|
خاطرات شيرين كاشف مس سرچشمه
تشويق بخش خصوصى رسالت بزرگ دولت است
|
|
|
ملاقات با فردى كه هيچ تصوير و شناختى از او ندارى، نتايج جالب و آموزنده اى دارد، بويژه آن كه تصويرى فرضى براى خود ايجاد و از پيش هم قضاوت كرده باشى! پيش از آن كه با كاشف معدن مس سرچشمه، ملاقات كنم، تصور مى كردم با يك معدنكار پير و از كارافتاده مصاحبه خواهم كرد. نمى توانستم خوشحالى ام را به خاطر زنده بودنش پنهان كنم. گفت وگو با معدنكارى كه به گفته خود يكى از افراد خوش شانس روزگار است، بسيار جالب است، او مى گويد روى هر معدنى كه دست مى گذاشتم ذخايرش به ميليارد مى رسيد. داستان اكتشاف مس به كنار، مى توان «سيدعبدالمجيد وكيل» را تاريخ گوياى معدن و اقتصاد سياسى معاصر ناميد. به خوبى شرايط گذشته و حال را تحليل مى كند، اين معدنكار ۷۰ ساله بسيار تمركز دارد و به طور جدى اميدوار است. اگرچه مى گويد منابع طبيعى و محيط زيست، معادن را نمى فهمند اما هنوز نسبت به اصلاح قانون معادن كه به عمر مجلس هفتم قد نخواهد داد، نسبت به احياى معادن متروكه، توجه بيشتر به معادن كوچك و تأمين ماشين آلات معدنى اميدوار است. وكيل تاكنون كاشف ۲۶ معدن بوده اما فقط يك معدن سنگ را در جاده چالوس به نام خود ثبت كرده است كه بهره بردارى از آن به خاطر تداخل قوانين محيط زيست با قانون معدن متوقف است. وقتى درباره مشكلات معدن و تداخل قوانين صحبت مى كند؛ چشمان كشيده اش ، درشت و رنگ صورتش برافروخته مى شود، از من خواهش مى كند در ويرايش اين گفت وگو به آنچه كه با احساسش بيان كرده بيشتر توجه كنم. شايد اگر اوضاع داخلى كشور شيلى، در سال ۴۵ و ۴۶ شمسى برهم نمى ريخت و دست آمريكايى ها به خاطر ملى شدن صنعت مس شيلى، از معادن آن كشور كوتاه نمى ماند و قيمت جهانى اين ماده معدنى ۳ برابر نمى شد، بخش خصوصى ايران نيز احساس خطر نمى كرد تا براى تأمين هزينه ها، اكتشاف و استخراج مس را جايگزين «كروميت» كند. در آن صورت چه دليلى داشت كه «پهلوى دوم» در مقابل تهديد آمريكا مس را بر سر اوپك بكوبد و امروز پس ازگذشت ۴۰ سال؛ ايرج اكبريه معاون مالى اقتصادى ايميدرو از واگذارى شركت ملى مس در بورس، به صورتى ياد كند كه انگار «پاره جگر» را از خود دور كرده است. او اين شركت را «گل سرسبد» ايميدرو عنوان كرده است.
چرا رشته معدن را براى تحصيل انتخاب كرديد چون از كارهاى معمولى كه هيچ جنبش و تحركى در آنها نيست، خوشم نمى آيد. كارهاى معدنى هم برايم مشكل نبود، زيرا به خاطر خوزستانى بودنم، روزهاى سخت را آسان تر تحمل مى كردم. از سوى ديگر در كار معدن جهش هايى وجود دارد. هرچند ممكن است كه فرد خسارت هايى ببيند ولى آخر سر يك جهش هايى براى شخص ايجاد مى شود. در مورد خودم هم اين طور شد به همين دليل هيچ وقت كارمند دولت نشدم زيرا با روحم سازگارى نداشت. معتقدم اگر شما حركت كنيد و خدا هم بركت دهدحتما به چيزهاى خوبى مى رسد. هم اكنون ۴۵ سال از فعاليتم در حوزه معدن مى گذرد. پس هيچ وقت از فعاليت در بخش معدن متأثر نشديد نه، اشتباه نكردم. البته برخى از كارهاى آزاد هست كه ممكن است در نهايت درآمدش بيشتر از معدن باشد اما اگر قرار باشد همه به سراغ مشاغلى مانند دلالى يا ملك بروند، پس مملكت چگونه اداره شود. اولين معدنى كه ثبت كرديد چه بود قبل از اين كه در سال ۴۰ از دانشكده فنى دانشگاه تهران فارغ التحصيل شوم در معادن «كروميت» واقع در ميناب كارآموز بودم كه پس از فارغ التحصيل شدن 3 تا ۴ سال در آن معدن كه متعلق به يك شركت خصوصى بود كار مى كردم. پس از گذشت ۴ سال و با بيرون رفتن چند مهندس خارجى از شركت، مدير فنى آن معدن شدم و به مطالعه و شناخت منابع معدنى موردنياز شركت پرداختم. آن زمان بخش خصوصى چقدر در حوزه معدن فعال بود بخش خصوصى در آن دوره فعاليت هاى گسترده اى داشت و من هم در يكى از آن شركت هاى معدنى فعال بودم. در سال ۴۵ و ۴۶ قيمت جهانى «كروميت» كاهش يافت شركت ما هم قوى بود و دنبال ماده معدنى ديگرى مى گشت كه در صورت ارزشمند بودن روى آن كار كند. آن زمان قيمت مس يك مقدار بالا رفت زيرا معادن بزرگ مس كه در شيلى بوده و هست به دليل انقلاب كمونيستى دچار بحران شد و با بيرون كردن آمريكايى ها از شيلى، معادن مس آن كشور ملى شد. اين اتفاق در سال ۴۶ باعث ۳ برابر شدن قيمت مس در دنيا شد. مديران شركت هم با توجه به آن كه «كروميت» هزينه هايشان را تأمين نمى كرد از من خواستند تا با اكيپ كاملى «مس» پيدا كنم. آيا قبل از شما گروه ديگرى روى اين موضوع كار كرده بود يك سرى گزارش از كارشناسان انگليسى و آلمانى داشتيم كه در كدام نقاط ايران پتانسيل هاى معدنى خيلى خوبى وجود دارد. آنها زمان جنگ جهانى دوم، ايران را از نظر معدنى شناسايى كرده بودند، از آنجا كه مس جزو فلزات استراتژيك محسوب مى شود و در صنايع دفاعى هم كاربرد دارد، آنها هم به مس توجه داشتند. در هر حال، به مدت يك سال با تيم ۱۲ نفره با لندرور تمام ايران را گشتيم و ۴۰ نقطه جالب توجه را با استناد به آن گزارش ها پيدا كرديم و با مشخص كردن محدوده معادن، نقشه ها را براى صدور پروانه اكتشاف به تهران فرستاديم. از ميان ۴۰ نقطه اجازه كار را روى ۴ نقطه دادم. چه مناطقى را پيدا كرديد معادنى را در بخش هاى سبزوار، آذربايجان، تاكستان، شاهرود و كرمان پيدا كردم. چرا كرمان را انتخاب كرديد از نظر زمين شناسى، كمربند مس در رشته كوه زاگرس وجود دارد كه از نزديكى هاى آذربايجان شروع مى شود و از قزوين، يزد و اصفهان مى گذرد و در كرمان تجميع مى شود. سرچشمه يكى از نقاطى بود كه تجمع رگه هاى مس در آنجا بيشتر از ساير نقاط بود. در سرچشمه يك تپه و كوه ديدم كه آثار مس روى آن مشخص بود اما هيچ كار قديمى اى روى آن انجام نشده بود. البته در نقاطى كه معادن كوچك مسى در كشور است آثار اكتشاف عصر مفرغ يعنى ۴ تا ۵ هزار سال گذشته نيز موجود است. ولى در سرچشمه به ابعاد ۲ كيلومتر در ۳ كيلومتر (ابعاد كوه) هيچ اثرى از ذوب نبود. اين مسئله نشان مى دهد كه سنگ قابل ذوب و با عيارى براى تكنيك ذوب آن دوران وجود نداشته است اما من ديدم كه حجم سنگ سرچشمه زياد ولى عيار مس در آنجا كم است. در ساير نقاط حجم سنگ ۱۰۰ متر در ۲۰۰ متر بود. هرچند مقدار مس موجود در سنگ پائين بود اما در عوض كميت بالا بود و مزيت اقتصادى داشت. اين مسئله مرا به مطالعه بيشتر در مورد معادن بزرگ دنيا واداشت. بررسى هايم نشان مى داد كه معادن بزرگ مس در شيلى، كانادا، آمريكا و آفريقا هم كم عيار هستند و به صورت روباز كار مى شوند به اين نتيجه رسيدم كه اين معدن كم عيار مى تواند براى كشور مفيد باشد. البته كار در مقياس كشور ما نبود زيرا به سنگ هايى با عيار يك درصد اهميتى نمى دادند. ۱۰۰ نفر كارگر براى اكتشاف استخدام كردم تا ذخيره زيرزمينى را به طور دقيق تر تخمين بزنيم. گزارش چند ماه حفارى را به تهران فرستادم و مديران شركت هم گفتند كه ذخاير اين معدن چشمگير نيست. من هم از معدن دفاع كرده و گفتم كه اگرچه كم عيار است اما معدن فوق العاده اى مى شود. در هر صورت مسئولان شركت را توجيه كردم و آنها هم گفتند شما كار را شروع كنيد تا ما ادامه كار را بررسى كنيم. آيا معدن قبلاً به نام كسى ثبت نشده بود درباره اين مسئله هم صحبت مى كنم، اما ۶ ماه متوالى كار كرديم، تونل زديم و به نتايج مثبتى رسيده بودم كه از تهران خبر دادند كه بايد كار را متوقف كنيد. من به صورت همزمان معادن كروميت بندرعباس را هم مديريت مى كردم و از آنجا كه سرچشمه به رفسنجان نزديك بود، به معادن جنوب هم سركشى مى كردم. دليل انتخاب كرمان هم به خاطر فراهم بودن زيرساخت هاى معادن و وجود جاده دسترسى بود. زيرا در معدن سونگون آذربايجان هم وضعيت عيار مشابه بود اما نبود تجهيزات، جاده ناهموار و نيروى انسانى و هواى سرد از مشكلات استخراج آن منطقه بود. شايد هم طبع شما كه جنوبى بوديد در انتخاب كرمان تأثير داشت اين مسئله تأثير چندانى نداشت اما به راحتى به معادن جنوب سركشى مى كردم و ابزار و نيروى انسانى را براى پروژه ها ارسال مى كردم. پس از پيغام مديران شركت، كار را رها كرديد پيغام آنها براى من برخورنده بود زيرا پيشرفت كار روزانه را مى ديدم. آن روزها تلفن هاى قرقره اى بود كه با آن پيغام مى گذاشتند من هم به آن پيغام اهميتى ندادم و تا زمانى كه پول داشتيم كه حقوق كارگران را بپردازم كار كردم. يك ماه به اين صورت گذشت و منتظر بودم با دست پر به تهران بروم و بگويم اشتباه مى كنيد. البته گمان مى كردم مديران شركت به خاطر كم عيار بودن معدن ناراضى اند. در جلسه هيأت مديره در تهران، مرا توبيخ كردند كه سرخود كار مى كنى و چقدر پول خرج كرده اى. اما من از كار دفاع و تهديد كردم كه حفارى نتايج مثبت دارد و بايد كار را ادامه دهيد در غير اين صورت از شركت مى روم و بايد به فكر شخص ديگرى باشيد.مديران شركت هم گفتند كه اوضاع خراب تر از آن است كه فكر مى كنى. پروانه معدن مس سرچشمه قبلاً به نام شخص ديگرى صادر شده است و او اصطلاحاً معدن را در آب نمك خوابانده و براى صدور مجوز نهايى دچار مشكل هستيم. معدن براى چه كسى بود معدن براى آقايى به نام «انتظام» بود. از سازمان زمين شناسى خبر وجود معدن را از زمان انگليسى ها به او داده بودند. تيم او چند چاله در سرچشمه زده بود و در گزارشى هم نوشته بودند كه اينجا يكصدهزار تن ذخيره مس با عيار يك درصد دارد. او گواهى معدن را ۷ تا ۸ سال قبل از سال ۴۵ شمسى گرفته بود ولى چون براى اكتشاف پولى نداشت به صدور گواهى بسنده كرده بود. آقاى انتظام كارمند سازمان زمين شناسى بود خير. انتظام يكى از دوستان صميمى رئيس سازمان زمين شناسى وقت بود و به سفارش او گواهى اين معدن را گرفته بود. درهرحال به مديران شركت گفتم، معدن را از انتظام بخريد زيرا درصد عيار مس را درست گفته اند اما من مقابل ذخيره صدهزارتنى معدن «انتظام» حداقل 8 صفر مى گذارم. مديران شركت، با گزارش هاى مختلفى كه از معادن بزرگ و مشابه مس دنيا به آنها ارائه كردم، وسوسه شدند و كمتر از ۲ هفته بعد مرا با دست پر به معدن فرستادند. آيا به ياد داريدكه شركت، گواهى معدن را چقدر از انتظام خريد و ميزان سرمايه گذارى اوليه در معدن سرچشمه چقدر بود سرمايه گذارى اوليه حدوداً ۲ميليون تومان بود. انتظام هم حدوداً ۵۰هزارتومان خرج كرده بودكه ۱۰۰هزار تومان از شركت گرفت و علاوه بر آن قرار شد تا ۳/۵ درصد از سهام سنگ معدن را پس از استخراج و بهره بردارى به او بدهيم. البته انتظام ۱۰درصد از سهام سنگ معدن را مى خواست. درهرحال با خيال راحت چندين تونل حفر كرديم و ۱۲۰ متر زيرزمين آنچه را كه انتظار مى كشيديم وجود داشت و تا ۱۵۰ متر زير زمين هم مس پيدا كرديم.پس از مدتى، كارشناسان سازمان ملل كه در سازمان زمين شناسى مستقر بودند از آنجا بازديد و اعلام كردند كه تا كنون وجود ذخيره ۱۰۰ميليون تنى مس باعيار يك درصد در معدن سرچشمه قطعى است. البته آنها تأكيد كردند كه هنوز در كنج كار هستيد و درصورت تداوم كار ، اين ذخيره تا ۱۰برابر هم افزايش مى يابد و يكى از معادن خوب دنيا مى شود و ذخيره مس سرچشمه به حدود يك ميليارد تن هم مى رسد. مديران شركت پس از اين اظهار نظر كارشناسان سازمان ملل متوجه شدند كه معدن بزرگ سرمايه بزرگ هم مى خواهد. آنها در طول ۴ سال، ۱۵ميليون تومان هزينه كرده بودند و ديگر از پس هزينه ها بر نمى آمدند، به ذهنشان رسيد كه براى تأمين هزينه هاى تأمين تجهيزات، نيروى انسانى وسرمايه گذارى بايد شريك خارجى پيداكنند. بنابراين براى جلب مشاركت سرمايه گذار خارجى و احداث كارخانه ذوب با دولت مذاكره كردند. پس از چندين مزايده بين المللى و آمد و رفت نمايندگان شركت هاى آمريكايى و اروپايى بالاخره شركت انگليسى «سلكشن تراست» موافقت نامه اى با شركت و با نظارت دولت امضا كرد. قرارداد شركت انگليسى چگونه بود ۴۹درصد سهام شركت براى آنها و ۵۱ درصد نيز متعلق به شركت ايرانى شد. من هم صاحب يك درصد معدن شدم. براساس قانون، كسى كه معدن را كشف كرده باشد، يك درصد سهام معدن متعلق به آن فرد است. انگليسى ها برآورد كردند بايد ۵۵۰ ميليون دلار براى تكميل اكتشافات و احداث كارخانه ذوب سرمايه گذارى كنند اما قبل از آن مى خواستند بيشتر معدن را بشناسند كه ببينند آيا ارزش سرمايه گذارى هنگفت دارد يا خير آن ها حدوداً ۳ سال ديگر هم حفارى كردند و ۱۰۰ تن سنگ به آزمايشگاه هايشان در آفريقا فرستادند تا شيوه هاى جديد ذوب را آزمايش كنند. در طول مدتى كه انگليسى ها در سرچشمه كار مى كردند، من مسئول فنى گروه ايرانى بودم. انگليسى ها زمانى كه مطمئن شدند ذخيره قطعى معدن ۸۰۰ميليون تن مس است اصل پروژه را آغاز كرده و گفتند كه احتمالاً به ۲۰۰ميليون دلار اعتبار بيشتر نياز دارند. وقتى كه مسائل اقتصادى در كشورهايى مانند كشور ما، از يك مقياسى بالاتر برود، شكل سياسى به خود مى گيرد. در سال هاى ،۵۱ ۵۲ بحران نفت در دنيا ايجاد شده بود و شاه عقاب اوپك نام گرفته بود. اعضاى اوپك تهديد كرده بودندكه نفت ايران را تحريم خواهند كرد. دولت هم از اين موضوع خبر داشت. شاه در يكى از سخنرانى هايش گفته بود كه اگر روى نفت دست بگذاريد مى توانيم با مس تلافى كنيم. از سوى ديگر در شيلى هم معادن مس ملى شده بود و آمريكايى ها را بيرون كرده بودند و مسئله مس از دو جهت مهم شده بود بنابراين انگليسى ها هم كه بحران را درك كرده بودند از دولت ضمانت سرمايه گذارى حداقل ۶۰۰ميليون دلارى خود را مى خواستند، دولت هم قبول نمى كرد كه به آنها ضمانت دهد بنابراين، مسئله بانفت مخلوط شد. در آن گير ودار هوشنگ انصارى ، وزير اقتصاد و دارايى وقت ناگهان بدون اطلاع در تلويزيون اعلام كرد كه ۵۰درصد سهام گروه ايرانى در معدن مس سرچشمه به دولت واگذار شد. درواقع انگليسى ها مستقيم با دولت طرفند. دولت براى تلافى كارهاى نفتى اين مسئله را اعلام كرد اما از سوى ديگر صداى بخش خصوصى درآمد و مديرعامل شركت با وزير اقتصاد و دربار مذاكره كرد كه در صورت دولتى شدن معدن، بايد فاتحه معدن را خواند زيرا دستگاه هاى دولتى درست كار نمى كنند و تاجر خوبى نيستند. در ميانه دعواى بخش خصوصى و دولت، انگليسى ها هم گفتند كه نمى توانيم با دولت كار كنيم. در سال ۵۲ اعلام شد كه معدن مس ملى است و دولت سود و اصل سرمايه گذارى انگليسى ها و بخش خصوصى را پرداخت مى كند. يك درصد شما چه شد انگليسى ها ۲۵ ميليون پوند خرج كرده بودند، سازمان برنامه وقت، سهم گروه ايرانى را حدوداً ۳۰۰ ميليون تومان محاسبه كرد اما دولت گفت كه ۵۴ تا ۵۵ ميليون تومان را به صورت نقد و مابقى را در قالب امتياز چند كارخانه به بخش خصوصى مى دهيم. آنها امتياز كارخانه هپكو (سازنده تجهيزات صنعتى و معدنى)، سيمان گرگان و مازندران و ۲ كارخانه ديگر در اصفهان را به بخش خصوصى دادند و قرار شد از آنها حمايت كنند. در نتيجه از آن ۵۰ ميليون تومان، ۵۰۰ هزار تومان بدون كسر ماليات بابت سهم يك درصدم از معدن به من دادند.من هم بلافاصله با آن خانه اى خريدم كه هنوز هم آن خانه را دارم. كارمعدن به كجا رسيد پس از ملى شدن مس، چند بار به درخواست وزارتخانه، گروه هاى مختلف را براى بازديد از آنجا بردم، آخر سر انگليسى ها هم از آنجا رفتند و آمريكايى ها و يوگسلاوها از سال ۵۲ تا ۵۷ در معدن كار كردند تا زمان انقلاب كه همه كارشناسان خارجى از كشور رفتند. تا سال ۶۳ هم معدن راكد بود. از وقتى كه گرفتار جنگ شديم نيمه جانى به معدن مى رسانديم. با كارشناسان يوگسلاو از سال ۶۳ تا ۷۳ كاركرديم و در اواخر ۷۳ دوباره توليد آغاز شد. تكنولوژى استخراج معادن چقدر با دوره شما فرق كرده است به نسبت گذشت زمانه، تكنولوژى پيشرفت كرده است. كاميون هاى ۲۵ تنى آن دوران به ۱۲۰ تنى و دستگاه هاى بالابرنده ۲۵۰ هزار تنى در سرچشمه تبديل شده است. بخش معدن ازتجهيزات خوبى برخوردار است. ولى برخلاف شما، ساير معدنكاران معتقدند كه اين بخش از كمبود تجهيزات رنج مى برد و نگاه به بخش معدن جدى نيست مسئله اين است كه ما هنوز نه فقط در بخش معدن، بلكه در همه كارها از كشورهاى مترقى دنيا عقب تريم، اگرچه موادمعدنى و طبيعى در كشور ما بسيار بيشتر از سايركشورها است. اما متأسفانه به دليل وابستگى به نفت، دستگاه هاى اجرايى زياد به بخش معدن توجه نمى كنند. پارسال از فروش نفت ۷۰ ميليارد دلار درآمد داشتيم. سؤال اينجاست كه از كدام صنعت يا ماده معدنى يك دهم اين درآمد را كسب كرده ايم. به عنوان كارشناسى كه ۴۵ سال از عمر خود را در بخش معدن صرف كرده است، مشكل بخش خصوصى را درچه مى دانيد متأسفانه بخش خصوصى در تأمين اعتبار مشكل دارد. تسهيلات بانك ها به سختى به دست معدنكاران مى رسد، به جز معادن بزرگ كه در دست دولت است و تعدادى از آنها واگذار شده است، معادن كوچك در دست بخش خصوصى است. هزار و پانصد معدن متروكه در كشور داريم كه ممكن است دولت آنها را خريدارى كند اما براى احياى آن معادن تسهيلات قائل نمى شوند. بخش خصوصى را از اين كه دنبال كارهاى معدنى برود پشيمان مى كنند. به هر حال رسالت بزرگى بر گردن ما است كه بخش خصوصى را براى سرمايه گذارى در معادن تشويق كنيم، من با سرمايه گذاران زيادى صحبت مى كنم اما آنها مى گويند بايد مطمئن باشند كه بخش معدن پس از 3 سال فعاليت، حداقل ۳۵ درصد سود مى دهد. آيا با قانون معادن و محيط زيست مشكلى نداريد قوانين محيط زيست وحشتناك است. هرچند كه اين سازمان يكى از سازمان هاى عزيز و محترم است اما مسئولان آن نمى توانند درك كنند كه اگر امكانات زندگى نباشد ولى درخت ها سبز باشند و گوزن ها هم راحت بچرخند، زندگى به چه دردى مى خورد مسئله اكتشاف و بازگرداندن محيط زيست به حالت طبيعى آنقدر ساده است اما اينجا آنقدر سخت مى گيرند كه همه از كار بيزار مى شوند. اين مشكل را با منابع طبيعى هم داريم. به عنوان كسى كه ۴۵ سال در معدن فعال است مى گويم كه متأسفانه اين ارگان ها براى پيشرفت كار معدن سنگ اندازى مى كنند و يا متأسفانه در برخى از موارد به خاطر امتيازگرفتن ممانعت مى كنند. رفتارهاى سليقه اى ارگان ها وحشتناك است. در قانون معادن هم گفته اند كه سالانه عوارض دهيد ما مى گوييم كه اصلاً به جاى ۳ درصد سالانه ۳۰ درصد عوارض را به حساب محيط زيست و منابع طبيعى واريز مى كنيم. اما منابع طبيعى مى گويد بايد خسارت قطع نهال، خار و درخت را نقدى بپردازيد، براى يك تكه بادام خشك كه وسط بيابان هاى كرمان بود از ما ۱۵۰ هزارتومان گرفتند. پس از گذشت اين همه سال كه مى بينيد معدن مس در اقتصاد كشور نقش مهمى دارد، چه احساسى داريد انگليسى ها به من مى گفتند وقتى معدن راه بيفتد، سالانه يك ميليون دلار سهم شما مى شود.براى آن كه محاسبه كرده بودند سالانه صد ميليون دلار، سود خالص داشته باشند. من هيچ وقت از اين كه دولت معدن را ملى اعلام كرد و پول آن را به من داد ناراحت نشدم. همين كه پس از ۳۰ سال شما به سراغ من آمديد و با من گفت و گو مى كنيد مايه افتخار خود و خانواده ام است.
|