|
گفت و گو با «اردشير رستمى» بازيگر نقش شهريار
شخصيت هاى شوريده را دوست دارم
بهمن عبداللهى/ بخش دوم و پايانى
|
|
|
روز گذشته بخش نخست گفت و گو با اردشير رستمى را درباره مجموعه و نقش شهريار خوانديد . امروز ادامه آن را از نظر مى گذرانيد.
* مى توانيد بگوييد چطور شد شما را براى اين نقش انتخاب كردند حبيب رضايى كه مسئوليت انتخاب بازيگران اين سريال را داشت، دوستم بود و يك روز پيشنهاد بازى در اين نقش را به من داد، اولش سعى كردم از زير اين كار فرار كنم، اما بعدها با اصرار كمال تبريزى قبول كردم. قبل از شروع فيلمبردارى با ايشان به سفر رفتم، با هم مدت ها صحبت كرديم، به هم نزديك شديم و من پذيرفتم اين نقش را بازى كنم. در آن روزها از شهرت كاذب تلويزيون مى ترسيدم و فكر مى كردم از هنر و كارم دور شده و اسير توهمات مى شوم، مى ترسيدم در جامعه به من به چشم يك تبليغاتچى نگاه كنند. خوشبختانه اينطور نشد و من همان طور مثل روز اولم ماندم و تغييرى نكردم، جز اينكه در مقطعى زندگى ام به هم ريخت. البته در طول كار دوستان خيلى خوب با من رفتار مى كردند و حتى اوقاتى كه بداخلاق مى شدم تحملم مى كردند. در اين مدت تجربيات جالبى از كار و زندگى خودم به دست آوردم. * شما در حوزه هاى هنرى مختلف همچون نقاشى، كاريكاتور و شعر فعاليت داشتيد و تجربه كافى در اين زمينه ها داريد. در مقايسه با آنها بازيگرى چه نوع هنرى است ما وقتى بخواهيم يك اثر هنرى مثل نقاشى را خلق كنيم بايد در خودمان فرو برويم. پيكاسو مى گويد: هنرمند بايد هنگام كار كردن خودش را بيرون قرار دهد. من وقتى بخواهم نقاشى كنم مدتى با كاغذ مراوده مى كنم، يعنى آن را لمس مى كنم و با مداد طرح مى كشم تا به تدريج به آن قالب وارد شوم. يعنى از قالب خودم خارج شده و به قالب هنرمندى مى روم. من هنگام نقاشى كشيدن نه يك همسر و نه يك پدر هستم بلكه كسى هستم كه در آن لحظه معنا پيدا مى كند. در كار بازيگرى هم همين طور بودم، در آنجا هم سعى مى كردم وارد قالب كار شوم و بفهمم كار از من چه مى خواهد. در سينما واژه، كلام و اشيا روى ما تأثير مى گذارند. بعضى وقت ها در هنگام فيلمبردارى يك جمله را پنج نوع بيان مى كردم چون واكنش ها در پنج برداشت عوض مى شد و من نمى توانستم واكنش پنجم را مثل واكنش اول داشته باشم.در واقع با يك ذهن تاريخى نمى توان سراغ هنر و بازيگرى رفت، اگر اين طور برويد كار كليشه اى مى شود، بنابراين صحنه، تم، سوژه، نور، صدا، رنگ و فضاست كه در كار ما دخالت دارند. حتى مواد، فصل و... هم روى كار تأثير مى گذارند. شما نمى توانيد طورى كه روى چوب راه مى رويد روى سنگ هم راه برويد، هر كدام از اينها كلام و بيان خاص خود و اتمسفر خاص خود را دارند. براى همين است كه آدم هاى قديمى نمى توانند در آپارتمان هاى ما زندگى كنند. بازيگرى با هنرهاى ديگر هيچ فرقى ندارد، همه هنرها مثل هم هستند اما يك فرق كلى بين آنها در شكل آنهاست، يعنى در نقاشى، موسيقى يا غيره آن طورى كه مى خواهيد پيش مى رويد اما در بازيگرى پيش رفتن شما فقط در محدوده اختيار شما نيست و ديگران هم دخالت دارند. سختى كار در اين است كه شما بتوانيد حس خودتان را پايدار نگاه داريد. يك سال و نيم در خدمت كار بودم و ناچار بودم از خيلى چيزها چشم پوشى كنم و اين هم خيلى سخت است. * بازى در نقش يك شاعرچطور بود برايتان جالب نبود نقش ديگرى بازى كنيد بازى در نقش شاعر را دوست داشتم. نقشى كه دوست داريم راحت تر مى توانيم بازى كنيم. من نقش شوريده ها را دوست دارم چون شوريده ها را مى فهمم. من دوست دارم يغماى خشت مال را بازى كنم، يا نقش عارف قزوينى را كه يكى از شخصيت هاى بزرگ ذهن من و البته تاريخ ايران است، چون شوريدگى اش كم نظير است. شخصيت منصور حلاج را دوست دارم بازى كنم در اين شخصيت عرفان مشهودتر است، در عين القضات هم همين طور. اين شخصيت ها خيلى ارزشمند هستند. حتى دوست دارم نقش حافظ را بازى كنم. * نه به عنوان يك بازيگر، به عنوان يك بيننده بازى خودتان را چطور ارزيابى مى كنيد اصلاً به اين موضوع فكر نكرده ام. البته كار را كه مى بينم فكر مى كنم همان طور كه خواسته ام شده، من سعى نكردم دروغ بگويم. * با اين حساب از بازى خودتان راضى هستيد بله. زمان فيلمبردارى هم حس مى كردم كارم را درست انجام مى دهم. شايد اشتباهاتى وجود داشته باشد اما خب در مجموع خوب بوده، من فكر مى كنم آدم هايى كه شناخت كافى دارند بايد به من كمك كنند. * آيا پيام دهكردى به عنوان بازيگردان يا كمال تبريزى در جايگاه كارگردان كمكى نكردند تا بازى تان بهتر از اين شود همين حدى هم كه از بازى ام مى بينيد، كار اين دو عزيز است. من كه بازيگرى نمى دانستم، آنها مرا خوب شناخته بودند وهر وقت كه از خودم خارج مى شدم تذكر مى دادند كه برگرد به خودت. در بسيارى از موارد هم من به آنها مى گفتم، مثلاً در مورد شوريدگى شاعر، آقاى تبريزى هم هميشه به حرف هايم گوش مى كرد و با مشورت سعى مى كردم بازى ام بهتر شود. مثلاً وقتى از مراسم ختم يك انسان مى آمدم، او مى گفت اين آدم متوفى چه نوع شخصيتى بوده، باقى اش ديگر ساده بود و من مى دانستم چه كار كنم. * از كجا مى دانستيد چه كار بايد بكنيد آيا براى پيدا كردن حس هاى مختلف به آرشيوهاى ذهنى تان مراجعه مى كرديد اصلاً چگونه به اين طرز بيان و رفتار رسيده بوديد اين نوع بازى به هنرمند بودنم برمى گردد. چون من فضاى هنرى و ادبى را مى شناسم. همان طور كه گفتم هر كسى و هر فضايى واژه هاى خاص خودش را دارد. من در برابر هر شخصيتى سعى مى كردم واژه هاى خاص آن را پيدا كنم. مثلاً رفتارم در مقابل ايرج ميرزا با بهار با هم تفاوت داشت. * نخستين بار كه جلوى دوربين رفتيد كارگردان و عوامل سريال چه نظرى داشتند حرفى نزدند. تشويقم مى كردند. * مردم درباره بازى شما چه نظرى دارند مردم خيلى خوب برخورد مى كنند. يك بار خانمى در ميدان تجريش به من گفت: «شما خودتان اين طورى هستيد ما شما را در كار مى بينيم» منظورش اين بود كه بازى من تصنعى نبوده، من وقتى قرار بود شاد باشم واقعاً شاد بودم و وقتى قرار بود گريه كنم واقعاً گريه مى كردم. * چطور مى توانستيد در لحظه و در برداشت هاى متعدد گريه كنيد كافى است كه فقط يك بيت شعر خوب بخوانم، بلافاصله گريه مى كنم. * خنديدن چه خنديدن سخت تر است. چون در زندگى ام خيلى كم خنديده ام. * در چه نوع صحنه هايى كارتان سخت بود در صحنه هايى كه قرار بود يك شعر را در چند برداشت بخوانم، چون در هر برداشت نمى توانستم مثل بار قبل با احساس بخوانم. يادم مى آيد يك صحنه را ۳۰ بار ضبط كرديم، ايراد هم از من بود. * كدام صحنه بود در صحنه اى كه بايد به ثريا مى گفتم «من بچه آذربايجانم» و اين را نمى توانستم. عاقبت به آقاى تبريزى توضيح دادم كه اين عبارت جمله مناسب آن لحظه نيست و بهتر است به جايش يك مصرع از شعر حافظ بخوانم، چون با اين جمله مى خواستم بگويم اگر تو با من باشى مشكلى نداريم و من همه مشكلات را حل مى كنم. در نهايت هم اين مصرع را گفتم كه «گر راهزن تو باشى، صد كاروان توان زد» من با اين واژه مشكل داشتم چون اعتقاد داشتم به قوم خاصى تعلق ندارم، چون اصلاً دست ما نبوده كه كجا به دنيا بياييم، حالا اگر زبان آذرى را دوست دارم به اين دليل است كه مى خواهم شبيه خودم باشم. اين طورى راحت تر هستم چون حس مى كنم فرهنگ سرزمين آذربايجان به من خيلى چيزها آموخته است. * اخيراً كه به قسمت هاى آخر سريال رسيده ايم و بازى شما هم رو به اتمام است، نظرتان درباره خود سريال چيست قبلاً هم گفته ام كه سريال شهريار ۳۰ تا ۳۵ درصد مشكل دارد. * چه نوع مشكلاتى دارد مشكل تاريخى، سياسى، ادبى و مشكل شعرى دارد. مشكلات ديگرى هم دارد. براى چنين كارهايى بايد بدانيم قرار است چه چيزى برداشت كنيم، چه نوع كار فرهنگى داشته باشيم و چه حاصلى به دست آوريم. بايد ببينيم قرار است از اين نوع محصولات برداشت فرهنگى داشته باشيم يا اقتصادى. در اين نوع كارها اگر قرار است تأثير فرهنگى به دست آوريم بايد مشاوران مختلف داشته باشيم. * آيا فكر مى كنيد كه اين سريال حق مطلب را به شهريار و شعر ادا كرده است به شعر تا ۹۵ درصد ادا كرده، با اينكه در بعضى جاها چند كلمه را اشتباه خوانده ام، اما شعرهاى تحليلى خوبى انتخاب كردم و بخوبى ادا كرده ام. اما مشكل اصلى اين است كه ۳۰ تا ۳۵ درصد شخصيت و زندگى شهريار در اين سريال نيست. البته اگر در هر دوره ديگرى هم سريال ساخته مى شد اين ۳۰ تا ۳۵ درصد نبود به اين دليل كه اصلاً ۳۰ تا ۴۰ درصد شخصيت افراد نبايد بيان شود. * به نظر مى رسد در اين سريال بيش از حد روى شخصيت خود شهريار تمركز شده و ويژگى هاى مثبت او بشدت پررنگ شده است. به تعبير منتقدان اين شخصيت خاكسترى نيست بلكه خيلى سفيد شده است. اميدوارم اين نظر شما را كه درست هم هست برخى از علاقه مندان ايشان گوش بكنند. * يكى از مسائلى كه درباره اش حرف زده مى شود تحريف واقعيت هاى تاريخى درباره شاعران هم نسل شهريار است. نظر شما چيست در ۷۰۰ سال گذشته هيچ شاعرى به بزرگى شهريار وجود نداشته است.با آن كه من علاقه زيادى به شعر كلاسيك ندارم معتقدم برخى از شاعران مثل صائب و بيدل- گرچه اشعار مهمى دارند- اما به خاطر مكتب و سبك خود (سبك هندى) مشهورند، اما شهريار آدم بزرگى بوده است به دليل اشعارش و تأثيرش روى اقشار مختلف اجتماعى. اما اشكال كار در سريال اين است كه شهريار در زمان جوانى خود شاعر بزرگى نبوده بلكه، بعدها بزرگ شده است.اگر من ايرج ميرزا را دوست دارم يا عارف قزوينى و مبارزه او با شاعران تبليغاتچى، مبارزه با اشرافيت و سرمايه دارى است كه ما را جذب مى كند. اما وقتى بحث شعر پيش مى آيد ديگر عارف و ايرج ميرزا و عشقى به اندازه شهريار نيستند، يا بهار يك اديب و مدير فرهنگى است. يك رجل سياسى است، اما شهريار به واقع يك شاعر است. * اين سريال چقدر به واقعيت نزديك است من نه كارى به فيلمنامه و نه به كارگردانى دارم، اما معتقدم اين سريال منشأ خير در آينده خواهد بود، بزرگ ترين حسن سريال اين است كه تابوى فيلم ساختن از شخصيت هاى معاصر همچون انسان پرحاشيه اى مثل شهريار را مى شكند. اما مى پذيريد كه تنها املاى نانوشته غلط ندارد. بنابراين مهم است كه ما درباره شخصيت هاى فرهنگى فيلم و سريال بسازيم. اين نوع كار، كار سختى است، تا همين حالا هم توفان هاى سختى را پشت سر گذاشته است، اما با كمك دلسوزان فرهنگى بود كه تا اينجا رسيده است. اميدوارم در كارهاى بعدى مشاوران بهترى در كارها مشاركت داشته باشند و كارهاى بهترى ارائه شود. ما ۶۵ تا ۷۰ درصد شخصيت شهريار را در اين سريال مى بينيم، بيش از اين هم نمى توانستيم نشان بدهيم. در هيچ دوره اى هم نمى توان درباره يك شخصيت بيش از اين حد نشان داد. شايد اگر من اين سريال را مى ساختم به وجوهى مى پرداختم كه خيلى براى بينندگان جالب نبود و شايد چند درصد مى توانستند آن را ببينند. اين لحظات بخش هايى از زندگى شاعر است مثل لحظات تنهايى و برزخى او كه البته براى بيننده تلويزيون جذاب نيست. حالا ممكن است در جزئيات كمى بتوان اين سريال را تغيير داد اما در كليات به نظر نمى رسد بهتر از اين شود. * فكر نمى كنيد، حجم شعر در سريالى كه قرار است يك اثر داستانى باشد، قدرى بيش از اندازه است نه، اينطور نيست، در اين كار شعر خيلى كم خوانده مى شود. داستان اين سريال «شعر و شاعر» است، بنابراين بايد در جاهايى شعر داشته باشيم، اگر كمتر از اين بود كار لطمه مى خورد. * بنابراين مى توان گفت، شما اين سريال را دوست داريد بله. * حالا، اگر قرار باشد اين سريال را يك بار ديگر بسازند آيا حاضريد باز هم در نقش شهريار بازى كنيد نه، خسته شدم. چون اين سريال وقت و انرژى زيادى از من گرفت. تنها دليلم هم براى رفتن به اين كار ارادت به شعر و شهريار بود و دلسوزى و همدلى با كمال تبريزى. * البته، با اين سريال معروف تر از گذشته شده ايد و اين براى ادامه كارهاى هنرى تان هم خوب است. نه، من از اين كار بهره بردارى نمى كنم، شايد بتوان از شهرت استفاده كرد، اما من همچنان مثل گذشته در خانه ام هستم و كاريكاتورهايم را مى كشم و شعرهايم را مى خوانم، اهل مصاحبه و اين حرف ها هم نيستم. درآمد خودم را دارم و معتقد هستم به باورهايم عمل كردم. * امروز اگر پيشنهاد بازى داشته باشيد قبول مى كنيد نه هر نقشى را، امااگر نقش يغماى نيشابورى، حافظ و اين نوع نقش ها باشد قبول مى كنم. يا نقشى كه بتوان درونيات يك هنرمند را نشان داد. فيلم شاينينگ (تلألو) يكى از بهترين فيلم هايى است كه ديده ام چون استنلى كوبريك به خوبى موفق مى شود درونيات آن نويسنده را نمايش بدهد. متأسفانه از اين نوع آثار در جامعه ما ساخته نمى شود. * ابتداى مصاحبه گفتيد، كه قبل از بازى در سريال مى ترسيدم از هنر دور شوم، حالا واقعاً فكر مى كنيد كه از هنر دور شديد نه، اصلاً. البته امروز هم آن ترس همراه من است و بايد مراقب خودم باشم.
|