تجزيه و تحليل «بازسازى انديشه دينى» اقبال بايد دانست كه شامل هفت سخنرانى او در دانشگاه هاى مختلف شبه قاره بوده است.
محمد معروف نويسنده كتاب در اين اثر به متفكران و دانشمندان غير دينى غرب معاصر نظير فرويد و راسل نيز مى پردازد.
«خمس، چالش ها و راهكارها» عنوان كتابى است كه دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان رضوى تدارك ديده و انتشارات بوستان كتاب آن را چاپ و منتشر كرده است. اين كتاب در هفت بخش و هر بخش در چند فصل تدوين شده و به مباحثى چون خمس در عصر حضور، خمس در عصر غيبت، منابع اصلى خمس و برخى اختلاف نظرها، تداخل خمس و انفال، فلسفه تشريع و جايگاه خمس در اقتصاد اسلامى، نگرش مالياتى خمس و تأثير آن به برخى متغيرها و... مى پردازد.
«هنر دينى: واكاوى هنر در قلمرو مكتب» عنوان كتابى از جواد محدثى است كه انتشارات بوستان كتاب منتشر كرده است.
استاد جواد محدثى در اين اثر با توجه به متون دينى و محتواى مكتب چشم اندازى از قلمرو هنر مكتبى را با قلمى روان ترسيم مى كند و در هنر دينى به مباحثى چون زيبايى، زبان، داستان، سرود، نمايش، معمارى و... از ديد اسلامى مى پردازد. چاپ اول اين كتاب در سال ۷۴ و چاپ چهارم آن اخيراً به بازار آمد.
«اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد» اثر محمدبن منور ميهنى كه چاپ اول آن در سال ۱۳۶۶ با تصحيح، تعليقات و توضيحات دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى از سوى نشر آگه چاپ شده بود، هفته گذشته چاپ هفتم آن از سوى همين ناشر به بازار آمد. دكتر شفيعى در پيشگفتار كتاب مى نويسد: درتعليقات گسترده كتاب آن چه در باب بوسعيد و تصوف ايرانى و شعر فارسى بايد گفته شود، گفته ام و آنچه در باب دقايق اين كتاب از ديدگاههاى مختلف، گفتنش ضرورت داشته است در آن مقدمه و نيز در تعليقات كتاب آمده است. اسرار التوحيد در دو جلد با حروفچينى بسيار مناسب و زيبا و جلد گالينگور عرضه شده است. «سفرهاى روحى از آن دنيا» يا حكايات واقعى عشق و شفا عنوان كتابى از لى لوسن با ترجمه سيمين موحد و زبيده مصباحى است كه نشر پيكان منتشر كرده است. سفرهاى روحى تجربه اى دگرگون و متحول كننده است تا شمه اى از حيات پس از مرگ را بازگويد. اين مجموعه حكايات خواننده را يارى مى دهد تا دريابد پس از مرگ همچنان زندگى مى كنيم و... «ارداويراف نامه» كه به اهتمام فيليپ ژينيو فراهم آمده با ترجمه و تحقيق ژاله آموزگار از سوى انتشارات معين و انجمن ايرانشناسى فرانسه به چاپ سوم رسيد.
چاپ اول اين كتاب در سال ۷۲ به بازار آمد. در ميان آثار مزدينايى به پهلوى، ارداويراف نامه يكى از مقبول ترين و شناخته شده ترين آنهاست و يكى از اساسى ترين منابع براى شناخت آموزه ها درباره جهان ديگر در ايران باستان مى باشد. «هشت گفتار درباره فلسفه موسيقى» اثرى از داريوش صفوت است كه انتشارات كتابسراى نيك منتشر كرده است. اين كتاب مجموعه گفتارهايى است كه دكتر صفوت بااستفاده آگاهانه از فرصت هاى مغتنم، به توجيه پاره اى از وجوه بنيادين فلسفه موسيقى پرداخته است. درباره فلسفه موسيقى تاكنون در زبان فارسى كتاب مستقلى نوشته نشده بود.
«تاريخ هنر مدرن» اثرهـ . هـ ارناسون كه به نقاشى ، پيكره سازى و معمارى در قرن بيستم مى پردازد. با ترجمه مصطفى اسلاميه از سوى نشر آگه در سال ۷۵ منتشر شده بود و چاپ سوم آن چندى پيش به بازار آمد. اين كتاب تازه ترين تحولات مربوط به نقاشى پيكره سازى و معمارى را مورد بررسى قرار مى دهد. «تاريخ ايران» عنوان كتابى است كه در دو بخش تأليف و تدوين شده است. بخش اول به قلم حسن پيرنيا به دوران قبل از اسلام مى پردازد و بخش دوم به قلم عباس اقبال آشتيانى به تاريخ بعد از اسلام مى پردازد. البته در تكميل بخش دوم دكتر باقر عاقلى تاريخ ظهور و سقوط سلسله پهلوى را نوشته اند تا اين اثر را كامل كنند. نشر نامك چاپ اول اين كتاب را در سال ۱۳۸۰ و چاپ هشتم آن را اخيراً منتشر كرده اند. متن كامل تاريخ «ايران باستان» تأليف حسن پيرنيا (مشيرالدوله) با مقدمه دكتر باستانى پاريزى در سه جلد همراه با قاب از سوى نشر نامك و نشر كتاب پارسه منتشر شده است. ناشران مختلفى اين مجموعه را در سال هاى گذشته منتشر كرده بودند اما امتياز چاپ اخير براى نخستين بار ضمن رعايت رسم الخط امروزى، شامل متن كامل و اوليه كتاب و تمامى تصاوير و نقشه هاى آن بدون كم و كاست است. چون كتاب ايران باستان به علت فوت مشيرالدوله فاقد تاريخ دوره ساسانى است. در چاپ حاضر فصل مربوط به دوره ساسانى را از كتاب «ايران قديم » كه نويسنده قبل از شروع تأليف ايران باستان ، نوشته بود ، به عنوان ضميمه در پايان كتاب «ايران باستان» آورده اند. «تاريخ ادبيات ايران» تأليف دكتر توفيق سبحانى از سوى انتشارات زوار به بازار آمد. اين كتاب دوره اى مستند و موجز از تاريخ ادبيات ايران است از بدو مهاجرت اقوام ايرانى به ايران تا زمانى كه مى توان معاصر قلمداد كرد.
«سرمايه ، نقدى بر اقتصاد سياسى» اثر كارل ماركس با ترجمه حسن مرتضوى از سوى انتشارات آگاه چاپ و منتشر شده است. حسن مرتضوى كه تاكنون جلد اول سرمايه را در بيش از نهصد صفحه منتشر كرده، طى پيشگفتارى ضمن برشمردن جايگاه اين اثر در شناخت اقتصاد جهانى و ويراست هاى متعدد سرمايه اشاره مى كند كه در ترجمه خودش از سرمايه بر چهار منبع معتبر متكى بود و پيشگفتارها و پسگفتارهاى متعدد ويراست انگليسى و فرانسوى را نيز آورده است. نخستين ترجمه «سرمايه» نزديك به سى و پنج سال پيش به صورت شتابزده توسط ايرج اسكندرى منتشر شده بود.
«خانه رفيعى، ميراث معمارى روستايى گيلان» عنوان كتابى در قطع رحلى با كاغذ گلاسه و صفحات رنگى است كه زير نظر محمود طالقانى ، كريستيان برومبرژه و مارك گرو دول فراهم آمده است و توسط انتشارات معين با همكارى انجمن ايرانشناسى فرانسه ، دانشگاه گيلان، دانشكده علوم اجتماعى ، دانشگاه تهران و موزه ميراث روستايى گيلان منتشر شده است.
برنامه احداث موزه ميراث روستايى گيلان كه نخستين سنگ بناى آن در سال ۱۳۸۴ گذاشته شد، در مهرماه ۸۲ نخستين خانه با ملحقاتش را در رودبنه واقع در شمال لاهيجان خريدارى كرد و تا ارديبهشت ۸۳ عمليات مربوط به مطالعات مردم شناسى و برداشت معمارى اين خانه به سرانجام رسيد. در همان سال كار واچينى اين خانه انجام شد و عمليات دوباره چينى در محل موزه واقع در هجده كيلومترى جاده رشت - تهران در سال ۸۴ پايان گرفت. كتاب حاضر مراحل مختلف مطالعاتى و واچينى بنا را به صورت تصويرى روايت مى كند.
روى دكه مطبوعات هنرى
359730.jpg
*فيلم
شماره ۳۷۷ مجله «فيلم» ويژه ارديبهشت ماه روى دكه مطبوعات قرار گرفت.
در شماره جديد ماهنامه فيلم مطالبى با عناوين كيارستمى سر صحنه پرويز شهبازى، يادداشت هاى يك فيلمنامه نويس، گفت و گوى بهرام رادان با همايون ارشادى، نگاهى به دو فيلم محدوده دايره و نزديك تر از نفس، فلسفه سينماى علمى تخيلى، مطالبى درباره فيلم به همين سادگى، مباحث تئوريك و... را مى خوانيم.
از ديگر مطالب اين شماره مى توان به اين مطلب اشاره كرد: سينماى جهان، فيلم هاى روز، درگذشتگان، گزارش جشنواره فيلم برلين، نقد فيلم هاى زن دوم، دايره زنگى و مجنون ليلى، يادداشت هايى درباره مجموعه مرد هزار چهره، كتاب هاى سينمايى و...
*گلستان هنر
فصلنامه هنر و معمارى «گلستان هنر» ويژه زمستان به چاپ رسيد.
در شماره دهم اين فصلنامه مطالبى همچون كتابت خانه و صورت خانه در مكتب هرات، نسخه مصور ديوان سلطان احمد جلاير و هفت وادى منطق الطير، آداب صناعات: آداب نامه هاى مشق در مقام منابع تاريخ هنر ايران، كتاب آرايى ظفرنامه ها در مكتب شيراز، خوشنويسى در اوايل دوره صفويه و... را مى خوانيم.
از ديگر مطالبى كه در اين شماره آمده است به عناوينى همچون قطعه خطى از گوهرشاد دختر ميرعماد، سير تحول هنرى نقش برجسته هاى صخره اى ايران، آثار هرات و... مى توان اشاره كرد.
*پرنيان
شماره دوم و سوم فصلنامه تخصصى ادبيات حوزه هنرى استان همدان با عنوان «پرنيان» به بازار مطبوعات آمد.
در شماره جديد اين فصلنامه كه ويژه پائيز و زمستان به چاپ رسيده مطالبى همچون نقش امام رضا(ع) در شكل گيرى عرفان ايرانى - اسلامى، ارتباط علوم انسانى و هنر، در سايه صميمى خلوت، درنگى در نظريه ادبيات متعهد و پايدارى، ويتگنشتاين و نظريه بازى هاى زبانى، شعر عاشورايى، خلق كاغذپران در نگاه منتقدان و... آمده است.
همچنين مطلب ديگرى را با عنوان از نحسى اين ماه باشد يا نه، پشت درختان بلوط، نقش جنازه نبيه، نقد حال ما، شعر امروز و بحران مخاطب و... را مى خوانيم.
*نقد سينما
ماهنامه سينمايى «نقد سينما» هم منتشر شد.
در شماره بيست و يكم اين نشريه كه براى فروردين ماه منتشر شده مطالبى همچون گزارش پنجمين جشنواره سراسرى فيلم ،۱۰۰ بهاريه هاى اهالى سينما، سينماى جهان در سال ،۲۰۰۷ آشنايى با كتاب هاى سينمايى روز، گفت وگوهايى با مهتاب نصيرپور، شبنم مقدمى و هنگامه قاضيانى رامى توان مشاهده كرد.
از ديگر مطالب اين شماره نقد سينما مى توان به عناوينى همچون نگاهى گذرا به سينماى ايران در سال ،۸۶ جاى خالى فيلم هاى اجتماعى، تحليل بازيگرى، بررسى فيلم ماجراى نيمروز ، سينماى جهان در سال ،۲۰۰۷ گزيده اى از فيلم هاى منتخب اسكار و ... اشاره كرد.
*صحنه
شماره ۵۲ و ۵۳ ماهنامه تخصصى تئاتر «نمايش» به چاپ رسيد.
در شماره جديد اين ماهنامه كه ويژه اسفند و فروردين ماه به چاپ رسيده مطالبى را با عناوين بزنگاه هايى از شناخت ساموئل بكت در ايران، بكت و چشم به راه گودو، نمايشنامه نويسى دفاع مقدس از منظر نقد فمينيستى ، مكاتب نمايشى ، رستگارى از راه تئاتر ، آخرين آدم، نمايش قانون عليه قانون، پاسداشت داريوش مؤدبيان و هنگامه مفيد، نقد نمايش مرغابى زخمى ، انسان ديوانه و ... را مى توان ملاحظه كرد.
در بخش هاى ديگر اين مجله نيز مطالبى با عناوين طنز چخوف ، نائومى در اتاق نشيمن، تحليلى بر آثار اسلاوميرمرژوك، شكار روباه و ... را مى خوانيم.
*مطالعات ميان فرهنگى
شماره سوم فصلنامه دانشجويى مطالعات ميان فرهنگى منتشر شد.
اين فصلنامه كه عنوان پائيز و زمستان را دارد، مطالبى را همچون پوپوليسم فرهنگى - سياسى پيامدها و راهكار برون رفت، ديپلماسى فرهنگى وزارت خارجه آمريكا، فرهنگ و اينترنت، رسانه ها و جهانى شدن فرهنگ، هويت ملى ايرانيان در عصر جهانى شدن، اثرات ميان فرهنگى در فرآيند جهانى شدن، جمع و نقد تعاريف جامعه شناختى از فرهنگ و... ارائه داده است.
*كتاب ماه
از سرى مجلات «كتاب ماه» شماره نهم كتاب ماه ادبيات و كتاب ماه كليات به دستمان رسيد.
در شماره جديد كتاب ماه ادبيات كه ويژه دى ماه منتشر شده است مطالبى همچون نگاهى به كتاب موسيقى شعر حافظ، عوامل پيوند وتأثير بين ادبيات عرب و فارسى، نگاهى به دانشنامه امثال و حكم تطبيقى و... به چاپ رسيده است.
در شماره ۱۲۱ و ۱۲۲ كتاب ماه كليات نيز مطالبى در خصوص كتاب هاى منتشره در حوزه اطلاعات، ارتباطات و دانش شناسى آمده است. نكاتى چند درباره پيشينه اصطلاح نامه در زبان فارسى، نقد و بررسى فرهنگ آثار ايرانى - اسلامى، نگاهى به دانشنامه هاى رايگان اينترنتى و... آمده است.
رمان هايى كه به سينما لبخند زدند: «دن كيشوت» (سروانتس)
دلاورى هاى متن سرخوردگى هاى شخصيت
359718.jpg
يزدان سلحشور

*يك
«دن كيشوت پس از فراغت از تدارك مقدمات كار نخواست بيش از اين در اجراى نقشه خويش درنگ كند. چيزى كه او را چنين به شتاب وامى داشت محروميتى بود كه گمان مى كرد از تأخير وى نصيب جهان خواهد شد، چه پهلوان اميدها داشت به اين كه انتقام تعدى ها را بكشد، در رفع ظلم ها بكوشد، بيدادگرى ها را جبران نمايد، جلوى تجاوزها را بگيرد و حساب ها را تسويه كند. بدين جهت بى آنكه تصميم خود را با ذى روحى در ميان گذارد و يا كسى او را ببيند يك روز صبح پيش از طلوع آفتاب، صبح يكى از گرم ترين روزهاى ماه ژوئيه، سر تا پا مسلح شده بر «روسى نانت» سوار شد، به اصطلاح كلاهخود خود را بر سر نهاد، سپرش را به شانه آويخت، نيزه اش را به دست گرفت و از در خلوت حياط اصطبل به صحرا زد، و از اين كه به اين سهولت به هوس بزرگوارانه خويش ميدان داده بود از شادى بر سر پا بند نمى شد. ليكن هنوز پا در راه ننهاده بود كه فكر هولناكى بر او مستولى شد، چندان كه نزديك بود از كارى كه آغاز كرده بود چشم بپوشد: به يادش آمد كه به آئين پهلوانان سلاح برنگرفته يعنى رسماً پهلوان نشده است و لذا برطبق قوانين پهلوانى نمى تواند و نمى بايد با هيچ پهلوانى در ميدان هماورد شود و حتى، در صورت پيش آمدن چنين ضرورتى، بايد به رسم نوچه پهلوانان جامه رزم بى نشان دربر كند و بر روى سپر خود علامتى نداشته باشد تا روزى كه اين حق را به زور بازوى خويش به دست آورد. اين افكار وى را در كار خويش مردد ساخت ولى چون جنونش بر هر منطقى مى چربيد تصميم گرفت به تقليد بسيارى از پهلوانان ديگر كه چنين كرده بودند و او شرح اعمالشان را در كتاب هاى پهلوانى خوانده و از خواندن آنها به اين حال افتاده بود از دست هر كه نخستين بار با وى روبه رو شود سلاح پهلوانى برگيرد.
در باب بى نشان بودن اسلحه نيز با خود انديشيد كه در نخستين فرصت سلاح هاى خود را آنقدر بسايد تا از قاقم سفيدتر شوند. بدين ترتيب، پهلوان خيال خود را راحت كرد و به راه خويش ادامه داد، يعنى به راهى كه اسبش مى رفت. چه او مى پنداشت كه اسِ اساسِ حادثه جويى در همين رويه است.»
«دن كيشوت» احتمالاً مشهورترين رمان تاريخ ادبيات جهان است و البته، نخستين آنها! اين كتاب كه شرح احوال يك «ايده آليست از پيش شكست خورده» است از ادبيات به حوزه هاى ديگر، جهان نگرى خود را تسرى داده و امروزه در عرصه هاى مختلف از اقتصاد گرفته تا روان شناسى، جامعه شناسى، فلسفه، سياست و... از «عملكرد دن كيشوتى» سخن به ميان مى آيد.
«دن كيشوت» عموماً در ذهن ما، سوار بر استرى در حالى كه لگن سلمانى را به جاى كلاهخود برسر دارد و نيزه اى به دست گرفته و مقابل يك آسياب بادى كه مى پندارد هيولايى است، آماده رزم ترسيم شده است. تصورى كه از نقاشى ها، كاريكاتورها، انيميشن ها و پوسترهاى آثار سينمايى مختلفى كه از زندگى او ساخته شده در ذهن ما بيدار مى شود. جذابيت اين شخصيت از كجا مى آيد شايد از آنجا كه همه ما به نوعى «دن كيشوت» جهان كوچك خود هستيم. مى پنداريم كه مى توانيم با ابزار رزم ناقص خود در روزگارى كه «رزم فردى» به تاريخ پيوسته، همه مشكلات را حل كنيم. اگر «دن كيشوت» دچار اين توهم مى شود كه «جهان پهلوان ها» هنوز پابرجاست از جادوى «كتاب ها»ست و دن كيشوت هاى قرن بيستم هم هر يك با خواندن كتاب يا كتاب هايى، زره بر تن كردند و به جنگ آسياب هاى بادى رفتند! سوزاندن كتاب هاى دن كيشوت توسط نزديكانش - براى نجات او از اين طلسم - بعدها بدل به يك «نشانه شناسى فرهنگى» در قرن بيستم شد. هميشه كسانى هستند كه تشخيص مى دهند كه چه چيزهاى سازنده دن كيشوت هاى آينده اند و آنان را از ميان مى برند. فيلم «فارنهايت ۴۵۱» فرانسوا تروفو، كه درباره فضايى آخرالزمانى است كه كار آتش نشان ها نه فرونشاندن آتش كه سوزاندن كتاب هاست، تجليلى از دن كيشوت هاى زمانه است! ادبيات و هنر به هر حال از خود و از «لذت تخيل» و «قدم نهادن در راه آرزوها» دفاع مى كنند. سروانتس نيز به رغم آن كه اين كتاب در آغاز به عنوان رمانى با شخصيتى خنده دار شهره عام و خاص شد، در جست و جوى يك تجليل تاريخى از آن بود. همه ما آرمانگرايان را دوست داريم گرچه هنگامى كه پاى هزينه اجتماعى و فردى رفتار آنان به ميان كشيده مى شود ترجيح مى دهيم كه به زندگى «منطقى» و «طبيعى» خود برگرديم و آنان را در جامه هاى آهنين خود تنها گذاريم تا بهاى خربزه اى را كه خورده اند با لرز خود پس بدهند!
«پيتر ادوارد راسل» درباره زندگى سروانتس مى نويسد:
«شغل دلخواهش سربازى بود. و چون روزگار سربازيش به پايان رسيد مى خواست كارمند دولت در آمريكا شود. اما پادشاه اسپانيا، فيليپ دوم، درخواست نامه او را براى چنين شغلى رد كرد و سروانتس چاره اى نداشت جز آن كه دل بدان خوش دارد كه مأمور ماليات پادشاه در جنوب اسپانيا باشد. كتاب نخستين اش را تا سال ۱۵۸۵ منتشر نكرد؛ و او در آن سال پا در آستانه چهل سالگى داشت. آنگاه بيست سال گذشت تا كتاب دومش را به بازار آورد و اين يكى بخش اول كتاب دن كيشوت بود (كه در سال ۱۶۰۵ انتشار يافت). فاصله ميان اين دو تاريخ را سروانتس دورانى توصيف مى كند كه او «در خاموشى آنان كه فراموش شده اند» خوابيده بوده است؛ و ما از زندگانى او در اين دوره همين قدر مى دانيم كه به تأليف نمايشنامه هاى فراوان سرگرم بوده است، كه بيشتر آنها از صفحه روزگار محو و نابود شده اند. اين را هم مى دانيم كه در همين ايام مانند گذشته لجبازانه به سرودن شعر نيز ادامه مى داده است و اين در شرايطى بود كه هيچ نتوانسته بود به كسى، از جمله به خودش، بباوراند كه از قريحه شاعرى اندك بهره اى دارد.»
«ميگل دو سروانتس سآودرا» در ۱۵۴۷ در شهر آلكالا از شهرهاى اسپانيا چشم اش را باز كرد و فهميد كه دنيا جاى سختى است براى زندگى كردن! احتمالاً قبل از ورود به اين دنيا كسى به او در اين باره حرفى نزده بود! [همانطور كه مى دانيد در قرن شانزدهم، «اطلاع رسانى» آنقدرها هم پيشرفته نبود و اگر از «دهكده جهانى» كسى حرفى مى زد ملت فكر مى كردند منظور «طرف» ده بالايى است!]
پدر سروانتس از طبيبان دوره گرد بود كه از شهرى به شهر ديگر مى رفت. اطلاع دقيقى نداريم اما محتمل است از همان سنخ آدم هايى بوده باشد كه اين روزها به آنها مى گوييم: «دكتر علفى»! و كارشان فروش گياهان طبى است. سروانتس خردسال - كه آن موقع صرفاً صدايش مى كردند: «ميگل!»- در بيشتر سفرهاى پدرش همراهش بود. مى گويند هرگز به مكتب نرفت. پس چطور خواندن و نوشتن ياد گرفت احتمالاً از پدرش و به شيوه تدريس خصوصى كه لااقل در دوران زندگى سروانتس كارآمدتر بود! مى گويند در سن جوانى جسور و شمشيرزن و دلبسته سير و سفربود. در ۲۳ سالگى به ايتاليا رفت و سپس به خدمت در قشون پرداخت. در ۲۵ سالگى در يك نبرد دريايى چند زخم برداشت و سال بعد [۱۵۷۲] به گروهى كه در كار اكتشافات دريايى بودند، پيوست. سال ،۱۵۷۵ در يكى از جنگ ها يا صلح ها [!] - به هرحال نمى دانيم - توسط دزدان دريايى اسير شد و چهار، پنج سالى به عنوان غلام زرخريد، مالكان مختلفى را به خود ديد از جمله حسن پاشا، والى الجزيره. پدر و مادرش، كيسه زرى تهيه ديدند و جانش را خريدند. آزاد شد اما عبرت نگرفت. دوباره به يك مأموريت ديگر رفت. در جنگ هاى «آزورس». زن گرفت اما عاقل نشد! تازه بدتر هم شد؛ تصميم گرفت نويسنده هم بشود! چند نمايشنامه نوشت كه خودش آنها را با صفت «قابل ستايش» توصيف كرده اما درواقع ارزش چندانى نداشتند. در اين روزگار شعر هم مى سرود اما به گفته «لوپ دو وگا»، نمايشنامه نويس معروف همزمان سروانتس، «در تمام اسپانيا شاعرى به بدى سروانتس ديده نشده است». در ۱۵۸۴ رمانسى به نام «گالايتا» نوشت كه برايش شهرتى به همراه آورد. «نقد نو» درباره اين رمانس [و نه رمان كه داراى ويژگى هاى ديگرى است] چنين اظهارنظر كرده است: «هرچند از فصاحت و روانى نثر دوران رنسانس برخوردار است، تصنعى در نهاد آن است كه رئاليسم درخشان سروانتس را دچار خفقان مى كند.» خود سروانتس هم ظاهراً بر اين نكته واقف بود و درباره كتاب خود گفته است: «چيزى بر مى انگيزد ولى به نتيجه اى نمى رسد.» او كه دريافته بود از راه نوشتن نمى تواند نان شبش را به قاتقى برساند به شهر «سويل» رفت (۱۵۸۷) تا كارى دست و پا كند. شغلى كه به او محول شد رسيدگى به امور خواربار يكى از نواحى بود، ولى اين كار هرگز او را دلگرم نكرد. پس عريضه اى به پادشاه نوشت و با يادآورى خدمات خود به اسپانيا، درخواست كرد كه شغلى در مستعمرات اسپانيا در آمريكا به او واگذار كنند. [آن موقع، افسانه طلاى آمريكا و شايعاتى مبنى بر اين كه هر كس به اين مستعمرات مى رود به شكل يكى از ياران آرتور شاه- با خدم و حشم بسيار - به كشور بازمى گردد، بر سر زبان ها بود.] در پاسخ، كاتب دربار از قول پادشاه نوشت: «بهتر است در جايى كه به خاك وطن نزديك تر باشد كارى بجويد.» كسى نبود كه به سروانتس بگويد كه اگر دربار اسپانيا قصد حاتم بخشى هاى اينچنينى را داشت به «كريستف كلمب» كه خود اين قاره را كشف كرده بود، عنايت بيشترى مى كرد!
در ،۱۵۹۰ آنقدر وضع مالى اش به هم ريخت كه براى اين كه لباس هاى درب و داغانش را با لباس هايى نو - و نه لزوماً برازنده - عوض كند مجبور شد كه از در و همسايه قرض بگيرد. در اين ميان سروانتس از سر ناچارى دوباره به عرصه نويسندگى بازگشت. با ناشرى قرارداد بست كه شش نمايشنامه بنويسد و براى هر كدام ۵۰ «دوكا» بگيرد، مشروط براين كه هر يك از آنها، به تشخيص ناشر، «از بهترين نمايشنامه هايى باشند كه تاكنون در اسپانيا نوشته شده است» [بيچاره سروانتس!] نتيجه اين قرارداد از پيش مشخص بود. دوباره به سويل برگشت و اين بار مأمور وصول ماليات شد اما... خدا نكند كه كسى بد بياورد تا آخرش مى آورد! در سال ۱۵۹۷ به علت غفلت و ناآشنايى با آداب كسب و كار و فن حسابدارى، از صندوق كسر آورد و پس از بازخواست، منفصل خدمت شد. درباره سه سال بعد زندگى او اطلاعات دقيقى در دست نيست. عده اى نوشته اند احتمالاً تا سال ۱۶۰۰ در زندان بوده و بخشى از دن كيشوت را آنجا نوشته است. شايد هم نبوده! به هر حال مشخص است كه خواسته يا به ناچار، خودش را گم و كور كرده كه طلبكارها اثرى از وى نيابند!
به هر حال - و به هر بدبختى! - قسمت اول «دن كيشوت» را در سال ۱۶۰۵ به چاپ رساند كه از همان ابتدا در اسپانيا و پرتغال مورد استقبال بى سابقه اى قرار گرفت. در «دايرة المعارف بريتانيا» نوشته شده: «محبوبيت آنى دن كيشوت بيشتر ناشى از تنوع حوادث آن و غنا و فراوانى كمدى و مضحكه هاى آن و شايد هم ناشى از تازيانه هايى بوده كه در اين كتاب بر تن معاصران برجسته و ممتاز فرود آمده است؛ غم نهفته و بى سر و صداى آن، انسانيت عظيم آن و انتقاد نافذى كه در آن از زندگى شده است، به كندى مغتنم شمرده شد.»
سروانتس قسمت دوم «دن كيشوت» را پس از ۱۰ سال يعنى در ۱۶۱۵ منتشر كرد. اين تأخير در انتشار جلد دوم باعث شد كه نويسنده اى ديگر به خيال اين كه سروانتس پير و درمانده است، يك جلد دوم قلابى بنويسد و منتشر كند! اين را هم مى توانيد به خوشبختى هاى سروانتس اضافه كنيد!
سروانتس پس از انتشار دن كيشوت در اوج شهرت بود و اين كتاب در ۱۶۱۲ به انگليسى و در ۱۶۱۴ به فرانسه ترجمه شد اما ثروتى نصيب سروانتس نشد و او همچنان به عنوان «سربازى پير و فقير» به انتهاى زندگى اش نزديك و نزديك تر شد. «دن كيشوت» در واقع تجسم آرزوهاى خود سروانتس است كه مى خواست به افسانه ها بپيوندد اما پايش در واقعيت گير كرده بود. مى گويند سروانتس هنگام مرگ، در بستر دائم تكرار مى كرد: «سانچو، سانچو» و منظورش خادم وفادار «دن كيشوت» بود! كسى چه مى داند كه آن استر بى رمق دن كيشوت هم بر در خانه اى كه سروانتس در آن درحال احتضار بود بسته شده بود يا نه! اما احتمالاً آن نيزه زنگ زده و آن لگن سلمانى كه جاى كلاهخود را گرفته بود مى شد زير تخت سروانتس پيدا كرد كه آرام، مثل نجواى مادرى در گوش نوزادش، او را صدا مى زدند و به «افسانه ها» فرامى خواندند. چه كسى مى داند كه ما هنگام مرگ، به اين نجوا چگونه پاسخ مى گوييم !
*دو
«در آن اثنا كه هر دو مستقيم پيش مى رفتند سانچو به ارباب خود گفت: «ارباب، اجازه مى فرماييد كه من چند كلمه اى با شما خودمانى صحبت كنم از وقتى كه آن جناب فرمان جابرانه رعايت سكوت را به بنده تحميل فرموده ايد بيش از چهار موضوع در دلم مانده و پوسيده اند ولى الآن يكى از آن موضوعات بر نوك زبانم است كه حيف است ناگفته ضايع شود.» دن كيشوت جواب داد: «بگو، ولى زياد طول و تفصيلش مده چون صحبتى اگر طولانى باشد شيرين نيست.» سانچو گفت: «پس عرض مى كنم: من در اين چند روز مشاهده كرده ام كه سرگردان بودن حضرتعالى به دنبال ماجراها در اين بيابان ها و در پيچ و خم اين جاده ها چقدر اندك فايده و كم ثمر است و به علاوه مخاطرات اتفاقى و پيروزى هاى حاصله هر چه باشد چون كسى نيست كه آنها را به چشم ببيند و از آنها مطلع شود هنرنمايى هاى حضرتعالى على رغم نيات خير شما و ارج و قدر آنها در ظلمت نسيان ابدى مدفون خواهند شد. بنابراين به نظر من، در صورتى كه جنابعالى نظر بهترى نداشته باشيد، صلاح در اين است كه ما هر دو به خدمت امپراتور يا شاهزاده والايى كه در جنگى درگير شده باشد درآييم تا حضرتعالى بتوانيد در خدمت آن بزرگوار زور بازو و نيروهاى ذاتى و فراست خويش را كه از اين همه بالاتر است نشان بدهيد. مسلماً وقتى آن عاليجناب كه ما به خدمت او درمى آييم پى به فضايل حضرتعالى ببرد هر يك از ما را به قدر لياقت خويش پاداش خواهد داد، به علاوه در دربار او كشيشان وقايع نگار نيز خواهند بود كه داستان دلاورى هاى شما را به رشته تحرير بكشند تا ياد آن در خاطره ها بماند. من از شخص خود چيزى نمى گويم زيرا هنرهاى من از حدود افتخارات مهترى تجاوز نمى كند، با اين وصف به جرأت ادعا مى كنم كه اگر در آئين پهلوانى رسم بر اين جارى مى بود كه دلاورى هاى مهتران را نيز ثبت كنند معتقدم كه شاهكارهاى من در حاشيه نمى ماند.» دن كيشوت گفت: «بد حرفى نزدى سانچو، ولى قبل از رسيدن به آن مرحله، ابتدا پهلوان از سر آزمايش در اقطار جهان به دنبال حوادث بگردد تا با هنرنمايى هاى خود كسب نام و آوازه كند، به طورى كه چون به دربار پادشاه بزرگى درآيد قبلاً با كارهاى خود شناخته شده باشد و هنوز از دروازه شهر به درون نرفته كودكان به دنبالش بيفتند و دوره اش كنند و در پى او فرياد برآورند كه «اينك پهلوان شمس» يا «اينك پهلوان ثعبان» و يا او را با علامت مشخصه ديگرى كه حاكى از شهرت او به خاطر هنرنمايى هاى بزرگش باشد بنامند، مثلاً بگويند: «اينك آن پهلوان كه در نبرد تن به تن بر ديو مهيب بروكابرونو زورمند پيروز شده است... و بدين گونه كوبه كو بروند و اين شاهكارهاى پهلوانى را شايع كنند تا پادشاه آن كشور از قيل و قال كودكان و از بانگ و همهمه مردم شهر به ايوان قصر خود برآيد و همين كه چشمش به پهلوان بيفتد از رنگ جامه رزم و نشان سپرش او را بشناسد و ناگزير فرياد برآورد كه «اى پهلوانان دربار من، فوراً به استقبال گل سرسبد پهلوانان عالم كه اينك پيش مى آيد بشتابيد!» به شنيدن اين فرمان همه بيرون بريزند...»... «و پس از اداى اين كلمات چون مهميز به پا نداشت هر دو زانوى خود را به پهلوى رسى نانت فشرد و مركب را تازاند.»
دكتر موريس باردن مى نويسد: «از اسپانيا تا كشور پرو در آمريكاى جنوبى هر جا بالماسكه اى برپا بود شبيه اين دو مصاحب ضد و نقيض، يعنى پهلوان و مهترش، را نيز براى خنده و تفريح مردم درست مى كردند.» «پينهروداوگا» سفير پرتغال در دربار اسپانيا نيز هنگام جشن هاى نامگذارى شاهزاده فيليپ وليعهد اسپانيا نوشت: «به عنوان ميان پرده بين برنامه هاى جشن، دن كيشوت در جامه ماجراجويى دلير يعنى مبارز ميدان، پيش مى آمد و جلوتر از او مهترش سانچو پانزا راه مى رفت.»
يك شرح حال نويس دربار اسپانيا هم - به نام ماركز [خدا مى داند چه نسبتى با گابريل گارسيا ماركز دارد !] - درباره سؤالات همراهان «دوك دوماين» سفير فرانسه (نوشته است: «اين نجيب زادگان) فرانسوى از من راجع به سن و شغل و خصال و موقعيت اجتماعى نويسنده دن كيشوت سؤال كردند.
من ناچار به ايشان گفتم او پير سربازى ست نجيب زاده ولى فقير. يكى از ايشان از من پرسيد چرا اسپانيا چنين مردى را به ثروت نرسانده است چرا هزينه زندگى او را بيت المال تأمين نمى كند يكى از نجيب زادگان كه مردى زيرك بود، رندانه گفت: اگر فقر و احتياج است كه اين مرد را به نوشتن وامى دارد خدا كند هيچ وقت ثروتمند نشود تا با فقر خود آثار ديگرى خلق كند و با آنها دنيا را غنى سازد.» ميلان «كوندرا» - نويسنده بزرگ چك- گفته است: «رمان نويس خانه زندگى اش را ويران مى كند تا با مصالح آن، كاخ رمانش را سر و سامان دهد» و گابريل گارسيا ماركز گفته است: «متأسفانه تا موقعى كه سلامتى كامل براى «خوردن» داشتم پول كافى نداشتم كه غذاهاى خوب بخورم و وقتى كه مشهور و ثروتمند شدم سلامتى كامل نداشتم كه غذاهاى مورد علاقه ام روى ميز باشد! به نظر من در هر دو صورت، امثال من - نويسندگانى كه با فقر شروع مى كنند - بازنده ايم!»
دربار اسپانيا كه به تقاضاى سروانتس براى شغلى در آمريكا، جواب سر بالا داده بود از فخر اين كه چنين نويسنده اى اسپانيايى ست، كمال استفاده را برد و بعد هم به ديپلمات هاى خارجى درباره كمك نكردن به چنين نويسنده اى، جواب هاى رندانه داد در حالى كه با اندك توجهى از سوى حكومت اسپانيا، احتمالاً سروانتس بيش از يك دهه بيشتر زندگى مى كرد و شايد اندكى - صرفاً اندكى - طعم لذت هاى مشروع زندگى را مى چشيد. خب! نخواستند، نشد!
*سه
«دن كيشوت» از معدود رمان هايى است كه تعداد اقتباس هاى سينمايى و ادبى از آن چشمگير است. در نگاهى به اقتباس هاى ادبى احتمالاً به فهرستى پر و پيمان و در محدوده اى بيش از ده ها هزار گزينه مى رسيم! آثارى كه به صراحت يا به كنايه، در زمان هاى مختلف قهرمان هايى مانند دن كيشوت خلق كرده اند؛ اما يحتمل در ميان تمام اين آثار، شاهكار گراهام گرين با نام «عاليجناب كيشوت» يك استثناست، داستان يك كشيش كاتوليك به همين نام كه در اسپانياى پس از فرانكو - اما هنوز زير سيطره انديشه هاى او - مورد تعقيب قرار مى گيرد و به همراه سانچوى خود - يك شهردار سابق ماركسيست كه در اعتقادات ماركسيستى اش دچار شك شده - سراسر اسپانيا را زير پا مى نهد تا به سانچو بياموزد كه در ارتباط با خدا نبايد «طلبكار » بود.
در ميان اقتباس هاى سينمايى از روى دن كيشوت، سه اثر، ممتازتر و درخشان تر از ديگران به چشم مى آيند. نخستين آنها متعلق به ۱۹۳۳ است و متعلق به «گئورگ ويلهم پابست» كه از سينماگران مهم «دوران اكسپرسيونيسم آلمان» است و در اين اثر ۷۳ دقيقه اى - با فيلمبردارى سياه و سفيد - از «سايه - روشن »هاى صحنه بسيار استفاده برده تا هر نما، بدل به يك قاب نقاشى شود. اين نسخه، يك اثر كلاسيك است كه بارها مى توان آن را ديد و از آن آموخت اما به هر حال روايت «پابست» است از دن كيشوت نه فيلمى كه سعى اش بر تصويرى كردن رمان سروانتس باشد [چنان كه در بسيارى از نسخه هاى تلويزيونى از اين اثر شاهد آن بوده ايم.]
نسخه دوم متعلق به ۱۹۵۷ است از يكى از مستعدترين و شگفت آورترين كارگردانان سينماى شوروى كه تماشاگران ايرانى وى را با نسخه منحصر به فردش از «هملت» و همچنين از «ليرشاه» مى شناسند: «گريگورى كوزينتسف» اين نسخه رنگى ۱۱۰ دقيقه اى ، التزامش به جهان و روايت سروانتس - مسلماً - بيش از نسخه پابست است با اين حال، «كوزينتسف» بر اين اثر نيز همچون «هملت» و «ليرشاه»، مهر «به روايت كوزينتسف» را به روشى ناديدنى اما «قابل درك» زده است!
سومين نسخه كه به اندازه در به درى هاى دن كيشوت و بدبختى هاى سروانتس داراى قصه اى بالابلند است متعلق به نابغه سينما «ارسن ولز» است كه در «۱۹۹۲» يعنى هفت سال پس از مرگ كارگردان به نمايش درآمد! ساخت اين نسخه ۱۱۶ دقيقه اى سياه و سفيد سال ها به طول انجاميد. چون «ولز» براى ساخت آن تهيه كننده نداشت و خودش، پولش را تأمين مى كرد. ولز در اين باره گفته است: «هرچند وقت به چند وقت توى فيلمى بازى مى كردم و دستمزدش را صرف ساختن بخشى از «دن كيشوت» مى كردم. فقط حساب يك جايش را نكرده بودم و آن هم اين كه، آدم ها پير مى شوند! با پير شدن هنرپيشه هاى فيلم چه بايد مى كردم !» اين فيلم را مى توان به عنوان واپسين شراره هاى نبوغ «ارسن ولز» پذيرفت و همچنين به عنوان سندى كه يادآور سرنوشت مشترك تمامى نوابغ در طول تاريخ است! به نظرم همه ما بايد خوشحال باشيم كه نابغه نيستيم! شما با اين نكته موافق نيستيد !


|   شناسنامه   |   آرشيو   |