شنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۹ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Sat, Apr 26, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
قاب عكس۱
قاب عكس۲
متن سخنرانى دكتر غلامحسين ابراهيمى دينانى در يادروز سعدى در شيراز
كتاب انديشه
متن سخنرانى دكتر غلامحسين ابراهيمى دينانى در يادروز سعدى در شيراز
سعدى ؛ صياد عقل گريخته
359922.jpg
عمارت «سعديه» با حوض ماهى.گنبد ها و محيط اش آدمى را به قرن هفتم مى برد.
اول ارديبهشت ماه جلالى مراسم يادروز سعدى با سخنرانى استادانى چون ابراهيمى دينانى، كزازى، حميديان، حق شناس، قراگوزلو؛ميرعابدينى و عباديان در تالار حافظ شيراز هم چون سالهاى گذشته و به همت مركز سعدى شناسى، بنياد فارس شناسى، اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى استان فارس، دانشنامه فارس و سازمان ميراث فرهنگى استان برگزار شد و با توجه به اين كه بر پايه تقسيم بندى دهه سعدى شناسى امسال به نام «گلستان» سعدى نامگذارى شده است، سخنرانى هاى علمى اين همايش -كه مى توان آنرا به دو بخش حكمى و ادبى تقسيم كرد، معطوف به اين اثر سترگ حكيم سعدى شيرازى بود. كتابى كه هم وارث و هم ميراث ادبيات ايران است. عنوان اين سخنرانى ها به شرح زير است.دكتر غلامحسين ابراهيمى دينانى در باب «حكمت در گلستان سعدى»، دكتر محمد يوسف نيّرى درباره «لطايف عشق عرفانى در گلستان»، على محمد حق شناس با عنوان «شجره هاى ممنوعه در گلستان سعدى»، دكتر مير جلال الدين كزازى درباره «سعدى و لافونتن»، سعيد حميديان راجع به «تشنيع هاى ناروا به سعدى»، سيدحسين ميرعابدينى پيرامون «تأثير گلستان در داستان نويسى معاصر ايران»، كاميار عابدى با عنوان «اشاره اى چند به تأثير گلستان سعدى بر شاعران و قلمزنان ادبى و فرهنگى ايران در سده بيستم ميلادى»، دكتر محمد قراگوزلو با موضوع «نظريه انحطاط به روايت سعدى و ابن خلدون-به دليل كمبود وقت ايشان از ارائه سخنرانى شان با اين عنوان صرفنظر كردند- » و محمود عباديان پيرامون «حكايت هاى گلستان سعدى از منظر مناسبت عنصر نثر و نظم در آنها» سخنرانى كردند.آنچه در پى مى آيد سخنرانى دكتر دينانى است كه در اين همايش ايراد گرديد.

به درستى كه زبان فارسى مديون تلاش بى دريغ شيخ اجل، سعدى شيرازى است.
اگر فردوسى حكيم نبود، ما امروز به زبان فارسى سخن نمى گفتيم و چنانچه سعدى در تاريخ ما نمى درخشيد به اين زيبايى صحبت نمى كرديم.
موضوع سخن من در حكمت سعدى و پيرامون اين بيت از اشعار اوست: و ما أَبرَءُ نفسى و لا اُذزكيها
كه هر چه نقل كنند از بشر در امكان است
البته سخن سعدى همان حكمت اوست.براى هنرمند- كه سعدى يكى از بزرگ ترين هنرمندان است-شبانه روز ۲۴ ساعت، هفته ۷ روز و ماه ۳۰ روز نيست.
منظورم اين نيست كه هنرمند خارج از تاريخ است.خير، هنرمند درون تاريخ است اما لحظه هاى زندگى او با مردم تفاوت دارد.
اساساً هر انسان با انسانى ديگر متفاوت است.در واقع زمان يعنى نسبت انسان با هستى.زمان در عالم انتزاع امرى يكنواخت است.هر انسانى نسبتى با تاريخ و لحظه دارد.اما اگر زمان يك حقيقت يكسان است پس تفاوت هاى تاريخى، قومى، ملى، انسانى و ديگر تفاوت ها از كجاست
تفاوت ها به دو ويژگى عقل و اراده در انسان برمى گردد.
در عين حالى كه انسان عاقل است و مى انديشد، مختار نيز هست و اراده نيز دارد.
از اراده و اختيار با كلمه خواستن تعبير مى كنم.
يعنى آدمى مى خواهد و خواستن يا همان اراده با انديشيدن يكى است.
ما مى انديشيم و مى خواهيم. در عين اينكه هر دو ارتباط محكم و وثيقى با يكديگر دارند اما دو مقوله اند.
به راستى آيا چون مى انديشم مى خواهم يا چون مى خواهم مى انديشم
ارتباط ميان انديشيدن و خواستن موجب همين تفاوت هايى است كه نسبت ميان انسان با جهان را تغيير مى دهد.از اين شكاف معنى حكمت برمى خيزد.
بسيارى از حكما و فيلسوفان مسلمان كلمه حكمت را با فلسفه مرادف دانستند ليكن برخى از بزرگان نيز با توجه به تفاوت اين دو واژه، معتقد به اختلاف ميان معانى آنها شدند.
واژه حكمت، مأخوذ از قرآن و يكى از اسماء الله حسنى است.
پس مى بينم كه بايستى ميان واژه حكمت و واژه فلسفه تفاوت قائل شويم.فلسفه تاريخچه اى دارد، پيدايش آن از يونان باستان و اول بار توسط سقراط و با عنوان Philosophia به معناى دوستدار دانش، به كار رفته است.كلمه حكمت از حكم و استحكام و محكم بودن مى آيد.بسيارى از بزرگان واژه شناس گفته اند: حكيم كسى است كه اتقان صُنع دارد.در واقع اتقان صُنع تفسير واژه حكمت است.
كار حكيم محكم و عمل او خردمندانه است و به تعبير ديگر كار خردمندانه، كار حكيمانه است.
حكمت زمانى كه انديشه به عمل مى آيد، محقق مى شود.
بهتر است بگوييم تفاوت ميان عقل و خرد است.
عقل مى انديشد و خرد انديشه اى است كه در عالم عين و در جهان خارج تحقق مى يابد، به همين دليل نام عقل عملى را بر آن اطلاق مى كنيم.
حكما از آغاز، عقل را به دو قسمت عقل عملى و عقل نظرى تقسيم كرده اند.حقيقتاً عقل يكى است اما با دو كاربرد و اين تقسيم به لحاظ متعلق كاركرد است.در توضيح اين دو قسم، بايد بگويم كه:
عقل عملى، عقلى است كه در عمل پياده مى شود و شامل بايدها، نبايدها، خوب ها، بدها و مصلحت ها مى شود.
اين حكم كه ۴=۲+،۲ يا هر علتى معلولى دارد و يا چنين قضايايى، ذيل عقل نظرى جاى مى گيرند. با توجه به تعاريف و توضيحات مذكور، حكمت به حوزه عقل عملى مربوط است.
بايستى به تفاوت ميان عقل و خرد بيشتر توجه شود.
مثال ديگر كه مى توان در باب آن درنگ كرد تفاوت ميان زمان و تاريخ است.
هنگامى كه ما از تاريخ سخن مى گوييم، زمان را مى فهميم.
اما تاريخ فراى زمان است، زيرا تاريخ زمان تحقق يافته است.
عقل عملى همين گونه است. زيرا انديشه تحقق يافته، عقل عملى را شكل مى دهد.شيخ اجل سعدى بزرگ بيشتر به حوزه عقل و حكمت عملى تعلق دارد. اين به آن معنا نيست كه وى اهل نظر نباشد.
اساساً حكمت عملى، بدون نظر امكان پذير نيست.
به بيت از سعدى باز مى گردم
و ما أَبرَءُ نفسى و لا اُذزكيها
كه هر چه نقل كنند از بشر در امكان است.
سعدى با حكمت عملى خود، يك مربى بزرگ است. به گونه اى كه سخن سعدى به ما دستور اخلاقى و تربيت مى دهد و نيز ما را در عمل توجيح مى كند.
تربيتى كه سعدى ارائه مى كند، عبارت است از خلاقيت.
بطورى كه اگر در تربيت، خلاقيت نباشد تربيت نيست.
به عقيده من انسان دوبار متولد مى شود. يك تولد طبيعى كه همان زايش از مادر است و تولد ديگر با تربيت اخلاقى حاصل مى شود.
آدمى خودبه خود انسان نمى شود.انسان تربيت نشده حيوانى بيش نيست.
از خلاقيت به عنوان معناى تربيت سخن گفتم، حال به معناى خلاقيت مى پردازم.
همه بحث ها بر سر واژه هاست، واژگان در عين اينكه هدايت كننده اند، گمراه كننده هم هستند.امروز خلاقيت، در تكنولوژى خلاصه مى شود.
نشستن در برابر پنجره رايانه و دريافت اطلاعات و اخبار لايتناهى از اوضاع جهان ! و كتاب گلستان سعدى نيز پنجره ديگرى است كه جهانى ديگر را پيش روى ما قرار مى دهد.
هر دو جهان با اهميت هستند در اينجا قصد من انتقاد به هيچكدام از اين دو جهان پديدار در مقابل ما نيست.
تكنولوژى بيشتر به پيشرفت، انكشاف، توسعه و سودانگارى مى انديشد.ديد تكنيكى به انسان بد نيست اما نبايد اشتباهاً گمان كنيم كه انسان خود موجودى تكنيكى است.
به قول اديبى: كسى كه يك چكش دارد، دوست دارد همه جهان ميخ باشد. زيرا تنها كارى مى داند چكش است.از آنجا كه چكش به عنوان ابزارى در اختيار اوست بنابراين نگاه او را به جهان نيز ابزارى كرده.
ابزار در خدمت انسان قرار دارد. خداوند فرموده:همه چيز را براى انسان آفريده و انسان را براى خود.
آيا مى شود انسان را نشناخت و فقط ابزار را شناخت يا فقط انسان را در حد احساسات، بدن و ساختار بيولوژيك فهميد
روزى دختر ماركس از او پرسيد:من سليقه شما را در لباس و غذا مى دانم اما جمله اى نيز مطابق با سليقه خود بگوييد و ماركس در جواب گفت: حكيمى رومى گفته است:«من انسانم و آنچه انسانى است با انسان بيگانه نيست.»
كتاب انديشه
اخلاق پيامبران در قرآن
359958.jpg
* دكتر يعقوبعلى برجى
* ناشر: شركت چاپ و نشر بين الملل

پس از آنكه اراده خداى متعال بر آن تعلق گرفت كه موجودى شگفت در زمين خلق كند و غرايز و تمايلات گوناگونى را با سرشت و نهاد وى عجين سازد و نعمت هاى جهان هستى را در اختيارش گذارد و تربيت نهال وجودش را نيز به خود او سپارد، در هر دوره اى عده اى از انسان هاى برجسته را برگزيد و با عنايات ويژه خود به كمال رسانيد و آنان را در مقام اسوه و سرمشق به مردم معرفى كرد: «آنان (پيامبران) كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده است، بنابراين از راه آنان پيروى كن.» (انعام۹۰‎/)
اندك شمارى از اين برگزيدگان كه در قله كمالات انسانى جاى دارند «اسوه برتر يا حسنه» معرفى شده اند؛ يكى از اين ستيغ نشينان، ابراهيم خليل است. يكى ديگر از اينان پيامبر گرامى اسلام است. خداى متعال، پيامبر اسلام را بهترين اسوه و نمونه معرفى مسلمانان را به پيروى از آن يگانه عالم خلقت سفارش كرده است.
تعداد اين برگزيدگان بسيار است. ولى در قرآن نام ۲۵ تن از آن بزرگواران كه در عرصه هاى ايمان به خدا و آراستگى به فضايل اخلاقى الگوى برجسته بودند، آمده است كه عبارتند از: آدم، ادريس، نوح، هود، صالح، ابراهيم، لوط، اسماعيل، اسحاق، يعقوب، يوسف، شعيب، ايوب، ذوالكفل، موسى، هارون، داوود، سليمان، الياس، اليسع، يونس، زكريا، يحيى، عيسى(ع) و محمد(ص). پيامبران ديگرى هم بودند كه خداى سبحان در قرآن نامى از آنان به ميان نياورده، ولى در خطابى به پيامبر اسلام(ص) بدانان اشاره فرموده است: «پيامبرانى كه پيشتر داستان آنان را بر تو خوانده ايم و پيامبرانى كه داستان آنان را بر تو نخوانده ايم.» (نساء‎/ ۱۶۴)
سرگذشت، صفات و فضايل اخلاقى عده اى از اين پيامبران با تفصيل بيشتر و عده اى با تفصيل كمتر در قرآن ذكر شده، عده اى از آنان مانند ذوالكفل، الياس، اليسع فقط در عداد پيامبران نام برده شده اند و از صفات و فضايل اخلاقى آنان ذكرى به ميان نيامده است. از اين رو در اين كتاب درباره جلوه هايى از فضايل اخلاقى بيست و دو تن از پيامبران كه قرآن مدح خوان آنهاست، بحث شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |