سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۲۹ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Tue, May 6, 2008
بانو
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
بانو
كتاب
زنگ اول
وسواس مادران و وزن ايده آل فرزندان
362307.jpg
اشرف راضى

در سراسر تاريخ، تهيه غذا بخشى از وظايف سنتى زنان بوده است. حتى امروزه هم با وجود اشكال مختلف خانواده، زنان مسئول امور خانه داراى و تهيه غذا هستند.
در بيشتر خانواده ها، مادران بيش از پدران به وزن و نحوه رژيم گرفتن اعضاى خانواده توجه مى كنند. مادران اغلب نفوذ و تأثير بيشترى بر الگوهاى خوردن و نگرش فرزندان خود درباره وزن و تناسب اندامشان دارند.
اين نفوذ بويژه بر فرزندان دختر بيشتر است. درك و تصور دختران از شكل بدنشان و به دنبال آن چگونه خوردن و رژيم گرفتن آنان به صورت مستقيم و غيرمستقيم از پيام هاى كلامى و غيركلامى مادر تأثير مى پذيرد. در حقيقت چگونه حرف زدن، فشار و اعمال محدوديت غذايى از سوى مادران تصور ذهنى دختران را درباره جسمشان شكل مى دهد.
بچه ها در سنين كودكى، نگرش هاى متفاوتى درباره اندام شان دارند. پسران و دختران پيام هاى متفاوتى از وزن ايده آلشان بويژه از طرف والدينشان دريافت مى كنند. به طورى كه پسران تمايل زيادى به افزايش ماهيچه و عضله دارند، اما دختران بيشتر به دنبال استراتژى هاى كم كردن وزن و به دست آوردن يك سايز آرمانى هستند. آنان براى رسيدن به وزن دلخواه خود تلاش زيادى مى كنند. اغلب دخترها در سن نوجوانى به سمت رژيم هاى سخت، ورزش هاى افراطى و مصرف داروهاى ملين مى روند.
اين مسئله در سنين پايين تر هم به چشم مى خورد به طورى كه دختران پيش دبستانى از چاق بودن متنفرند و نظر خوبى به افراد چاق ندارند. كارشناسان معتقدند تنفر از چاقى موجب نارضايتى آنان از اندام شان و افزايش رفتارهاى پرخطر براى رسيدن به وزن ايده آل مى شود. به طورى كه اين نارضايتى وسواسى گاهى تا سنين بزرگسالى هم ادامه پيدا مى كند.
تحقيقات نشان مى دهد كه دوستان نزديك و مادران در شكل گيرى تصوير ذهنى دختران درباره اندام شان نقش مهمى دارند.
دخترانى كه از طرف مادر تشويق مى شوند وزن خود را كم كنند نسبت به وزن خود احساس نارضايتى مى كنند.
معمولاً در جوامعى كه چاقى امر نامطلوبى به حساب مى آيد، مادران دختران را براى كاهش وزن به رژيم هاى لاغرى و ورزش هاى افراطى تشويق مى كنند. در حقيقت تصور مادران رفتار كودكان را به شدت تحت تأثير قرار مى دهند. به طورى كه نبرد براى چاق نشدن و رسيدن به وزن آرمانى در دوران كودكى گاهى تا پايان عمر زنان ادامه پيدا مى كند.
كارشناسان تغذيه عنوان مى كنند وسواس مادران براى رسيدن به وزن ايده آل فرزندان خود منجر به رشد تصوير جسمانى منفى و عادات غلط خوردن در دختران مى شود. روابط خانوادگى، بويژه روابط مادر و كودك در رشد «خود» بويژه در ميان دختران اهميت زيادى دارد. بنابراين بايد به تأثير نگرش مادر نسبت به وزن و تصويرذهنى دختران توجه ويژه اى كنيم. مادران مى توانند به دخترانشان كمك كنند تا نگرش مثبتى نسبت به وزن خود پيدا كنند. اين امر موجب مى شود دختران به سمت رفتارهاى پرخطر براى كاهش وزن نروند و براى رسيدن به وزن دلخواه از رژيم هاى مطلوب و ورزش هاى مناسب بهره گيرند. مادران براى شكل گيرى تصوير ذهنى مثبت در دختران بايد اين سؤالات را از خود بپرسند:
* من درباره وزن خود چه تصورى دارم
* آيا من درباره وزن خود و زنان منفى فكر مى كنم
* آيا من بيش از حد درباره وزن خود حساسيت نشان مى دهم
* آيا من نسبت به وزن فرزندان و عادات غذايى آنان سخت گير هستم
* آيا من تا به حال با اين ترس كه مبادا كودكانم چاق شوند رژيم غذايى آنان را محدود كرده ام
* آيا من به وزن دخترم بيش از وزن پسرم توجه مى كنم
مادرها بايد بدانند كه درونى شدن پيام هاى منفى درباره وزن، بزرگترين خطر براى رشد اختلالات خوردن و درگيرى در رفتارهاى پرخطر براى كم كردن وزن در دختران است. دختران در مقايسه با پسران در دريافت اطلاعات، پيام ها و اشارات غيركلامى از ديگران حساسترند. مادران و دوستان نزديك بيش از رسانه ها در تصوير ذهنى دختران از وزن ايده آلشان تأثير مى گذارند. بنابراين مادران بايد تصوير جسمانى مثبتى در دخترانشان ايجاد كنند و به جاى توجه به وزن و شكل ظاهرى آنان بيشتر به امور اجتماعى، فرهنگى و مورد علاقه فرزندانشان كه موجب رشدشان مى شود، بپردازند.
حواست به خودت باشد
اشرف پورمند
صبح مى شود، قبل از همه بيدار مى شوى، چشم هايت هنوز پف دارد، خميازه مى كشى، توى آشپزخانه گيج مى خورى، قبل از هر چيز ظرف ناهار مرد را پر از پلوى ديشب مى كنى، عطر چاى تازه دم، توى خانه مى پيچد، حالا مى توانى بروى بچه ها و باباى شان را بيدار كنى! ساعت از شش كه بگذرد آنها بيدار مى شوند، يكى يكى مى آيند، مى نشينند سر سفره صبحانه، ليوان ها را پر از چاى مى كنى، چند لقمه كوچك هم مى گيرى و مى گذارى دم دست دختربچه پنج ساله اى كه مدام نق مى زند و ميان گريه خميازه مى كشد.
لازم نيست تا لقمه آخر كنار دختربچه و ديگر اعضاى خانواده بمانى، مدت هاست كه ديگر كسى بهانه بودن تو را تا وقت جمع شدن بساط صبحانه نمى گيرد. يك لقمه بزرگ نان و پنير بر مى دارى و مى روى، بايد پيراهن باباى بچه ها را اتو كنى، ديكته پسر بزرگترت را هم تصحيح نكرده اى، حالا بعد از همه اين سال ها آنان فهميده اند كه تو بايد به ديگر كارهايت هم برسى.
ناهار پسرت را آماده مى كنى، حتى كاسه كوچكى را ماست مى كنى و مى گذارى توى يخچال، بعد از آشپزخانه مى دوى توى اتاق، به چهار كنج خانه سر مى زنى، يا همان طور كه سرت توى كمد لباس هاست، كلى جمله تكرارى همچون هر روز هوار مى كنى روى سر بچه ها يا باباى آنها، «پسرم ظهر كه از راه رسيدى دست هايت را بشور، با احتياط غذا را داغ كن، مشق هايت را هم بنويس تا من برگردم» اما دخترت هم مى داند كه نبايد چيزى از دست بچه ها توى مهد بگيرد، همه ناهارش را هم بايد تا انتها بخورد تا زودتر بزرگ شود، حالا پسرت و بقيه مى دانند تا قبل از عصر كه برگردى، همه اين حرف ها را دستكم ۳۲ بار ديگر پشت تلفن تكرار مى كنى.
دختر پنج ساله ات را خودت مى برى مهد و عصرها با خودت برمى گردانى. بعد از همه اين كارها مى روى سمت محل كارت، البته نمى دانم چه كاره اى، مى توانى پرستار، معلم، خبرنگار و آرايشگر باشى يا حتى اگر دلت خواست مى توانى بروى و راننده تاكسى شوى! مهم نيست چه كاره اى! مسئله مهم اينجاست كه وقتى مى رسى به محل كار بايد بشوى يك آدم ديگر كه تا همين چند دقيقه قبل نبوده اى، ديگر مثل يك مادر مهربان نيستى، اما حواست مدام پى بچه هايت است.
وقتى رسيده اى سر كار بايد نقش تمام عيار يك آدم وظيفه شناس را بازى كنى، نمى توانى فرصت ها را از دست بدهى، فكر كنى به اين كه زنگ تفريح پسرت آنقدر تند بدود كه زمين بخورد، تكليف خودت را با وظايف همسرى هم نمى دانى، وقتى مقابل رئيس ايستاده اى و از بد روزگار باباى بچه ها مرتب به گوشى موبايلت زنگ مى زند.
خب فكر كنم روايت ماجرا تا همين جا كافى است. حالا آنقدر آشفته و مضطرب شده اى و ميان نقش هاى سه گانه (همسرى، مادرى و شغلى) سردرگم مانده اى كه بشود دورتر ايستاد و گفت: «حواست هست كه دچار تعارض در نقش هايت شده اى كمى مواظب باش، اين تعارض مى تواند تو را دچار بيمارى هاى روحى و روانى كند!»
تو بايد موفق شوى
362304.jpg
آن وقت ها كه مادرم مى گفت: «تو بايد آن قدر درس بخوانى و تلاش كنى تا در آينده من خيالم از تو بيشتر راحت باشد!» تعجب مى كردم. من هم خوب درس مى خواندم، هم همه مشق هايم را به موقع و خوش خط مى نوشتم و حتى با معلم ها هم دوست بودم، اما آنها هم مى گفتند: «تو بايد در آينده موفق باشى.» نمى فهميدم چطور آدم ها موفق مى شوند، اما گاهى زنگ تفريح ها هم كه در كلاس مى ماندم همه مشق هايم را مى نوشتم.
كم كم راه رفتن برايم سخت شد و بايد آرام تر راه مى رفتم. دوستانم هم مثل گذشته با من به مدرسه نمى آمدند، چون ديرشان مى شد. من به ناچار بايد تنهاتر و آرام تر از همه دخترهاى ديگر راه مى رفتم. ولى مادرم هميشه حرف هايش را تكرار مى كرد. سال ها بعد مجبور شدم از صندلى چرخ دار استفاده كنم. از همان روزهاى نخست نشستن، مادرم جملاتش را تغيير داد: «اين فقط يك صندلى است براى اين كه تو دوباره بتوانى تند حركت كنى.» بله و من زودتر به مدرسه مى رفتم، با دوستانم. من همپاى آنها شده بودم. صندلى با همه تفاوت هايش يك وسيله بود شايد براى كمك به بهبود زندگى آرام و روزهاى پرمشقت راه رفتن ها و در راه ماندن ها. گرچه زندگى ام با زندگى دوستانم هنوز خيلى فرق داشت، اما من مى توانستم، حتى مثل آنها بدوم.
در همان دوران با آدم هاى بزرگى چون خانم دكتر ميرفتاح آشنا شدم. زنى كه به ناچار روزى بر صندلى چرخ دار نشست و روى همان صندلى براى فرزندش مادرى كرد و نمونه ترين بود و با ديدن او يك نمونه از انسان واقعى و موفق را درك كردم و فهميدم چه مسير سختى را، پشت سر گذاشته است تا به تدريس، ترجمه، كار وكمك به ديگران ادامه دهد و به همه، بودن اش را اثبات كند. چرخ روزگار آن قدر چرخيد تا مرا كنار دخترانى نشاند كه مادران و پدران آنها هم گفته بودند: «موفق باشى» حالا سه سال است كه در كنار همه دوستان مان، همه با هم زندگى را مشق مى كنيم و تلاش مى كنيم تا به همه دختران و پسرانى كه بنا بر حكمت خداوندى دچار معلوليت شده اند كمك كنيم تا آنها هم بدانند كه نشستن در كنج انزوا در بهبود كيفيت زندگى هيچ انسانى نقش ندارد و بايد براى رسيدن به شهر آرمان ها - همان شهرى كه آدم هايش با هم برابرند و در ذهن هيچ كدام شان از «نمى شود» و «نمى توانند» خبرى نيست - با هم و در كنار هم تلاش كرد.
دوستم! در تقويم افراد داراى معلوليت، ارديبهشت ماه اهميت ويژه اى دارد. چهار سال پيش در اين ماه قانون جامع حمايت از حقوق معلولان تصويب شد و سال گذشته در همين ماه كنوانسيون جهانى معلولان تدوين و به امضاى بيش از صد كشور رسيد.
دوستم! ارديبهشت ماه است. سرى به افراد داراى معلوليت بزن. ببين كه چطور در تلاش اند تا اين حقيقت را اثبات كنند كه: «بزرگ ترين بزرگداشت انسان ها، رعايت حقوق آنهاست.» شك نداشته باش كه آنان را پر از قصد خواستن، تمرين و اثبات توانمندى خواهى ديد.
به خبرها گوش كن. مى شنوى ! اين دخترانى كه با وجود نابينايى، ناشنوايى يا كم توانى جسمى هر روز مدالى مى آورند اينها همان فرزندان ايران هستند كه هر روز مادران شان به آنان گفته اند: «تو بايد موفق شوى.» مى شنوى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |