هادى اخلاقى
قلعه دختر لاور ساحلى از توابع بخش كاكى شهرستان دشتى از آثار ملى به ثبت رسيده است. اين قلعه عظيم و شگفت انگيز با آن كه يك اثر ملى محسوب مى شود اما به دليل رسيدگى نشدن به آن در آينده نه چندان دور به تلى از خاك تبديل خواهد شد و جز نامى در كتاب ها چيزى از آن باقى نخواهد ماند.
اين اثر ارزشمند تاريخى در ضلع شرقى جاده ساحلى بوشهر و مشرف به روستاى لاور ساحلى در ۸۲ كيلومترى خورموج، مركز شهرستان دشتى و ۱۱۰ كيلومترى بوشهر واقع شده است. براى ديدن اين قلعه لازم است حدود نيم كيلومتر در دل كوه هاى كم ارتفاع و زيباى ساحلى كوهنوردى كنيد. اگرچه پس از ديدن آ ن ضمن تحسين عظمت و شكوه شگفتى قلعه و ترك آن با دلى پر از حسرت و درد نه تنها از زحمت كشيده شده، احساس پشيمانى نخواهيد كرد، بلكه خاطراتى دلنشين را به ارمغان خواهيد برد.
اما بنا به دلايلى از جمله ناشناخته ماندن، نداشتن راه دسترسى آسان، عدم تبليغات و تخصيص نيافتن بودجه هاى لازم تاكنون هيچ بررسى، تحقيق، كاوش و يا حفارى علمى و باستان شناسى روى آن صورت نگرفته است در حالى كه به يقين رازگشايى از رمز و رازهاى اين اثر بديع و با شكوه گذشته، رمز و رازهاى بسيارى از گذشته و تاريخ پر شوكت و جلال اين ديار آشكار خواهد كرد.
به دليل نداشتن مدارك معتبر علمى و عدم بررسى هاى تاريخى و باستان شناسى اطلاعات خاصى از اين اثر در دست نيست و آن مقدار اندك اطلاعاتى هم كه موجود است بيشتر آميخته با افسانه و خيال پردازى هاى عوامانه است كه بعضى از محققان محلى به تكرار و تدوين آن پرداخته اند در حالى كه هيچ گونه مدرك و شواهد تاريخى و علمى ارائه نكرده اند.
محقق حبيب الله سعيدنيا در معرفى اين قلعه در كتاب تاريخ تحولات سياسى و اجتماعى اش مى نويسد: در
لاور ساحلى ۳ اثر باستانى قرار دارد كه ۲ تاى آنها ۲ غار طولانى است كه در بسته مانده اند و ديگرى قلعه دختر است كه زمانى محل حاكميت فرمانروايى به نام دختر بوده است. ابتداى اين ۲ غار از قلعه دختر شروع مى شده، يكى به روستاى زرين و ديگرى به روستاى ديناور منتهى مى شده است.
در اين نوشته، روستاهاى زرين و ديناور بدون ذكر هيچ دليلى و تنها براساس حدس و گمان، اسامى قديمى روستاهاى گلستان و لاور ساحلى عنوان مى شود و از ذكر هرگونه توضيح و منبعى در ارتباط با حاكميت فرمانروايى به نام دختر، زمان فرمانروايى و تاريخ ساخت قلعه دختر خوددارى مى شود.
تنها منبعى كه در اين ميان به آن استناد شده است «جغرافياى تاريخى فارس» تأليف «پاول شواتس» است كه محققى به نقل از آن مى نويسد: «دشتى» در زمان ساسانيان يكى از مناطق وسيع گرمسيرات فارس بوده است، يكى از نواحى اين ولايت اغرستان و مركز آن خرمق بوده كه به احتمال، خرمق همان خورموج امروزى است كه مركز شهرستان دشتى است. همچنين در ساحل ولايت اردشير از روستايى به نام الار يا گولار نام برده شده و ملكه قدرتمندى در آنجا مستقر بوده كه به دست اردشير ساسانى به قتل رسيده است. وى مى نويسد: به احتمال، بنا به شباهت اسمى و نزديكى مكانى، آن آبادى با آبادى هاى لاور و كبگان در ساحل خيلج فارس مطابقت داشته است.
آن طور كه از برخى مستندات برمى آيد: طبرى از دوران ورود اعراب از استانى به نام كوچران بر ساحل اردشير و در آن از روستايى به نام الار نام مى برد. ظاهراً آنجا مقر ملكه اى با سطوت بوده كه از سوى اردشير اول ساسانى به قتل رسيده است. البته محققى يكى بودن الار يا لاور را بلافاصله مورد ترديد مى داند و مى نويسد: امروز در ساحل شمال مصب رود مندآبادى هاى لاور و كنگان در كنار هم قرار گرفته اند اما جز شباهت اسمى و نزديكى مكانى قرينه اى در دست نيست كه بتوان آن را يكى دانست. بدين ترتيب نيز بيش از آن كه سندى علمى و معتبر در ارتباط با فرمانروايى شاه دختر ارائه شود به عبارتى به نقل از افراد مطلع محلى اكتفا مى كند.
آنچه اكثر محققان محلى كه تعدادشان البته به تعداد انگشتان دست هم نمى رسد به بيراهه كشانده است و ادعايى باطل را تكرار كرده اند، اطلاق نام «دختر» به قلعه است. آنها به اشتباه پسوند «دختر» را براى قلعه به شاه دخترى نسبت داده اند كه روزگارى نامعلوم بر اين منطقه و قلعه حكمرانى مى كرده است اين درحالى است كه عنوان«دختر» نه نامى خاص كه عام بوده است و بر بسيارى از قلاع و پل ها و اماكن و تأسيسات تاريخى اطلاق مى شده است و هيچ ارتباطى با زن حاكم يا غير حاكمى نداشته است.
در كتاب «خاتون هفت قلعه» آمده كه: در تاريخ، دختر يا زنى كه تعمد به ساختن ابنيه اى از اكناف ايران صورت داشته باشد نداريم جز تعمير پل دختر ميانه از سوى شاه بيگم دختر محمد بيگ موصل. مشخصات ابنيه دختر به شكل زير اين چنين است: همه بر بلندى ها و نقاط صعب العبور قرار دارند. اغلب بناى مربوط به قبل از اسلام و بخصوص عهد ساسانى را دارا است. قلاع دفاعى معتبر دارد.
با اين اوصاف حتى اگر در چنين قلعه هايى مراسم عبادى نيز برگزار مى شده است نام دختر نمى تواند با انجام مراسم عبادى ونيايش الهه آب ارتباطى داشته باشد. اگرچه مى توان اظهار داشت از آنجا كه مردم براى الهه آب ارزش و احترام خاصى قايل بوده اند از نام او براى نام گذارى اماكن مختلف و حتى اشخاص استفاده مى كرده اند.
راقم اين سطور علاوه بر فرض فوق نظريه اختصاصى ديگر دارد كه با معناى دختر و نوع كاربرى چنين ابنيه هايى سنخيت و تناسب بيشترى دارد و معتقد است كه اين نظريه مى تواند تا حدود زيادى از اطلاق نام دختر بر چنين مكان هايى رازگشايى كند.
در فرهنگ معين علاوه بر معنى متداول دختر يعنى دوشيزه، معانى ديگرى از جمله روزگار و حادثه نيز براى آن ذكر شده است.
اطلاق نام دختر به احتمال زياد نشان دهنده اين بوده است كه چنين بناهايى از چنان استحكامى برخوردار است كه از گزند روزگار و توفان حوادث در امان خواهد ماند. لذا مى توان اظهار داشت ساخت چنين قلعه هايى در ارتفاعات و در كنار صخره ها نه به منظور نيايش بلكه براى استحكام و قدرت دفاعى و عملياتى آن بوده است تا بتواند در برابر حملات احتمالى دشمن مقاومت كند و براحتى تسليم نشود.
قلعه دختر لاور ساحلى نيز در ارتفاعات ساخته شده است و ۳ طرف آن نيز صخره هايى قرار گرفته اند كه دسترسى به آن را غير ممكن مى كرده است. اين بنا كه ساخت آن به عصر ساسانى بر مى گردد به اعتقاد نگارنده رابطه مستقيم و تنگاتنگى با بندر مهم، استراتژيك، تجارى و تاريخى «نجيرم» داشته ا ست و به احتمال فراوان در قرون سوم و چهارم (هـ.ق) با بروز زلزله در سيراف و از رونق افتادن ۲ بندر مهم تجارى اواخر ساسانى و اوايل اسلامى يعنى «سيراف» و «نجيرم» و همچنين طغيان رودخانه مند اين قلعه نيز كارايى خود را از دست داد و به مرور زمان رو به ويرانى گذاشت.
بندر نجيرم، يكى از بندرهاى مهم خليج فارس بوده است كه در مسير جاده ساحلى ابريشم قرار داشته است. جاده ساحلى ابريشم از سواحل جنوب شرقى آسيا شروع و پس از گذشتن از سيراف و نجيرم و همچنين بندرهاى مهمى چون سى نيز، جنابه و مهرويان به بصره مى رسيده است. اين بندر مهم بنا به نوشته مورخان، جهانگردان و جغرافى دانان بزرگى چون حمدالله مستوفى، مقدسى، اصطخرى، ابوحوقل، ابن بلخى و ...، در شمال رود سكان (مند) قرار داشته است و طبق نوشته اين جهانگردان اين رود كه در ميان سيراف و نجيرم قرار داشته است در جنوب نجيرم به درياى پارس (خليج فارس) مى ريخته است.
بندر نجيرم علاوه بر قرار گرفتن در مسير جاده ساحلى ابريشم، نقش ارزنده اى در اقتصاد بازرگانى دريايى ايران در روزگار ساسانى و اوايل اسلامى داشته است. اين بندر همچنين به وسيله راه كاروان رو از طريق قنطره (حوالى روستاى درويشى از توابع بخش شنبه و طسوج شهرستان دشتى در استان بوشهر) به فيروزآباد و بيشاپور دو پايتخت ساسانيان ارتباط داشته است.
پروفسور نبى پور در مورد اين بندر مى نويسد: اين بندر به عنوان بندرى ميانه در مسير جاده ابريشم و مسير انتهايى كاروان رو ايالت مركزى فلات ايران، داراى اقتصاد بازرگانى با توان بالاى داد و ستد بوده است. بندر نجيرم به عنوان پشتيبان سيراف نقش بارانداز كالاهاى آفريقاى شرقى، جنوب شرقى آسيا و اقيانوس هند و درياى عمان، نقش ايفا مى كرد.
با توجه به كشف بخشى ازمعابر بندر گم شده نجيرم در حوالى روستاى زيارت ساحلى فعلى در ضلع شمالى مصب رودخانه مند از سوى تيم تحقيقاتى پروفسور نبى پور در سال ۱۳۸۲ شمسى مى توان به يقين اظهار داشت كه فلسفه ساخت و استفاده اين قلعه ارتباط مستقيمى با اين بندر داشته است. وقتى اين احتمال به واقعيت نزديك تر مى شود كه بدانيم ديوارى عريض از جنس ساروج و به عرض بيش از يك ونيم متر در امتداد ساحل از حدود زيارت به سمت لاور ساحلى كشيده شده است. اين ديوار كه امروزه بخش اعظم آن در زير رسوبات ساحلى مدفون است به نظر نگارنده ديوارى محافظتى بوده است كه شهر نجيرم را از دسترس دشمنان و يا به عنوان سدى شهر را در برابر آب دريا محافظت مى كرده است.
اين احتمال هم وجود دارد كه نجيرم نه يك شهر متمركز كه مجموعه اى از چند آبادى ساحلى بوده باشد كه در كنار هم نجيرم ناميده مى شده است. يافته هاى باستانى كه به صورت پراكنده و تصادف در دو دهه اخير و در حفارى هاى خانگى مانند ساخت و ساز، حفر چاه ها و ... در روستاهاى لاور ساحلى، كبگان و گلستان از دل خاك بيرون آورده شده اند مى تواند دليلى بر اين مدعا باشد.
به هر حال قلعه دختر لاور ساحلى در شمالى ترين نقطه اين شهر و يا محدوده قرار داشته است و با توجه به قراين و شواهد موجود ۳ كاربرد كه مكمل هم هستند مى توان براى آن متصور بود.
* نقش ديده بانى
جانمايى اين قلعه به گونه اى است كه در نقطه كور ساحل و بر روى كوه هاى كم ارتفاع ساحلى كه شيب كمى روبه دريا دارند ساخته شده است و با آنكه از داخل قلعه محدوده اى نيم دايره شكل به شعاع چند كيلومتر كاملاً تحت نظر باشد به گونه اى كه بدون چشم مسلح كوچكترين حركتى بويژه از سمت دريا قابل رؤيت و رديابى است اما عكس آن قلعه از پايين دست و از سمت دريا در معرض ديد نيست.
اين چشم انداز چنان تصويرى شگفت انگيز و بديع را به وجود مى آورد كه براى هر بينده اى مى تواند خاطره انگيز باشد و او را به شوق و شگفتى و تحسين وادارد.
چنين جانمايى به افراد درون قلعه كمك مى كرده است كوچكترين حركت هاى احتمالى تا فاصله چند كيلومترى از ساحل را زير نظر داشته باشد.
* نقش تدافعى
اين نقش محتمل ترين نقشى است كه مى توان براى چنين قلعه مستحكم و نفوذ ناپذيرى متصور بود.
قلعه به گونه اى طراحى و ساخته شده است كه ۳ طرف آن صخره هاى غيرقابل دسترسى قرار گرفته است و طرف ديگر آن نيز به كوه هاى كم ارتفاع منتهى مى شده است كه عبور از اين سمت نيز به راحتى امكانپذير نبوده است.
قلعه هم از لحاظ طبيعى و هم از حيث نوع مصالح و طراحى آن از استحكام كافى برخوردار بوده است.
در چهار گوشه قلعه چهار برج قرار داشته است. اين چهار برج به وسيله دالان هايى با ديوارهايى به عرض بيش از يك متر به هم ارتباط داشته اند.
در حال حاضر فقط ديوار ضلع غربى به همراه ۲ برج جنوب غربى و شمال غربى آن سالم مانده است و ديوار ضلع شمالى كه نيمه سالم است در خطر ريزش كامل قرار دارد.
در ديوار غربى قلعه همچنين سوراخ هايى زوايه دار تعبيه شده اند كه از آن براى تير اندازى استفاده مى شده است.
* نقش پشتيبانى
نقش پشتيبانى تكميل كننده دو نقش و كاربردهاى ديگر اين قلعه بوده است.
در مواقع جنگ و درگيرى افراد درون قلعه مى توانستند از آنجا به نيروهاى درون شهر و ساحل كمك برسانند و آنها را در برابر دشمن حمايت، تقويت و پشتيبانى كند.
* معمارى قلعه
با توجه به ميزان بالاى تخريب اتاق ها و ديوارها و همچنين عدم بررسى كاوش دقيق علمى و باستان شناسى نمى توان به طور قطع و يقين در مورد معمارى آن سخن گفت اما آنچه از همان خرابه ها به چشم مى آيد اين است كه قلعه از سنگ هاى تراش خورده وهم اندازه از جنس ساروج ساخته شده است.
موقعيت و معمارى اين قلعه بى شباهت به قلعه فلك الافلاك خرم آباد نيست با توجه به خرابه هاى موجود به نظر مى رسد اين قلعه نيز هم چون قلعه فلك الافلاك داراى ۲ حياط مجزاى غربى و شرقى بوده است.
در هر قسمت اتاق هاى متعددى وجود داشته است كه بيشتر آنها در قسمت غربى قرار داشته است.
از اين ۲ آب انبار كه كاملاً سالم مانده اند براى ذخيره و نگهدارى آب استفاده مى شده است.
در ضلع غربى قلعه نيز آبراهى قرار دارد كه در نهايت به يك سد ساروجى منتهى مى شود.
آب اين سد را از طريق يك دالان دست ساز كه در دل غربى ترين قسمت اين رشته كوه كنده شده، به دشت وسيعى كه اين رشته كوه را به ساحل زيباى خليج فارس وصل مى كند هدايت مى كردند.
اين دالان در دو طبقه ساخته شده است كه قسمت زيرين آن به علت جريان آب حالت طبيعى خود را از دست داده است اما طبقه فوقانى آن كه حالت اوليه خود را حفظ كرده است و هنوز جاى تيشه هاى سازندگانش به خوبى مشخص است بيننده را به ياد دالان هاى كلات يا آتشكده مند كه در چندكيلومترى اين قلعه قرار دارد مى اندازد.
در سمت ديگر دالان نيز سكوى نسبتاً وسيعى قرار گرفته است كه كاركرد آن چندان مشخص نيست با اين حال مى توان دو احتمال را براى آن در نظر گرفت.
اول اين كه اين سكو در حكم ديوار دفاعى در پايين دست قلعه ساخته شده است كه دسترسى افراد عادى و مهاجم را به دالان و قلعه سخت تر مى كرده است و دوم آنكه از اين سكو براى انجام مراسم خاص مانند نيايش، سان و ... استفاده مى شده است.
متأسفانه براى حفظ، معرفى و رازگشايى اين اثر ارزشمند تاريخى تاكنون هيچ اقدامى از سوى مسئولان ميراث فرهنگى استان صورت نگرفته است و لازم است كه با برنامه ريزى و تخصيص بودجه كافى هم براى انجام كاوش هاى علمى و باستان شناسى و هم براى حفظ اين قلعه باشكوه تلاش مضاعفى صورت گيرد و از تخريب كامل آن جلوگيرى شود.