دوشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۲۱ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Mon, Apr 28, 2008
تاريخ
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
رويدادهاى مهم خاورميانه ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
كابينه سپهسالار در آستانه سقوط
• محسن ميرزايى

در چند شماره گذشته به خاطر پرداختن به تاريخچه امپراتورى عثمانى از رويدادهاى ايران دور افتاديم، و اينك باز مى گرديم به ايران و پيش از آن به اختصار اشاره اى خواهيم داشت به كابينه هايى كه پس از واقعه «مهاجرت» بر سر كار آمدند تا سقوط كابينه سپهسالار اعظم تنكابنى و صدارت «وثوق الدوله».
نگاهى به حوادث گذشته
360405.jpg
همان طور كه در گزارش هاى پيشين نوشتيم در آغاز جنگ جهانى اول (۱۹۱۴ ميلادى) مردم ايران باور نمى كردند كه آتش جنگ به قلمرو ايران كه هزاران كيلومتر از ميدان اصلى نبرد در اروپاى مركزى فاصله داشت سرايت كند، ليكن از بخت بد حضور تعدادى از نظاميان روس در شمال ايران بهانه درگيرى هاى نظامى و اشغال شمال ايران توسط روس ها شد.
در اينجا لازم به يادآورى است كه در زمان ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه دولت هاى روس و انگليس در امور داخلى ايران دخالت مى كردند ولى حضور نظامى نداشتند. رويداد مشروطيت همان طور كه اطلاع داريد منتهى به توپ بستن مجلس شوراى ملى و تعطيل مشروطيت شد. ولى آذربايجان بويژه شهر تبريز، كودتاى محمدعلى شاه را به رسميت نشناخت و قيام مردم از جان گذشته آن شهرموجب آن شد كه محمدعلى شاه براى سركوب مردم آن ديار نيروى نظامى اعزام كند و چون اعزام نيروى نظامى كارى از پيش نبرد، محمدعلى شاه دستور داد راه آذوقه را ببندند تا مجاهدين تبريزى براثر گرسنگى از پاى درآيند و تسليم شوند. در حالى كه روسيه تزارى كه با ايران چند هزار كيلومتر مرز مشترك داشت ادامه محاصره شهر تبريز را به مصلحت سياست كلى خود نمى دانست. در اينجا يادآور مى شويم كه در سال ۱۹۰۵ انقلاب بزرگى در روسيه به وقوع پيوست كه قفقاز كانون آن بود و روسيه تزارى از پيوستن انقلابيون سركوب شده روسى به قيام مردم آذربايجان، نگران بودند. از اين رو به اتفاق دولت انگلستان توسط نمايندگان سياسى خود در تهران به محمدعلى شاه تذكر دادند كه راه آذوقه تبريز را بگشايد، شاه به توصيه وزراى مختار روس و انگليس توجهى نكرد و گمان نمى كرد كه روسيه تزارى به اين بهانه نيروهاى نظامى خود را به ايران اعزام دارد. سرانجام نيروهاى روسيه تزارى در دى ماه سال ۲۷-۱۳۲۶ ه .ق آذربايجان را اشغال كردند و به بهانه حفظ جان و مال اتباع اروپايى در تبريز و ديگر شهرهاى آذربايجان ماندگار شدند و حضور اين نيروها در خاك ايران ادامه يافت تا آتش جنگ جهانى اول درسال ۱۹۱۴ افروخته شد و نيروهاى امپراتورى عثمانى كه با آلمان متحد شده بودند براى بيرون كردن روس ها وارد خاك ايران شدند. بدين ترتيب آتش جنگ جهانى در چند ماهه اول جنگ به سرعت به ايران بى طرف سرايت كرد و ايران با وجود اعلام بى طرفى، آوردگاه رقيبان شد. در اين هنگام دولت امپراتورى آلمان كه از پشتيبانى افكار عمومى مردم ايران برخوردار بود جاسوسان خود را به ايران و افغانستان فرستاد و اين جاسوسان با پول هاى كلانى كه در اختيار داشتند در آغاز جنگ آذربايجان و سپس غرب و جنوب ايران را به آشوب كشاندند و نيروهاى عشاير را مسلح كرده عليه روس وانگليس شوراندند و مستوفى الممالك كه خود متمايل به سياست آلمان ولى مايل به حفظ بى طرفى بود، از طريق ديپلماسى براى محدود كردن فعاليت جاسوسان آلمانى تلاش كرد و سياست مدارا پيش گرفت اما جاسوسان آلمانى كه ارتباط مستقيم با برلين نداشتند به تشخيص خود عمل مى كردند و روز به روز دامنه نفوذشان گسترده تر مى شد. دولت هاى روسيه تزارى و انگلستان در آغاز كوشيدند كه با برسر كار آوردن كابينه هاى طرفدار خود، آلمان ها را عقب نشانند ولى عوامل جاسوسى آلمانى فعاليت هاى آنها را با پشتيبانى افكار عمومى و حمايت دربار خنثى كردند و در نتيجه روسيه تزارى چاره اى نديد جز اين كه ديپلماسى را كنار بگذارد و با اشغال نظامى ايران، كار را يكسره كند.
بدين ترتيب با سرازير شدن نيروهاى نظامى روسيه تزارى به سوى تهران فكر تغيير پايتخت پيش آمد و احمدشاه نيز آماده حركت به اصفهان پايتخت جديد ايران شد و پيش از او به توصيه مستوفى الممالك رئيس الوزراى ايران، وكلاى مجلس نيز تهران را ترك كرده به قم رفته بودند، در اين احوال وزير مختار آلمان نيز به اتفاق وزير مختار اتريش پايتخت را ترك نموده به مهاجرين پيوستند.
نيروهاى ژاندارمرى كه زير نظر فرماندهى افسران سوئدى بودند نيز در اين گير و دار از آلمانها حمايت كردند و به نهضت مهاجرت پيوستند و هنوز مهاجرين در قم بودند كه در يك درگيرى نظامى، روسها به قلع و قمع مهاجرين و نيروهاى ژاندار مرى پرداختند و آنها را شهر به شهر عقب نشاندند و تا مرز بين النهرين (عراق) پيش رفتند و دولت موقت مهاجرت كه به رياست نظام السلطنه مافى تشكيل شده بود از خاك ايران خارج شد. با پيش آمدن اين حوادث، از كابينه فرمانفرما و عين الدوله و مشيرالدوله كارى ساخته نشد و سرانجام سپهسالار اعظم تنكابنى كه يكى از سرداران مشروطيت و فاتح تهران بود به سركار آمد.
سپهسالار اعظم كه از ملاكين بزرگ شمال بود و با روسيه تزارى از دير باز روابط دوستانه اى داشت، عهده دار مقام رياست وزرا شد. در دوران صدارت او دولت مركزى عملاً تحت نفوذ روسيه و انگلستان درآمد و عوامل آلمانى از پايتخت متوارى شدند ولى هنوز غرب و جنوب كشور دستخوش آشوبگرى هاى جاسوسان آلمانى بود. اكنون به تهران باز مى گرديم تا ببينيم كه سپهسالار اعظم تنكابنى در آخرين ماه هاى صدارت خود چه مى كند.
پيروزى عثمانى و عقب نشينى روس ها
در گزارش هاى پيشين نوشته بوديم كه دولت انگلستان بر اثر شورش عشاير جنوب و گستردگى و نفوذ عوامل آلمانى در جنوب، ناگزير شد كه قسمتى از نيروهاى خود را به جنوب ايران بفرستد. جابه جايى اين نيروها از بين النهرين (عراق) به جنوب ايران موجب شكست نيروهاى انگليسى در كوت العماره (ناحيه اى نزديك بغداد) شد كه از نظر نظامى اهميت بسيار داشت زيرا صدها افسر و هزاران نفر از افراد ارتش انگلستان در محاصره نيروهاى عثمانى قرار گرفتند و به اسارت درآمدند. بعد از اين حادثه مهم، نيروهاى عثمانى كه براثر حملات ارتش روسيه تزارى از خاك ايران خارج شده بودند به فرماندهى «على احسان پاشا» فاتح نبرد كوت العماره، به مواضع پيشين خود بازگشتند و در تاريخ ۳۰ رجب ۱۳۳۴ هـ.ق (۲ ژوئن ۱۹۱۶) شهر مرزى «خانقين» را از تصرف روس ها خارج ساختند.
اين رويداد اوضاع جبهه ها را به كلى دگرگون ساخت و پيشروى نيروهاى عثمانى به سوى تهران و عقب نشينى روس ها از غرب كشور به سوى قزوين آغاز گرديد.
سقوط كابينه سپهسالار
با رسيدن خبر سقوط «خانقين» و سرازير شدن نيروهاى عثمانى به فرماندهى «على احسان پاشا» به سوى تهران، فعاليت ديپلمات هاى آلمانى و اتريشى براى برانداختن كابينه سپهسالار، آغاز شد. «احمدعلى خان مورخ الدوله» منشى اول سفارت امپراتورى آلمان در خاطرات خود مى نويسد:
دوشنبه ۲۴ شعبان ۱۳۳۴ ـ ۲۶ ژوئن ۱۹۱۶ امروز «كنت لگونتى» وزير مختار اتريش از اعضاى سفارت كبراى عثمانى و سفارت آلمان دعوت كرده اظهار داشت: «چون عساكر عثمانى از غرب به طرف مركز پيش مى آيند، كابينه سپهسالار متزلزل شده و ما بايد با گفتار و رفتار خود به افكار عمومى بفهمانيم كه با چنين دولت متمايل به متفقين، همراه نيستيم. مثلاً در اين موقع كه سپهسالار به مناسبت جشن سال تاجگذارى شاه، ما را به شام دعوت نموده خوب است هيچ يك در ضيافت حاضر نشويم و به بهانه كسالت معذرت بخواهيم. نزهت بيك «شارژ دافر» عثمانى گفت: عذر كسالت عمومى در انظار مضحك جلوه خواهد كرد، بهتر است معاذير مختلفى بياوريم كه اقلاً حفظ ظاهر بشود. قرار شد هر يك جوابى مختلف المضمون بنويسيم. اينك عين «دعوت نامه» و پاسخ نگارنده (مورخ الدوله سپهر).»
متن دعوت
«رئيس الوزرا» از جناب آقاى مورخ الدوله زيد اقباله ،خواهشمند است قبول زحمت فرموده، جمعه بيست و هشتم شهر شعبان، هشت ساعت بعدازظهر براى صرف شام به باغ فردوس تشريف آورد، قرين امتنانش فرمايند با لباس تمام رسمى . متمنى جواب است.
پاسخ دعوت
«مورخ الدوله از دعوت عطوفت آميز حضرت اشرف آقاى رئيس الوزرا تشكر نموده و نهايت تأسف را دارد كه به واسطه بعد مسافت و اشكال معاودت در آن موقع از شب نمى تواند در شام ۲۸ شعبان در باغ فردوس حضور به هم رساند.»
سفراى عثمانى و اتريش در قصر همايونى
مورخ الدوله سپهر در خاطرات روز ۲۸ شعبان ۱۳۳۴ هـ . ق (۲۹ ژوئن ۱۹۱۶) خود مى نويسد:
«۴ ساعت قبل از ظهر، به اتفاق وزير مختار اتريش و نزهت بيك، شارژ دافر عثمانى و «مسيو زمر» دفتردار سفارت آلمان و ساير اعضاى سفارتين عثمانى و اتريش، در« قصر سلطنت آباد» براى عرض تبريك، حضور شاه شرفياب شديم. فهيم الدوله واسطه ترجمه بيانات ملوكانه بود. وزير مختار اتريش نطقى به زبان فرانسه راجع به عرض تبريك و آرزوى دوام و بقاى سلطنت و مملكت ايران خواند، اعليحضرت جوابى مبنى بر اظهار امتنان قرائت نمود. وزير مختار اتريش و« نزهت بيك» هر يك جداگانه عرض تبريك كردند و شاه ملاطفت بسيار نشان داد و از نگارنده (مورخ الدوله) احوالپرسى كرد. موقع مراجعت از كاخ چند نفر از صاحب منصبان روسى قزاقخانه كه در باغ سلطنت آباد ايستاده بودند به وزير مختار اتريش سلام نظامى دادند.
مهمانى سپهسالار اعظم رئيس الوزرا با حضور وزراى مختار روس و انگليس و دولت هاى بى طرف، امشب در باغ فردوس برپا بوده و «مارلينگ» وزير مختار انگليس با اعتراض به اين كه چرا «مخبرالسلطنه» را دعوت كرده اند از سر ميز شام برخاسته و رئيس الوزرا را در محظور بزرگ اخلاقى قرار داده بود. عده اى از رجال (طرفدار آلمان) مانند مستشارالدوله و «مختارالدوله » و محتشم السلطنه از قبول دعوت معذرت خواسته در ضيافت حاضر نشدند.»
كرمانشاه سقوط كرد
360396.jpg
يكشنبه ۶ رمضان ۱۳۳۴ (۲ ژانويه ۱۹۱۶) مورخ الدوله سپهر در خاطرات خود مى نويسد:
«امروز عساكر عثمانى تحت فرماندهى ژنرال «على احسان بيك» وارد كرمانشاه شدند. احسان بيك همان صاحب منصبى است كه دوماه قبل اردوى انگليس را در «كوت العماره» محاصره كرد و چند صدنفر صاحب منصب و چندين هزار نفر سرباز از آنها اسير گرفت. قبل از ورود عثمانى ها به كرمانشاه، حاجى ناصرالسلطنه حكمران كرمانشاه و معاضدالملك كارگزار (نماينده وزارت خارجه) و رئيس تلگرافخانه كرمانشاه به طرف همدان عزيمت نمودند.
نقشه انگليسى ها نقش بر آب شد
يكشنبه ۸ رمضان ۱۳۳۴- ۹ ژوئيه ۱۹۱۶
در اين روز شاهزاده ظل السلطان وارد تهران شد- انگليسى ها با فرستادن او به تهران خيالات دور و درازى داشتند اما گمان نمى كردند كه به اين زودى ورق برگردد و نيروهاى عثمانى تا همدان پيشروى كنند- با آن كه او براى تصدى مقامات بالاترى به ايران فرستاده شده بود ولى در اين موقعيت هيأت دولت او را براى تصدى حكومت اصفهان به آنجا فرستاد.
ظل السلطان پسر ناصرالدين شاه، در زمان حيات پدر حاكم اصفهان بود و علاوه بر آن فرمانروايى نيمى از ايران به او سپرده شده بود. وى به سبك اروپايى براى خود قشونى تربيت كرد و چون در سختگيرى و خشونت يك «قجر » تمام عيار بود و زياده خواهى هايش بيش از آن بود كه به فرمانروايى چند ايالت بسنده كند، بزرگان قوم ، شاه را از عاقبت كار ترساندند. شاه از پسرش تمامى مقامات و مناصب او را گرفت و«ظل السلطان» از كار بركنار شد. وى برخلاف آنچه از او انتظار مى رفت پس از درگذشت پدر مدعى سلطنت نشد و برادرش مظفرالدين ميرزا پادشاه ايران شد- ظل السلطان سال ها حاكم اصفهان بود و با مسائل آن ولايت آشنايى داشت و انگليسى ها از او حمايت مى كردند وى پس از فوت برادرش مظفرالدين شاه، هواى سلطنت به سرش زد و محمدعلى شاه از توطئه هاى او پيوسته هراسان بود.
حضور او در ايران در آن موقعيت خطير، از هر نظر قابل تأمل بود ظل السلطان در بازگشت به ايران بر سر راه خود در «سن پطرزبورگ» به ديدار امپراتور روسيه رفت و امپراتور در روز ۲۳ ژوئن ۱۹۱۶ به افتخار او مهمانى مجللى داد و يك قطعه از عالى ترين نشان هاى امپراتورى را به او اهدا نمود. بدين ترتيب به نظر مى رسيد كه روس و انگليس ظل السلطان را براى زمامدارى ايران آماده مى كنند.
مورخ الدوله سپهر منشى اول سفارت امپراتورى آلمان در تهران درباره حوادث آن روزها چنين مى نويسد:
سه شنبه ۱۷ رمضان ۱۳۳۴ (۱۸ ژوئيه ۱۹۱۶)
شاهزاده اسماعيل ميرزا پسر
ظل السلطان كه حامل مكتوبى از طرف «گراندوك نيكلا» جانشين امپراتور در قفقاز به عنوان «ژنرال باراتف» كه فرمانده نيروهاى روسيه تزارى در ايران است عازم همدان شد كه آن نامه را به ژنرال برساند.
در اين ملاقات پسر ظل السلطان علاوه بر تسليم نامه مذكور به فرمانده نيروهاى روس در ايران، از «باراتف» خواهش مى كند كه تعدادى از نظاميان روسى را همراه پدرش ظل السلطان به اصفهان اعزام دارند.
از روزى كه ظل السلطان وارد تهران شد خوانين بختيارى به دليل عداوت ميراثى از وى ديدن نكرده اند (گفته مى شود ظل السلطان در زمان حكومت خود در اصفهان رئيس ايل بختيارى را كشته بود) ولى ظل السلطان اشخاص مختلف را واسطه قرار داده كه با بختيارى ها آشتى كند و چون اين تلاش ها حاصلى نداشت «مستر چرچيل» نايب سفارت انگلستان كه نماينده نايب السلطنه هندوستان در سفارت تهران است هم از طرف خود و هم از طرف سفير روس، از سران بختيارى خواهش كرد كه با شاهزاده آشتى كنند.
سرانجام با فشار خارجيان، روز جمعه بيستم رمضان ۱۳۳۴ صمصام السلطنه و سردار جنگ به ديدار شاهزاده رفتند.
افشاگرى قنسول روس در اصفهان
۲۳ رمضان ۱۳۳۴ (۲۴ ژانويه ۱۹۱۶ ) روزنامه قفقازى «آچيق سوز» درباره ايران نوشته است كه:
«قنسول روس مقيم اصفهان به تازگى اسناد بسيار مهمى به دست آورده است. اين اسناد عبارتند از متن دستورالعمل هاى مخصوصى كه از برلين براى عوامل آلمانى و طرفداران آلمان در ايران فرستاده شده است. دستورالعمل هاى مزبور به زبان فارسى در سى صفحه نوشته شده و مشتمل بر مطالب بسيار مهم مى باشد. فهرست اسامى كاركنان مخفى آلمانى و اسامى اشخاص فعال ايرانى نيز در آن ثبت شده است.
شنبه ۲۵ رمضان ۱۳۳۴ ـ ۲۶ ژوئيه ۱۹۱۶
امروز تلگراف متحد آلمان (بخشنامه) ذيل امروز از طرف رئيس الوزرا به حكام كاشان، محلات، اصفهان، يزد، گلپايگان، خوانسار، كمره مخابره گرديد. داير بر اين كه فرمانروايى آن ايالات به شاهزاده ظل السلطان تفويض شد. متن اطلاعيه رئيس الوزرا چنين است:
«چون برحسب اراده مطاعه همايونى روحنا فداه و تصويب هيأت محترم دولت، حكمرانى و فرمانفرمايى ولايات اصفهان، يزد، كاشان، گلپايگان، خوانسار و كمره و محلات، به عهده حضرت مستطاب اشرف ارفع اسعد، امجد، اكرم، والا، شاهزاده ظل السلطان دامت شوكته تفويض و واگذار شده است. لذا، به اين مختصر زحمت مى دهد كه: بعدها خودتان را تحت حوزه فرمانفرمايى حضرت معظم دانسته و مطابق تعليماتى كه از طرف ايشان داده مى شود رفتار نماييد ـ سپهسالار اعظم رئيس الوزرا.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |