شنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۲۶ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Sat, May 3, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
گفت وگو با رضا ميركريمى و شادمهر راستين، كارگردان
و نويسنده فيلمنامه «به همين سادگى»
به بهانه برپايى نمايشگاه منتخب نگارخانه داران
در مؤسسه فرهنگى، هنرى صبا
گفت وگو با رضا ميركريمى و شادمهر راستين، كارگردان
و نويسنده فيلمنامه «به همين سادگى»
نسخه نويسى از روى دست زندگى
361569.jpg
رامتين شهبازى‎/ قسمت اول

فيلم به همين سادگى پس از نمايش در جشنواره فيلم فجر سال گذشته با اقبال مخاطبان خاص و عام سينما روبه رو شد.
«به همين سادگى» در كارنامه ميركريمى و راستين تجربه اى تازه محسوب مى شود كه با توجه به جزئيات نوشتارى و بصرى توانسته اند به بازتابى صحيح از جامعه امروز و آدم هاى آن دست يابند. ميركريمى تا كنون فيلم هايى همچون زيرنور ماه، اينجا چراغى روشن است، كودك و سرباز ، خيلى دور خيلى نزديك، يك اپيزود از فرش ايرانى را ساخته و شادمهر راستين نيز كارهاى مختلفى را همچون چند مجموعه تلويزيونى و فيلم هاى چند روز بعد، زاگرس و ... نگاشته است. او معمارى خوانده و مستند هم مى سازد و سال ها به عنوان منتقد سينما در مطبوعات قلم زده است. در اين گفت وگو كمى از شيوه مرسوم خارج شده و از پرداختن به مقدمه پرهيز كرده ايم. سعى داشتم مقدمه در دل تحليل ها به نوعى ديگر بيان شود.

* جامعه شناسان بر اين باورند كه پس از پيدايش هر جامعه اى ابتدا فرهنگ ها شكل مى گيرند سپس هنجارها پديد مى آيند و در مرحله سوم انسان هاى اين جامعه داراى جايگاه و منزلت مى شوند. در فيلم به همين سادگى شخصيت اصلى فيلم، طاهره، قصد دارد جايگاه خود را تغيير دهد. او مى خواهد از ساحت سنتى خود به جايگاهى مدرن برسد. جالب اينكه همه اين اتفاقات هم بدون حواشى بيرونى از درون خود طاهره آغاز شده است. زمانى هم كه در ابتداى فيلم ما با ظواهر اين تغيير رو به رو مى شويم، صداى مادر طاهره را به عنوان رويه پررنگ سنت مى شنويم كه از عزيمت طاهره نگران است. چرا طاهره مى خواهد منزلت خود را عوض كند
ميركريمى: انتخاب يك قهرمان بسيار ساده كه در ظاهر هيچ وجه تمايزى با ديگران ندارد پنجره اى بود كه پس از بحث ها و صحبت هاى بسيار به آن رسيديم. احساس كرديم جامعه ما در تمام امور دچار سياست زدگى شده و تا زمانى كه اين نگاه در جامعه وجود دارد به فرديت آدم ها كمتر توجه شده و فرديت آدم ها دستخوش دگرگونى مى شود. در اين صورت از آدم ها به عنوان يك شهروند تنها تكاليف و تعهدات اجتماعى شان انتظار مى رود. بنابراين براى اينكه سراغ تكاليف فردى آدم ها برويم، شخصيتى را انتخاب كرديم كه بسيار ساده باشد.
* روى اين واژه ساده بودن طاهره تأكيد زيادى مى كنيد....
ميركريمى: قهرمانان ويژه به جوامعى متعلق هستند كه آدم ها در آن با خويشتن خويش به تعاملاتى رسيده باشند. طاهره در فيلم ما با خودش دچار تعارض شده و اين البته نشانه حركت است...
* اين تعارض از كجا مى آيد
ميركريمى: بسيارى از افراد، به خاطر رشد سريع جامعه كه درگير آن بوده اند به اين تعارض رسيده اند. اتفاقاً من مى خواهم از واژه سنت و مدرنيسم استفاده نكنم. به زعم من هر يك از اين دو واژه در جايى فداى ديگرى شده و مرز مشخصى براى تمييز آنها وجود ندارد. اما واقعيت اين است كه شخصيتى همانند طاهره كه نمونه آن را درجامعه بسيار داريم بين جايگاهى كه به شكل حقيقى مى خواهد داشته باشد و جايگاهى كه جامعه به شكل كاذب از او مى خواهد سرگردان شده است. در اين كشاكش فرديت آدم ها مفقود شده است. به همين سادگى به مخاطبين خود يادآورى مى كند كه همه ما دچار تعارض هستيم و به آن توجه نمى كنيم. تلاش طاهره براى رفتن يا ماندن، جنسى دارد مشابه يافتن جايگاه تازه اجتماعى اش.
راستين: تضاد طاهره را بيشتر بايد در شرايطى كه در آن زندگى مى كند ببينيم. به طور عمومى شايد طاهره در جامعه دچار تناقض نباشد. براى خود من تا پيش از نوشتن اين فيلمنامه يك زن خانه دار هماهنگ ترين فرد با جامعه بود. اما طاهره در شرايطى واقع شده كه مى خواهد به شناخت برسد. او سؤالاتى دارد و دنبال پاسخ آنها مى گردد. طاهره از اين همه رفتار منظم خسته شده است. طاهره به شكى رسيده كه بايد بماند و يا برود. او چون منافع درازمدت اجتماعى را مى بيند بسيار تنهاست. در يك زندگى شهرى شما بايد منافع شخصى را به نفع منافع عمومى كنار بگذاريد كه كمتر چنين اتفاقى رخ مى دهد و ما به تناقض مى رسيم. طاهره براى تماشاگر متمايز است چون از جنس حركت عمومى جامعه نيست.
* طاهره از امتداد يك زندگى سنتى مى آيد. او از شهرستان به تهران آمده. محيط مدرنى كه آداب زندگى ديگرى را طلب مى كند و.... شايد امتداد يك زندگى سنتى به اين دغدغه هاى مدرن نرسد. سنت خيلى دير پوسته خود را مى شكند. دانستن چيستى انگيزه هايى كه طاهره را وامى دارد اين پوسته را بشكند براى من جالب است.
راستين: ما نمى خواستيم از طاهره تيپ بسازيم. طاهره در تعريف از دوران جوانى خود به مسائلى اشاره مى كند كه با زندگى زنى تيپيكال متفاوت است. او در شهرستان محل زندگى اش سواركارى مى كرده. به همراه خانواده به شكار مى رفته. او واقعاً انرژى يك دختر جوان را تجربه كرده است. حالا به خانواده اى پا گذاشته كه از او رفتارهايى منظم را مى خواهد و از اينجا تضاد هايش آغاز مى شود. نگاهى به مهاجرت است كه مى گويد چرا طاهره بايد از آمدن به تهران دلگير باشد. او به محيطى آمده كه مرفه تر است. درصورتى كه اتفاقاً شرايط مهاجرانى اينچنين سخت تر است. زنى مثل طاهره هم بايد مشخصات بيرونى خود يعنى خصلت هاى محل زندگى اش را حفظ كند و هم شرايط خود را براى زندگى در تهران تطبيق دهد. راستش من با واژه زن سنتى موافق نيستم چون طاهره را به عنوان يك شخصيت از ما مى گيرد و به تيپ تبديل مى كند در حالى كه او كاملاً شخصيت است. طاهره واكنش نشان نمى دهد بلكه كاملاً كنشمند است. او به دليل شخصيت بودن دچار تعارض مى شود.
ميركريمى: فيلم اصولاً آگاهانه به ما توصيه مى كند كه دچار تعارض بشويم. اتفاقاً من مى خواهم بگويم اگر طاهره به دليل اعتقادات سنتى هم با جامعه اطرافش وارد تعارض شود قابل احترام است. اين نگاه در مقابل تفكر قرار مى گيرد كه شما را وامى دارد به آنچه داريد قناعت كاذب كنيد و در همين سطح زندگى باقى بمانيد....
راستين: در همين سطح كمى زندگى....
ميركريمى: بله. اين روزمرگى ما را به غفلت مى رساند و عادت به اين غفلت دائم به ما تلنگر مى زند كه ما همگى مهاجريم. همه غريبه هستيم. بنابراين در فيلم از لهجه هاى متفاوت بهره گرفتيم تا دائم يادآورى كنيم همه ما در كنار هم غريبه ايم. همه ما به نوعى با ظواهر كمى زندگى كنار آمده ايم و تعارض را كنار گذاشته ايم. براى پديد آمدن اين تعارض غمى شيرين درون ما را فرا مى گيرد. غمى كه كمك مى كند پوست اندازى كنيم. مخاطبين فيلم مى گفتند شما به آدم ها توصيه مى كنيد دچار تعارض شوند بله و اين تعارض اصلاً چيز بدى نيست.
* طاهره به دليل بافت سنتى كه دارد دوست داشتنى است. شايد اگر دختر دانشجويى را مى ديديم كه از شهرستان براى تحصيل به تهران آمده و دچار تعارض مى شود داستان تا اين اندازه براى ما جذاب نبود...
ما در فيلمنامه يك زمان دراماتيك داريم و يك زمان واقعى. در فيلم هايى همانند به همين سادگى كه زمان واقعى و دراماتيك به هم نزديك مى شوند. چه لحظاتى از زندگى شخصيت مى بايست نمايش داده شود كه هم داستان پيش برود. هم شخصيت كامل شود و هم تماشاگر دچار ملال نشود. با توجه به فيلم به همين سادگى كه برش هاى دقيقى را از زندگى طاهره انتخاب كرده پاسخ چه مى تواند باشد
ميركريمى: در فيلم هاى سينمايى هم كه برش هاى بزرگ زمانى را تجربه مى كند تلاش فيلمساز اين است كه در انتقال حس به مخاطب، تجربه يك عمر را به او انتقال دهد. اگر داستان ناگهان با يك قطع به ۲۰ سال بعد مى رسد تلاش فيلمساز اين است كه تماشاگر بتواند اين فاصله زمانى را در ذهن پر كند. البته در برش هاى زمانى طولانى شما اين فرصت را داريد تا تجارب بيشترى را از شخصيت به تماشاگر انتقال دهيد. اين داستان ها جذاب هم هستند. اما اگر قرار باشد شما فقط چند ساعت از زندگى يك شخصيت را بازگو كنيد مى بايست كار سخت ترى را انجام دهيد. شما بايد در چند دقيقه تجربه يك عمر زندگى را به بيننده خود بگوييد كه دشوار است. كارگردان بايد از سويى بگويد كه شماى بيننده دخل و تصرف ما را در فيلم نمى بينيد و صداى قيچى ما را نمى شنويد در همين حال بايد گزينه هايى را انتخاب كنيد كه تجربه شخصيت به مخاطب هم اضافه شود. به همين سادگى بسيار كوشيديم صحنه هايى كه كاركرد يكسان دارند را حذف كنيم. بالعكس صحنه هايى بود كه به داستان كمكى نمى كرد اما در تكامل شخصيت ما را يارى مى رساند و ما از آنها استفاده كرديم. اگر بخواهم مثال بزنم مى توانم به صحنه چرت زدن طاهره اشاره كنم. اين فصل بسيار براى ما جذاب بود بدون اينكه به شكل مستقيم به داستان كمكى كند.
راستين: نگاه «زمانى» كه در فيلم به همين سادگى وجود دارد از نوعى مكث مى آيد كه مى توان به آن در شكل كلى سينماى مكث عنوان داد. مثال اين تعريف هم عبور از پياده رو است. اگر شما دائم در حال حركت باشيد تصاوير متفاوت ترى را مى بينيد نسبت به زمانى كه حركت نمى كنيد و روى يك صندلى نشسته ايد. در اين تغيير ريتم دراماتيك، زمان و.... همه چيز تغيير مى كند. اين پرداخت براى ما هم تا حدود زيادى در فيلمنامه روشن بود. طاهره آدمى است كه در اين سال ها فقط حركت كرده و امروز روى يك نيمكت نشسته است. تصاوير او به حتم تصاوير متفاوتى است. در سينماى حادثه اى داستان شما را با خود مى برد و اين همان تماشا در حال حركت است. اما فيلم به همين سادگى شما را تا انتها همراه مى كند و از شما مى خواهد با تأمل و مكث به اطراف خود نگاه كنيد. اين نگاه سينماى مكث است.
ميركريمى: من مى گويم درنگ. همه پر شتاب در حال حركت هستند. اگر يك لحظه جلوى حركت آنها را بگيريم مى گويند شما در حركت خلأ ايجاد كرده ايد. در صورتى كه اتفاقاً با ايستادن و تفكر حركتى تازه را برايشان ايجاد كرده ايم.
راستين: طاهره هم اين درنگ و مكث را به هيچ كس توصيه نمى كند. خود او هم راوى است و هم تأثير پذيرنده. در عرفان به اين كار عنوان مراقبه را مى دهند. به لحاظ نمايشى شخصيت طاهره ايستاست. اما در عمل او از گذشته هاى دور شروع به سفر مى كند تا امروز.
* فيلم به همين سادگى محصول سينماى جديد ايران است. سينمايى كه از اغراق دورى مى كند. داستان مى گويد اما به آن رنگ و لعاب دروغين نمى دهد.به نوعى وامدار سينماى مستند است. ما با شكلى تازه از درام، روايت و... رو به رو هستيم كه مبناى آن تحقيق است. حركت هاى اوليه نگارش به همين سادگى بر مبناى چه تحقيقاتى شكل گرفت
ميركريمى: اتفاق اصلى نگارش اين فيلمنامه به تجربيات شخصى من و راستين باز مى گشت كه آنها را در زندگى خود و اطرافيان ديده بوديم. سعى كرديم با خوب ديدن از ميان چيز هاى بسيار عادى قصه هاى مورد نظر خود را بيرون بكشيم. اين آغاز حركت بود و در ادامه از اطلاعات افراد مرتبط در حوزه هاى ديگر نيز استفاده كرديم كه وظيفه تحقيق را شادمهر بر عهده داشت. او با بسيارى از دوستان صحبت مى كرد و نتيجه را در گفت و گو هاى دو نفره ما منعكس مى ساخت. ما از يك تيم قصه نويس كه همه خانم بودند دعوت كرديم تا در ساخت فضاى قصه به ما كمك كنند، بنابراين داستانى ۲۰ تا ۳۰ صفحه اى براى ما نوشتند. آنها جزئياتى زنانه را مورد اشاره قرار داده بودند كه شايد ما به راحتى نمى توانستيم آن جزئيات را پيدا كنيم.
* تا چه اندازه به آمارها و مسائل اجتماعى خانواده كه با آن به صورت زنده دست به گريبان هستيم توجه داشتيد
ميركريمى: به آمارها مثل آمار طلاق و... مراجعه كرديم اما هميشه بحث مى كرديم كه جايگاه اين آمار ها در يك فيلم داستانى چگونه باشد. آيا بايد به صورت مستقيم از آنها استفاده كنيم اما بعد به اين نتيجه رسيديم كه كار ما يك كار پيشگيرانه است. آمارها مى تواند مشوق ما باشد ولى نيازى نبود به طور مستقيم به آنها اشاره كنيم. ما مى بايست ضريب حساسيت مخاطب را نسبت به اطراف خودش بالا مى برديم. در كارهاى رسانه اى دائم ضريب اين حساسيت تنزل داده مى شود. قتل، جنايت و... تا آن اندازه در رسانه ها براى تماشاگر ما بيان شده است كه نمى توان با نمايش آنها روى ناخودآگاه مخاطب تأثير گذاشت. مخاطب بايد با شرايطى محيرالعقول تر رو به رو شود تا بتواند با آن احساس نزديكى كند. به همين سادگى مى گويد همه لحن هاى پيچيده را كنار بگذاريم و به داستان هاى ساده بازگرديم.
راستين: بايد بگويم ديدن سينماى مستند در اين سال ها براى من بسيار مفيد بوده است. اين سينما نگاهى غير دراماتيك را به من ياد داده. اين سينما دائم به ما يادآورى مى كند كه واقعيت بدون در نظر گرفتن سينماى ژانر هم مى تواند جذاب باشد. اما در زمينه استفاده از آمار ها مثالى مى زنم. بيشترين پشتوانه اقتصادى جامعه از سوى زنان خانوار تعيين مى شود. جدا از صادرات نفتى و صنايع، زنان خانواده بار اقتصادى را به دوش مى كشند و صددرصد اقتصاد خانواده هم در دستان زنان است.از سوى ديگر آمار نشان مى دهد كه قانون مى گويد همين زنان حق استفاده از برداشت جارى پول همان خانواده را ندارند. حالا ما مى بايست اين داده ها را به زبان فيلم بازمى گردانديم. ما نمى توانستيم نشان دهيم طاهره مى رود بانك چك بكشد بعد كارمند بانك بگويد تو حق امضا ندارى و طاهره دادو بيداد كند و... اين امكان نمايشى در لحن فيلم به همين سادگى وجود نداشت اما بايد به نوعى هم مطرح مى شد. اينجاست كه طاهره جلوى عابر بانك مى رود و نمى تواند پول بردارد.
ميركريمى: ما اصلاً در فيلم چندين بار روى واژه شراكت تأكيد كرديم تا اشتراك هاى آن را با زندگى زناشويى بيان كنيم. شراكت طاهره و همسرش به صورت يكسويه لغو مى شود.
راستين: اين نمونه تبديل شدن مستند يك بحث دراماتيك بيرونى به يك دراماتيك درونى بود.
ادامه دارد
گردش اقتصاد هنر؛ نياز مبرم جامعه تجسمى
به بهانه برپايى نمايشگاه منتخب نگارخانه داران
در مؤسسه فرهنگى، هنرى صبا
361524.jpg
پروانه توكلى

مسئله فروش آثار هنرى شايد يكى از مهم ترين دغدغه هاى امروزى جامعه تجسمى كشور به حساب آيد. دغدغه اى كه همواره سردرگمى بى پاسخى را تجربه مى كرده و علاوه بر تمناى اهالى تجسمى بر ثبات يا متعادل شدن وضعيت بازار همچنان در لبه هاى مردد و مجهول گرفتار مانده است تا جايى كه گاه به گاه اتفاق هايى مربوط به خريد و فروش برخى آثار با قيمت هاى نجومى در حراج هايى مانند كريستى دبى و... ايجاد پاره اى بدگمانى ها و نگرانى را در دل هنرمندان موجب مى شود كه غير از دلالت بر اقتصاد لرزان هنر، ملاك هاى ارزشيابى اثر هنرى را نيز در معرض تهديد قرار داده است. در اين اوضاع كه واضح است بحث اقتصاد هنر در ايران بدون ساختارى مداوم و تعيين كننده، به ضعف خطرناكى مبتلاست كه ممكن است هم جابه جايى ثروت ماحصل تجارت هنرى را در دست عده اى به بى توازنى بكشاند و هم با شكل دادن به نوعى فضاى كاذب رقابتى، پيكر جريان اصيل ارزشگذار و معيارهاى سنجش هنرى را با آسيب هاى جدى مواجه كند؛ ايجاد زمينه هايى براى رايزنى متعهدانه مديران تجسمى و گالرى داران و كلكسيونرها و... يكى از راه هايى است كه مى تواند با فراهم آوردن فضايى جهت ارائه جمعى آثار، عرصه اى را براى تحقق بسترهاى اطمينان بخش ملى ميان اين اقشار به وجود آورد. در اين راستا اقدام فرهنگستان هنر و مؤسسه صبا در رايزنى با گالرى داران كشور و برپايى نمايشگاه منتخب نگارخانه داران ايران، هرچند در فاصله زمانى بسيار محدود و شتابزدگى مضاعف از ذهنيت به اجرا رسيد، ولى با اميدوارى و استقبال به بار نشست و آنطور كه از قول و نظر برگزاركنندگان پيداست، اين زمينه قرار است ضمن استمرار، رقم زننده افق هاى روشنى در تجارت و اقتصاد هنرى در سطح داخلى و فرامرزى باشد.
نمايش بيش از هزار اثر منتخب از ۸۰ نگارخانه كشور در گالرى هاى صبا، از جمله اتفاق هاى مورد توجه عرصه تجسمى در آغاز سال ۷۸ به شمار مى آيد كه در طول يك هفته اجرا شد و اين شتابزدگى با وجود آن كه ممكن است در نخستين وهله يك نقطه ضعف به شمار آيد در مراحل بعدى از توان اجرايى تصميم گيرندگان و مديران اين عرصه حكايت دارد كه در صورت تعلل در اين برپايى، شايد به سال آينده موكول مى شد. هرچند كه مهلت محدود برقرارى نمايشگاهى در اين ابعاد (حدود ۱۰ روز)، قطعاً به غالب اهداف آن مجال بروز نخواهد داد.
در مراسم اختتاميه مانند هميشه هنرمندان، مسئولان تجسمى و جوانان حضور دارند و گالرى دارها كه گالرى را روى لباسشان نصب كرده اند مقابل آثار منتخب از گالرى شان ايستاده اند. هنرمندان دست اندركار را نيز در حال تردد در راهروها مى بينيم. «سهراب هادى»، نقاش و گرافيست و برنامه ريز و دست اندركار برپايى نمايشگاه، به رويكرد فرهنگستان هنر و صبا درباره توجه به ارتباط هنر و جامعه و تلاش هاى اين مركز براى رونق ابعاد مختلف عرصه هاى تجسمى و همچنين انگيزه شكل دهى به اين نمايشگاه مى گويد: فرهنگستان هنر و صبا از زمان تأسيس به نقش و حضور گالرى دارها به عنوان موقعيت ها و شرايطى كه مى توانند پل ارتباطى هنرمندان با جامعه باشند نظر داشته و امسال درصدد بوده تا در ابتداى سال نو زمينه اى را فراهم كند كه منتخبى از فعاليت هاى نمايشگاهى گالرى دارهاى ايران را در مكان نمايشگاهى صبا برگزار كند و به همين منظور رايزنى ها و نشست هايى را با مديران گالرى ها به انجام رساند و اتفاق نظر و همگرايى گالرى دارها براى حضور رقابتى در كنار هم در مكانى مناسب كه شايسته ارائه آثار هنرمندان معاصر باشد، به اتفاق آرا پذيرفته شد و هسته نظرى و اجرايى اين كار به عنوان نخستين نمايشگاه منتخب فعاليت هاى يك ساله گالرى هاى ايران، طراحى و برنامه ريزى شده و هم اكنون برپاست. هادى كه چگونگى خريدارى آثار هنرى را در ساختاربندى و گردش اقتصاد هنرى بسيار جدى مى داند، به اهداف بلندمدت نمايشگاه اخير اشاره مى كند و از سرمايه گذارى در بخش هنر سخن به ميان مى آورد: «اين نمايشگاه علاوه بر ارائه آثار هنرى بر آن است تا زمينه اجرايى ورود اقتصاد در بازار هنر را طى جلسات نقد و تحليل با حضور مديران گالرى و هنرمندان بررسى و تبادل نظر كند و هر ساله با همين منظور برگزار خواهد شد. در خصوص خريد آثار و ارتباط گالرى دارها و مجموعه دارها و كلكسيونرها و اشخاص حقيقى كه معتقدند سرمايه گذارى در هنر مطمئن ترين و باارزش ترين سرمايه گذارى است، رايزنى و اعتمادسازى هاى لازم صورت گرفته و در سطح بسيار بالايى هماهنگى هاى كارشناسانه براى خريد آثار هنرى در رقم هاى قابل توجه از جمله اتفاقاتى است كه در مدت برگزارى نمايشگاه به انجام خواهد رسيد.» او به نقش فرهنگستان هنر در تعيين شاخص ها و ارزش ها تأكيد مى ورزد و توضيح مى دهد: شاخص ها و ارزش هاى هنرى كه فرهنگستان و صبا رقم مى زند، هم مى تواند خاستگاه هنر ملى ايران را تعريف كند و هم به فرامرزى شدن هنر ايران در فعاليت هاى اينچنينى قوت مى دهد.
اين هنرمند كه در آخر به لزوم تأسيس بانك هنر و فرهنگ به منظور پى ريزى ساختار ثبات در اقتصاد هنر اشاره دارد، مى گويد: «من معتقدم كه تأسيس بانك هنر و فرهنگ مى تواند يكى از زمينه هاى موفق براى ثبات بخشى در اقتصاد هنر باشد و گالرى دارها مى توانند سهامداران عمده اين بانك باشند. آثار هنرى متأخرين و متقدمين معاصر ايران آنقدر ارزش اقتصادى دارد كه پشتوانه گرانسنگ بانك در ايران باشند و حتى انتشار اوراق پذيره نويسى بانك فرهنگ و هنر مى تواند زمينه اى باشد براى آن كه هنرمندان اعضاى مؤسس اين بانك باشند. با فعاليت هاى اقتصادى در هنر از طريق برنامه ريزى و شناخت هاى اقتصاددانان در بانك، قدم هاى باثباتى در عرصه اقتصاد هنر برداشته خواهد شد.»
سرعت برگزارى نمايشگاه در كنار وسعت آن از موضوعاتى بود كه گالرى دارها درخصوص آن صحبت مى كنند. احمد سميعى پور، گالرى دار، مى گويد: بسيار خوشحالم كه با هماهنگى هايى در مدت زمان كوتاه، نمايشگاهى با اين عظمت برگزار شد. اين حضور ارزشمند است و در جنبه ضرورت گردش اقتصاد هنر جايگاهى ويژه خواهد داشت.
«على جمشيدى»، گالرى دارى ديگر، در پاسخ به سؤالى مبنى به سطح گزينش نگارخانه ها مى گويد: «امروز ديگر نگارخانه ها جدى و تخصصى به هنر نگاه مى كنند و بارقه هاى رشد و توسعه هنر دارد نمايان مى شود كه مستلزم برنامه ريزى منسجم و حمايت هاى دولتى است.» وى با اشاره به قيمت گذارى در حراج ها و معيارهاى تعيين كننده قيمت در داخل توضيح مى دهد: «حراج ها ويژگى هاى خاصى دارند و اگر يك اثر در حراجى به قيمت بالا فروخته شود دليل نيست كه در داخل كشور هم به همان قيمت فروخته شود. در داخل چنين جريان هايى در قيمت آثار تأثيرگذار است و فقط بايد قيمت ها از طرف مديران تجسمى و گالرى دارهاى باتجربه كه در نمايشگاه هاى خارج از كشور حضور داشته اند، مورد بررسى قرار گيرند. اميدوارم با اين اتفاق آن جريان سازى در رونق اقتصاد هنر به وقوع بپيوندد.»
الهام هاشمى نيز كه در مقابل آثار منتخب گالرى اش ايستاده با اشاره به رشد قيمت در حراج ها اين گونه اظهارنظر مى كند: «از دو سال پيش با حراج كريستى اصلاً قيمت آثار هنرى تغيير كرده. خارجى ها آثار هنرمندان راه پيدا كرده به حراج را به قيمت هاى بالايى مى خرند و من فكر مى كنم قيمت واقعى آثار هنرى آنجاست و اين تغيير قيمت را با اين تأثيرگيرى از حراج ها، به نفع هنرمند مى بينم. چون هنرمند هم بايد مانند بقيه اقشار جامعه زندگى كند.» وى كه از اختصاص بودجه هاى دولتى به اين بخش مى گويد، معتقد است: «اگر دولت بودجه اى را براى خريد اختصاص دهد، هم هنرمند و هم نگارخانه دار را حمايت كرده وگرنه اگر مردم بخواهند خريد كنند، فكر نمى كنم خريد بالايى صورت گيرد. مگر اين كه خارجى ها بخرند كه اين قيمت ها به يورو و دلار برايشان سنگين نيست.»
مرتضى زرين شاد، مديرعامل شركت تعاونى نگارخانه داران ايران نيز كه از شركت ۵ گالرى عضو تعاونى در فراخوان مؤسسه صبا خبر مى دهد، معرفى و آشنايى مردم با آثار تجسمى را از رويكردهاى مهم اين نمايشگاه در كشور مى داند و مى گويد: «معرفى آثار و تكنيك هاى مختلف هنرهاى تجسمى به جامعه گامى ارزنده و يك ارزش است كه در اين نمايشگاه به تحقق نزديك مى شود كه پس از آشنايى جامعه، مراحل بعدى رخ مى دهد كه هم براى هنرمند و هم جامعه مثمرثمر خواهد بود.»
«شهرزاد زادمجيد»، مدير يكى از گالرى هاى شركت كننده اقدام برپاكنندگان نمايشگاه را بسيار تحسين برانگيز مى داند و مى گويد: به نظر من استقبال كننده و خريداران آثار هنرى كم هستند و معمولاً آشنايان و يا هنرمندان براى خريد آثار مى آيند. كلكسيونرها هم كه فقط اسم مى خرند. براى بهبود اين اوضاع بايد نمايشگاه هايى مشابه اين حداقل سالى دو بار برگزار شود و اهالى تجسمى در اين گردهمايى شركت كنند.
«هر حركتى در شرايط فعلى به نفع هنر و هنرمند است و بايد از آن استقبال كرد.»
فريبرز زرشناس با بيان جمله بالا مى گويد: «سال ۸۳ يك اكسپو در تالار وحدت برگزار شد كه پايه و اساس اين نمايشگاه را بايد در آن جست وجو كرد. ماحصل نمايشگاه اخير نيز در فاصله يك هفته واقعاً پرارزش و باعظمت است. او سؤالى مبنى بر نقاط ضعف و قوت نمايشگاه را اين گونه پاسخ مى دهد: «هر نمايشگاهى حسن ها و عيوب خودش را دارد. آن نمايشگاه با تمهيدات زيادى بود و اين با سرعت زيادى. به همين خاطر بايد به مسئولان آن بگويم دست مريزاد! در يكى از جلسات يكى از هنرمندان گالرى دار گفت: غيرممكن است كه در عرض چند روز بتوان نمايشگاهى با چنين وسعت برگزار كرد كه آقاى هادى در جواب گفت: اشكالى وجود ندارد و مطمئناً اين برپايى صورت مى گيرد.»
اين گالرى دار درخصوص چشم انداز خريد از آثار نمايشگاه معتقد است: «معمولاً كلكسيونر يا وزارتخانه اول براى خريد پاپيش مى گذارد و طبيعتاً آنها بايد ارج بگذارند و هنرمندان را حمايت كنند. براى هنر هرچه كار بشود، كم شده و الآن حركت هاى قشنگى دارد صورت مى گيرد. من هميشه نيمه پر ليوان را مى بينم، مصداق شعر حافظ كه مى گويد:
كمال صدق و محبت بين نه نقص گناه
كه هر كه بى هنر افتد نظر به عيب كند
با اميد برپايى هرچه بيشتر اين نمايشگاه ها.»
در هر حال لازمه رشد و توسعه عرصه هاى مختلف هنرى، فضاى اتحاد و تعامل مطلوب و هدفمند ميان فعالان و صاحبان آنهاست، آنچه كه حال و هواى نمايشگاه اخير از آن نشان دارد، با اين اميدوارى كه ادامه دار باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |