پنجشنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۷ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Thu, Apr 24, 2008
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
مسئله بحران نيست
359709.jpg
محمد مطلق

ارل. سى. جوزف بحران و مديريت آن را اينگونه توصيف مى كند: «دانش پيش بينى بحران ها و درهم ريختگى نظم ها به دانشمندان آينده انديش اين اميد را مى دهد كه از نفوذ جهت گيرى ها خلاص شوند اما مسأله اين است كه چه چيزى را بايد جانشين اين موضوع ساخت، آيا نوع ديگرى از بى نظمى
پيش بينى بحران ها فعلاً در مرحله تكامل است دانشى كه فراتر از حد تاريخ سياسى است و عامل مهمى براى آسان كردن برنامه ريزى هاست. »
امروزه واژه بحران به جزء لاينفكى از ادبيات سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى تبديل شده است. حتى عادت كرده ايم در ادبيات محاوره روزانه نيز مدام آن را به كار گيريم؛ بحران جنگل، بحران آب، بحران سياست زدگى، بحران اقتصادى، بحران هويت، بحران مخاطب، بحران مسكن، بحران اشتغال و انواع و اقسام بحران ها، آنچنان كه حتى در توصيف پديده هاى شخصى، خانوادگى و گروهى نيز دست به دامن اين واژه مى شويم. گويا فراوانى بحران ها خود تبديل به يك بحران شده است، اما ريشه اين بحران كجاست آيا به همين راحتى مى توان هر پديده را بحرانى توصيف كرد و اگر اين اتفاق بيفتد تبعات آن چه خواهد بود و پرسش اصلى اينكه: تعريف علمى بحران چيست و وضعيت بحرانى چگونه وضعيتى است
صاحبنظران بحران را وضعيتى آشفته مى دانند، نوعى از آشفتگى و پريشانى در عناصر يك ساختار و سيستم كه ساز و كارهاى نظم بخشى به آن خارج از عهده خود سيستم باشد. در اين وضعيت، ميزان آشفتگى از مسأله، مشكل، معضل و آفت فراتر رفته و آنچنان فراگيرى و عمق پيدا مى كند كه اراده برگشتن به حالت پيشين نيز دچار خدشه مى شود. با اين وصف مى توان گفت: بارزترين خصلت بحران، فراگيرى وسيع و عمق آن است و اگر در جامعه اى يك معضل يا مشكل از فراگيرى و عمق وسيع برخوردار نباشد نمى توان آن را بحران ناميد، چنانكه مشكل ايدز در ايران كه گاه از آن به عنوان بحران ياد مى شود به هيچ وجه شاخصه هاى بحران را از خود بروز نداده است.
بحران لزوماً در درون يك ساختار قاعده مند رخ مى دهد و تا زمانى كه چنين ساختارى وجود نداشته باشد، بحرانى هم در كار نخواهد بود، به طور مثال سينما به عنوان يك پديده، هنوز وارد جامعه روستايى ما نشده است، بنابراين بحرانى هم تحت عنوان بحران مخاطب سينما در جامعه روستايى نمى تواند وجود داشته باشد مگر آنكه مسأله اصلى، يعنى نبود سينما را يك بحران تلقى كنيم. پس نخستين حسن بحران در آن است كه نشان مى دهد با نوعى قاعده مندى ابتدايى روبه رو هستيم كه اينك آن قاعده مندى دچار آشفتگى عميق شده است و چنانكه درپى خواهد آمد برخى از صاحبنظران، اين ويژگى مثبت بحران را بارقه اى براى كشف راهكارهاى تازه در جامعه ساختارمند مى پندارند.
در وضعيت بحرانى، يك ساختار چنان دچار درهم ريختگى مى شود كه بايد نيرويى خارج از آن به ترميم و نظم بخشى بپردازد مانند بيمارى كه بازگرداندن سلامتى به وى از دست خود او خارج است و البته در برخى موارد كه از آن به عنوان بحران كاذب ياد مى كنند بحرانى كه مى تواند حاصل آشفتگى دوره گذار به نقطه مطلوب باشد، بنابراين علت آشفتگى خود به خود از بين رفته و سيستم، نظم تازه اى پيدا خواهد كرد. مانند گوش درد نوزادان كه حاصل تكامل استخوان هاى گوش است، اما اين تكامل در مرحله اى، تمام بدن نوزاد را تحت تأثير خود قرار داده و با نوعى آشفتگى روبه رو مى سازد.
مسأله بحران در ارتباط با منابع مالى و نيروى انسانى جنبه كاربردى و قابل لمس ترى پيدا مى كند چنانچه اگر بحران هاى واقعى را تشخيص ندهيم و پديده هاى غير بحرانى را بحرانى توصيف كنيم، مسئوليتى براى جامعه ايجاد كرده ايم كه نيروى انسانى متخصص و هزينه هاى كلان را به آن سمت و سو سوق خواهد داد، مسيرى كه از ابتدا اشتباه بوده و نه تنها امنيت روانى جامعه در اين پروسه به هم خواهد ريخت بلكه بحران خاموش ديگرى را هم به حال خود رها كرده ايم. مسئله به همين سادگى است: چيزى شبيه تشخيص غلط بيمارى. اگر پزشكى تب مالت را سرطان تشخيص دهد چه اتفاقى ممكن است بيفتد
پرفسور حسين باهر، استاد دانشگاه و صاحب نظر مديريت انسانى، بحران را اينگونه تعريف مى كند: بحران به حالتى از رفتار غيرقابل كنترل پديده اى گفته مى شود كه ناشى از به هم ريختگى ساختارى آن باشد. مثلاً اگر گرماى بدن كسى در اثر حرارت محيط بالاتر از ۳۷ درجه برود، به آن بحران نمى گويند و يا اگر حرارت بدن كسى بر اثر سرماخوردگى كمى پائين تر از ۳۷ درجه باشد، نمى توانيم به آن بحران بگوييم، اما اگر حرارت بدن بيمارى در اثر كانسر متاستاتيك به حدود ۴۰ درجه برسد و با امكانات معمولى قابل كنترل نباشد به آن وضعيت حرارتى بحرانى اطلاق مى شود. بنابراين بحران حالتى است كه در شرايط بالاتر از ۳+ سيگما يا ۳- سيگما در منحنى نرمال خود را نشان دهد.
دكتر مصطفى مختاباد، استاد دانشگاه و كارشناس امور فرهنگى از زاويه ديد درام به بحران مى نگرد و از آن تحت عنوان كرابس و اوج گاه ياد مى كند: در يك حادثه رانندگى و صحنه تصادف وقتى فردى ميان مرگ و زندگى قرار مى گيرد، در واقع وضعيتى بحرانى را تجربه مى كند، چنانكه مولانا در مثنوى مى گويد:
اين كه گويى: اين كنم، يا آن كنم
بنابراين وضعيت بحرانى، يك وضعيت تعليقى است كه فرد نمى داند چه راهى پيش بگيرد و در حوزه سياسى- اجتماعى هم گاهى همين وضعيت تعليقى به معناى رخ دادن يك حادثه ناگوار پيش مى آيد كه بر اثر آن مديران تكليف خود را گم مى كنند.
* بحران و جامعه
همچنانكه اشاره شد، بحران لزوماً به معناى پديده اى منفى نيست و گاه در حوزه هاى فردى و اجتماعى مى تواند آثار مطلوبى از خود بر جاى بگذارد. دكتر مختاباد از اين نوع بحران تحت عنوان مرحله اى براى كشف حقيقت ياد مى كند: اگر در يك جامعه با ساختارى متعادل روبه رو باشيم، بحران ها مى توانند منجر به كشف حقيقت شوند، البته بسته به اين كه ضريب آسيب يك بحران چگونه باشد. ولى اگر ساختارها متعادل نباشند، بحران ها مى توانند بنيان كن ظاهر شوند. حتماً مى دانيد كه گاه دولت ها براى جلوگيرى از سكون و ايستايى يا عدم واكنش اجتماعى بحران هاى مصنوعى ايجاد مى كنند تا خلأ ها را كشف كنند و از شدت آسيب هاى ناگهانى بكاهند.
* بحران و اقتصاد
موضوع بحران و اقتصاد را نيز از زواياى مختلفى مى توان بررسى كرد، اما دو بعد اساسى در اين قضيه، اختصاص بودجه براى جلوگيرى يا رفع بحران ها و نيز هدر دادن هزينه به دليل عدم تشخيص عمق بحران و اولويت بحران هاست. كارشناسان اعتقاد دارند هنگامى كه يك جامعه با چند بحران همزمان روبه روست، مديريت آن جامعه بايد با ديد آسيب شناسانه در ميان بحران ها اولويت بندى كند تا هزينه ها به سمت حل ريشه اى ترين بحران سوق داده شود. به علاوه گاه بحران هاى كاذب باعث مى شود مديران به اشتباه، هزينه هاى هنگفتى را براى حل آن صرف كنند، در حالى كه نتيجه عكس خواهد بود و اصرار بر حل بحران كاذب، آن را به يك بحران جدى تبديل خواهد كرد. دكتر مختاباد در اين باره مى گويد: بحران هاى كاذب مى توانند در جامعه باز توليد بحران كنند، مثل بحران جوانان كه در اصل يك بحران كاذب و خاص يك مقطع سنى است. بنابراين اگر در اين زمينه استراتژى و مكانيزمى كه بتواند جوان را در جايگاه خاص خود تعريف كند وجود نداشته باشد، اصرار بر حل بحران آن را به يك بحران جدى تبديل مى كند.
وى در مورد اقتصاد بحران تصريح مى كند: شايد بتوان صنعت را وارد كرد، اما در مورد بحران، تنها نخبگان داخلى هستند كه مى توانند راه حل آن را پيشنهاد دهند، به علاوه اين كه هزينه ها نيز بايد تأمين شود. به اعتقاد من بايد در تشكيلات مديريتى ما جايگاهى براى اقتصاد بحران در نظر گرفته شود و در حوزه هاى مختلف براى حل بحران ها بودجه بحران وجود داشته باشد. به عنوان مثال در آمريكا و در زمان كلينتون محققان متوجه شدند كه بچه ها در زمينه دروغ دچار بحران شده اند، يعنى بحران دروغگويى بچه ها و بعد ۱۰۰ ميليارد دلار بودجه براى آن در نظر گرفته شد تا اين كه حل شود. در اين دوره پژوهشگران براى بچه هاى ۴ تا ۷ ساله آموزش هاى ويژه اى درنظر گرفتند و از طريق فيلم، داستان و. . . به اين آموزش ها پرداختند تا اين كه اين موضوع از حالت بحرانى بيرون بيايد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |