|
گفت وگو با رضا ميركريمى و شادمهر راستين، كارگردان و نويسنده فيلمنامه «به همين سادگى»
نسخه نويسى از روى دست زندگى
|
|
|
رامتين شهبازى/ قسمت اول
فيلم به همين سادگى پس از نمايش در جشنواره فيلم فجر سال گذشته با اقبال مخاطبان خاص و عام سينما روبه رو شد. «به همين سادگى» در كارنامه ميركريمى و راستين تجربه اى تازه محسوب مى شود كه با توجه به جزئيات نوشتارى و بصرى توانسته اند به بازتابى صحيح از جامعه امروز و آدم هاى آن دست يابند. ميركريمى تا كنون فيلم هايى همچون زيرنور ماه، اينجا چراغى روشن است، كودك و سرباز ، خيلى دور خيلى نزديك، يك اپيزود از فرش ايرانى را ساخته و شادمهر راستين نيز كارهاى مختلفى را همچون چند مجموعه تلويزيونى و فيلم هاى چند روز بعد، زاگرس و ... نگاشته است. او معمارى خوانده و مستند هم مى سازد و سال ها به عنوان منتقد سينما در مطبوعات قلم زده است. در اين گفت وگو كمى از شيوه مرسوم خارج شده و از پرداختن به مقدمه پرهيز كرده ايم. سعى داشتم مقدمه در دل تحليل ها به نوعى ديگر بيان شود.
* جامعه شناسان بر اين باورند كه پس از پيدايش هر جامعه اى ابتدا فرهنگ ها شكل مى گيرند سپس هنجارها پديد مى آيند و در مرحله سوم انسان هاى اين جامعه داراى جايگاه و منزلت مى شوند. در فيلم به همين سادگى شخصيت اصلى فيلم، طاهره، قصد دارد جايگاه خود را تغيير دهد. او مى خواهد از ساحت سنتى خود به جايگاهى مدرن برسد. جالب اينكه همه اين اتفاقات هم بدون حواشى بيرونى از درون خود طاهره آغاز شده است. زمانى هم كه در ابتداى فيلم ما با ظواهر اين تغيير رو به رو مى شويم، صداى مادر طاهره را به عنوان رويه پررنگ سنت مى شنويم كه از عزيمت طاهره نگران است. چرا طاهره مى خواهد منزلت خود را عوض كند ميركريمى: انتخاب يك قهرمان بسيار ساده كه در ظاهر هيچ وجه تمايزى با ديگران ندارد پنجره اى بود كه پس از بحث ها و صحبت هاى بسيار به آن رسيديم. احساس كرديم جامعه ما در تمام امور دچار سياست زدگى شده و تا زمانى كه اين نگاه در جامعه وجود دارد به فرديت آدم ها كمتر توجه شده و فرديت آدم ها دستخوش دگرگونى مى شود. در اين صورت از آدم ها به عنوان يك شهروند تنها تكاليف و تعهدات اجتماعى شان انتظار مى رود. بنابراين براى اينكه سراغ تكاليف فردى آدم ها برويم، شخصيتى را انتخاب كرديم كه بسيار ساده باشد. * روى اين واژه ساده بودن طاهره تأكيد زيادى مى كنيد.... ميركريمى: قهرمانان ويژه به جوامعى متعلق هستند كه آدم ها در آن با خويشتن خويش به تعاملاتى رسيده باشند. طاهره در فيلم ما با خودش دچار تعارض شده و اين البته نشانه حركت است... * اين تعارض از كجا مى آيد ميركريمى: بسيارى از افراد، به خاطر رشد سريع جامعه كه درگير آن بوده اند به اين تعارض رسيده اند. اتفاقاً من مى خواهم از واژه سنت و مدرنيسم استفاده نكنم. به زعم من هر يك از اين دو واژه در جايى فداى ديگرى شده و مرز مشخصى براى تمييز آنها وجود ندارد. اما واقعيت اين است كه شخصيتى همانند طاهره كه نمونه آن را درجامعه بسيار داريم بين جايگاهى كه به شكل حقيقى مى خواهد داشته باشد و جايگاهى كه جامعه به شكل كاذب از او مى خواهد سرگردان شده است. در اين كشاكش فرديت آدم ها مفقود شده است. به همين سادگى به مخاطبين خود يادآورى مى كند كه همه ما دچار تعارض هستيم و به آن توجه نمى كنيم. تلاش طاهره براى رفتن يا ماندن، جنسى دارد مشابه يافتن جايگاه تازه اجتماعى اش. راستين: تضاد طاهره را بيشتر بايد در شرايطى كه در آن زندگى مى كند ببينيم. به طور عمومى شايد طاهره در جامعه دچار تناقض نباشد. براى خود من تا پيش از نوشتن اين فيلمنامه يك زن خانه دار هماهنگ ترين فرد با جامعه بود. اما طاهره در شرايطى واقع شده كه مى خواهد به شناخت برسد. او سؤالاتى دارد و دنبال پاسخ آنها مى گردد. طاهره از اين همه رفتار منظم خسته شده است. طاهره به شكى رسيده كه بايد بماند و يا برود. او چون منافع درازمدت اجتماعى را مى بيند بسيار تنهاست. در يك زندگى شهرى شما بايد منافع شخصى را به نفع منافع عمومى كنار بگذاريد كه كمتر چنين اتفاقى رخ مى دهد و ما به تناقض مى رسيم. طاهره براى تماشاگر متمايز است چون از جنس حركت عمومى جامعه نيست. * طاهره از امتداد يك زندگى سنتى مى آيد. او از شهرستان به تهران آمده. محيط مدرنى كه آداب زندگى ديگرى را طلب مى كند و.... شايد امتداد يك زندگى سنتى به اين دغدغه هاى مدرن نرسد. سنت خيلى دير پوسته خود را مى شكند. دانستن چيستى انگيزه هايى كه طاهره را وامى دارد اين پوسته را بشكند براى من جالب است. راستين: ما نمى خواستيم از طاهره تيپ بسازيم. طاهره در تعريف از دوران جوانى خود به مسائلى اشاره مى كند كه با زندگى زنى تيپيكال متفاوت است. او در شهرستان محل زندگى اش سواركارى مى كرده. به همراه خانواده به شكار مى رفته. او واقعاً انرژى يك دختر جوان را تجربه كرده است. حالا به خانواده اى پا گذاشته كه از او رفتارهايى منظم را مى خواهد و از اينجا تضاد هايش آغاز مى شود. نگاهى به مهاجرت است كه مى گويد چرا طاهره بايد از آمدن به تهران دلگير باشد. او به محيطى آمده كه مرفه تر است. درصورتى كه اتفاقاً شرايط مهاجرانى اينچنين سخت تر است. زنى مثل طاهره هم بايد مشخصات بيرونى خود يعنى خصلت هاى محل زندگى اش را حفظ كند و هم شرايط خود را براى زندگى در تهران تطبيق دهد. راستش من با واژه زن سنتى موافق نيستم چون طاهره را به عنوان يك شخصيت از ما مى گيرد و به تيپ تبديل مى كند در حالى كه او كاملاً شخصيت است. طاهره واكنش نشان نمى دهد بلكه كاملاً كنشمند است. او به دليل شخصيت بودن دچار تعارض مى شود. ميركريمى: فيلم اصولاً آگاهانه به ما توصيه مى كند كه دچار تعارض بشويم. اتفاقاً من مى خواهم بگويم اگر طاهره به دليل اعتقادات سنتى هم با جامعه اطرافش وارد تعارض شود قابل احترام است. اين نگاه در مقابل تفكر قرار مى گيرد كه شما را وامى دارد به آنچه داريد قناعت كاذب كنيد و در همين سطح زندگى باقى بمانيد.... راستين: در همين سطح كمى زندگى.... ميركريمى: بله. اين روزمرگى ما را به غفلت مى رساند و عادت به اين غفلت دائم به ما تلنگر مى زند كه ما همگى مهاجريم. همه غريبه هستيم. بنابراين در فيلم از لهجه هاى متفاوت بهره گرفتيم تا دائم يادآورى كنيم همه ما در كنار هم غريبه ايم. همه ما به نوعى با ظواهر كمى زندگى كنار آمده ايم و تعارض را كنار گذاشته ايم. براى پديد آمدن اين تعارض غمى شيرين درون ما را فرا مى گيرد. غمى كه كمك مى كند پوست اندازى كنيم. مخاطبين فيلم مى گفتند شما به آدم ها توصيه مى كنيد دچار تعارض شوند بله و اين تعارض اصلاً چيز بدى نيست. * طاهره به دليل بافت سنتى كه دارد دوست داشتنى است. شايد اگر دختر دانشجويى را مى ديديم كه از شهرستان براى تحصيل به تهران آمده و دچار تعارض مى شود داستان تا اين اندازه براى ما جذاب نبود... ما در فيلمنامه يك زمان دراماتيك داريم و يك زمان واقعى. در فيلم هايى همانند به همين سادگى كه زمان واقعى و دراماتيك به هم نزديك مى شوند. چه لحظاتى از زندگى شخصيت مى بايست نمايش داده شود كه هم داستان پيش برود. هم شخصيت كامل شود و هم تماشاگر دچار ملال نشود. با توجه به فيلم به همين سادگى كه برش هاى دقيقى را از زندگى طاهره انتخاب كرده پاسخ چه مى تواند باشد ميركريمى: در فيلم هاى سينمايى هم كه برش هاى بزرگ زمانى را تجربه مى كند تلاش فيلمساز اين است كه در انتقال حس به مخاطب، تجربه يك عمر را به او انتقال دهد. اگر داستان ناگهان با يك قطع به ۲۰ سال بعد مى رسد تلاش فيلمساز اين است كه تماشاگر بتواند اين فاصله زمانى را در ذهن پر كند. البته در برش هاى زمانى طولانى شما اين فرصت را داريد تا تجارب بيشترى را از شخصيت به تماشاگر انتقال دهيد. اين داستان ها جذاب هم هستند. اما اگر قرار باشد شما فقط چند ساعت از زندگى يك شخصيت را بازگو كنيد مى بايست كار سخت ترى را انجام دهيد. شما بايد در چند دقيقه تجربه يك عمر زندگى را به بيننده خود بگوييد كه دشوار است. كارگردان بايد از سويى بگويد كه شماى بيننده دخل و تصرف ما را در فيلم نمى بينيد و صداى قيچى ما را نمى شنويد در همين حال بايد گزينه هايى را انتخاب كنيد كه تجربه شخصيت به مخاطب هم اضافه شود. به همين سادگى بسيار كوشيديم صحنه هايى كه كاركرد يكسان دارند را حذف كنيم. بالعكس صحنه هايى بود كه به داستان كمكى نمى كرد اما در تكامل شخصيت ما را يارى مى رساند و ما از آنها استفاده كرديم. اگر بخواهم مثال بزنم مى توانم به صحنه چرت زدن طاهره اشاره كنم. اين فصل بسيار براى ما جذاب بود بدون اينكه به شكل مستقيم به داستان كمكى كند. راستين: نگاه «زمانى» كه در فيلم به همين سادگى وجود دارد از نوعى مكث مى آيد كه مى توان به آن در شكل كلى سينماى مكث عنوان داد. مثال اين تعريف هم عبور از پياده رو است. اگر شما دائم در حال حركت باشيد تصاوير متفاوت ترى را مى بينيد نسبت به زمانى كه حركت نمى كنيد و روى يك صندلى نشسته ايد. در اين تغيير ريتم دراماتيك، زمان و.... همه چيز تغيير مى كند. اين پرداخت براى ما هم تا حدود زيادى در فيلمنامه روشن بود. طاهره آدمى است كه در اين سال ها فقط حركت كرده و امروز روى يك نيمكت نشسته است. تصاوير او به حتم تصاوير متفاوتى است. در سينماى حادثه اى داستان شما را با خود مى برد و اين همان تماشا در حال حركت است. اما فيلم به همين سادگى شما را تا انتها همراه مى كند و از شما مى خواهد با تأمل و مكث به اطراف خود نگاه كنيد. اين نگاه سينماى مكث است. ميركريمى: من مى گويم درنگ. همه پر شتاب در حال حركت هستند. اگر يك لحظه جلوى حركت آنها را بگيريم مى گويند شما در حركت خلأ ايجاد كرده ايد. در صورتى كه اتفاقاً با ايستادن و تفكر حركتى تازه را برايشان ايجاد كرده ايم. راستين: طاهره هم اين درنگ و مكث را به هيچ كس توصيه نمى كند. خود او هم راوى است و هم تأثير پذيرنده. در عرفان به اين كار عنوان مراقبه را مى دهند. به لحاظ نمايشى شخصيت طاهره ايستاست. اما در عمل او از گذشته هاى دور شروع به سفر مى كند تا امروز. * فيلم به همين سادگى محصول سينماى جديد ايران است. سينمايى كه از اغراق دورى مى كند. داستان مى گويد اما به آن رنگ و لعاب دروغين نمى دهد.به نوعى وامدار سينماى مستند است. ما با شكلى تازه از درام، روايت و... رو به رو هستيم كه مبناى آن تحقيق است. حركت هاى اوليه نگارش به همين سادگى بر مبناى چه تحقيقاتى شكل گرفت ميركريمى: اتفاق اصلى نگارش اين فيلمنامه به تجربيات شخصى من و راستين باز مى گشت كه آنها را در زندگى خود و اطرافيان ديده بوديم. سعى كرديم با خوب ديدن از ميان چيز هاى بسيار عادى قصه هاى مورد نظر خود را بيرون بكشيم. اين آغاز حركت بود و در ادامه از اطلاعات افراد مرتبط در حوزه هاى ديگر نيز استفاده كرديم كه وظيفه تحقيق را شادمهر بر عهده داشت. او با بسيارى از دوستان صحبت مى كرد و نتيجه را در گفت و گو هاى دو نفره ما منعكس مى ساخت. ما از يك تيم قصه نويس كه همه خانم بودند دعوت كرديم تا در ساخت فضاى قصه به ما كمك كنند، بنابراين داستانى ۲۰ تا ۳۰ صفحه اى براى ما نوشتند. آنها جزئياتى زنانه را مورد اشاره قرار داده بودند كه شايد ما به راحتى نمى توانستيم آن جزئيات را پيدا كنيم. * تا چه اندازه به آمارها و مسائل اجتماعى خانواده كه با آن به صورت زنده دست به گريبان هستيم توجه داشتيد ميركريمى: به آمارها مثل آمار طلاق و... مراجعه كرديم اما هميشه بحث مى كرديم كه جايگاه اين آمار ها در يك فيلم داستانى چگونه باشد. آيا بايد به صورت مستقيم از آنها استفاده كنيم اما بعد به اين نتيجه رسيديم كه كار ما يك كار پيشگيرانه است. آمارها مى تواند مشوق ما باشد ولى نيازى نبود به طور مستقيم به آنها اشاره كنيم. ما مى بايست ضريب حساسيت مخاطب را نسبت به اطراف خودش بالا مى برديم. در كارهاى رسانه اى دائم ضريب اين حساسيت تنزل داده مى شود. قتل، جنايت و... تا آن اندازه در رسانه ها براى تماشاگر ما بيان شده است كه نمى توان با نمايش آنها روى ناخودآگاه مخاطب تأثير گذاشت. مخاطب بايد با شرايطى محيرالعقول تر رو به رو شود تا بتواند با آن احساس نزديكى كند. به همين سادگى مى گويد همه لحن هاى پيچيده را كنار بگذاريم و به داستان هاى ساده بازگرديم. راستين: بايد بگويم ديدن سينماى مستند در اين سال ها براى من بسيار مفيد بوده است. اين سينما نگاهى غير دراماتيك را به من ياد داده. اين سينما دائم به ما يادآورى مى كند كه واقعيت بدون در نظر گرفتن سينماى ژانر هم مى تواند جذاب باشد. اما در زمينه استفاده از آمار ها مثالى مى زنم. بيشترين پشتوانه اقتصادى جامعه از سوى زنان خانوار تعيين مى شود. جدا از صادرات نفتى و صنايع، زنان خانواده بار اقتصادى را به دوش مى كشند و صددرصد اقتصاد خانواده هم در دستان زنان است.از سوى ديگر آمار نشان مى دهد كه قانون مى گويد همين زنان حق استفاده از برداشت جارى پول همان خانواده را ندارند. حالا ما مى بايست اين داده ها را به زبان فيلم بازمى گردانديم. ما نمى توانستيم نشان دهيم طاهره مى رود بانك چك بكشد بعد كارمند بانك بگويد تو حق امضا ندارى و طاهره دادو بيداد كند و... اين امكان نمايشى در لحن فيلم به همين سادگى وجود نداشت اما بايد به نوعى هم مطرح مى شد. اينجاست كه طاهره جلوى عابر بانك مى رود و نمى تواند پول بردارد. ميركريمى: ما اصلاً در فيلم چندين بار روى واژه شراكت تأكيد كرديم تا اشتراك هاى آن را با زندگى زناشويى بيان كنيم. شراكت طاهره و همسرش به صورت يكسويه لغو مى شود. راستين: اين نمونه تبديل شدن مستند يك بحث دراماتيك بيرونى به يك دراماتيك درونى بود. ادامه دارد
|