|
|
|
سفرى خوش با كتاب
|
|
|
محمد مطلق
اصلاً هراسى به دل تان راه ندهيد قرار نيست شما را با خواندن اين گزارش متقاعد كنم كه مانند بورخس نويسنده آرژانتينى چهار، پنج زبان را در اتوبوس يا مترو ياد بگيريد. آدم هاى استثنايى آدم هاى استثنايى اند، حرفى نيست. همين نويسنده شهير و ايران دوست يعنى خورخه لوييس بورخس تا به محل كارش در كتابخانه ملى آرژانتين برسد، روزى ۲ ساعت در تراموا، كتاب مى خواند كه ايتاليايى ياد بگيرد و البته قبل از آن هم براى آموختن زبان آلمانى فلسفه شوپنهاور را در طول مسير دوره كرده بود! آدمى كه آنقدر كتاب خواند تا كور شد، بعد هم يكى را استخدام كرد برايش كتاب بخواند و تا وقتى مرد به ۳ هزار كتاب گوش داد. اين كه چيزى نيست ذكرياى رازى شب ها كتاب را به ديوار مى چسباند تا اگر خوابش گرفت با سر به ديوار بكوبد و چرتش بپرد. ذكريا هم كور شد از بس كه زير نور شمع به چشم هايش سوزن زد و با كله به ديوار كوبيد . اين ها خطرات مطالعه و كتاب و كتابخوانى اند و به هيچ وجه پيشنهاد نمى كنم چنين شيوه اى را در پيش بگيريد، آن هم در مترو. اگر ابتداى خط با فراغ بال صندلى مورد دلخواه خود را انتخاب كرده ايد و يا اين كه در ايستگاه هاى بعدى موفق شده ايد پس از جنگى تن به تن شانه هاى تان را جمع كنيد و خودتان را وسط دو نفر جا دهيد، پيشنهاد من به عنوان يك مترو سوار حرفه اى اين است كه از خير مطالعه بگذريد، گوشى موبايل تان را در بياوريد و ۴۵ دقيقه شيرين بولينگ بازى كنيد. صدا را هم تا حد امكان بلند كنيد تا وقتى گوى به هدف خورد و تمام وزنه ها ريخت، آن خروس مسخره بپرد جلوى مانيتور و به افتخار ۳۰ امتياز مفت، حسابى داد و بيداد راه بيندازد و كولى بازى در بياورد. مطمئن باشيد خستگى اطرافيان تان را هم درمى آوريد و همه از اين كه همسفرى مثل شما نصيب شان شده كيف خواهند كرد، بعد يكى يكى موبايل ها بيرون مى آيد و تفريحات جالبى شروع مى شود. با اين همه اگر همچنان اصرار داريد در جهت ترويج فرهنگ مطالعه، مثل يك شهروند متشخص در مترو يا اتوبوس مشغول كتاب خواندن شويد، لطفاً موارد زير را جدى بگيريد: تا حد امكان از خواندن كتاب هاى قطور مثل برادران كارامازوف و سرخ وسياه و نظير اين ها پرهيز كنيد. هنگام دنبال كردن خطوط كتاب خيلى عميق نشويد و قيافه جدى به خود نگيريد. طورى بخوانيد كه انگار داريد وارسى مى كنيد. مثلاً همين چند دقيقه پيش جايى در گوشه و كنار پيدايش كرده ايد و خودتان هم چيزى از آن سر در نمى آوريد. گاهى سرتان را بلند كنيد و به جوانى كه تى. شرت مشكى پوشيده و بازوهاى برهنه اش را برايتان مى لرزاند و به چشم تان زل مى زند، صندلى تان را تعارف كنيد. كمى حالت خواب آلودگى به خود بگيريد و طورى وانمود كنيد كه در طول روز جان كنده ايد و چون گوشى بلوتوث دار خوبى نداريد و يا مجله جدول گيرتان نيامده، مجبور شده ايد كتابى را كه همين جورى پيدا كرده ايد، بدون علاقه وارسى اش مى كنيد. در واقع به خواب علاقه بيشترى داريد تا مطالعه. اين حالت كمك زيادى به شما خواهد كرد، بويژه زمانى كه قطار مى ايستد و چند خانم يا سالمندى وارد مى شود. به هر حال آدم فرهنگى شما هستيد و همه انتظار دارند در آن لحظه حساس سريع تر از همه واكنش نشان دهيد و صندلى تان را تعارف كنيد. مورد مهم ديگرى كه بايد رعايت كنيد اين است كه اگر كتاب را از كتابخانه امانت گرفته ايد حتماً كتابدار خوش سليقه ۴۵ جاى آن را مهر زده است. بنابراين وقت خواندن با كف دست ها و ساعدهاى تان آن جا ها را بپوشانيد وگرنه به سوژه اى به ياد ماندنى تبديل خواهيد شد. اگر از آن طرف واگن يكى داد زد «آقاى مطالعه!» فورى در ايستگاه بعد پياده شويد وگرنه به دردسر بزرگى خواهيد افتاد در مورد مطالعه روزنامه بايد اقرار كرد وضع بهترى خواهيد داشت به شرط اين كه به بغل دستى ها كه سرشان را جلو آورده اند و با اشتياق اخبار ورزشى را دنبال مى كنند، اجازه دهيد به نقطه پايان برسند بعد ورق بزنيد. همين طور صفحاتى را كه با آنها كارى نداريد به روبه رويى تان بدهيد. نگران نباشيد وقتى به مقصد رسيد دستش را از لابه لاى جمعيت دراز مى كند و ورق ها را تاخورده به شما بر مى گرداند. لابد از طرح «سبد كتاب» و نحوه ورشكستگى آن اطلاع داريد. طرحى كه قرار بود اتوبوس هاى شهرى را به سالن هاى كتابخانه عمومى تبديل كند، كتابخانه اى كه مسافران در مسيرهاى طولانى نقش خواننده و راننده اتوبوس هم نقش كتابدار را بر عهده بگيرد. آن زمان مسئولين مربوطه اعلام كرده بودند از آنجايى كه شهروندان ساعات زيادى را در ترافيك تلف مى كنند و نيز با توجه به پائين بودن سطح مطالعه در كشور مى توان وسايط نقليه عمومى بويژه اتوبوس ها را به كتابخانه تجهيز كرد. در واقع آنها را به كتابخانه تبديل كرد . اما به راستى چرا اين طرح به نتيجه نرسيد، آيا تنها به اين دليل ساده كه مسافران مشتاق بعد از پياده شدن راضى نمى شدند كتاب را نصفه نيمه ر ها كنند و آن را به عنوان هديه اى از طرف شهردارى در كيف خود مى گذاشتند مگر هدف از ابتدا همين نبوده است آيا خواندن كتاب در اتوبوس يا جاى ديگر فرقى مى كند لمس كتاب و حريص بودن نسبت به آن نخستين گام كتابخوان شدن است. حتماً اين عبارت را از اهالى كتاب شنيده ايد كه « ديوانه آنكه كتاب به امانت مى دهد و ديوانه تر آنكه بر مى گرداند» مهم اين است كه كتاب ها خوانده شوند و چه بهتر كه خود ما آنها را در كيف شهروندان بگذاريم. اما مهمتر از آن اين كه چه كتابى را براى خواندن عرضه مى كنيم آيا قرار است همه شهروندان را عادت دهيم كه مثل خورخه لوييس بورخس در طول مسير كمدى الهى دانته و بهشت گمشده جان ميلتون بخوانند يا جدل هاى فلسفى ميان افلاطون و ارسطو به نظر شما براى كتابخوان شدن شروع كردن از كتاب هاى عامه پسند و سرگرمى ها و طنز بهتر نيست با گسترش عرصه هاى عمومى در جوامع امروزى ديگر چندان مجال و فرصتى براى شهروندان و حتى محققين باقى نمى ماند تا در كنج عزلت خويش دود چراغ بخورند و كتاب بخوانند. بنابراين بايد قدر فرصت ها را دانست. اين همان چيزى است كه انسان جامعه توسعه يافته به خوبى دركش مى كند: «مطالعه در شرايط غير مطالعه» رضا اصفهانى كارشناس فرهنگى در اين رابطه مى گويد: «جوامع توسعه يافته حتى براى تبليغ و ترويج فرهنگ مطالعه هم كه شده در آثار هنرى، فيلم ها، رمان ها و گزارش ها و مستندهاى غير مرتبط به ترويج مطالعه و تعميق آن كمك مى كنند. مثلاً در مستندى درباره كوه نوردى، شخصيت ها را مى بينيد كه زير برف و بوران در چادرشان قهوه داغ مى نوشند و كتاب مى خوانند، يا در فيلمى پليسى بچه ها در وان حمام با كتاب هاى پلاستيكى بازى مى كنند. در رمان ها به مسافرانى برمى خوريم كه از اين سوى دنيا به آن سوى دنيا پرواز مى كنند و بلافاصله بعد از رسيدن به هتل دراز مى كشند و كتاب مى خوانند. اين چيز ها حتى اگر جنبه نمايشى هم داشته باشد فرهنگ ايجاد مى كند.» وى درباره اتلاف وقت بسيار در سفرهاى درون شهرى و سرگرم شدن با مطالعه مى گويد: «بايد براى جا افتادن هر فرهنگى برنامه ريزى كرد و هزينه اش را هم پرداخت. اين كه مردم در كلانشهرى همچون تهران ساعات طولانى را در مترو يا اتوبوس ها وقت تلف مى كنند يك واقعيت است، از طرف ديگر تيراژ يك هزار و دوهزار دانه اى كتاب ها هم يك واقعيت است و اين نشان مى دهد حتى اعضاى جامعه فرهنگى ماهم كتاب نمى خوانند وگرنه چطور ممكن است در كشورى كه چند ده هزار شاعر دارد تيراژ يك مجموعه شعر هزار تا باشد حال چه كنيم كه مردم را با كتاب آشتى دهيم چطور و به چه شكلى به شهروندان بگوييم كه اگر در خانه فرصتى جز رسيدگى به امور روزمره و استراحت براى شان باقى نمى ماند لااقل در طول مسير ها از خانه تا محل كار يا بالعكس كتاب بخوانند و به كتابخوان ها احترام بگذارند موضوع ساده است. همه چيز به هزينه و فرهنگ سازى مسئولين بستگى دارد بايد موضوع اول براى آنها دغدغه شود.» وى در ادامه مى افزايد: «در كشورهاى توسعه يافته هم وضع به همين ترتيب است شما اين طور فكر نكنيد كه شهروندان آنجا كتابخوان به دنيا مى آيند يا فى نفسه خود را ملزم به رعايت تمامى اصول شهروندى مى دانند. همين حالا اگر جريمه نبستن كمربند ايمنى را در كشورهاى اروپايى بردارند از فردا هيچ كس كمربند نمى بندد. در مورد فرهنگ هم همين طور است دولت ها و مسئولان ملزم به پرداخت يارانه به بخش فرهنگى هستند از گلوى كمپانى هاى بزرگ مى گيرند و براى توسعه و تعميق فرهنگ خرج مى كنند.» شهروندانى كه به طور مداوم از مترو استفاده مى كنند نيز نظرات جالبى دارند: يك مسافر ۵۰ ساله: «من روزى تقريباً دو ساعت در مترو هستم اما آنقدر خسته ام كه فقط دوست دارم تا رسيدن به مقصد بخوابم البته اگر صندلى گيرم بياييد.» يك شهروند ۳۵ ساله: «بعضى از ساعات نفس كشيدن هم در مترو غير ممكن است چه برسد به مطالعه اما گاهى مى بينم كسانى را كه سرپا در حالى كه خود را از ميله آويزان كرده اند روى سر جمعيت كتاب مى خوانند.» يك شهروند ۴۰ ساله: «مترو به دليل اين كه جمعيت زيادى را در خود جاى مى دهد محل الگو بردارى است. اينجا رواج مطالعه مى تواند اين فرهنگ را در كل جامعه ترويج دهد.» مسافرين معتقدند در ساعات تعطيل شدن ادارات و يا صبح كه همه مى خواهند زودتر به محل كارشان برسند، مطالعه در مترو كار غير ممكنى است اما در ساعت هاى ميانى روز و همين طور شب هنگام محل خوبى براى تمدد اعصاب و انرژى گرفتن با كتابخوانى است. نظر شما چيست
|
|
|
|
|