|
كتاب انديشه
درآمدى بر فراز و فرود مدرن از رنسانس تا جنگ سرد
* سيدمجيد امامى / با مقدمه پروفسور حميد مولانا / * ناشر: نور مطاف «جهانى شدن مشكلات» سال ها است كه بزرگ ترين خبر روز ما است. هضم و البته انكارش سخت است! چرا دنيا اين همه در التهاب و بحران است چرا همه از زندگى و وضع فعلى شكايت دارند چه عواملى اعتصاب هاى گسترده فرانسه را به وجود آورده و آن كشور را به حالت نيمه تعطيل درآورده است چرا رونق اقتصادى آلمان تحت اعتصاب بخش حمل و نقل آن كشور مورد تهديد قرار گرفته است چرا آمريكايى ها و انگليسى ها و هلندى ها اين همه مضطرب و افسرده هستند و از سازمان هاى دولتى خود شكايت دارند و همه چيز را از دريچه «تروريسم» و ناامنى مى بينند و ديگران را درباره وضع فعلى خود سرزنش مى كنند چرا پاكستان كه به بهانه تشكيل يك دولت و ملت اسلامى از هند جدا شد هميشه با ژنرال ها و كودتاى نظامى درگير بوده و آتش بى نظمى و هرج و مرج در آن كشور شعله ور است ولى همين كشور داراى بمب اتمى و هسته اى است چرا تركيه كه خود را از يوغ سلطنت و خلافت عثمانى ها رها كرده و رو به سوى ناسيوناليسم و غرب گرايى شتافت اكنون در بحران هويت غوطه ور است اين همه شورش و اعتراض در قفقاز و گرجستان و ناحيه بالكان براى چيست چرا اعراب در بين خود منازعه و اختلاف دارند تفرقه و نفاق در لبنان و فلسطين را چه كسانى دامن مى زنند چرا كشورهاى آمريكاى لاتين، آفريقا و قسمت بزرگى از آسيا با اين همه منابع طبيعى و ثروت خدادادى هنوز در فقر به سر مى برند پروفسور حميد مولانا در مقدمه اى كه بر كتاب حاضر نگاشته ريشه اصلى بسيارى از اين بحران هاى پيش گفته را در مدرنيته يا تجددگرايى مى داند و بر اين باور است كه براى درك بحران هاى سياسى عصر معاصر بايد تمدن و انديشه غرب را درك كرد؛ بحران مدرن امروزى را دنياى غرب ساخته است زيرا دنياى مدرن ساخته غرب است. ما نمى توانيم آسيب و تلفات وارده از غرب را از ترقى و پيشرفت به وجود آمده از غرب جدا كنيم. تأثيرات اجتماعى، فيزيكى، روانى و محيط زيستى تمدن و استعمار غرب بر جوامع شرق و بويژه دنياى اسلام انكارناپذير است. ريشه هاى بحران امروزى از اسلام و حتى تمدن قرون وسطاى اسلامى نيست، بلكه ريشه در تمدن و ايدئولوژى مدرن و ماديات غرب دارد كه مى خواهد خود را در چارچوب جهان بينى مدرنيته جايگزين معنويات و عواطف انسانى كند. البته مولانا اين نكته را هم متذكر مى شود كه اين سخنان او را نبايد چنين تعبير كرد كه اگر غرب و افكار تجددگرايى غرب مردم را به حال خود مى گذاشت همه مشكلات برطرف مى شد و همه در صلح و آرامش زندگى مى كردند. اما اين كه اگر ما راه زندگى و انديشه غرب را دنبال كنيم وضع ما بهتر خواهد شد يك تصور كاملاً اشتباه است؛ زيرا اين افكار و آداب خود غرب را در بحران فروبرده است و ما هم با تقليد كوركورانه از آن خود را قربانى مدرنيته و تجددگرايى كرده ايم. راه صحيحى كه مولانا پيش رو مى نهد اين است كه ما خود مستقل و آزاده فكر كنيم و عقل و دل خود را در مسير خودشناسى، خداشناسى، جهان شناسى، هستى شناسى و دلالت شناسى به كار اندازيم. تأسيس جامعه اسلامى و امت اسلامى با همه لوازم ملموس و ناملموس آن بيش از هر چيز به شناخت وضع موجود و راه برون رفت از آن، نيازمند است. كتاب «فراز و فرود مدرن» براى تأمين اين شناخت مقدمه و آغاز شايسته اى است. مؤلف، سيدمجيد امامى، مباحث خود را در دو بخش اصلى و ۱۰ فصل تدوين و تنظيم كرده است. بخش نخست را به تحولات فرهنگى اروپا در سده هاى ۱۵ تا ۱۹ اختصاص داده است و در بخش دوم با نيم نگاهى به وقايع تاريخى، سير رو به انحطاط تمدن در غرب را تجزيه و تحليل مى كند. امامى در اين كتاب به دو موضوع انقلاب معرفتى هگل و انديشه هاى مشرب اگزيستانس به دليل نقش بى بديل آنها در تحولات فرهنگى - تمدنى مدرن توجه بيشترى داشته است. ۱۰ فصل اين اثر چنين عنوان گرفته اند: ۱- رنسانس ۲- نظام هاى دوره رنسانس ۳- ماهيت كنازانه عهد جديد ۴- تحقق و تقوم نظام جديد ۵- تشكيك و تزلزل در نظام جديد ۶- آن سوى مدرنيته ۷- پنج قرن يوتوپيسم ۸- گذار از يوتوپى به استراتژى ۹- ارمغان مدرنيسم برابر مستعمرات ۱۰- قرن بيست؛ آن روى سكه.
|