پنجشنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۷ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Thu, Apr 24, 2008
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
مهارت هاى زندگى
چند نكته براى رفع اضطراب بچه ها در مدرسه
مهارت هاى زندگى ‎/ توانايى تصميم گيرى
باهم باشيد
اما نه مانند هم
359694.jpg
لئو بوسكا ليا ‎/ تهمينه مهربانى

باوركنيد نمى خواهم مدام ساز حرف هايم را روى مامان و پاپا كوك كنم، ولى خاطره آنها به قدرى برايم زنده است كه نمى توانم. بارها از من شنيده ايد كه گفته ام مادرم تعريف مى كرد تا پنج روز بعد از عروسى اش با پدرم، او را نديده بود. آنها يك ازدواج سنتى كرده بودند. در ايتاليا رسم است كه مرد به خانه دختر مى رود و البته همه خانم هاى فاميل هم مى آيند و روبه روى دامادآينده مى نشينند. مادرم در آن روز رويش نشده بود به پدرم نگاه كند و از خاله ام پرسيده بود، «چه ريختى است » و خاله گفته بود«اوو... وه! خيلى خوش قيافه است. اگه ببينيش، هوش از سرت مى پره». ولى بازهم مامان رويش نشده بود به پاپا نگاه كند، براى همين هم تا آخر جلسه هوش از سرش نپريد و آبروى زن هاى فاميل را نبرد. در جشن عروسى هم تمام مدت سرش پائين بود و به جاى پاپا، زمين را نگاه مى كرد و تازه پنج روز بعد از ازدواج بود كه سرش را بلند كرد و واقعاً پاپا را تماشا كرد و به خودش گفت: «نه! خيلى هم بد سليقه نبودم!» پدرم هم مى دانست كه مرد خوبى است. اين دو، دوره نامزدبازى و قصه هاى عشق و عاشقى و اين مسخره بازى هايى را كه اين روزها به اسم عشق رومانتيك داريم نداشتند، اما ۵۵ سال، عاشقانه و زيبا و به دردبخور، باهم زندگى كردند و هيچ مشكلى نتوانست خم به ابروى آنها بياورد. عشق آنها لحظه اى متوقف نشد و پيوسته رشد كرد و بهتر و بهتر شد. اگر ديده بوديد كه موقع جدا شدن، چقدر به هم نزديك بودند، كاملاً احساس مى كرديد كه حتى مرگ هم نمى تواند آنها را از هم جدا كند و اين جدايى، موقتى است و آنها دوباره بدون ترديد به هم خواهند پيوست. مهمترين نكته در زندگى مامان و پاپا اين بود كه مى دانستند دو انسان جدا و شگفت انگيز هستند. مامان زندگى خودش را داشت و پاپا زندگى خودش را و بين اين دو زندگى يك پل ارتباطى محكم زده بودند. هميشه هم شخصيت و وقار خودشان را حفظ كردند و با آن كه رابطه شان نزديك به ۶۰ سال دوام آورد و بسيار با شكوه و درخشان بود، هيچ كدام سعى نكردند ديگرى را شكل خودشان كنند، راستش را بخواهيد آن قدر كار داشتند كه نمى رسيدند اين كار را بكنند! آنها به يكديگر اعتقاد و اعتماد داشتند و وقتى آدم مطمئن باشد كه شريك زندگى اش نه تنها به اندازه او كه بيشتر از او عاقل است و دلش مى خواهد رابطه را حفظ كند و همه چيزهاى خوب را براى زندگى شان مى خواهد، اين چه كار احمقانه اى است كه سعى كند او را شكل خودش كند. همين يك «لئو» براى دنيا كافى است چه كارى است كه بقيه را شكل خودم كنم
رابطه عاشقانه حتى اگر مثل رابطه پاپا و مامان هم باشد، بالاخره آدم يك روزى با خود خودش تنها مى ماند و غم انگيزترين چيز اين است كه انسان همه چيزش را كنار بگذارد و از خودش بپرسد. «حالا چه خاكى توى سرم كنم » قشنگ ترين رابطه ها وقتى پديد مى آيند كه آدم ها «خودشان» باشند و در اين «خود بودن» هرچه را كه مى توانند به طور طبيعى با ديگران به اشتراك بگذارند و رشد كنند، اما آدم عاقل هميشه آن من خدايى اش را براى خود و خدايش نگه مى دارد.
اگر واقعاً عاشق كسى هستيد، هدف تان اين باشد كه كمكش كنيد، همانى بشود كه بايد بشود و در هر قدم از راه تشويق اش كنيد. هر وقت كارى مى كنيد كه به رشد و بهتر شدن هر دويتان كمك كند، جشن بگيريد. شما داريد در كنار هم رشد مى كنيد و اين بهترين پديده هستى است. شما دست در دست هم پيش مى رويد، ولى يكى در ديگرى ذوب نمى شود. شما آدم ديگرى هستيد، پس امكان ندارد بتوانيد در ديگرى ذوب شويد. در تمام هستى فقط يك جا هست كه آدم مى تواند در ديگرى ذوب شود، آن هم ذوب شدن در كسى است كه شما را بهتر از خودتان مى شناسد و شما را خلق كرده. حتماً اين شعر قشنگ جبران خليل جبران را كه درباره روابط گفته، بلديد. فقط چند جمله اش را نقل قول مى كنم كه بسيار زيباست: «با هم بخوانيد، با هم بخنديد، ولى بگذاريد كه ديگرى تنها هم باشد. تارهاى عود گرچه از هم جدا هستند، ولى وقتى بلرزند، يك نغمه را سر مى دهند. دلتان را به ديگرى بدهيد، ولى به او نگوييد برايم نگهش دار، چون فقط دست زندگى است كه مى تواند دل شما را نگه دارد. با يكديگر بمانيد، ولى نه آن قدر نزديك، زيرا ستون هاى معبد براى آن كه بتوانند سقف را نگه دارند، بايد از هم فاصله معينى داشته باشند. از يكديگر فاصله بگيريد. بلوط و سرو در سايه هم رشد نمى كنند.»
شما هم يادتان باشد كه هرگز در سايه كسى رشد نكنيد و مطمئن باشيد كسى «نمى تواند در سايه ديگرى رشد كند.» شما بايد خودتان و آفتاب خودتان را پيدا كنيد و تا آنجا كه در امكانتان است، بزرگ و شكوهمند و جالب شويد. با ديگران شريك شويد و بگوييد «بياييد با هم ارتباط داشته باشيم و بگذاريم كه رشد اتفاق بيفتد»، ولى يادتان باشد كه در سايه ديگرى نمى شود رشد كرد. در سايه ديگرى كه باشيد، پژمرده مى شويد و خودتان را گم مى كنيد و اگر گم بشويد، اساسى ترين چيزى را كه داريد، گم مى كنيد. پس همه ما «يك» و «يك» هايى هستيم كه در كنار هم مى شويم «دو»، مى شويم «ما» و اين است كه به درد مى خورد و عالى است!
مهارت هاى زندگى
چند نكته براى رفع اضطراب بچه ها در مدرسه
مدرسه خوش بگذره
359712.jpg
غزاله مرعشى

فرزند شما هم صبح ها با ناراحتى و غرولند راهى مدرسه مى شود چرا بعضى از بچه ها مرتباً از رفتن به مدرسه اظهار ناراحتى مى كنند و از مدرسه خوششان نمى آيد
تقريباً همه بچه ها گاهى موقع مدرسه رفتن غرغر مى كنند و ترجيح مى دهند در خانه بمانند ولى فقط پنج تا ۱۰ درصد از دانش آموزان آنقدر از مدرسه بدشان مى آيد كه دلشان نمى خواهد هيچ وقت سر كلاس حاضر شوند.
اگر فرزند شما موقع رفتن به مدرسه افسرده و مضطرب به نظر مى آيد، مرتباً خودش را به مريضى مى زند تا در خانه بماند، در مدرسه به هر بهانه اى از كلاس بيرون مى آيد و به حياط يا دفتر مى رود و علاقه اى به تعريف كردن اتفاقاتى كه در مدرسه برايش افتاده است ندارد، بايد بدانيد كه او حتماً از مشكل خاصى رنج مى برد و شما بايد به او كمك كنيد تا از پس آن برآيد. خوشبختانه اين مشكلات به گونه اى است كه به راحتى و با اندكى توجه و دقت از سوى والدين و معلم رفع مى شود.
چند مشكل عمده
* اضطراب - استرس و ترس هاى گوناگون موجب مى شود بچه ها از حضور در مدرسه لذت نبرند. مهم ترين اين ترس ها، اضطراب ناشى از جدا شدن از خانواده است. متأسفانه بعضى از والدين به طور ناخواسته به اين اضطراب دامن مى زنند. حتى نحوه خداحافظى كردن هر روز صبح شما با فرزندتان مى تواند در اين زمينه تأثيرگذار باشد. اگر هر روز صبح با يك لبخند و لحنى قاطع به فرزندتان بگوييد: «مدرسه خوش بگذره، ساعت ۱۲ مى آم دنبالت.» به آنها اعتماد به نفس و انگيزه مى دهيد ولى اگر موقع خداحافظى بگوييد: «اصلاً لازم نيست نگران باشى، هر وقت به من احتياج پيدا كنى ظرف ۱۰ دقيقه خودمو مى رسونم مدرسه.» انگار به طور غيرمستقيم مى خواهيد بگوييد ممكن است اتفاق بدى در مدرسه برايش بيفتد و او را بى جهت نگران مى كنيد. زمانى كه بچه ها به مدرسه مى روند، والدين بايد به آنها كمك كنند تا استقلال شخصيتى پيدا كنند و بتوانند خود را با شرايط مدرسه و چند ساعت دورى از خانواده تطبيق دهند.
اگر فرزندتان از امتحان دادن يا صحبت كردن در كلاس مى ترسد، مى توانيد در خانه با انجام بازى هاى نمايشى اين مهارت ها را در او تقويت كنيد يا اگر براى انجام تكاليف مدرسه دچار استرس شده كمكش كنيد تا با يك برنامه زمانى مناسب، از عهده انجام آنها برآيد. به فرزندتان ياد بدهيد به جاى گفتن جمله «مى دونم اين امتحان رو هم خراب مى كنم.» مرتباً به خودش بگويد: «مى دونم كه از پسش برمى آم.»
* تنهايى - بعضى از دانش آموزان از مدرسه بدشان مى آيد چون هيچ دوستى ندارند. اگر فرزندتان هميشه تنهاست، از شركت در فعاليت هاى جمعى يا رفتن به اردو لذت نمى برد يا مرتباً وسايل باارزشش را به هم كلاسى هايش هديه مى دهد تا آنها دوستش داشته باشند، بايد بدانيد كه او از تنهايى رنج مى برد. شما بايد به فرزندتان مهارت هاى اجتماعى را بياموزيد، مثلاً اين كه موقع حرف زدن به چشم هاى طرف مقابل نگاه كند يا با صداى بلند و واضح صحبت كند. به آنها ياد بدهيد كه چطور سر صحبت را با بقيه بچه ها باز كنند. مثلاً بگويند «سلام، اسم من على است، اسم تو چيه دوست دارى با هم توپ بازى كنيم »
اگر فرزندتان در زمينه اى خاص، مثلاً كامپيوتر مهارت دارد، از معلمش بخواهيد اين مسئله را سر كلاس مطرح كند و از بقيه بچه ها بخواهد كه مثلاً براى يك پروژه درسى از او در آن زمينه كمك بگيرند. بدين ترتيب هم احساس عزت نفس در او بالا خواهد رفت و هم دوستان زيادى پيدا خواهد كرد.
* خشونت ـ يكى از مواردى كه موجب ترس و واهمه بچه ها از مدرسه مى شود اين است كه بعضى از بچه هاى بزرگتر آنها را در مدرسه اذيت مى كنند. بهترين راه اين است كه از آنان بخواهيد ماجرا را براى معلمشان تعريف كنند. اگر خودتان قصد مداخله داريد بهتر است با مدير مدرسه صحبت كنيد نه با والدين دانش آموزى كه فرزندتان را اذيت مى كند زيرا در آن صورت فرزندتان شرمنده و خجالت زده مى شود و اين ممكن است حتى مشكل را تشديد هم بكند.
* مشكلات يادگيرى ـ وقتى بچه ها احساس مى كنند با وجود تلاش زياد باز هم از بقيه كلاس عقب هستند دلسرد و نااميد مى شوند. بسيارى از مشكلات كودكان در يادگيرى به ضعف آنها در بينايى يا شنوايى مربوط است. والدين بايد نشانه هاى اين دو ضعف جسمانى را به خوبى بشناسند و هرگاه آنها را در فرزندشان ديدند، به پزشك مراجعه كنند.
بعضى از بچه ها در زمينه يادگيرى دروس ناتوانى هايى دارند. آنها خيلى زود نااميد مى شوند، نمى توانند تكاليف شان را كامل انجام دهند و اصلاً به حرف هاى معلم توجه نمى كنند. آنها گاهى موارد بسيار ساده مانند شماره تلفن خانه، الفبا يا جزئيات داستانى كه به تازگى شنيده اند را به خاطر نمى آورند.
اگر احساس مى كنيد فرزندتان در يادگيرى مشكل دارد با معلمش و يك پزشك مشورت كنيد و از آنها بخواهيد توانايى هاى ذهنى فرزندتان را نسبت به ساير همسالانش بسنجند.
* نارضايتى از معلم ـ اگر فرزندتان به طور مرتب از معلمش به شما شكايت مى كند و مى گويد كه او رفتارى ناعادلانه دارد يا بداخلاق است، بهترين راه اين است كه يك روز با فرزندتان به مدرسه برويد و در دفتر مدرسه با معلم ملاقات كنيد. اجازه بدهيد فرزندتان و معلمش چند دقيقه با هم صحبت كنند تا روابطشان نسبت به گذشته كم كم بهتر شود. اگر مشكل بدين صورت حل نشد و احساس كرديد فرزندتان كلاً نمى تواند با شيوه تدريس معلمش كنار بيايد، از مدير بخواهيد او را به كلاس ديگرى بفرستد.
به ياد داشته باشيد كه بچه ها خيلى خوب بلدند والدينشان را عليه معلم به بازى بگيرند! پس هر داستان وحشتناكى كه راجع به مدرسه و معلمشان مى گويند را سريع باور نكنيد. بهتر است براى فهميدن كامل حقيقت با معلم، مدير يا مشاور مدرسه صحبت كنيد. اگر بتوانيد بفهميد كه چرا فرزندتان از مدرسه رفتن بدش مى آيد، معمولاً مى توانيد به آسانى راه حل مناسبى برايش پيدا كنيد.
مهارت هاى زندگى ‎/ توانايى تصميم گيرى
اجازه بدهيدبچه ها «تصميم » بگيرند
359703.jpg
محمد كاوه

همه ما هر روز درباره مسائل گوناگون زندگى خود تصميم مى گيريم ولى هميشه تصميم هاى ما درست و هوشمندانه نيست. برخى از تصميم گيرى هاى ما غلط است و پيامدهاى ناخوشايندى براى ما ايجاد مى كند.
«تصميم گيرى» مهارتى است كه به ما و فرزندان مان كمك مى كند تا به نحو مؤثرترى در مورد مشكلات و مسائل زندگى تصميم بگيريم. اين مهارت موجب مى شود تا به طور صحيح ترى در مورد اعمال مان تصميم گرفته و جوانب مختلف كارها، انتخاب ها و پيامدهاى مثبت و منفى هر يك از آنها را در نظر بگيريم. همچنين تصميم گيرى مناسب و واقع بينانه موجب بالا رفتن سطح سلامت روانى ما مى شود.
تصميم گرفتن معانى ضمنى متفاوتى دارد. ما تصور مى كنيم كه تصميم گرفتن تنها در لحظات حساس و مهم زندگى انسان معنا پيدا مى كند و در لحظات كم ارزش تر از هيچ جايگاهى برخوردار نيست. توانايى تصميم گيرى و داشتن اطمينان خاطر در تصميمات، از وظايف هر پدر و مادر، كارمند و هر عضو مسئوليت پذير جامعه به شمار مى رود. در طول يك روز عادى، ما چندين بار با شرايطى مواجه مى شويم كه تصميم گيرى در آنها لازم است و اين امر به طور مكرر ادامه دارد. ما انتخاب مى كنيم كه براى مثال چه لباسى به تن كنيم، چه چيزى بخوريم و برنامه روزانه خود را چگونه طرح ريزى كنيم.
بسيارى از افراد اين امور را ناآگاهانه انجام مى دهند و اصلاً متوجه نيستند كه در حال تصميم گرفتن هستند. براى عده اى از افراد، طريقه تصميم گيرى و اعتماد به تصميم هايى كه اتخاذ كرده اند، امرى غريزى به شمار مى رود. اين دسته از افراد به طور خدادادى از توانايى هاى بالايى در تصميم گيرى برخوردارند. در مقابل، بعضى از افراد نيز هستند كه به هيچ وجه از توانايى تصميم گيرى برخوردار نيستند. براى اين دسته از افراد حتى كوچك ترين تصميم گيرى ها كارى دشوار و آزاردهنده به شمار مى رود. اجزاى توانايى تصميم گيرى عبارت است از:
* تصميم گيرى فعال بر مبناى آگاهى از حقايق كارهايى كه بر انتخاب تأثير دارد
* تصميم گيرى بر مبناى ارزيابى دقيق موقعيت ها
* تعيين اهداف واقع بينانه
* برنامه ريزى و پذيرش مسئوليت اعمال خود
* آمادگى براى تغيير دادن تصميم ها براى انطباق با موقعيت هاى جديد
* علائم نداشتن توانايى در تصميم گيرى
معمولاً به كودكانى كه خود را درگير تصميم گيرى مى كنند، مارك ايرادگير مى زنيم و تصور مى كنيم كه نگهدارى از اين كودكان به اين علت كه فقط به دنبال جلب توجه بزرگ ترها هستند، اندكى مشكل به نظر مى رسد. والدين بايدكمى نگران فرزندانى باشند كه حتى توانايى ندارند ناهار مورد علاقه شان را انتخاب كنند يا نمى دانند در كدام قسمت از ماشين بنشينند. نامطمئن بودن كودكان در تصميم گيرى و دمدمى بودن آنها خون معلم ها را به جوش مى آورد. بعضى از كودكان حتى نمى دانند بايد با كدام مداد بنويسند و چه كتابى را بخوانند.
بسيارى از نوجوانان، جوانان و حتى بزرگسالان نيز در نحوه چيدمان مبلمان اتاق نشيمن با مشكل مواجه هستند يا براى خريد يك دست كت و شلوار، ساعت ها و چه بسا روزها وقت صرف مى كنند و در آخر هم به هيچ نتيجه اى نمى رسند. اين در حالى است كه سايرين تصميمات مهمى را در مورد زندگى جوامع بشرى اتخاذ مى كنند. معمولاً افرادى كه به مشكل نداشتن توانايى در تصميم گيرى دچار هستند تا سنين بزرگسالى متوجه اين معضل نمى شوند و تصور مى كنند كه فقط توانايى رسيدن به آرزوهايشان را ندارند. محيط اطراف، عامل مهمى در تصميم گيرى به شمار مى رود. به اين علت كه توانايى تصميم گيرى معمولاً جزو خصوصيات ذاتى انسان ها به شمار نمى رود، ما بايد به فرزندان خود آموزش دهيم كه چگونه مى توانند خود را با شرايط مختلف وفق داده و ارزيابى درستى از آنها داشته باشند. آنها بايد بتوانند نيازهاى خود و تصميم مورد نظرشان را تشخيص دهند و قادر باشند تا از ميان چند گزينه، معقول ترين را انتخاب كنند.
نبايد تصميم هاى كودكان در خانه، به نوع غذا، لباس و اسباب بازى محدود شود. اگر بتوانيم اين گزينه ها را افزايش دهيم، بالطبع حس كنجكاوى و در نتيجه اعتماد به نفس در تصميم گيرى را در آنها افزايش داده ايم. كودكى كه نمى تواند در مورد صبحانه اش تصميم بگيرد، به طور قطع در آينده با مشكل مواجه خواهد شد.
با فراهم آوردن راهنمايى هاى آموزنده، حق انتخاب هاى سازنده و شرايط منطقى، مى توانيم قدرت تصميم گيرى در فرزندان خود را افزايش دهيم. با شروع كردن انتخاب هايى مانند غذاى مورد علاقه براى صبحانه و يا لباس مورد علاقه براى رفتن به مدرسه، كودك كم كم با مقوله تصميم گيرى آشنا و رفته رفته با آن سازگار مى شود. پيشنهاد كردن چند غذا، لباس يا كتاب مختلف، كودك را هدفمند مى كند و او از رويارويى با چند گزينه مختلف، احساس سردرگمى نمى كند.
شايد هل دادن كودكان به سمت تصميم گيرى اندكى دشوار به نظر برسد، اما بايد آنها را وادار به اين كار كنيم. مثلاً چند لباس مختلف را پيش روى او قرار دهيم و سپس سعى كنيم كه او را ناخودآگاه به تصميم گيرى وادار كنيم. او مى تواند هر كدام از لباس ها را كه نمى پسندد به ترتيب از دور خارج كند تا به هدف مورد نظر دست پيدا كند يا مى تواند ويژگى هاى لباس مورد علاقه اش را مطرح كند تا از اين طريق سريع تر به نتيجه پايانى نزديك شود.
موضوع ديگر اين كه اگر كودك تصميم خطرناك ومخربى گرفت، نبايد او را محدود كرد، بلكه بايد اجازه داد با عواقب احتمالى آن روبه رو شود. اگر تصميم گرفت كه به علت سير شدن، بقيه غذايش را نخورد، پس بنابراين جايى براى دسر هم نخواهد داشت. اگر لباس مورد علاقه برادرش را به تن مى كند، بايد خودش آن را بشويد و از اين بابت از برادرش عذرخواهى هم بكند.
يكى از مهم ترين نكات در هنگام تصميم گيرى، داشتن اعتماد به نفس بالاست. اگر فرزندان به توانايى هايشان در مورد كارى كه انجام مى دهند، اطمينان نداشته باشند، هيچگاه قادر نخواهند بود كه به منظور تصميم گيرى، مسائل مختلف را موشكافى كنند. لذا بايد از توانايى هاى كودكان پشتيبانى و آنان را به خاطر تصميم گيرى هايشان تشويق كرد. چنين كارهايى به عنوان ابزارى براى بالا بردن اعتماد و اطمينان در كودك شناخته مى شود. عباراتى مانند : «انتخاب بلوز آبى كار بى نظيرى بود» يا «انتخاب تو براى خوردن نان و پنير براى صبحانه واقعاً عاليه» اين اطمينان خاطر را در ذهن شان بيدار مى كند كه آنها هم قادر به تصميم گيرى هستند.
همچنين بايد به كودك خاطرنشان كرد كه سؤال كردن و كمك خواستن در مواقع حساس، بلامانع است. اما در عين حال بايد فقط براساس اعتقادات خود عمل كند. برايش روشن كنيد كه هر روز تصميم هاى زيادى مى گيرد و تمامى آنها تمريناتى است براى داشتن آمادگى كه در سال هاى آتى لازم دارد.
به اين نكته توجه كنيد كه اگر مكرر از تصميم كودك ايراد بگيريم و كارهايش را به چشم يك منتقد نگاه كنيم، مسلماً اعتماد به نفس خود را از دست مى دهد و ما نيز از هدف اصلى خودمان كه ايجاد اطمينان در تصميم گيرى است، دور خواهيم شد. بايد به نقاط مثبت تصميم او نگاه كنيم و انگشت خود را فقط روى اشكالات و كاستى هاى قضيه نگذاريم. ما بايد با استفاده از عباراتى همچون: «بگذار يك انتخاب ديگر داشته باشيم» يا «نظرت در مورد يك انتخاب ديگر چيست » او را به خاطر تصميم اش تشويق كنيم، اما در عين حال زيركانه او را به سمت انتخاب مجدد رهنمون سازيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |