|
نگاهى به مجموعه شعر «شب۱۰۰۲» مفتون امينى
زمانى كه فيل ها مى گريند!
|
|
|
يزدان سلحشور * يك «قسم به عشق نخستين و جاودانى ما به آفتاب خوش صبح زندگى ما به گفت وگوى دو روح از دريچه دونگاه به رازهاى در اعماق دل نهانى ما كه جز اجاق محبت كه روشن است مدام نماند، جلوه اى از دوره جوانى ما به ياد آن همه ايام خوش، كه رفت به باد چه دير بود وچه كم بود، قدردانى ما خوشا حكايت آن عصرهاى بارانى گشوده بر سر هم، چتر مهربانى ما به ياد صبح بهار و غروب تابستان براى هم، شب پاييز، قصه خوانى ما فروتر از سرو دوش ات نظر نبود مرا نگاه و خنده، همين بود، كامرانى ما هدر شد آن همه پاكى، تبه شد آن همه ذوق اسير خاك شد آن روح آسمانى ما جدا شديم زهم، سال هاى سال و گرفت غبار آبى غم، عشق ارغوانى ما...» به روايت شناسنامه «شب۱۰۰۲»، مفتون امينى متولد۱۳۰۵ است و در روايت شفاهى هم، امينى همين را مى گويد اما خاطراتى كه نقل مى كند و دير شناسنامه گرفتن براى كودكان- كه رسمى بوده براى فرزندان پسر- ما را به اين تخيل وامى دارد كه سن وى را بيش از ۸۲ سال تخمين بزنيم و او را كهنسال ترين شاعر اكنونى ايران بدانيم كه سنش با تحولات شعر معاصر پارسى توافق و تقارن دارد. او در واقع يك تاريخ تجسم يافته و مادى شده و كالبديافته شعر نوين ايران است كه نه تنها در شعر پارسى، كه در شعر تركى هم سرآمد است. تا آنجا كه به ياد مى آورم و از ديگران نيز- آنان كه دهه هايى بيش از من در فضاى شعر اين مملكت تنفس كرده اند- پرس و جو كرده ام، امينى لااقل نيم قرن است كه در شعر تركى، نامش پس از شهريار سرآمد است و آشنا؛ و تهران نشينان دهه هاى چهل و پنجاه، مفتون را از اين رهگذر به وجهى چند ساحتى- ساحت هاى فرهنگى- مى شناختند. مفتون در دهه شصت از شعر موزون نيمايى ناگهان به شعر سپيد نقل مكان كرد و پيشنهادهاى جديدى را هم عرضه كرد كه بسيارى از شاعران دهه هفتاد از آن مايه و سرمايه ادبى گرفتند و به كار بستند و نام آور شدند. او در «شب۱۰۰۲»، فشرده اى از آراى ادبى اش را نيز عرضه كرده است كه انگار نامه اى از يك پدربزرگ به نوه هاى خود است با همان لحن محبت آميز و البته نصيحت گر و گاه، ملامت آميز! «در تحقيق وضعيت شعر معاصر، اغلب دوستان نوگراى ما، شعر كلاسيك يا ادب منظوم سنتى را ناديده مى گيرند كه به نظر من شيوه اى درست نمى نمايد. تصور اين كه اين شاخسار سترگ از شعر ايران خشكيده و افتاده است مايه گرفته از واقعيت موجود نمى باشد، هنوز در اغلب شهرهاى كوچك و بزرگ ايران، ديوان شاعران سنتى گذشته و معاصر جزو كتاب هاى مورد علاقه و طرف مطالعه است كه در قفسه ها و طاقچه ها چيده شده است. در نشريه ها و بخصوص ماهنامه هاى ادبى هم اين گونه از اشعار مرتباً چاپ مى شوند بخصوص ازنوع غزل و بريده هايى كوچك از ساير انواع و حتى از خود نوسرايان گه و گاه غزل هايى چاپ مى شود كه البته حال و هواى تازه ترى دارند و ما اكنون با فاصله گيرى از كليت شعر سنتى معاصر نظر به اعتبارى كه غزل در شعر فارسى داشته و آن را كم و بيش تاكنون حفظ كرده است به وضع فعلى آن پرداخته و سپس سر گزارش و بحث شاخه هاى ديگر شعر امروز مى رويم.» او سپس در باب غزل و شعر نيمايى و شعر سپيد، هم به كليات نظر مى كند هم به مصاديق و گرچه اين كتاب، مجموعه شعر است اما در مقدمه، بدل به نوعى «تاريخ نگارى ادبى» مى شود و طى طريق هنرى و البته ارائه طريق كه هم قابل انتظار است ازمفتون و هم برازنده و حتى مخالفان اندك ادبى اش هم محتمل است كه بر آن عيب نگيرند. او درباره شعر سپيد مى نويسد: «همه اقسام شعر غيرعروضى به شرحى كه خواهد آمد و به ترتيبى كه در بالا قيد شده، شعر وجه غالب در نشريات و مجامع و رسانه هاى امروز ايران مى باشد اما اهميت و امتياز شعر سپيد بيشتر است و متأسفانه كمتر از همه اقسام شعر شناخته شده يا با وجود شناخته شدن به سبب دشوارى چنان كه لازم است به اجرا درنيامده و پاره اى از بزرگواران، زير چتر تجاهل يا به بهانه اين كه در عصر ساختارشكنى شاعر شده اند آن را دور مى زنند و تازه ادعاى پيشگامى هر يك از آنها بيش ازديگرى است و معلوم نيست كه يك قطار چند تا رئيس قطار و يك ايستگاه چند تا سوزنبان بايد داشته باشد و اين وضع آشفته از موارد عمده آسيب پذيرى در شعر معاصر ايران مى باشد كه در ناحيه اى از ادبيات ما باعث رونق كاذب و كساد صادق شده است. در حال حاضر آنچه در اغلب مجلات و مجموعه ها با نام شعر سپيد چاپ مى شود، در واقع نمونه هاى ضعيفى از شعر منثور هستند و تازه اين شعر منثور اگر به طور قابل قبولى هم نوشته شود در درجه نازلى از اقسام شعر چه عروضى و چه غيرعروضى قرار دارد اما گويندگان اين گونه شعر يا شبه شعر، راه آسان و بى مسئوليتى را براى چاپ مجموعه شعر به هزينه خودشان يافته اند و مايل نيستند كه نوع بهترى از شعر را بياموزند و ناشران و فهرست نويسان، همچنان كه ناقدان يك و نيم ستاره، كارى به كار آنها ندارند و مردم عادى نيز مى گويند اين است آن شعر سپيد كه در برابر اقيانوس متموج شعر جهان پسند ايران كودكانه طبل مى كوبد و نام مجموع اين جريان و ماجرا را مى گذارند بحران در شعر امروز.- نه تنها اين آقايان بلكه پاره اى از اساتيد دانشگاهى و «كارگاهى» هم گمان مى كنند شعر سپيد هيچ تمهيدى و ترتيبى جز تقسيم يك متن ادبى شاعرانه به سطرهاى كوتاه و بلند زير هم نوشته ندارد متأسفانه (و از جهت عدم سخت گيرى خوشبختانه!) اين آثار به شكل كتاب درآمده در فهرست نويسى كتابخانه ملى به نام «شعر فارسى در قرن چهاردهم هجرى شمسى» پذيرفته و ثبت مى شود و پيداست كه نه اين گونه از مجموعه ها به توزيع و فروش مى رسد و نه صاحبان آن ها خارج از حد تعارف يا تشويق، شاعر شناخته مى شوند.» * دو «هميشه، بودن تو با من اين چنين بوده است؛ بهانه گير اداباز شوخ بازيگوش چه ظرف ها نشكستى، چه شيشه هاى بزرگ سر و صداى تو، خط و خراش تو و ريخت و پاش تو وليك، با همه اينها به قلب تو نزدم دست و من كه از سر كارم خراب و خسته، به اين خانه بازمى گشتم نخورده نصف غذا، با دو چشم خواب آلود و پر نازت مرا به گفتن افسانه هاى رنگارنگ مجاب مى كردى * دگر، من امروز اين طور نيستم پر از كدر و ملالم دلم به بازى تو وانمى شود و لحظه اى كه پس از دست هاى غيظ آهنگ نظر به چشم من انداختى گناه كرده و شرمنده يافتى او را * بلى، به قلب تو، من برنخورده بودم هيچ ولى تو امروز، هيچ از دلم خبر دارى تو اشك ديدى در چشم من مگر كه مرد... مگر پدر هم مى گريد !.... * نه، جان من، تو هنوز اين قدر بزرگ نه اى مسلماً سببى هست دخترم! و چيزكى هست كه يك پدر را مى گرياند بلى اگر زمان و مقام اش فرارسد تو خواهى ديد - همه خواهند ديد - كه فيل ها هم مى گريند...» از «درياچه» [۱۳۳۶] تا «شب ۱۰۰۲»، امينى مسيرى طولانى را پيموده است و البته شاعر پركتابى نيست و مجموعه آثارش از مجموع انگشتان دو دست هم كمتر است: «درياچه» [۱۳۳۶]، كولاك [۱۳۴۴]، انارستان [۱۳۴۷]، عاشيقلى كروان [۱۳۵۸]، فصل پنهان [۱۳۷۰]، يك تاكستان احتمال [۱۳۷۶]، سپندخوانى روز [۱۳۷۸]، عصرانه در باغ رصدخانه [۱۳۸۳] و شب ۱۰۰۲. با اين حال او، در همه اين سال ها در صف شاعران طراز نخست ايران بوده است و گاه «حرفه اى»، گاه «پيشرو»، گاه «معتدل»، گاه «غيرقابل انتظار»، گاه محافظه كار، گاه راديكال ظهور كرده و باعث شگفتى شده است. البته او در دهه شصت، پيشنهادهاى بيشترى به شعر پارسى عرضه كرد تا در دهه هاى پيشين؛ با اين حال، هميشه شاعرى بوده كه در هاله اى از نقدپذيرى دوره هاى حساس و زيرذره بين - مثل دهه هاى چهل و پنجاه - بيشتر به چشم مى آمده تا از نظرها پنهان باشد و تنها در يك «نام» خلاصه شود. او هميشه خوانندگان خاص خود را داشته و دارد. ماهنامه ها و گاهنامه هاى ادبى در پنجاه سال اخير، اغلب و اكثر در پى نام و شعر او بوده اند تا هم اعتبارى گيرند و هم مخاطبى فراهم كنند. با اين حال نبايد از ياد برد كه كارنامه ادبى مفتون امينى كارنامه اى يكدست و هميشه قابل دفاع نيست. او در سال هاى اخير، اغلب نيازمند ويرايش است هم نظرگاهش هم بلندى روايت اش و هم تدوين بعضى از شعرهايش. مفتون امينى در رويكرد تازه اش به شعر - كه البته پيشنهاد تازه اى هم نيست اما به هر حال كاربرد آن در شعر امينى تازه است - به «قصه ـ شعر» رسيده است و به سراغ شعر سپيد از اين منظر رفته است كه مى تواند بار ديگر توسط شعر او، پيشنهادهاى خوبى را به شعر دهه هشتاد عرضه كند اگر آن «موسيقى پيشنهادى وى در شعر دهه شصت» توسط خود وى بيشتر جدى گرفته شود و او كه صاحب كرامات بوده، خرقه وانگذارد به مقلدان جوان تر! او مى داند كه اين، عرصه اى پرخطر است كه ياسر طلب مى كند يا لااقل كلاه! پس، تدبير اگر كند همه را يكجا نجات خواهد بخشيد! «گفتم كه كسانى بازى را دوست مى دارند و به خاطر آن، كمى هم همبازى را گفتم كه كسانى آواز را دوست مى دارند و به خاطر آن كمى هم آوازخوان را گفت، مى دانم كه خواهى گفت كسانى هم، عشق را دوست مى دارند و به خاطر آن كمى هم عاشق را گفتم كه تو هديه كاغذپيچ را دوست نمى دارى و من، جز آن را زيبا نمى دانم ... نيمخندى زد و گفت اما عشق، نه آواز است و نه بازى و آنچه تو دوباره گفتى تكرار يك اشتباه بود و نه بيش از آن گونه كه در تاريكى باغ شب دوباره، گلى را به جاى گلى ديگر چيده باشى...» «شب ۱۰۰۲»، البته «ساحت» چندانى به ساحت هاى چندگانه شعر امينى نمى افزايد و جز، لحظاتى گذرا و گاه مجاب كننده گاه گيرا گاه در ذهن ادامه يابنده [كه اندكند] در سفره ندارد كه از مفتون، انتظار بيشتر از اينهاست و اين البته گله نيست بلكه بيشتر اشارتى ست به دوست كه اگر درنگ اش بر لحظات، بيشتر باشد آنگونه كه حد مطلوب تجربيات و نام اوست، از آيندگان بيشتر پاسخ گرم مى گيرد و كمتر، منتقدانى كه عمرشان از عمر ادبى وى كمتر است خرده بر «اين و آن» شعرش مى گيرند كه البته نامى چون مفتون حرمت دارد و مباد كه...!
|