چهارشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۲۳ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Wed, Apr 30, 2008
جوان
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
كتاب
رسم
چشم انداز
گزارش «ايران» از تلاش جوانان براى يكسان سازى ظاهرى
«اى ايران» تور مجازى گردشگرى
سفر به دشت هاى گمشده
رسم
زندگى فراروى شماست
اينك شما باران را احساس نخواهيد كرد
زيرا هر يك چتر ديگرى خواهيد بود
اينك شما سرما را احساس نخواهيد كرد
زيرا هريك سرپناه ديگرى خواهيد بود
اينك شما تنهايى را احساس نخواهيد كرد زيرا هريك همراه و ياور ديگرى خواهيد بود
اينك ديگر شما
يك روح خواهيد بود در دو جسم
و زندگى، فراروى شماست
اينك به آشيانه خود برويد
و روزهاى با هم بودن را تجربه كنيد
باشد كه روزهايتان
سرشار باشند
از خوبى ها،
شادى ها
و بركت ها
چشم انداز
مسئوليم كه ببخشيم
360888.jpg
دكتر لئوبوسكاليا‎/ تهمينه مهربانى
هنرى ديويد ثورو، فيلسوف آمريكايى مى گويد: «خدايا! به آستانه مرگ رسيديم، بى آن كه زندگى كرده باشيم.» شايد بتوانند شما را در برابر همه چيز بيمه كنند، اما هيچ كس نمى تواند بيمه كند كه نمى ميرد. مرگ اجتناب ناپذيرترين واقعه دنياست. مرگ به ما مى آموزد كه عشق يعنى آغوش گشاده، عشق يعنى آزادى. آغوش خود را به روى انسان ها بگشاييد تا آدم ها بيايند و بروند. اين كار را هم كه نكنيد، مى آيند و مى روند و نمى توانيد كارى كنيد. نمى توانيد بگوييد «حق ندارى بميرى.» به چه چيز چسبيده ايد زندگى را تجربه كنيد. تا آنجا كه طاقت داريد، رنج ببريد، جيغ بزنيد، گريه كنيد و بعد بگذاريد برويد. شرقى ها معتقدند: زندگى يك رودخانه بزرگ است و جريان دارد، مى شود همراه با جريان رودخانه پيش رفت و شاد بود و مى شود خلاف آن جريان حركت كرد و عمرى زجر كشيد، براى رودخانه مهم نيست كه ما چه مى كنيم، براى زندگى مهم نيست، هر جور كه رفتار كنيم، همه جويبارها سرانجام به يك دريا مى ريزند.
اين مهم نيست كه از زندگى چه مى گيريم، مهم اين است كه به آن، چه چيزى مى دهيم. ما فراموش كرده ايم كه مسئوليم ببخشيم. واقعاً فراموش كرده ايم. من عشقم را به شما مى بخشم چون عاشق شما هستم، عاشق زندگى هستم، عاشق عشق هستم. نمى بخشم كه جبران كنيد. اگر چيزى را ببخشم و انتظار جبران داشته باشم، مطمئناً سرخورده و غمگين خواهم شد. وقتى به كسى سلام مى كنيد، خيلى عالى است كه جواب تان را بدهد، ولى اگر نداد، اين اوست كه امكان شادى يك رابطه را از دست داده است. گاهى اوقات وقتى به مردم سلام مى كنم، از من مى پرسند: «من شما را مى شناسم » مى گويم: «نه، ولى اگر همديگر را مى شناختيم خيلى عالى مى شد. مگر نه » خيلى ها جواب مى دهند نه! اختيار خودشان را دارند، ولى من سعى خودم را كرده ام. من سلام كرده ام. آنها اگر جواب بدهند، كارشان را كرده اند، اگر جواب هم ندهند، به خودشان مربوط است. به شما نصيحتى مى كنم: عاشق باشيد چون مى خواهيد عشق بورزيد. ببخشيد چون مى خواهيد ببخشيد. گل ها باز مى شوند، چون بايد باز شوند، نه اين كه چون مردم از آنها تعريف مى كنند. زندگى كنيد و عشق بورزيد چون بايد اين كارها را بكنيد. مگر انسان بالاتر از عاشق بودن هم شأنى دارد
گزارش «ايران» از تلاش جوانان براى يكسان سازى ظاهرى
واجب تر از نان شب
360933.jpg
قبل ترها مى گفتند آدم هايى كه خوش لباس ترند و از پوشاك گران، جديدتر و به قول معروف مد روز استفاده مى كنند حتماً از طبقه مرفهان بى دردى هستند كه از روى دل خوش و شكم سيرى، اضافه هاى جيبشان را صرف خريد لباس هاى شيك و فانتزى مى كنند، اما اين روزها فرقى نمى كند پولدار باشى يا بى پول، شمال شهر زندگى كنى يا جنوب شهر، تحصيلات در سطح عالى داشته باشى يا نه، از هر قشرى كه باشى مى توانى شبيه كسانى لباس بپوشى كه به اصطلاح شيك و مد روز لباس مى پوشند آن هم جورى كه حتى باهوش ترين ها هم نفهمند به كدام طبقه اجتماعى تعلق دارى. درواقع همه ما مى خواهيم دست كم در ظاهر فرقى با هم نداشته باشيم و فاصله ها را از ميان برداريم. اما موضوع اين است؛ چرا همه دوست داريم مثل هم لباس بپوشيم آن هم به تقليد از مدى كه نمى دانيم سر و كله اش از كجا و بر چه اساسى پيدا شده است.

«جوان و سبك زندگى مصرفى» عنوان مقاله «ياسر رستگار» ، كارشناس ارشد دانشگاه اصفهان است كه در همايش ملى آسيب شناسى مسائل جوانان ارائه داده بود.
به عقيده رستگار، ظهور جامعه مصرفى به واسطه افزايش كالاهاى مادى و عمومى شدن مصرف در ميان مردم به انتخابى شدن زندگى روزمره افراد منجر شده است كه اين امر نشان دهنده اهميت روزافزون «سبك زندگى» در جامعه است. درحقيقت سبك زندگى نتيجه همه گزينش ها، ترجيحات و رفتارهايى است كه فرد درباره كالاهاى مادى و فرهنگ مصرفى انجام مى دهد و به نوعى دم دست ترين ابزار براى دور شدن از باورهاى سنتى و هنجارهاى اندام آور و نمايش استقلال شخصى است.
درايران هم اگرچه جامعه مصرفى به معناى دقيق آن شكل نگرفته اما فراوانى برخى كالاهاى مصرفى و تجملى در چندسال اخير موجب همراه شدن سبك زندگى جوانان با مصرف گرايى شده است، بر همين اساس مصرف كالاها براى جوانان نه فقط از سر رفع نياز بلكه حامل معنايى فرهنگى و اجتماعى است. از طرفى تغيير سبك زندگى جوانان به تغيير چهره شهرها هم منجر شده است. به طورى كه خيابان ها و راسته هايى كه تا زمانى محل عرضه كالاهاى بقال ها، قصاب ها و نانوايان بود، اكنون به محل تجارت شمار زيادى از فروشگاه هاى مد روز، مجتمع هاى تجارى- تفريحى، رستوران ها و فست فودها تبديل شده است. به عبارت ديگر، درواقع در حال حاضر اين كه چه بپوشيم، چه بخوريم، با چه كسى ارتباط داشته باشيم و براى تفريح به كجا برويم، براى ما از همه چيز مهمتر شده است.
بيش از ۹۰ درصد جوانان به بدن خود اهميت مى دهند
نتايج تحقيقات او در نهايت ثابت مى كند كه سبك زندگى مصرفى در ميان جوانان به سرعت درحال افزايش است و اين روند ضرورت طرح مفهوم سبك زندگى و اهميت آن در شناخت الگوهاى فرهنگى جوانان را بيش از پيش آشكار مى كند.
نتايج تحقيقات رستگار همچنين نشان مى دهد كه براى ۳۳‎/۵درصد از جوانان جامعه آمارى او، تماشاى مغازه ها لذت بخش و مفرح است. ۹۱‎/۳درصد از جوانان به بدن خود در زندگى روزمره اهميت زيادى مى دهند و فقط براى ۵درصد از آنان، بدن هيچ اهميتى ندارد.
همچنين اين بررسى ها نشان داده است كه ۵۰درصد از جوانان در خريد موبايل فقط به جنبه هاى نمايشى آن توجه مى كنند. اين يافته ها نشان مى دهد خريد كردن براى جوانان طبقه پائين جامعه بيشتر جنبه فراغتى و تفريحى دارد.
نزديك به ۶۰درصد جوان هايى كه از سطح زندگى متوسط برخوردارند، به ابعاد مصرف گرايانه سبك زندگى اهميت مى دهند و حدود ۲۴درصد جوانان طبقه بالاى اجتماع به جنبه مصرفى زندگى توجه دارند. اين موضوع نشان مى دهد جوانان طبقه متوسط اجتماع بيش از ديگران به دنبال سبك زندگى مصرفى اند.
به سوى شكل گيرى سبك زندگى
در مجموع، اين يافته ها نشان مى دهد ۶۲‎/۸ درصد از جوانان مورد مطالعه مصرف گرا شده اند و به عناصر مصرفى سبك زندگى توجه زيادى دارند، به عبارتى جوانان در زندگى روزمره و در انتخاب كالاها و رفتارهاى خود، بيشتر از رفع نيازها و احتياجات خود به فرم و سبك زندگى اهميت مى دهند و انتخاب بسيارى از كالاها براى آنان، فقط جنبه رفع نياز ندارد و حاصل معنايى فرهنگى و اجتماعى است.
تحقيقات رستگار نشان مى دهد كه سبك زندگى مصرفى جوانان در ميان طبقات مختلف به سمت يكسان شدن و مشابهت حركت مى كند و جوانان طبقات پائين با نمايش و در حقيقت تقليد سبك زندگى طبقات بالا، به كاهش ظاهرى و نمادين فاصله طبقاتى دست مى زنند.
رابطه ديندارى و مصرف زدگى معكوس است
تحقيقات رستگار همچنين نشان مى دهد كه هر چه افراد از نظر دينى و مذهبى پايبندتر باشند، به همان ميزان كمتر به سمت زندگى مصرفى مى روند. در حقيقت ميان متغير ديندارى و سبك زندگى مصرفى جوانان ارتباط معكوسى وجود دارد. بايدگفت كه متغير «ديندارى» قدرت تبيين بهترى نسبت به «طبقه» در تحليل سبك زندگى دارد.
* ضرب المثل غلط «عقل مردم به چشم شان است»
دكتر «اصغر ميرفردى»، استاديار جامعه شناسى دانشگاه ياسوج درباره سبك زندگى مصرفى جوانان ايرانى در سال هاى اخير مى گويد: در حال حاضر الگوى مصرف در ميان جوانان همگون و شبيه به هم شده است و اين مسئله موجب شده برخى افراد كه از سطح بالاى زندگى برخوردار نيستند براى شبيه شدن به ديگران مقروض شوند و يا حتى اولويت هاى حياتى خود همچون غذا و بهداشت را ناديده بگيرند.
در حقيقت اين همگونى كاذب بيشتر به طبقه اقتصادى بالا نزديك است، يعنى افرادى كه در سطح پائين اجتماع زندگى مى كنند، سعى مى كنند خود را شبيه طبقات مرفه جامعه كنند.
وى اضافه مى كند: از آنجا كه جوانان ما نگرش آرمانى دارند و حس تنوع طلبى، تعالى خواهى و غرورآفرينى نيز در آنان بيشتر است، اغلب در تلاش اند براى جبران خلأهاى زندگى خود، ظاهر نمايشى داشته باشند. در حال حاضر بيشتر جوانان، اين ضرب المثل غلط كه «عقل مردم به چشم شان است» را آويزه گوششان كرده اند و اين كليشه و نگرش غلط موجب شده تا الگوى مصرف ظاهرى تقويت شود، تا حدى كه برخى ها براى اين كه ظاهرشان را حفظ كنند براى رفتن به ميهمانى و عروسى از ديگران لباس قرض مى كنند. دكتر ميرفردى معتقد است كه رسانه ها، جوان ها را كمتر به سمت مباحث معرفتى و هويت تاريخى سوق داده اند و زمينه هاى افتخار ملى در آنان كم رنگ و محدود است. در حقيقت ميزان مصارف فرهنگى از جمله مطالعه كتاب در جامعه پائين است، به طورى كه اكنون جوانى كه در سال يك كتاب هم نمى خواند براى تيپ ظاهرى اش هزينه زيادى مى كند.
وى با انتقاد از خلأ معرفتى و فرهنگى در ميان جوانان مى گويد: جوان روحيه تنوع طلبى دارد و در پى مطرح كردن خودش است، اگر زمينه تنوع طلبى سالم و توسعه معرفت انسانى بويژه از نظر تاريخى و هويتى وجود نداشته باشد جوانان به سمت ظاهرگرايى و مصرف گرايى سوق پيدا مى كنند. بنابراين لازم است ذائقه و طبع جوانان با مباحث فرهنگى، معنايى و هويتى اصيل آشنا شود.
ميرفردى اشكال اساسى را در اين باره متوجه سازمان صدا و سيما مى داند و مى گويد: صدا و سيما با نمايش برنامه هاى بى كيفيت، محدود و ظاهرى، سطح توقع مصرف فرهنگى جامعه را تنزل داده و اغلب جاى برنامه هاى تاريخى و هويتى كه در جوانان ما حس غرور و افتخار ملى ايجاد كند، خالى است.
«اى ايران» تور مجازى گردشگرى
يك راه جوانانه
براى شناساندن اين مرز پرگهر
361095.jpg
آمن خادمى

مى گويند ايران از نظر تنوع آثار طبيعى و تاريخى در دنيا
رتبه پنجم را دارد.بيراه نمى گويند.
براى همين هم براى كسانى كه دغدغه شناخت
اين سرزمين زرخيز را دارند، ناشناخته ماندن اين آثار
بكر و دست نخورده بويژه در خارج از مرزها
موضوع مهمى است. همين دغدغه موجب شده تا
«حميد رضايى» يك جوان كار آفرين،
پروژه تور مجازى «اى ايران» را
براى معرفى جاذبه هاى گردشگرى
به صورت بين المللى، ارائه كند.


يك روز، يك جوان، يك تصميم
حميد رضايى ، مسئول اين پروژه، خرمشهرى است و خونگرم. او متولد ۱۳۵۷و فارغ التحصيل رشته مهندسى كامپيوتر در سال ۱۳۸۲است.
رضايى مى گويد: «ايران گنجينه اى قوى از آثار طبيعى، تاريخى و فرهنگى است، اما اطلاعات مردم ساير كشورها و حتى برخى از ايرانيان درباره اين آثار ناچيز است. براى مثال هم اكنون بسيارى از كشور ها كه از نظر تاريخى هيچ قدمتى ندارند، سعى مى كنند با تبليغ داشته هاى اندك خدادادى خود، به مكانى جذاب براى گردشگران تبديل شوند.»
و مثال مى آورد:« براى ملموس شدن اين مصداق نياز نيست به بيراهه برويم، بهتر است به دبى نگاه كنيم. سرمايه طبيعى كوچك اين كشور كوير است وبس، اما تبليغات آن براى همين تك جاذبه كجا و تبليغات ما براى اين همه نعمت بيكران كجا! با اين حال مى بينيم كه كوير مرنجاب كشورمان به گفته كارشناسان بهتر از حتى كوير عربستان است. يا در همين دبى پيست اسكى داريم؛ درصورتى كه در اين كشور اصلاً برف نمى بارد در حالى كه برف ما از نظر مرغوبيت و دوام از برف نروژ كه يك سرزمين برفگير است، بهتراست و مى تواند محفلى براى برگزارى ورزش هاى بين المللى باشد.»
مهندسى كار
رضايى در تعريف تور مجازى مى گويد: «تور مجازى تركيبى است از تصاوير، نماهاى سه بعدى، نماهاى پانوراما (۳۶۰ درجه)، ويدئو و صوت. با اين داشته ها يك فضاى حقيقى مدل سازى مى شود تا به كاربر امكان دهد كه در اين فضا به صورت مجازى به گشت و گذار بپردازد و از محيط مجازى، اطلاعات مورد نظر خود را كسب كند.» از او مى خواهيم تا كمى درباره تور مجازى «اى ايران» برايمان توضيح دهد. مى گويد:«اين تور با استفاده از يك نرم افزار چند رسانه اى يعنى۳Dmax ساخته شده است. استفاده از اين نرم افزار در كشور هاى توسعه يافته به طور كامل مرسوم است، البته نوع هوشمند آن را نديده ام.» اين مهندس كامپيوتر با اشاره به اينكه در تور مجازى «اى ايران » از نرم افزار هوشمند براى معرفى جاذبه ها استفاده كرده است، خاطرنشان مى كند:«در اين تور مجازى، مخاطب به صورت هوشمند، امكان حركت در تمام مجموعه را دارد و مى تواند تمام اطلاعات تاريخى، طبيعى، فرهنگى و هنرى هر كدام از اشياى درون مجموعه را به پنج زبان زنده دنيا كسب كند.» به اين ترتيب، مردم دنيا كه به پنج زبان آلمانى، فرانسوى، انگليسى، عربى و فارسى صحبت مى كنند مى توانند از اين نرم افزار استفاده كنند و شايد همين آشنايى موجب ترغيب آنها به ديدن كشورمان شود.
آغاز قصه
پروژه «اى ايران» از تهران آغاز شده است. رضايى مى گويد:«هم اكنون پروژه تور مجازى استان تهران به همت معاونت فرهنگى سازمان ميراث فرهنگى، گردشگرى و صنايع دستى در دست انجام است و اواخر تيرماه امسال به بهره بردارى مى رسد. تور مجازى موزه فرش و فاز نخست ۳۰ موزه ديگر از جمله كاخ سعدآباد، نياوران و گلستان به پايان رسيده است.»
يك كار گروهى جوانانه
هم اكنون پنج عكاس حرفه اى با دوربين و امكانات حرفه اى در تور مجازى «اى ايران» به كار مشغولند. الهه سليمى فر، حاجى كرمى، ساناز جاملو، اعظم موسوى و آرش ساسان فر جزو عكاسان اين پروژه ملى به شمار مى روند. پريا شهرابى، خانم رضوى و هومن رضوى، عليرضا موسويان، بهروز بهرامى، اسفنديار پور مقدم و مهرى رهبرى نيز در تور مجازى «اى ايران» گوشه اى از كار را بر عهده گرفته اند. مهندس خواجه سعيد مدير پروژه در اجراى اين طرح است. ويژگى اين تيم اعتقاد به كار گروهى و جوان بودن گروه است. اغلب اعضاى اين گروه ۲۰ تا ۲۵ ساله اند.
شايد اين سؤال براى شما هم مطرح شود كه آخر اين همه عكاس براى چيست اين عكاسان از تمام مجموعه به صورت حرفه اى عكس مى گيرند و براى اين عكس ها برنامه نوشته مى شود تا به صورت مجموعه سه بعدى درآيد. دو برنامه نويس، دو مدير پروژه، يك طراح سايت و حميد رضايى به طور مداوم روى طرح كار مى كنند.
انرژى جوانى + تجربه نسل گذشته ، يعنى يك فرمول جادويى
مى پرسم بعضى ها معتقدند در ايران كمتر كار گروهى به نتيجه مى رسد. رمز موفقيت گروه شما چيست جواب مى دهد: «تقسيم كار درست. يعنى ما كارهايى را كه انرژى مى برد، به جوانترها و كارهايى را كه نياز به تجربه و مهارت بيشترى داشتند به كسانى كه سن و سال بالاتر و تجربه بيشتر داشتند سپرديم. معيار انتخاب اعضاى گروه هم علاقه آنها به كار بود و توجه آنها به ماندگارى كار. موضوع مهم ديگر در استمرار كار گروهى تأمين شدن اعضاى گروه به لحاظ مالى است كه در حد امكان به اين نكته توجه داشتيم.»
درباره نوع نگاه مسئولان به كار جوانان و سپردن كار به جوانان هم مى پرسم و اين كه برخى از جوانان معتقدند كارها به جوانان سپرده نمى شود يا اگر كارى به يك جوان سپرده مى شود با بى ميلى و ترديد همراه است. او از زاويه ديگرى به اين موضوع نگاه مى كند كه جالب است. رضايى مى گويد: «گذشته از بسيارى از علت ها كه خيلى ها مطرح مى كنند، موضوع ديگرى هم مطرح است و آن اين كه برخى از جوانان رغبتى به استفاده از نظرها و تجارب افراد با تجربه و مسن ندارند. آنان تمايلى به مشورت كردن با اين افراد ندارند و دوست دارند كار را خودشان به تنهايى انجام دهند و نوآورى هم داشته باشند. به عبارتى جوان ها سعى نمى كنند با نسل قبلى ارتباط بگيرند. در حالى كه تجربه من نشان مى دهد مشورت با افراد مجرب كمك زيادى به موفقيت در هر كارى خواهد كرد. درواقع به اين نتيجه رسيده ام كه با فرمول «تجربه به اضافه انرژى جوانى» مى شود يك حركت قوى، كارساز و با آتيه انجام داد.» رضايى با شور وشوق تمام جوانان مشتاق و با اطلاع را به كمك مى خواند.
سفر به دشت هاى گمشده
شاعرى كه
شايد نبايد شناخت!
361104.jpg
تلخ ...شيرين .شيرين ...تلخ. تلخ و شيرين و اين يعنى نوشتن از فدريكو گارسيا لوركا. علاوه بر شعر ، خاطره اش با نقاشى ، تئاتر و آهنگسازى نيز گره خورده است . لوركا در سال ۱۸۹۸ در گرانادا ، شهر گيتار و آوازهاى نيمه شب و البته كولى ها ، در خانواده اى مرفه به دنيا آمد. به علت نقص جسمانى با همسن و سال هايش همبازى نمى شد و اين قضيه بعدها در زندگى اش نقش مهمى ايفا كرد ، چرا كه به جاى دل خوش داشتن به بازى هاى كودكانه ، گوش به افسانه هاى خدمتكاران سالخورده خانه سپرد - همين افسانه هاى هزار و يكشب گونه - داستان هاى كوليان ، عشق هاى نافرجام و نواى گيتار.
اين همه در واقع مصالح خامى بودند كه او بعدها در ساختن قصر زيباى شعرش از آن بهره گرفت. كم كم بر آن شد تا تئاترى خانگى بر پا دارد و همان خدمتكاران و بقيه اعضاى خانواده را وا داشت تا در آن بازى كنند. در دانشگاه به تحصيل فلسفه پرداخت كه هيچگاه به پايان نرساند، يعنى هيچ وقت تحصيلات آكادميك اش را تمام نكرد. روح كولى وش اش ياغى تر از آن بود كه در اين قالب ها و چارچوب ها به حصار كشيده شود. با «خيمنس» و «دالى» و ديگر روشنفكران اسپانيا آشنا شد. از اولين نمايشنامه و دفتر شعرش استقبال سردى شد اما با نگارش آوازهاى كولى در سال ،۱۹۲۸
شهرت اش مرزهاى گرانادا ، اسپانيا و رفته رفته جهان را درنورديد.
مدتى را در نيويورك گذراند. يادگارهاى آن دوره اش به خوبى نشان دهنده حس تناقض و جدا افتادگى شاعر با محيط پيرامونش است، محيطى سرد ، خشن و ماشينى كه با شاعرى كه سرشتش از طبيعت و زيتون زاران و بيدبنان است هيچ همخوانى اى ندارد. با دلتنگى به موطنش بازگشت- به اسپانيايى كه ديگر اكنون آوازها و نواهاى كوليان و خنياگرانش در نفير گلوله ها و هياهوى جنگ هاى داخلى گم شده بود . او همچنان بر ديدگاه انسانگرايانه اش پا بر جا ماند، نان به نرخ روز نخورد و فرديت اش را حفظ كرد - چيزى كه به از دست دادن جانش انجاميد و شعرش ، پيشگويانه و به گونه اى باورنكردنى به حقيقت پيوست:
چون تصاوير ناب فرو ريخت ‎/ از همهمه داوودى ها دريافتم ‎/ كه مرا كشته اند ‎/
چايخانه ها را گشتند ‎/ گورستان ها و كليساها را ‎/
و به دستان سه اسكلت دستبند زدند ‎/ تا دندان هاى طلايشان را بربايند ‎/
اما مرا نيافتند ‎/ مرا نيافتند ‎/ نه! مرا نيافتند !
و مزارش هرگز پيدا نشد. گويى مى توان هميشه او را در آن نيمه شب موحش نوزدهم اوت سال ۱۹۳۶ تصور كرد كه «سپيده دمان را مى جست و سپيده دمى در كار نبود» كه نجوا كنان و در همان حال كه تفنگ ها به سويش نشانه رفته اند، به آسمان تيره مى نگرد و مى پرسد: «ماه من كجاست »
شايد نبايد لوركا را شناخت چرا كه افسون شعرش ديگر هرگز رهايتان نمى كند. اما اين لحظه هاى ناب، اين افسون ديرپا، اين عيش مدام چگونه در شعرش اتفاق مى افتد خود مى گويد شعر بايد «آن» داشته باشد و «آن» را اينگونه تعريف مى كند:
« قدرتى مرموز كه محسوس هر كسى است، اما هيچ فيلسوفى تشريح اش نتوانسته. بدين سان «آن» قدرتى است، نه يك رفتار، «آن» پيكارى است، نه يك پندار. از گيتار نوازى قديمى و چيره دست شنيدم: «آن» در حنجره نيست، آن از كف پا مى جوشد و بالا مى آيد . خاصيت جادويى شعر در اين است كه هميشه در استيلاى «آن» باشد، چنان كه هر كس آن را خواند ، در آب تيره تعميد يافته باشد . »
جالب تر از همه، نزديكى ديدگاه لوركا با شاعر شيرين سخن نادره گفتار خودمان - حافظ است كه مى گويد: « شاهد آن نيست كه مويى و ميانى دارد - بنده طلعت آن باش كه آنى دارد ». ما با چنين مضامينى آشناييم زيرا، ردپاى اين حالت ناگفتنى اما دريافتنى در اشعار ديگر شاعران اين سرزمين از جمله مولوى، عطار و سلمان ساوجى به روشنى پيداست. سخن كوتاه، دوست كوليان و آوازها و نت هاى گمشده، «بخواب، بپرواز، بيارام .... دريا نيز مى ميرد.» يكى از شعرهايش را مى خوانيم:
آدلن گردش مى كند
نه در دريا پرتقال است ‎/ نه در سويل عشق ‎/
بگو در آفتاب سوزان ‎/ چتر آفتابى ات را مى دهى به من ‎/
من چهره اى سبز خواهم داشت ‎/ - آميزه نارنج و ليمو - ‎/
و واژه هايت - ماهيان كوچك ‎/ براى شنا به اطراف مى آيند ‎/
افسوس نه در دريا پرتقال است ‎/ نه در سويل عشق


|   شناسنامه   |   آرشيو   |