|
|
|
كهنه ميدان هاى تهران
|
|
|
روح الله مهر پارسا
برخلاف آنچه مشهور است؛ ميدان كلمه فارسى است و عرب ها از ايرانيان گرفته اند و جمع عربى آن را ميادين مى گويند و اتفاقاً در فارسى امروزه هم گاهى اين جمع عربى را به غلط به كار مى برند؛ در صورتى كه جمع درست ميدان، ميدان هاست. ميدان فارسى گاه براى رزم، گاه براى خريد و فروش، گاه براى نمايشگاه و مانند آن به كار مى رود. در زبان فارسى مثل هاى زيادى درباره ميدان گفته شده، از قبيل: ميدان دارى يا از ميدان در رفتن و يا به ميدان آمدن و يا اسب به ميدان كشيدن و همه اين مباحث مى رساند كه كلمه ميدان از خيلى قديم در ايران به كار رفته است. در تهران خودمان چه قديم و چه حالا ميدان هاى مشهورى بوده و هست و اينك مختصرى از سرگذشت بعضى از ميدان هاى قديم تهران كه شنيدنى است.
در زبان فارسى اسب و استر را مال مى گويند. پائين تر از بقعه سيد اسماعيل و نزديك بازار دروازه ميدانى بود كه در آن جا مال (اسب، استر و شتر) معامله مى كردند. آن روزها اعيان تهران سوار اسب مى شدند و تجار با قاطر به حجره مى رفتند. * ميدان مال فروش ها در بيش از يك قرن گذشته، به جاى دفتر معاملات اتومبيل امروزه، فقط يك ميدان مال فروشى در تهران بود. روزها صبح اول وقت، چه بارانى، چه برفى، چه آفتابى، عده زيادى مالدار مال هاى خود را بدون زين و پالان، فقط با يك دهنه يا به اصطلاح آب خورى به ميدان مى آوردند. خودشان زير سايه بان يا سقفى مى نشستند، چپق يا قليان مى كشيدند، چايى مى خوردند، گرم صحبت مى شدند، افسار و يا دهنه مال به دست آنها بود. يك مشت دلال هم در اطراف ميدان مى دويدند و ميدان دارى مى كردند كه: «آى پول حلال، اسب عربى داريم، اسب تركمنى داريم، اسب كَهَر داريم، الاغ داريم، قاطر سوارى داريم.» مشترى ها هم با نوكرها و كيسه هاى پول وارد ميدان مى شدند. در قديم رسم بود كه مال را با پول طلا و نقره معامله مى كردند، مى گفتند اسكناس بركت ندارد. اگر خريدار سواركار بود، خودش سوار مال برهنه مى شد و دور ميدان مى تاخت، و گرنه دلال اين كار را انجام مى داد. آن وقت نوبت تعيين سن مى شد و با چيزى مانند كلبتين دهان حيوان را باز مى كردند، دندانهايش را مى شمردند، تيزى و صافى آن را معاينه مى كردند. اگر دندان هاى جوخورى صاف شده بود، معلوم مى شد مال خيلى پير است. معامله با شرط سه جوخور انجام مى گرفت، يا خريدار تا سه شب مال را نگاه مى داشت، سه بار به حيوان جو مى داد، اگر پسندش مى شد، قبول مى كرد والا حق داشت بلافاصله روز سوم مال را پس بدهد. به هرحال همين كه معامله سرمى گرفت، اول از همه مال را مى آوردند بازار آهنگرها نعل مى كردند، بعد هم داغ مى كردند، يعنى يك تكه آهن كه اسم صاحب و با علامت مخصوص بر روى آن بود توى آتش سرخ مى كردند و به كفل حيوان مى زدند و بعد روى آن حنا مى گذاشتند و از آنجا اين مثل فارسى آمده كه، «بوى كباب شنيده اى، ولى خرداغ مى كنند!» روى كفل اسب هاى شاهى علامت تاج داغ مى كردند و دم اسب هاى شاهى را با جوهر قرمز رنگ مى كردند. بعد سراغ زين و برگ و پالان و تشكچه و افسار و زنجير و ركاب مى رفتند و همه اين لوازم در بازار پالاندوزها مجاور ميدان مال فروش ها پيدا مى شد. بيرون ميدان مال فروش ها هم عده اى با طشت هاى پر از حناى خيس كرده نشسته بودند و دست و پا و يال و كله مال ها را به طور مخصوص حنا مى بستند گاه هم به گردن حيوانات با حنا گل و بوته مى انداختند. اين ميدان كه با ورود ماشين بتدريج رونق خود را از دست داد چهل سال پيش براى هميشه جمع شد. * ميدان كهنه چين ها ميدان كهنه چين ها كمى دورتر از ميدان مال فروش ها و نزديك دروازه كهنه شهر رى بود. بيشتر سوداگران اين ميدان كليمى بودند. البته مسلمان هم در ميان آنها پيدا مى شد. در ميدان كهنه چين ها لحاف پاره، تشك پاره، قباى پاره روى هم انباشته بود، بعضى از اين كهنه ها را با چاقو ريشه ريشه مى كردند و بعداً وزن مى كردند و براى كف گيوه مى فروختند. از بعضى ديگر براى مشعل ها گرز كهنه اى درست مى كردند. بعضى ديگر را دلال ها مى خريدند، از آن خمير درست مى كردند و نوعى كاغذ از آن مى ساختند. يكى از متاع هاى رايج اين ميدان بقچه چهل تكه، رويه لحاف صد تكه و امثال آن بود، به اين ترتيب كه زن هاى كدبانو صد تكه پارچه رنگارنگ را با رعايت ذوق و تناسب به هم مى دوختند و از آن يك رويه لحاف و يا يك بقچه درست مى كردند. ميدان كهنه چين ها با شكل گرفتن ميدان سيد اسماعيل كه در فاصله يك كيلومترى آن قرار داشت حدود ۱۳۰۰ شمسى از فعاليت بازماند. * ميدان امين السلطان اولين ميدان تره بار تهران در پامنار به دليل نزديكى به دروازه شميران متمركز بود. معمولاً بارها كه از شهرستان ها مى آمد شب هنگام به دروازه مى رسيد كاروانيان تا اذان صبح استراحت نموده با گشوده شدن دروازه ها در صبح بارها را به ميدان پامنار منتقل مى كردند. البته به موازات اين ميدان در جنوب غرب تهران قديم انتهاى خيابان اميريه نزديك ايستگاه راه آهن فعلى هم ميدان بزرگى بود كه آن را ميدان گمرك مى گفتند. تمام كالاهايى كه از شهرستان ها يا كشورهاى خارج به تهران مى رسيد از دروازه مقابل ميدان مشهور به دروازه گمرك وارد آن ميدان مى شد. پس از دوران قاجاريه بتدريج ميدان از پامنار به ميدان امين السلطان پائين تر از چهار راه مولوى فعلى و شمال بقعه سر قبرآقا منتقل گرديد. بازار و ميدان امين السلطان از تأسيسات ابراهيم خان امين السلطان پدر ميرزاعلى اصغرخان اتابك اعظم نزديك دروازه قديم حضرت عبدالعظيم بنا شد. اين ميدان بزرگ مخصوص بارانداز بارهاى علافى و ميوه و سبزى و صيفى جات بود. امين السلطان دوم ميدان را گسترش داد و تا مدتى تمام بارهاى خواربار، زغال و هيزم تهران منحصراً در اين ميدان تخليه مى گرديد و آنگاه به محلات شهر فرستاده مى شد. آن سال ها كه هنوز خبرى از كاميون يا كاميونت و وانت نبود همه بارهاى انتقالى از اطراف تهران، قم، اصفهان، كاشان و يزد به وسيله شتر به ميدان امين السلطان آورده مى شد و براى اخذ عوارضى كه اصطلاحاً درباغى مى گفتند از هر لنگه بار كه از ميدان خارج مى كردند يك ريال مى گرفتند؛ دريافت كنندگان درباغى معمولاً از افراد بزن بهادر بودند كه اگر كسى از پرداخت آن سرپيچى مى كرد با او برخوردى فيزيكى مى كردند. در اطراف ميدان امين السلطان علاوه بر بازار امين السلطان چهار بناى تاريخى ارزشمند همچنان سرپاست كه نظارت بيشتر ميراث فرهنگى را مى طلبد. اين ابنيه عبارتند از كاروانسراى خانات، بازارچه عباس پرندى و كاروانسراى مربوطه و مجموعه بناى عظيم مقبره آيت الله سيد زين العابدين امامى معروف به سر قبرآقا. در تهران قديم خبرى از انواع ساندويچ و پيتزا نبود كسانى كه به ميدان امين السلطان بار مى آوردند و يا مشترى و يا بارفروش بودند در صورت نياز به غذا به اين مراكز مراجعه مى كردند: در بازار امين السلطان قهوه خانه «شاغلام» و چلوكبابى عباس شمرونى و نزديك چهارراه مولوى طباخى حاج حسنعلى كله پز؛ البته در حال حاضر اين مراكز ديگر وجود خارجى ندارند. با فوت صاحبانشان فرزندان دنبال كار پدر را نگرفتند. ميدان امين السلطان در سال ۱۳۳۵ شمسى به باغ جنت واقع بين خيابان رى و خيابان صاحب جمع منتقل شد. * ميدان سيد اسماعيل ميدان سيد اسماعيل يا بازار خنزر پنزرى ها جنوب شرقى بقعه سيد اسماعيل بين چهارراه مولوى و چهار راه سيروس (مصطفى خمينى) واقع شده، اين ميدان بعد از برچيده شدن ميدان كهنه چين ها از سال ۱۳۰۰ شمسى شكل گرفت؛ تنها ميدان باقى مانده از گذشته است كه هنوز نفس مى كشد و ويژه فروش اجناس دست دوم و كهنه است. در گذشته چهار قهوه خانه در حوالى ميدان قرار داشت كه محل تجمع دستفروش ها و در حقيقت بازار مكاره اى براى رد و بدل كردن و خريد و فروش اجناس دست دوم به حساب مى آمد. اين چهارقهوه خانه عبارت بود از قهوه خانه «سيد قُراب» در خيابان سيروس كوچه حمام گلشن، قهوه خانه «اكبر سيداسمال» در ميدان سيد اسماعيل، قهوه خانه «حاج على گوله» بازار نجارها و قهوه خانه «اكبر كل قم دلى» جنب موزه آب انبار سابق. اين قهوه خانه ها در حال حاضر وجود خارجى ندارند، تنها قهوه خانه موجود كه همچنان در آن خريد و فروش اجناس دست دوم انجام مى پذيرد؛ قهوه خانه «باغچه» واقع در غرب ميدان سيد اسماعيل در بازار نجارها كوچه چهل تن قابل ذكر است. اين قهوه خانه نزديك به نيم قرن سابقه دارد، اجناسى كه در باغچه عرضه مى شود همه اش ايرانى است كه بيشتر آن را از طريق مزايده هاى هلا ل احمر خريدارى مى كنند اجناسى كه از محل كمك هاى مردمى به دست مى آيد اما به درد هلا ل احمر نمى خورد. تنها قهوه خانه موجود در ميدان، قهوه خانه «حاج حسن» است كه ناهارها با ديزى مخصوص و نيمروى فرد اعلا ميزبان مشترى هاى گرسنه است. در شمال و شمال غرب ميدان به غير از بقعه سيد اسماعيل دو اثر تاريخى و ارزشمند وجود دارد. ابتدا مى توان يادى از مسجد و مدرسه «فيلسوف الدوله» نمود كه متعلق به يكصد و هشتاد سال پيش است. امام جماعت معروف سال هاى اخير مسجد مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد رضا تنكابنى (پدر خطيب توانا مرحوم حاج آقا فلسفى) بود كه در سن ۱۰۲ سالگى در سال ۱۳۸۵ قمرى بدرود حيات گفت. اثر تاريخى ديگر واقع در شمال ميدان آب انبار معروف سيداسماعيل است. ساختمان اوليه آن در عصر سلجوقيان و سلطنت طغرل اول به سال ۵۵۰ هجرى قمرى بنا گرديد؛ اما بعدها متروكه شد. حدود يكصد و شصت سال پيش به همت حاج ميرزا عيسى وزير تهران مجدداً آب انبار بازسازى شد و كليه محلات اطراف مثل بازار سرپولك، گذرباشى، بازار درواز و بخش هايى از چاله ميدان از آن بهره بردارى مى نمودند. بنا به نظر كارشناسان اين آب انبار عظيم ترين فضاى ساختمانى را دارد كه متأسفانه بدون بهره ورى رها شده. در سال ۱۳۵۰ شمسى آب انبار سيداسماعيل توسط شخصى به نام حاج حسن آقا جانى گلابگير از اداره اوقاف تهران اجاره گرديد كه آنجا را تبديل به موزه نمايد و در اين تصميم هم موفق شد. در سال ۱۳۵۷ هم طرح ساخت بزرگترين قرآن را ريخت كه با همكارى چند تن از هنرمندان شروع به كار كرد؛ كه صفحات اين قرآن ۱/۵متر*۸۰سانتيمتر بود كه از بهمن ۵۷ با تعطيلى موزه پروژه قرآن هم متوقف گرديد. شايسته است اكنون كه در ماهى به سر مى بريم كه روز جهانى موزه در آن قرار دارد؛ با توجه به شرايط محلى و محيطى آب انبار سيد اسماعيل، تبديل به مركزى شود به نام «موزه خيمه گاه» كه در حقيقت پژوهشگاه دائمى تعزيه و سوگواره حسين(ع) باشد و نمونه هايى از وسايل تعزيه و عزادارى در تهران و شهرهاى مختلف ايران به نمايش گذاشته شود. بسيارى از بزرگان آئين تعزيه و خادمان پيشكسوت تكاياى حسينى بويژه واعظان و مداحان (قديمى) خاطراتى دارند كه اگر ثبت نشود قطعاً با گذر زمان به فراموشى سپرده خواهد شد. به عنوان تاريخ شفاهى عزادارى حسينى توسط اين موزه با اين عزيزان صحبت شده و در آرشيوهاى خاص گرد آورى و حفظ شود. نظر به اين كه مقرر شده از اين پس وسايل عزادارى به دنبال دستجات حركت نكند؛ اين موزه مى تواند محل نمايش نمونه هايى از وسايل عزادارى به عنوان نماد يك فرهنگ در طول تاريخ باشد. اين موزه ميزبان كسانى خواهد بود كه مى خواهند مرورى گذرا بر تاريخ تعزيه و سوگواره حسين(ع) داشته باشند. افراد علاقه مند نيز مى تواننداسناد و مدارك قديمى و عكس هاى تاريخى در مورد تعزيه و عزداراى جهت نگهدارى بهتر به اين موزه اهداء نمايند. بدون شك جاى چنين موزه اى در تهران خالى است. با عنايت شهردارى تهران به امور فرهنگى و ارزشى و همچنين مشاركت بيشتر شركت توسعه فضاهاى فرهنگى شهردارى تهران به فعاليت هاى فرهنگى و نياز پايتخت به چنين مراكزى؛ نظر شوراى شهر و كميسيون هاى فرهنگى مسئول را به اين پيشنهاد جلب مى نمايد؛ با اين عنايت كه تهران با از دست دادن ساختمان باشكوه «تكيه دولت»، در حال حاضر بخوبى مى تواند با بهره بردارى بهينه از آب انبار سيد اسماعيل اين خلأ را در فضايى محدودتر جبران كند.
|
|
|
|
|