چهارشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۲۳ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Wed, Apr 30, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
كتاب
يادداشتى از دكتر رضا داورى اردكانى
خليج فارس خليج فارس است
361035.jpg
بخش دوم و پايانى
آنچه در جنوب خليج فارس روى داده است مدرنيزاسيون قسمتى از جهان عربى نيست بلكه آنجا صورتى جديد از كلنى غربى بوجود آمده است كه نام خود را پوشيده مى دارد و حتى خود را عرب مى خواند و مى خواهد خليج فارس را به نام ديگر بخواند. صريح بگوييم عرب ها به صرافت طبع درصدد اين تغيير نام بر نيامده اند بلكه اين صدا از گلويى بيرون آمده است كه در حقيقت عرب نيست اما مى كوشد به زبان عربى سخن بگويد و خود را عرب قلمداد كند.

عرب ها حتى در بحبوحه رشد ناسيوناليسم عربى به نام خليج فارس تعرض نكردند. اين نغمه ها از جاى ديگر آمده است. با اينكه نبايد به سراغ توهم توطئه در آثار ادبى و قديمى برويم به نظر مى رسد كه سوداگران جهانى گاهى حتى فرهنگ و فضائل و نام هاى بزرگ را وسيله ايجاد تفرقه و اختلاف مى كنند. مسئله فقط تغيير نام خليج فارس نيست،بلكه اگر بتوانند نام ايران را هم تغيير مى دهند و مگر ايرانيان و شيعيان را به مخالفت با عقل نسبت نمى دهند. نمى گويم اختلاف ها و عصبيت ها نبوده است. از زمان سلطنت بنى اميه كوشش شد كه عصبيت عربى را به جاى اعتقادات اسلامى بگذارند. نطفه هاى قوم پرستى عربى از همان زمان منعقد شد ولى آن عصبيت ها ماده ناسيوناليسم عربى بود و آن را عين اين ناسيوناليسم نبايد دانست. در ناسيوناليسم عربى اختلاف هاى فرهنگى و عقيدتى سابق بيشتر سياسى شد اما توجه كنيم كه اين ناسيوناليسم بر ضد ايران نبود ( و عبد الناصر علاقه خاصى به نهضت ملى شدن نفت در ايران داشت) و اكنون هم آن را در برابر ايران نبايد دانست. از ابتلائات عصر جديد كه ما هم از آن مصون نبوده ايم سياسى ديدن روابط ميان اقوام و فرهنگ هاست ولى روابط ميان اقوام به صرف اتخاذ تدابير امنيتى و سياسى (حتى اگر آن تدابير درست باشد) سامان درست پيدا نمى كند بلكه بايد به اين روابط با نگاه فرهنگى نگريست و برنامه هاى توسعه اجتماعى و اقتصادى و سياسى و فرهنگى را چنان تنظيم كرد كه آثار اختلاف از ميان برود و بنياد وحدت استوار شود. عرب ،كرد ، آذرى ، تركمن و بلوچ مثل اهالى اصفهان و شيراز و تهران همه ايرانى اند. آذربايجان در تاريخ تجدد ايران شأن و مقامى دارد كه شايد هيچ يك از مناطق ديگر ايران نداشته باشد. در شرايطى كه فرهنگ سوداگرى غرب جهانى مى شود اختلاف ترك و فارس و عرب و... چه وجهى دارد اين اختلاف ها ديگر طبيعى نيست بلكه در اجراى استراتژى جهانى شدن توليد و سرمايه به كار قدرتمندان مى آيد و امرى كه ظاهراً فرهنگى مى نمايد صورت سياسى پيدا مى كند و زمينه بهره بردارى قدرتمندان جهانى مى شود. اگر مى بينيد مجله نشنال جئوگرافى با ترديد نام خليج فارس را تغيير مى دهد مپنداريد كه ترديدش از نوع ترديدهاى علمى است يا مثلاً نوعى تاكتيك براى موجه جلوه دادن كار خويش است. اين وسوسه را روح قدرت جهانى در مديران نشنال جئوگرافى پديد آورده است. بر وفق متدولوژى علمى كه نشنال جئوگرافى به آن پايبند است نام خليج فارس را نبايد تغيير داد زيرا وجهى براى تغيير نام آن نيست و يك نام تاريخى را با بلهوسى تغيير نمى دهند اما اين سودا بلهوسى نيست بلكه استراتژى اعمال قدرت و استيلا آن را ايجاب يا توجيه مى كند. اگر تغيير نام خليج فارس احساسات قومى گروه هايى از اعراب را راضى مى كند سياستمداران غربى و نويسندگان مجله نشنال جئوگرافى علاقه اى به نام عربى ندارند و براى آنها لفظ فارس و عرب تفاوت ندارد. آنها در بازى شطرنج سياسى خود مهره ها را با محاسبه جابه جا مى كنند. اينجاست كه مجله نشنال جئوگرافى دچار ترديد مى شود. ابتدا نام جعلى را مى آورد و سپس از كارى كه كرده است عذر مى خواهد. صد سال پيش اگر سياستمدار يا نويسنده اى به جاى خليج فارس نام ديگرى مى نوشت جغرافيا دانان و مورخان و از جمله آنها نويسندگان مجله نشنال جئوگرافى به او اعتراض مى كردند پس چرا اكنون دچار ترديد شده اند. پاسخ عامه پسند مى تواند اين باشد كه اكنون جمعيت كثيرى از عرب ها در مقالات و كتاب هاى خود بجاى خليج فارس خليج عربى مى نويسند و وقتى مردم چيزى را به نامى مى نامند و آن نام شايع مى شود نبايد اصرارى در حفظ نام كهن داشته باشيم. ساده ترين اشكال اين استدلال اين است كه اگر كسانى مى خواهند نام خليج فارس را تغيير دهند ما كه نمى خواهيم اين نام تغيير كند كدام خواست مرجح است. خواست ما يا خواست عرب ها اما خواستى كه يك نام چند هزار ساله را تغيير مى دهد بايد بسيار نيرومند باشد. آيا عرب ها چنين خواست نيرومندى دارند و اگر دارند چرا آن را در راهى كه به حل مسائل و رفع مشكلات و بهبود زندگيشان مودّى مى شود صرف نمى كنند چرا آنها به چيزهايى اراده مى كنند كه به دردشان نمى خورد و قومى كه مصلحت خود را نمى داند اراده اش كجاست اينكه عرب از تغيير نام خليج فارس احساس خشنودى مى كند يك امر ساده روان شناسى است و به نظر نمى رسد كه هيچ اراده تاريخى در پس اين احساسات قرار داشته باشد اما نكته مهمتر اين است كه همه تغيير نام ها به يك اندازه اهميت ندارد. وقتى كشورى بنياد گذاشته مى شود بنياد گذاران نام خود يا نامى را كه مى خواهند به كشورشان مى دهند. گاهى در كشورها تحولاتى بوجود مى آيد كه بسيارى چيزها و از جمله نام ها تغيير مى كند و كسى هم اعتراض نمى كند يعنى تغيير اگر موجه باشد جاى اعتراضى نيست. چنانكه مى دانيم نام قديم دجله اروند بوده است اما وقتى شهر بغداد را ساختند اروند را دجله ناميدند و كسى اعتراض و مخالفت نكرد و حتى فردوسى بزرگ به اين تغيير رضايت داد و گفت:
اگر پهلوانى ندانى زبان به تازى تو اروند را دجله خوان
از آن زمان كه دجله و فرات و كارون هر يك مستقيماً به خليج فارس مى ريختند چندان نگذشته است اما اكنون بر اثر تغييرى كه در ساحل پديد آمده اين سه بهم پيوسته اند و از پيوستگى شان شطى بوجود آمده است كه گروهى نام اروند يعنى نام قديمى دجله و گروهى ديگر نام نه چندان مناسب شط العرب به آن داده اند. با اينكه نام اروند رود زيباتر و برازنده تر است هيچ سر و صدايى در اعتراض به نامگذارى شط العرب برنخاسته است. شايد اگر اسلاف ما مى دانستند كه نامگذاران شط العرب سوداى تغيير نام درياى فارس در سر خواهند پرورد نام شط العرب را نمى پذيرفتند و مى كوشيدند نام تاريخى اروند را مسجل كنند. آنها به احتمال قوى درنيافتند كه آن نامگذارى هم وجهه سياسى داشته است. مقصود اين است كه بر سر نام ها بيهوده نزاع نمى كنيم و اگر زمزمه تغيير نام خليج فارس اين همه بر ما گران آمده است از آن روست كه اولاً اين سودا بدون ملاحظه قواعد و قوانين مصرح در حقوق بين المللى و درياها عنوان شده و ثانياً - مطلب اساسى و اصلى اين است كه- در اين سودا نام و حيثيت و موجوديت ايران هدف قرار گرفته است. در اين وضع وظيفه ما چيست ما چه مى توانيم و چه بايد بكنيم اينكه دانشمندان مان كتاب ها و مقالات خوب نوشته اند كار بزرگى كرده اند كه بايد قدر آن را دانست. اين مقالات و كتاب ها جزو آثار خوب پژوهندگان معاصر ماست و شايد قدم بزرگى در پيشبرد علوم انسانى در ايران باشد. ما بايد خود را به تاريخ و علوم انسانى نيازمند بيابيم تا از روى جد به آن بپردازيم. تعلق خاطر به ايران انگيزه خوبى براى ورود در بحث هاى تاريخى و فرهنگى است. در آنچه راجع به خليج فارس نوشته اند نه فقط اطلاعات دقيق و سودمند تاريخى و جغرافيايى در مورد خليج فارس و سواحل و جزاير آن وجود دارد بلكه نويسندگان احياناً با اشاراتى كه خواننده فهيم به آسانى در مى يابد ما را متذكر مى سازند كه پشت سر تغيير نام مقاصد ديگرى نهفته است. رودخانه مرزى ايران را شط العرب ناميدند و ما با نجابت سكوت كرديم و طبيعى بود كه وقتى رودخانه مرزى نام عربى دارد در تعيين مرز مشكلات پيش مى آيد و ديديم كه چه مشكلات و مصيبت هايى به بهانه اختلاف در تعيين خط مرزى پيش آمد. اين بار قضيه بغرنج تر است. خليج فارس، اروند رود نيست. شايد براى اطلاق نام شط العرب به رودخانه مرزى جنوب غربى ايران توجيهى بتوان يافت يا به آن اهميت نداد اما تغيير نام خليج فارس هيچ وجهى ندارد. درياى جنوب ايران از آن جهت دريا يا خليج فارس ناميده شده است كه قوم پارس در ساحل آن سكونت داشته و امواج اين درياى نيلگون هزاران سال با آهنگ زندگى و رفتار و فرهنگ پارسيان همنوايى داشته است يعنى اگر به مناسبت مى خواستند نامى براى آن انتخاب كنند بهتر از درياى فارس نامى پيدا نمى شد. البته چنانكه اشاره شد مى گويند آن زمان كه به دريا و به هر چيز ديگر شاعرانه نام مى دادند گذشته است و اكنون ساحل جنوب درياى فارس مركز تجارت و توريسم شده و سوداگران بين المللى بعضى تأسيسات علمى و فرهنگى و مخصوصاً پايگاه هاى نظامى در آنجا دائر كرده اند. بسيار خب، اين زمان تغيير يافته چه زمانى است و زمان كيست اگر قدرتهاى جهانى در اين دريا نيروى نظامى دارند و كشتى هاى جنگى و تجارى شان در آن رفت و آمد مى كند لابد زمان، زمان قدرت آنهاست. آيا در اين زمان نام خليج فارس بايد تغيير كند مگر كشتى هاى سوداگران جهانى در اقيانوس كبير و درياى مديترانه و خليج مكزيك رفت و آمد ندارند پس چرا نام ها همان است كه بوده است آيا با استقرار پايگاه هاى نظامى و اقتصادى و مالى در خليج فارس اين دريا با فرهنگ عربى دمساز و سازگار شده است فرهنگ عربى چنانكه قبلاً هم گفتيم تغييرى مبهم است. در اين مورد درست اين است كه بگوييم در سواحل جنوب خليج فارس جمعيتى زندگى مى كنند كه عددشان كمتر از جمعيت يكى از استان هاى ساحل شمالى است. اينها فرهنگ خاصى ندارند و نه به يك زبان بلكه به زبان هاى عربى و فارسى و انگليسى و اردو و... تكلم مى كنند. حتى اگر فرهنگ عربى در جايى موجود باشد در آنجا چنين فرهنگى وجود ندارد زيرا فرهنگ غالب در اينجا فرهنگ داد و ستد و دلالى و توريسم و عيش و نوش است. اين فرهنگ، فرهنگ عربى نيست بلكه اين تجدد صورى بازارى كه حول مجموعه اى از هتل ها و فروشگاه ها و ايستگاه هاى راديو- تلويزيونى و فرودگاه ها مى گردد چندان رنگ و بوى غربى دارد كه انتساب آن به عرب در حكم مسامحه است و اگر اين تأسيسات تعلقى به اعراب داشت آنها نياز نداشتند به نام خليج فارس تعرض كنند. طرح تغيير نام خليج فارس يك تاكتيك سياسى محلى و منطقه اى نيست بلكه جايى در راهبرد سياست كلى جهان كنونى دارد كه در آن ايران بايد تحت فشار قرار گيرد و عرصه بر آن تنگ شود. قدرتمندان و سوداگران سياسى جهان از روان شناسى قومى ما ايرانيان بى خبر نيستند. آنها مى دانند كه مردم ايران كشورشان را بسيار دوست مى دارند و هر تجاوزى كه به آن شود خاطرشان را آزرده و مكدر مى كند و آماده اند كه از اين آزردگى بهره بردارى كنند. پس اين پريشانى و تكدر خاطر نبايد ما را از تأمل دور كند و به ابراز عكس العمل هاى احساساتى وادار كند. اگر ما زبان قدرت جهان كنونى و سلاحى را كه عليه ما به كار مى رود بشناسيم و بدانيم كه ضعف ما كجاست و در چيست و بينديشيم كه چگونه مى توانيم از نام و موجوديت ايران دفاع كنيم، سوداى سوداگران نقش بر آب مى شود. ايران بالقوه بنيه تاريخى و فرهنگى دفاع از خويش را دارد. اين بنيه را بايد كشف كرد و فعليت بخشيد. پدران ما كه دريايشان خليج فارس ناميده مى شد، اهل خرد و تدبير و دانايى بودند كه به سرزمين ها و چيزها نام شايسته مى دادند و نام ها را حفظ مى كردند. اكنون هم نام خليج فارس نه با حرف و شعار، بلكه با پشتوانه تفكر و خرد و دانش حفظ مى شود. اگر ما حقيقتاً ما باشيم هيچ قدرت بيرونى نمى تواند خللى در كار و بارمان پديد آورد و اگر همه جهان همصدا شود و بخواهد خليج فارس را به نام ديگرى بنامد خيال محال در سر مى پزد. نام خليج فارس با نام ما پيوسته است. اگر ما آهنگ و عزم دانايى و عظمت و دوام تاريخى داريم از عهده پاسدارى نام خليج فارس هم بر مى آييم و ان شاءالله كه چنين است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |