سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۲۹ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Tue, May 6, 2008
كتاب
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
بانو
كتاب
زنگ اول
تأملى بر كتاب «آرا و عقايد سيداحمد فرديد» تأليف سيدموسى ديباج
تأملى بر كتاب «آرا و عقايد سيداحمد فرديد» تأليف سيدموسى ديباج
گريز از فلسفه ممكن نيست!
362358.jpg
ليدا فخرى
«به نام پريروز و پس فردا و به نام وجود پريروز و پس فردا.» كه «وى» چنين آغاز مى كرد از خداى پريروز و پس فردا و نه خداى ديروز و امروز و فردا.
« وى» ، به اقوال مكرر خود را با هيدگر هم سخن شمرده است. او به تبع هيدگر مى خواست با تفكر حكمى از فلسفه، از متافيزيكى غربى و از نسبت آن بگذرد. ادعا مى كرد كه در آرزوى نجات از متافيزيك غربى است تا دوره «پس فردا» سراغ او آيد.
دوره اى كه تمام متافيزيك مى رود و دوره اسماءالله و بقية الله است. دوره خداى زمانى باقى و خداى پريروز و پس فردا. نه دوره خداى ديروز و امروز و فردا. دوره پريروز يعنى زمانى كه اينك در آن نيستيم و در اصل ذات ما نسبتى با اين دوره است. ديروز و امروز و فردا زمانى است كه در آن هستيم. وقت و حقيقتى كه در آن به سر مى بريم.
او همچون هايدگر مى خواست از نو بپرسد كه وجود چيست و زمان چيست وى از پوزيتيويست ها و فلاسفه تحليلى و فلسفه زبان همواره به زشتى نام مى برد. معتقد بود حوالت پوزيتيويسم و فلسفه تحليلى حوالت اصالت نفس اماره و ملامت نفس مطمئنه و برخلاف اسلام است كه اصالت به نفس مطمئنه دهد. اصولاً در دوره جديد اصالت با نفس اماره انسان و خويشتن انسان است. ذات حق مظهر اسم انسان و اسم و ظاهر انسان و خدا مظهر مى شود. همه اسما مظهر انسان مى شود و انسان در برابر خدا مرجع اسما مى شود.
در دوره جديد كه بالذات با دوره قرون وسطى فرق دارد اسمى كه انسان مظهر آن است طاغوت است و آن خويشتن خويش است. بشر اناالفيلسوف مى گويد و در واقع مى گويد اناالطاغوت! حق معنى ديگرى غير از طاغوت دارد. اين زمانه طاغوت در بحران است. زمانه طاغوت با نيست انگارى توأم است. در دوره يونانى مظهر طاغوت انسان بود و در دوره جديد، طاغوت مظهر انسان است. جاى ظاهر و مظهر عوض شده است. انسان ظاهر است و طاغوت مظهر انسان و ظل الانسان.
مسئله اصلى براى او «زمان» بود. براى او زمان در چهار دوره است و اختلاف دوره ها ناشى از اختلاف در اسما است. هر اسم را زمانى است و با نسبت هر اسم دوره اى مى آيد. انديشه او در تبيين ادوار خواه ناخواه قدرى هگلى بود با اين فرق كه نزد او اسما در كار است و خدا ، در نزد هگل خودآگاهى روح و انسان. عقيده وى درباره اسما تا حدودى برگرفته از ديدگاه اسماشناسى ابن عربى و متفكرانى چون شيخ محمود شبسترى است. او،الله را اسمى مى داند كه اسم ذات حق و غير از اسم طاغوت است. اسماءالله را فلسفه نتواند به جد گيرد.
در ديدگاه وى كه متأثر از مبحث ابن عربى است همواره پرسش از اسم است و اين پرسش در سراسر فلسفه او تعيين كننده مى شود. فلسفه در ظل اين ملاحظات علم الاسمايى مى تواند معد باشد تا زمانه خود بنياد را با عشق و محبت توحيد براندازد. علم الاسما آميخته است با قرب تدريجى به وحى و نبوت. اين علم الاسما با علم امروزى و يا فلسفه حاصل نمى شود گرچه هر دو اين حوزه ها مى تواند منبه باشد. اين علم الاسما همان «انتظار آماده گر» است. اين انتظار با شعر و بشارت و انذار محقق شود كه پس از درافتادن با فلسفه است.
شاخصه هاى فكرى، كليد واژه ها و مضامين مشهورى كه ذكر آنها رفت بى شك هر كسى را تنها به ياد يك فيلسوف مى اندازد و آن كسى جز «سيداحمد فرديد» نيست.
فيلسوف بحث انگيز و مناقشه برانگيزى كه ضديت او با فلسفه و مفاهيم فلسفى منحصر به فردش ، هميشه سبب نقد و نكوهش آراى وى شده است. سيد احمد فرديد را بيشتر مى توان از صنوف حكما برشمرد تا در صفوف فيلسوفان. چه او خود حكمت را اعم از فلسفه مى دانست و مايل به استقلال و تمييز و تجزيه حوزه هاى مختلف اشراق، تصوف، كلام و فلسفه از يكديگر بود و به امكان اتحاد اينها قائل نبود. مى گفت آنها كه يونانيت برايشان اصالت دارد فلسفه را به معناى اعم مى گيرند.
به عقيده فرديد كار هيدگر فيلسوف آلمانى «رفتن از فلسفه به فلسفه با گذشت از فلسفه» است. البته اين كار با تفكر يعنى با رفتن به تاريخ فلسفه ممكن است نه با رها كردن فلسفه. فرديد به پيروى از هيدگر چنين برنامه اى را منش تفكر خود مى سازد؛ رفتن همان طريق با ذكر و تفكر: در فلسفه با تذكر فلسفى از فلسفه گذشتن. در هنر با تذكر هنر از هنر گذشتن. در سياست با تذكر سياسى از سياست گذشتن. در يك جمله فرديد مخالف اصالت فلسفه بود و شايد بيشتر مخالف فلسفه خوانده ها! كمتر فيلسوفى و متفلسفى از زخم تند انتقادهاى او در امان بود. با اين وجود، اذعان داشت كه گريز از فلسفه ممكن نيست، و حتى خود نيز نمى توانست از آن بگريزد؛ «رها نمى كند ما را». معتقد بود فلسفه حوالت تاريخى جهان است و از آن گريزى نيست و گويا آن كارى است كه شده است و با اين كه فلاسفه دراين كار مسئول هستند اما به هرحال ديگران تابع اين فلسفه هايند و بايد با آن انس گيرند.
اهل نظر مدافع فرديد، درباره اين موضع گيرى او درباره فلسفه و فلاسفه چنين دليل مى آورندكه «بشر از فلسفه يونان بهره مند شده و استفاده ها كرده است. پس بايد به گوش داشته باشيم كه مبارزه فرديد با فلاسفه اصيل نبود و جنگ او بالاصاله با متفلسفان يا فلسفه خوانده ها نبود. مسئله اصلى فرديد «زمان» بود.» پندار او اين بود كه هرچه از فلسفه پرسش شود بهتر است؛ «آنها كه از فلسفه خبر ندارند بيش از ديگران گرفتار فلسفه اند.»
فلسفه زدگى بهتر از علم زدگى است و فلسفه زده كمتر از
علم زده قارعه زده است. به باور او زمان و دوره پس از يونان غربزده است و فلسفه با زمان ودوره غربزدگى همراه است.
در انديشه فرديد فلسفه براى نجات انسان كمتر تواناست . آنچه مى تواند ما را نجات دهد شعر است. انسان شاعر نيز بايد از فلسفه خبر داشته باشد و چنانچه بى خبر باشد بيشتر گرفتار خواهد بود و متافيزيك بيشتر حلقوم او را در هم خواهد فشرد. به اين اعتبار، فرديد وظيفه خود را آن تفكر حكمى مى ديد كه رويش به خواص است نه به عوام . حكمت او با دل آگاهى و خوف آگاهى و ترس آگاهى و مرگ آگاهى آميخته بود. دل آگاهى با نسبت اصيل زمان و دوره نه امروز و فردا كه پس فردا و كتب آسمانى به همين پس فردا تعلق دارد. افتخار و ادعاى او اين بودكه برابر زمان موجود بايستد و به آن نه بگويد. زمان موجود زمان فلسفه نيست بلكه زمان فلسفه زدگى است. او در پى گذشت از تمام اينهاست. او موجودى را جواب مى دهد كه وراى فلسفه، هنر و متافيزيك است. فرديد مى خواهد پيرو هيدگر با تفكر آماده گر باشد. يعنى اين تاريخ نسخ شود و تاريخ ديگرى آيد. كل مطلق ديگرى.
«آرا و عقايد سيد احمد فرديد؛ مفردات فرديدى» عنوان كتابى است به قلم سيدموسى ديباج كه به تازگى از سوى نشر علم منتشر شده است. ديباج، كه خود از شاگردان فرديد است . درباره شاكله شكل گيرى اين اثر چنين مى آورد. «در جوانى توفيق مرا يار بود تا به مدت ده سال پيوسته در محضر سخن ايشان باشم و از ايشان بسيار فراآموزم. اين نوشته كه عصير مايه سخنان اوست حاصل مصاحبت ها و مراودات و محاضرات آن زمان است.»
از آنجايى كه «پراكندگى سخن» از ويژگى هاى مشهور فرديد نام برده مى شود، مؤلف در اين اثر كوشيده اين گفتارهاى پراكنده را در ضمن مقولات مجامعى فراهم آورد و تلاش داشته تا حد امكان به مضمون و فحوى سخن او نيفزايد با اين هدف كه تكريم استاد كرده باشد و حق شاگردى را به جا گذارده باشد تا سخنانى را كه در مواردى عسرت روزگار و فريب چرخ غدار از مداومت عالمانه خارج و به برخى عبارات موهن و سست آلوده شده بود را پاك و صاف كند و از آنجايى كه شيوه سخن فرديد بر نظم مقوله اى و يا مفهومى قرار نمى يابد، ديباج در اين مجموعه سخنان وى را بر ترتيب مفيد بر موضوعات كلى به قاعده آورده است و با منظم كردن اظهارات و عبارات مألوف سعى كرده سخنان او را به فهم نزديك كند تا همگان به قد رأى و خرد خود بدان آگاه شوند. به اين اعتبار مى توان كتاب حاضر را فرهنگ اصطلاحات و مفاهيم فكرى- فلسفى فرديد دانست. چنانكه مؤلف هم در تنظيم وتدوين اثر، شيوه لغت نامه اى را برگزيده و اصطلاحات را به ترتيب الفبا و به صورت مدخل هايى مجزا گردآورده است. علاوه بر اينكه در مقدمه اى كه بر پيشانى اثرش نشانده نمايى كلى و البته دقيق از ديدگاه فرديد ارائه كرده است. در مجموع مى توان كتاب «مفردات فرديدى» را اثرى قابل تأمل و تحسين دانست.
مبـانـى زبـان شنـاسـى متـن
362313.jpg
* نوشته پرويز البرزى
* انتشارات اميركبير
كتاب «مبانى زبان شناسى متن» ششمين جلد از مجموعه زبان شناسى، ادبيات و فرهنگ است كه به معرفى شاخه جديدى از زبان شناسى پرداخته و عناصر زبانى فراتر از جمله را مورد ارزيابى قرار داده است. هدف مجموعه زبان شناسى پرداختن به جنبه هاى مختلف دانش زبان شناسى، ادبيات و شاخه هاى مرتبط با آنها نظير مطالعات ترجمه، ادبيات تطبيقى، انسان شناسى و زبان شناسى، مرجع نگارى و معرفى هرچه بيشتر اين علوم است. زبان شناسى متن يكى از شاخه هاى نسبتاً جديد زبان شناسى است. وظيفه اين شاخه از زبان شناسى بررسى آن دسته از قواعد زبانى است كه عناصر زبانى فراتر از جمله را در بر مى گيرد. اين كتاب در هشت بخش با عناوينى چون؛ متن و متن شناسى، كاربرد شناسى، تعامل و ارتباط، متن بودگى، دلالت در متون، تحليل گفتمان، الگوها، اقسام و انواع متون تنظيم شده است.
مؤلف در بخشى از كتاب با عنوان «مختصات كنش ها» آورده است: هر قصد و نيت به مثابه عنصر محرك براى كنش است به نحوى كه كنش گزار در مورد تمام جوانب كنش تصميم گيرى مى كند و سر انجام يكى از آنها را انتخاب مى نمايد. بديهى است كه وى هر كنشى را كه به نفع خود ارزيابى كند، انتخاب مى كند.
اسطـوره هـاى مـوازى
362289.jpg
* ج.ف. بيرلين
*ترجمه: عباس مخبر ‎/ نشر مركز
درباره قدمت اسطوره گفته اند؛ انسان از زمانى كه به زبان دست يافته، اسطوره هم داشته است. اسطوره نخستين شكل بيان ادبى و مبناى تاريخ و اخلاقيات است. اسطوره نوعى تاريخ ماقبل تاريخ است كه به ما مى گويد پيش از تاريخ مكتوب چه اتفاقاتى مى توانسته روى داده باشد. حتى اسطوره شناسان، اسطوره را مبناى هويت ملى مى دانند. اسطوره اغلب آن چيزى است كه تنها هنگامى شروع به كار مى كند كه هر پنج حس ما به پايان مى رسد. اسطوره نوعى كاربرد بى همتاى زبان است كه رابطه ميان پنج حس ما را توصيف مى كند و شكاف ميان تصويرهاى ذهنى ناخودآگاه و زبان منطق خودآگاه را پر مى كند. اسطوره الگويى از باورهاست كه مى تواند يكى از جنبه هاى معنابخش زندگى باشد. زندگى امروز ما آكنده از اسطوره، زبان، نمادها و محتواى آن است و همه اينها بخشى از ميراث بشرى مشترك ما است. حكايت ها، قصه ها، ادبيات، حماسه ها و... همگى بسته هايى از اسطوره اند كه به فراسوى زمان، مكان و فرهنگ گام مى نهند. در ميان فرهنگ هايى كه جدايى جغرافيايى عظيمى دارند، شباهت اسطوره هاى منفرد حيرت انگيز است. اين اشتراك به ما كمك مى كند كه زيبايى وحدت در تكثر را ببينيم؛ ما با همه مردمان همه زمان ها در چيزى مشتركيم. اما براى مردم عادى واژه اسطوره، دروغ ها و حكايت ها يا باورهاى غلط و خرافى و وسيعاً پذيرفته شده را به ذهن متبادر مى كند و اين كتاب با تكيه بر آرا و آثار جوزف كمبل، ميرچاالياده، كارل يونگ، كارل ياسپرس و كلود لوى استراوس سعى دارد اين باور غلط را تغيير دهد و معنا و تأثير اسطوره بر روانشناسى، انسان شناسى، فلسفه و مطالعات ادبى قرن بيستم را به مخاطب بازنماياند. بيرلين، پژوهنده كلاسيك، در اين اثر خود اسطوره هاى اصلى همه سنت هاى مهم جهان را گرد آورده و مضمون ها، انگاره ها و معانى مشترك آنها را آشكار كرده است و بازيگران اصلى اسطوره هاى بزرگ جهان را معرفى مى كند. مجموعه حاضردر سه بخش با عنوان دعوت به اسطوره، اسطوره ها و خوانش هاى مدرن اسطوره تدوين و تنظيم شده است و مخاطبى را فرض گرفته است كه معمولاً درباره اسطوره فكر نمى كند و يا كتابى در اين باره نخوانده است. با اين پيشفرضى كه شناختن اسطوره ها گامى مهم در جهت شناخت خود است، اين اثر دعوتى براى خواندن اسطوره ها و بازشناسى جلوه هاى اسطوره در زندگى روزمره ماست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |