شنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۹ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Sat, Apr 26, 2008
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
قاب عكس۱
قاب عكس۲
راهكارهايى براى خشكاندن جرم
سرهنگ عبدالله قاسمى

بى توجهى خانواده ها به هنجارهاى مذهبى، اخلاقى و اجتماعى همواره بسترساز وقوع بسيارى از جرايم بوده است. در اينجا وقتى از جرم و مجرم صحبت مى شود، منظور مجرمان حرفه اى و سابقه دار نيستند كه تكليف آنها از ابتدا با جامعه و پليس روشن است، بلكه جوانان و نوجوانانى مورد نظر هستند كه براى نخستين بار مرتكب جرم مى شوند و سردى دستبندهاى آهنى پليس را بر دستانشان احساس مى كنند. متأسفانه آمار پليس آگاهى نشان مى دهد درصد عمده اى از افرادى كه در طول سال وارد زندان مى شوند، براى نخستين بار مرتكب جرم شده اند. اين آمار قبل از هر چيز زنگ خطر جدى را براى خانواده ها به ويژه والدين به صدا در مى آورد. اين يك اصل اساسى است كه تمامى نهادها و سازمان هاى اجتماعى در كاهش جرايم و توليد امنيت نقش دارند و نمى توان كاركرد آنها را در اين پديده ناديده انگاشت. اما نقش خانواده ها در اين ميان انكارناپذير و قطعى است. جامعه ايرانى و به خصوص جامعه شهرى بايد اين سؤال را از خود بپرسد كه علت و زمينه هاى پيدايى چنين آمارى چيست.در نگاه كلان و شايد سطحى بتوان پاسخ هاى متعددى براى اين سؤال ارائه كرد كه به نوعى الزامات جامعه در حال گذار را مطرح مى كنند، از جمله گسترش شهرنشينى، پديده كلانشهرها، مشكلات اقتصادى، پيشرفت فناورى و انفجار اطلاعات و موارد مشابه. گاهى مواقع ممكن است در گفت وگوهاى روزمره گفته شود كه اين مشكل طبيعى است، اما بايد توجه داشت كه هيچ گونه ناهنجارى طبيعى نيست و بايد به مقابله با آن برخاست. خود طبيعت (كه واژه طبيعى از مشتقات آن است) خشونت هايى دارد كه آدمى در دوره هاى مختلف آموخته با آن ستيز كند و به حيات خود ادامه دهد. طرز زندگى جمعيت هاى مختلف ساكن ايران نشان مى دهد كه چگونه مردم در اقليم هاى مختلف، خشونت هاى طبيعى را مهار كرده اند و حتى در برخى موارد آن را به نفع خود تغيير داده اند.مشكل اصلى در بين جوانان و نوجوانانى كه براى نخستين بار مرتكب جرم مى شوند، بى توجهى خانواده ها به مسائل روحى و روانى آنها است و اين كه خانواده ها به دست خود زمينه ها و بسترهاى ارتكاب جرم را براى فرزندان پاك نهاد و بيگناهشان فراهم مى كنند. به عبارت ديگر برخى از خانواده ها با ارتباطات، گويش ها، انتخاب محفل هاى دوستى كه به صورت عمده بر پايه هاى نادرست و غير اخلاقى بنا شده اند، زمينه انحراف جوانان را به وجود مى آورند و از سر تسامح به اين زمينه ها توجهى ندارند. حال آن كه نبايد فراموش كرد مشكلات اقتصادى و فرو رفتن در روزمرگى دليلى براى فاصله گرفتن از فرزندانمان نخواهد بود. چرا كه اگر اجازه دهيم فاصله ما و فرزندانمان روز به روز بيشتر و بيشتر شود، به نقطه اى خواهيم رسيد كه فرزندانمان به اندازه يك مجرم پشت ميله هاى زندان از ما فاصله مى گيرند.
بنابراين پر واضح است كه از هر فرصت به دست آمده بايد براى گرم كردن كانون خانواده بهره جست و ايجاد روابط عاطفى با فرزندان را سرلوحه امور زندگى قرار داد. حال آن كه برقرارى فضاى صميمى در محيط خانواده، بر دارا بودن زندگى سالم در شرايط كنونى جامعه ضرورتى اجتناب ناپذير است.در اين ميان از فرزندان خانواده ها بويژه دختران كه در معرض آسيب بيشترى نسبت به پسران قرار دارند، انتظار مى رود موقعيت پدر و مادرهايشان را در جامعه كنونى درك كنند. شايد پدر و مادرى كه مشكلات و سختى هاى زيادى را در محيط كار و خانه تحمل مى كنند، به محض مشاهده يك رفتار خاص، فقط به يك جمله هشدار دهنده يا آمرانه بسنده كنند كه ممكن است اين گونه سخن ها و گفتارها مورد پسند جوانان هم نباشد، اما فرزندان بايد بدانند كه هيچ كس دلسوزتر و امين تر از والدين شان نيست. صحبت هاى به ظاهر دلسوزانه و همدلانه كه از سوى برخى افراد مطرح مى شود و در پى آشنايى هاى تصادفى يا روابط به اصطلاح خيابانى پيش مى آيد، زمينه اى براى جدايى فرزندان از خانواده ها مى شود و در پى آن، احتمال هرگونه انحراف از مسير پاك و اخلاقى ممكن مى شود. چه بسا فرزندان با رفتارهاى عقلانى بتوانند محيطى صميمى در خانواده فراهم كنند و خود زمينه انحراف ديگر اعضاى خانواده و حتى پدر و مادرها را نيز بخشكانند.بنابراين تأمين نيازهاى عاطفى فرزندان همواره در اولويت است. در عين حال، فرزندان نيز بايد توجه داشته باشند كه پدر و مادر نيز به احترام و ابراز دوستى آنان نيازمندند. اين رابطه دوجانبه به استحكام و قوام هرچه بيشتر خانواده ها مى انجامد و در پرتو آن است كه تأمين نيازهاى مادى فرزندان معنا مى يابد. همه والدين براى جلوگيرى از انحرافات به خواسته هاى مشروع فرزندانشان توجه و در حد مقدورات و شرايط اقتصادى آنها را اجابت مى كنند، اما در صورتى كه امكانات لازم رفع نيازمندى هاى مادى فرزندان مهيا نبود، احترام به والدين و دوست داشتن آنها همچنان مانع ايجاد عقده و انحراف در بچه ها مى شود.
به هر حال، در محيط خانواده همانند محيط اجتماعى مسئوليت ها براى حفظ و انسجام اعضاى آن به عهده والدين نيست. بلكه تك تك افراد در اين زمينه مسئولند و بايد به وظيفه خود عمل كنند. بنابراين نبايد نسبت به كوچكترين انحراف و ناهنجارى اعضاى خانواده بى تفاوت بود و از كنار آن به راحتى گذشت.برگزارى جلسات خانوادگى يا گفت وگوهاى دونفره بين فرزندان و والدين هم مى تواند سد محكمى در مقابل ورود انحرافات به جمع خانواده ها باشد.وجود فضاى صميمى و امكان گفت وگو بين والدين و فرزندان و ميان تمامى اعضاى خانواده بهترين راه پيشگيرى از جرائم و انحرافات است. اگر بخواهيم همواره بهارى باشيم و سبز زندگى كنيم، بايد نشاط و دوستى را در محفل خانواده به وجود بياوريم تا كجى ها و پلشتى ها به كانون هاى خانواده ما راه نداشته باشند.
* رئيس اداره اجتماعى پليس آگاهى ناجا
۳۰سال زندان، مجازات قاتل۱۲ ساله آمريكايى
359934.jpg
مترجم: محمود رافع

دادگاه عالى آمريكا آخرين تقاضاى تخفيف مجازات نوجوان جنايتكار آمريكايى را رد كرد. «كريستوفر» ۱۹ ساله، هفت سال پيش، به اتهام قتل پدربزرگ و مادر بزرگش دستگير و پس از محاكمه به ۳۰ سال زندان محكوم شد. ۱۴ آوريل، ۲۶ فروردين، نيز دادگاه عالى ايالات متحده آمريكا آخرين تقاضاى «استيناف» اين قاتل ۱۹ ساله را رد كرد تا ديگر او اميدى به عفو يا تخفيف محكوميت ۳۰ ساله اش نداشته باشد.
«كريستوفر فرانك پيتمن» ۹آوريل ۱۹۸۹ ميلادى در «آلاباما» به دنيا آمد. هنوز يك سالى از تولدش نگذشته بود كه پدر و مادرش از هم جدا شدند. بنابراين او و خواهرش سرگردان ماندند؛ چرا كه پدرش نيز در سال هاى اول زندگى كريس، از سوى ارتش ايالات متحده براى شركت در جنگ به خليج فارس اعزام شد. تا كريس و خواهر بزرگترش «دانيلا» بدون آن كه سايه پدر و مادرى بالا سرشان داشته باشند، با پدربزرگ ها و مادربزرگ هايشان زندگى كنند. پدربزرگ و مادربزرگ پدرى شان در «كارولينا»ى جنوبى زندگى مى كردند. پدربزرگ و مادربزرگ مادرى شان در «فلوريدا» بودند. بنابراين زندگى «كريس» و «دانيلا» در سفرهاى بين فلوريدا و كارولينا مى گذشت. همزمان با بازگشت پدر از جنگ، بچه ها به خانه پدرى بازگشتند. پدر البته طى چند سال تلاش كرد گذشته را جبران كند. چندين بار هم سعى كرد ازدواج كند و خانواده اى تشكيل دهد. اما در اين ميان ناكام مانده بود. با اين حال كريس و خواهرش اگرچه در خانه اى بدون مادر زندگى مى كردند اما زندگى شادى داشتند و به اقتضاى سن شان، شادى هاى كودكانه شان كم و كسرى نداشت.
همزمان با ۱۲ سالگى كريس، پدر و مادرشان يك بارديگر تلاش كردند با هم كنار بيايند و زندگى دوباره اى براى خود و بچه هايشان شكل دهند. اما اين زندگى هم دوام نيافت؛ چرا كه مادر به همه چيز پشت كرد و از خانه اش رفت. «كريستوفر» كه از رفتارهاى سرد مادرش به ستوه آمده بود سرانجام از خانه شان در فلوريدا فرار كرد و راه خانه پدربزرگ در كاروليناى جنوبى را پيش گرفت، غافل از آن كه پدربزرگ و مادربزرگ، سال قبل از آن خانه رفته بودند. سرانجام پليس كارولينا «كريس » را هنگام پرسه زدن در خيابان ها شناسايى كرد و او را به خانه پدرش بازگرداند اما در هنگام ورود، كريس در برابر گلايه هاى پدرش به داد و فرياد پرداخت و نعره زنان گفت: «مردن، بهتر از زندگى در اين خانه است.» شايد كريس هنوز كوچك تر از آن بود كه بتواند مشكلات و مصائب زندگى بزرگترها را درك كند. اما با اين حال پسربچه ۱۲ ساله دلشكسته و غمگين بود.
او يك بار در حضور خواهر بزرگش اقدام به خودكشى كرد. بعد هم به دليل همين اقدام وى را به مركز تشخيص بيمارى هاى روانى فرستادند. پزشكان مركز، «كريستوفر» را معاينه كرده و به دليل افسردگى شديد به او دارو تجويز كردند. در همان يك هفته اى كه كريس در مركز روانى بود پدربزرگ و مادربزرگش به ملاقاتش آمدند و پس از مرخص شدنش از مركز، او را با خود به «چستر» در كاروليناى جنوبى بردند. كريس شيفته پدربزرگ و مادربزرگش بود و تمام خاطرات خوشش متعلق به همان دورانى بود كه با آن ها زندگى كرده بود. براى او خانه پدربزرگ شادى بخش بود و به او آرامش مى بخشيد.
داروى مصرفى پسربچه ناياب بود. بنابراين دكتر براى درمان افسردگى هاى كريس، چند نمونه داروى ديگر برايش تجويز كرد. اما خيلى زود اثرات منفى داروهاى جديد روى كريس پديدار شد. او هنگام مصرف اين داروها مدام حس مى كرد تمام بدنش از شدت حرارت مى سوزد و شعله ور مى شود.
از طرف ديگر وقتى براى شكايت از اثرات جانبى داروها به دكترش مراجعه كرد، دكتر مقدار مصرف دارو را براى كريس از ۱۰۰ ميلى گرم به ۲۰۰ ميلى گرم در روز افزايش داد. درست در همان روزها «كريستوفر» بشدت پرخاشگر شده بود. در اتوبوس مدرسه با همكلاسى هايش دعوا مى كرد و به دلايل مختلف مدرسه را به هم مى ريخت و حتى يك بار هم مراسم كليسا را به هم ريخت.يك روز كه كريستوفر مثل اغلب آن روزها با يكى از همكلاسى هايش دعوا و كتك كارى كرده بود، مدير مدرسه او را از مدرسه به خانه فرستاد. بعد هم خواست تا همراه والدينش به مدرسه برگردد. آن شب پدبزرگ و مادربزرگ نيز به وى روى ترش نشان دادند و او را مجبور كردند كه به خاطر رفتار ناشايستى كه در مدرسه داشته، آن شب زود به رختخواب برود و تا صبح از اتاق بيرون نيايد. كريس حتى مدعى است آن شب پدربزرگ با كمربند به جان او افتاده و كتك مفصلى به وى زده است.
نيمه هاى همان شب كريس به دليل مشكلات روحى، روانى شديد اسلحه پدربزرگ را برداشته و به اتاق خواب پدربزرگ و مادربزرگ رفت. بعد هم هر دو را با شليك چندين گلوله به قتل رساند. او پس از برداشتن اسلحه، ماشين، سگ و ۳۳ دلار پول از خانه، خانه را به آتش كشيده و متوارى شد.
پسر نوجوان هنوز چند كيلومترى از محل حادثه دور نشده بود كه از سوى پليس بازداشت شد. وى در نخستين بازجويى ها قبل از آن كه لب به اعتراف بگشايد، داستانى دروغين تحويل پليس داد و گفت: نيمه هاى شب يك سارق مسلح وارد منزل پدربزرگ و مادربزرگش شده و بعد از قتل آن ها وى را وادار كرده بود كه همراهش از محل حادثه دور شود.با اين حال در ادامه تحقيقات، حقيقت فاش شد. سرانجام دادگاه ۳ سال پس از حادثه، همزمان با ورود متهم به سن قانونى برگزار شد. او در ۱۵ فوريه ۲۰۰۳ مجرم شناخته و به تحمل ۳۰ سال زندان قطعى بدون امكان عفو تخفيف، محكوم شد.
يك سال بعد وكلاى نوجوان جنايتكار و مدافعان او كه از مخالفان حبس هاى طولانى مدت كودكان هستند دادگاه عالى را متقاعد كردند يك بار ديگر درخواست استيناف كريستوفر پيتمن را بپذيرد و در صورت امكان، ميزان محكوميتش را هم كاهش دهد. اما دادگاه عالى تقاضاى وى را رد كرد و اميدهاى كريس جوان براى رهايى از زندان را نقش بر آب نمود.
مدافعان وى نيز معتقدند اين مجازات براى يك قاتل ۱۵ ساله بسيار سنگين است. دادگاه نبايد نوجوانى ۱۵ ساله را به خاطر جنونى كه در لحظه اى بحرانى به وى دست داده را به چنين مجازات سنگينى محكوم كند. كريستوفر هنوز هم پس از گذشت سال ها، از داروهاى ضدافسردگى استفاده مى كند و تحت مراقبت مستمر روان شناسان است.
منتقدان اين محكوميت، به نحوه دادرسى پرونده كريس هم انتقادات زيادى واردكرده و گفته اند: اين نوع روند دادرسى «به اندازه همان قتلى كه كريستوفر انجام داده ناعادلانه است.» وكلاى پيتمن استدلال مى كنند كه هيچ زندانى ديگرى در ايالات متحده وجود ندارد كه در سن كم به چنين مجازات سنگينى محكوم شده باشد.
حال كه دادگاه عالى ايالات متحده، تقاضاى استيناف پيتمن را رد كرده است وى گزينه هاى قانونى زيادى در پيش رو نخواهد داشت. گويى كريس جوان بايد در انتظار بماند تا ۲۶ سال باقيمانده محكوميتش همزمان با ۴۱ سالگى وى به پايان برسد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |