محسن ميرزايى
|
|
|
در گزارش پيش نوشتيم كه، كابينه« سپهسالار اعظم تنكابنى» با حمايت روسيه و انگلستان بر سر كار آمد و «سپهسالار» هنگامى رئيس الوزرا شدكه پايتخت و هيأت دولت و دربار زير نفوذ روسيه و انگلستان درآمده بود و طرفداران آلمان متوارى شده بودند و به نظر مى رسيد كه نفوذ آنها در پايتخت ريشه كن شده است. در اين ميان با فرا رسيدن فصل بهار و تابستان، ناگهان اوضاع جبهه هاى جنگ دگرگون شد و با شكست نيروهاى انگلستان در نزديكى بغداد و اسارت چندصد افسر و هزاران اسير و۵ ژنرال «على احسان بيك» فرمانده پيروز اين نبرد، نيروهاى تازه نفس خود را متوجه ايران كرد و خانقين و كرمانشاه و همدان يكى پس از ديگرى سقوط كرد و نيروهاى ارتش عثمانى به سرعت به سوى پايتخت سرازير شدند. اين حوادث پيش بينى نشده اوضاع سياسى پايتخت را دگرگون كرد، كابينه متزلزل شد «وزراى مختار» اتريش و كاركنان سفارت امپراتورى آلمان و ايرانيان طرفدار «متحدين» كه در تهران زندگى مخفيانه اى داشتند ناگهان جانى گرفتند و شاه جوان كه از ترس روس و انگليس در آن ايام جرأت پذيرفتن نمايندگان سياسى اتريش و آلمان را نداشت با ديپلمات هاى آلمانى و اتريشى گرم گرفت و بار ديگر درهاى «قصر سلطنت آباد» به روى آلمانى ها و متحدان آنها گشوده شد. اينك دنباله ماجرا:
در خاطرات مورخ الدوله سپهر درباره آن روزهاى بحرانى چنين آمده است:
شوال ۱۳۳۴ (اوت ۱۹۱۶)- كابينه سپهسالار اعظم سخت متزلزل است، از يك سو عوامل آلمانى مردم را تحريك مى كنند و از سوى ديگر روزنامه هاى طرفدار آلمان كه با تحول اوضاع جبهه هاى جنگ ترسشان ريخته است، سپهسالار را عامل روس و انگليس دانسته و اعلام كرده اند كه سپهسالار برخلاف منافع و مصالح ملت ايران با آن دو دولت توافقاتى كرده است كه در واقع احياى قرارداد محرمانه ۱۹۰۷ به شمار مى آيد و خيانت محسوب مى شود، از جمله اين كه: «سپهسالار» با دولتين روس و انگليس توافق كرده است نيروى قزاق ايرانى از بريگاد (هنگ) به (ديويزيون) يعنى لشكر تبديل شود و اين نيرو به خرج ملت ايران به سود متفقين وارد جنگ شود و قلمرو شمال در اختيار اين نيرو كه فرماندهان آن افسران روسى خواهند بود قرار گيرد. درجنوب ايران نيز به خرج دولت ايران نيرويى تحت عنوان «پليس جنوب » تشكيل شود كه فرماندهان آن انگليسى باشند و جنوب ايران حوزه مأموريت آنها باشد. امور مالى كشور نيز زيرنظر كميسيونى باشد و بلژيكى ها مدير آن باشند و روس و انگليس هم بر آن نظارت تمام داشته باشد.»
بدين ترتيب با تغييرات پيش آمده در اوضاع جبهه هاى نبرد و سقوط كرمانشاه و تحريكات ديپلمات هاى آلمانى و اتريشى و آشوبگرى هاى عوامل مخفى سازمان جاسوسى آلمان، سقوط «سپهسالار» حتمى به نظر مى رسيد. اين بحران زمانى به اوج خود رسيد كه همدان نيز سقوط كرد.
احمدعلى خان مورخ الدوله منشى اول سفارت امپراتورى آلمان در خاطرات خود مى نويسد:
جمعه ۱۱ شوال ۱۳۳۴ ـ يازدهم اوت ۱۹۱۶
«امروز عساكر(سربازان) عثمانى وارد همدان شده، اهالى شهر استقبال شايانى نموده، فرمانده قشون عثمانى به سپاهيان خود توصيه كرد كه مزاحم مردم نشده، با نهايت انسانيت و مهربانى با ايرانى ها سلوك نمايند. ضمناً اظهار داشت كه« اميرافخم» حكمران همدان بدون جهت از همدان خارج شده، ما متعرض مأموران رسمى دولت ايران نخواهيم شد و حكومت همدان در غياب حكمران آن بايد به عهده رؤساى دواير دولتى باشد.
تلگرافچى شهر همدان نيز به تهران تلگراف كرد كه «سنگرهاى قشون روس در مقابل عساكر عثمانى حكم گرد و خاك را دارد در جلوى باد» اگر استحكامات روس ها در «آوج» هم مثل ساير نقاط از قبيل «بيد سرخ» و «اسدآباد» باشد، ديگر اشكالى براى عثمانى ها در تصرف قزوين باقى نخواهد بود.
احمدعلى خان مورخ الدوله در دنباله خاطرات خود مى نويسد: «مژده ورود عساكر عثمانى به همدان چون طليعه خورشيد اميد، نزد اهالى تهران اثر بخشيده، اما اين خبر در ميان مصادر امور، حكم صاعقه محرقه را داشت و آنان خواهى نخواهى به خيال فرار افتادند. ليكن معلوم نشد فكر تغيير پايتخت در آن روزها از مغز رجال ايرانى تراوش كرد و به ديپلمات هاى روسى و انگليسى تلقين گرديد يا اين كه سفارتين روس و انگليس به دولت ايران چنين تكليفى را القا نمودند، در هر صورت نفوذ سفارتخانه هاى آلمان و اتريش و متحدين آنها در تهران يك مرتبه چنان زياد شد كه در خانه دبير اول سفارت عثمانى و در خانه من كه منشى اول سفارت آلمان بودم صندلى كافى براى پذيرايى از واردين موجود نبود. كسانى كه تا چند روز پيش از دادن جواب سلام من تحاشى داشتند، به كرنش افتادند و سوگندها ياد كردند كه احساسات «ژر ما نوفيلى» در نهاد آباء و اجدادشان مخمر بوده است.»
شرفيابى در صاحبقرانيه
احمدعلى خان منشى اول سفارت امپراتورى آلمان در مورد تغيير حالت شاه و گرايش او به سياست آلمان مى نويسد:
«امشب بعد از شام شاهزاده عضدالسلطنه به منزل من در «دزآشوب» آمد و مرا با خود به «صاحبقرانيه» حضور شاه برد. اعليحضرت ملاطفت بى نهايت كرد و گفت«عضدالسلطنه» مى داند كه من چگونه از اشخاص ناباب احاطه شده بودم كه نمى توانستم دوستان خودم را بپذيرم. امشب هم شما را نه به سمت عضو سفارت آلمان، بلكه به سمت يك دوستى كه اجدادش مورد علاقه پدران من بوده اند نزد خويش طلبيده مى خواستم در چند موضوع رأى شما را استعلام كنم.
- مردم به نظر شما چه فرقى بين سپهسالار و وثوق الدوله قائل هستند
- گفتم سپهسالار خدمات بزرگى به مشروطيت نمود. اما خبط اخيرش راجع به تصديق نظارت اجانب در ماليه و قشون موجب تحريك احساسات عمومى گشته و نمى تواند در مقام خود باقى بماند. وثوق الدوله نيز از آزاديخواهان صدر مشروطيت به شمار مى رود و هنوز خطايى مرتكب نشده است اما اگر اعليحضرت همايونى بخواهند بدانند ملت در اين موقع چه شخصى را براى رياست وزرا صالح مى دانند عرض خواهم كرد مشيرالدوله را.
- شاه گفت: خود من نيز همين عقيده را دارم. لكن يقين مى دانم كه مشيرالدوله قبول نخواهدكرد بعد صحبت را تغيير داد و گفت: آيا شنيده ايد كه مسأله تغيير پايتخت را در زبانها انداخته اند گفتم آن وقت كه قشون روس به صدكيلومترى تهران رسيد عزم رحيل مبارك بدل به اقامت شد. حاليه كه عساكر عثمانى ۳۷۰ كيلومتر با اينجا فاصله دارند چگونه تغيير پايتخت را تصويب خواهيد فرمود
شاه متوجه كنايه شد و خنديد و گفت: خوب درس جغرافيا را روان هستيد. اما من مايل به تغيير مكان نيستم و خيال دارم هرگاه فشار آورند، موضوع را موكول به رأى مجلس مركب از رجال طبقات مختلف بنمايم. عرض كردم خوب فكرى است مشروط بر اين كه رأى مخفى گرفته شود زيرا اگر علنى باشد اكثريت با محتاطان خواهدبود. در پايان شرفيابى، اعليحضرت تأكيد كرد كه اين ملاقات به طورى كه به «عضدالسلطنه» گفته ام به كلى محرمانه بماند.
ديدار با پدر بزرگ شاه
شب بعد كامران ميرزا نايب السلطنه (پدر ملكه جهان مادر احمد شاه) فرزند خويش «اعزاز السلطنه» را با كالسكه خود فرستاد و مرا به كاخ خود در «كامرانيه» دعوت كرد. موضوع ورود عساكر عثمانى به شهر همدان بى اندازه پدربزرگ مادرى شاه ايران را مضطرب نموده بود.
پدربزرگ شاه اظهار داشت: «اگر من زمانى قزاق روس را براى حفظ خانه خود در «اميريه» و «كامرانيه» لازم دانسته ام به خاطر اشرار داخلى بوده است. من نسبت به آلمانى ها همواره بسيار علاقه مند بوده ام و فرزندانم اكنون در مدرسه آلمانى مشغول تحصيل هستند. اين كه در اين موقع شب زحمت دادم مى خواستم بگويم ممكن است شاه از تهران عزيمت نمايند.
در آن صورت من هم مجبورم بروم، آن وقت خانه و خانواده خود را به شما خواهم سپرد. بايد دستور بدهيد يك بيرق آلمان را روى «كامرانيه» و يكى را بالاى «اميريه» نصب كنند تا احدى جرأت تخطى نداشته باشد. نگارنده (سپهر) وعده مساعد داد و خاطر شاهزاده را مطمئن ساخت كه از طرف نظاميان عثمانى كوچك ترين مزاحمتى نسبت به هيچ كس خاصه جد بزرگوار پادشاه كه به نوع پرورى و اسلام پرستى شهرت دارند فراهم نخواهد شد.
ديدار با سعدالدوله
احمدعلى خان در دنباله خاطرات خود ملاقات خود را با سعدالدوله شرح مى دهد. براى اطلاع خوانندگان يادآور مى شود: سعدالدوله همان كسى است كه روس ها مى خواستند او را سركار بياورند ولى عوامل جاسوسى آلمان ها باخبر شدند و به موقع با اعزام قواى ژاندارم و محاصره كاخ شاه از صدور فرمان صدارت او جلوگيرى كردند.
«احمدعلى خان» مى نويسد:
«روز ديگر سعدالدوله مرا به ناهار دعوت كرد و اظهاراتى بدين مضمون نمود: «خصومتى كه انگليس ها نسبت به من و من نسبت به آنها دارم گويا بر كسى پوشيده نباشد. من پليتيك(سياست) انگليس را براى ايران مضرتر از ساير دول مى دانم. علاوه بر مسائل سياسى،دشمنى شخصى بين من و آنها متقابلاً وجود داشته و هميشه سفارت انگليس مانعى بوده است تا من مصدر كار نشوم. من هم در صدد انتقام از آنها هستم. دوست صميمى من «عاصم بيك» سفير كبير عثمانى از اين معنى مطلع بود و من يقين دارم مراتب بالا را به اطلاع باب عالى (دربار عثمانى) رسانيده است. از شما خواهش مى كنم هر وقت آلمان ها وارد تهران شدند خاطرشان را مطلع سازيد كه من داوطلب فتح هندوستان مى باشم. يك نيروى مسلح مركب از ايرانى، آلمانى و عثمانى با من روانه دارند تا از راه جنوب ايران، هندوستان را به حيطه تصرف درآورم. همين قدر كه آلمان ها اسلحه و مهمات و پول بدهند، تهيه سرباز آسان است.
شرفيابى سفير روس
دنباله خاطرات احمدعلى خان سپهر منشى اول سفارت آلمان در تهران
امروز ۱۲ شوال ۱۳۳۴ ـ ۱۲ اوت ۱۹۱۶ ساعت چهار بعدازظهر (مسيو فن اتر) وزير مختار روس به دعوت همايونى در قصر صاحبقرانيه شرفياب شد.
شاه در ضمن مذاكره، نظر او را راجع به تغيير «سپهسالار اعظم» و تشكيل دولت توسط وثوق الدوله استعلام نموده بود او جواب داده بود كه:
«با تصميم اعليحضرت ابداً مخالفتى نخواهد شد».
كابينه وثوق الدوله
دنباله خاطرات منشى اول سفارت امپراتورى آلمان
«ساعت پنج بعدازظهر روز ۱۲ شوال ۱۳۳۴ ـ ۱۲ اوت ۱۹۱۶ وثوق الدوله به صاحبقرانيه احضار گرديد و رياست دولت به او تكليف شد، وثوق الدوله از شاه خواسته بود كه يك روز به او مهلت داده شود تا براى عرض جواب شرفياب شود.
همان روز تا ظهر جلسه كابينه سپهسالار در كاخ صاحبقرانيه منعقد بود. در آن جلسه بعضى از وزرا اظهار نموده بودند كه علاج كار منحصر به استعفاى دولت است.
سپهسالار در آن جلسه متغير شده و گفته بود كه «براى چه استعفا كنم » غروب آن روز هنگامى كه سپهسالار اعظم براى بازديد وزير مختار روس رفت به طور قطع از رياست وزرايى وثوق الدوله مطلع شد و دانست كه «تكيه بر عهد ديپلمات هاى بيگانه و باد صبا نتوان كرد!»
خلاصه امروز عمر كابينه «محمدولى خان تنكابنى سپهسالار اعظم» پس از ۶ ماه و ۲۱ روز پايان پذيرفت و سپهسالار با آن كه به شهامت، فتوت و وطن خواهى موصوف بود، در نتيجه يك خبط سياسى براى هميشه از ميدان سياست به كنار رفت!»
ـ امروز ۱۲ شوال ۱۳۳۴ ـ ۱۳ اوت ۱۹۱۶ حوالى غروب، شاه، وثوق الدوله را به كاخ صاحبقرانيه احضار كرد و دستخط رياست وزرايى را به او اعطا نمود و تا سه ساعت از شب گذشته مشغول مذاكره و مشاوره با او بود. به طورى كه مذكور خواهد افتاد نظر به مشكلات سياسى و بى تكليفى ناشى از تحولات نظامى، وثوق الدوله تا ۱۶ روز نتوانست كابينه خود را تشكيل دهد و در مدت آن ۱۶ روز بدون حضور وزرا شخصاً امور مملكتى اداره كرد. حتى در اين فاصله يك بار هم علاءالسلطنه رئيس الوزراى سابق به رياست دولت منصوب گرديد و چون او نيز نتوانست وزرايى را به كار دعوت كند دوباره وثوق الدوله مأمور تشكيل كابينه شد.»
ادامه دارد