|
تأملى بر كتاب «آرا و عقايد سيداحمد فرديد» تأليف سيدموسى ديباج
گريز از فلسفه ممكن نيست!
|
|
|
ليدا فخرى «به نام پريروز و پس فردا و به نام وجود پريروز و پس فردا.» كه «وى» چنين آغاز مى كرد از خداى پريروز و پس فردا و نه خداى ديروز و امروز و فردا. « وى» ، به اقوال مكرر خود را با هيدگر هم سخن شمرده است. او به تبع هيدگر مى خواست با تفكر حكمى از فلسفه، از متافيزيكى غربى و از نسبت آن بگذرد. ادعا مى كرد كه در آرزوى نجات از متافيزيك غربى است تا دوره «پس فردا» سراغ او آيد. دوره اى كه تمام متافيزيك مى رود و دوره اسماءالله و بقية الله است. دوره خداى زمانى باقى و خداى پريروز و پس فردا. نه دوره خداى ديروز و امروز و فردا. دوره پريروز يعنى زمانى كه اينك در آن نيستيم و در اصل ذات ما نسبتى با اين دوره است. ديروز و امروز و فردا زمانى است كه در آن هستيم. وقت و حقيقتى كه در آن به سر مى بريم. او همچون هايدگر مى خواست از نو بپرسد كه وجود چيست و زمان چيست وى از پوزيتيويست ها و فلاسفه تحليلى و فلسفه زبان همواره به زشتى نام مى برد. معتقد بود حوالت پوزيتيويسم و فلسفه تحليلى حوالت اصالت نفس اماره و ملامت نفس مطمئنه و برخلاف اسلام است كه اصالت به نفس مطمئنه دهد. اصولاً در دوره جديد اصالت با نفس اماره انسان و خويشتن انسان است. ذات حق مظهر اسم انسان و اسم و ظاهر انسان و خدا مظهر مى شود. همه اسما مظهر انسان مى شود و انسان در برابر خدا مرجع اسما مى شود. در دوره جديد كه بالذات با دوره قرون وسطى فرق دارد اسمى كه انسان مظهر آن است طاغوت است و آن خويشتن خويش است. بشر اناالفيلسوف مى گويد و در واقع مى گويد اناالطاغوت! حق معنى ديگرى غير از طاغوت دارد. اين زمانه طاغوت در بحران است. زمانه طاغوت با نيست انگارى توأم است. در دوره يونانى مظهر طاغوت انسان بود و در دوره جديد، طاغوت مظهر انسان است. جاى ظاهر و مظهر عوض شده است. انسان ظاهر است و طاغوت مظهر انسان و ظل الانسان. مسئله اصلى براى او «زمان» بود. براى او زمان در چهار دوره است و اختلاف دوره ها ناشى از اختلاف در اسما است. هر اسم را زمانى است و با نسبت هر اسم دوره اى مى آيد. انديشه او در تبيين ادوار خواه ناخواه قدرى هگلى بود با اين فرق كه نزد او اسما در كار است و خدا ، در نزد هگل خودآگاهى روح و انسان. عقيده وى درباره اسما تا حدودى برگرفته از ديدگاه اسماشناسى ابن عربى و متفكرانى چون شيخ محمود شبسترى است. او،الله را اسمى مى داند كه اسم ذات حق و غير از اسم طاغوت است. اسماءالله را فلسفه نتواند به جد گيرد. در ديدگاه وى كه متأثر از مبحث ابن عربى است همواره پرسش از اسم است و اين پرسش در سراسر فلسفه او تعيين كننده مى شود. فلسفه در ظل اين ملاحظات علم الاسمايى مى تواند معد باشد تا زمانه خود بنياد را با عشق و محبت توحيد براندازد. علم الاسما آميخته است با قرب تدريجى به وحى و نبوت. اين علم الاسما با علم امروزى و يا فلسفه حاصل نمى شود گرچه هر دو اين حوزه ها مى تواند منبه باشد. اين علم الاسما همان «انتظار آماده گر» است. اين انتظار با شعر و بشارت و انذار محقق شود كه پس از درافتادن با فلسفه است. شاخصه هاى فكرى، كليد واژه ها و مضامين مشهورى كه ذكر آنها رفت بى شك هر كسى را تنها به ياد يك فيلسوف مى اندازد و آن كسى جز «سيداحمد فرديد» نيست. فيلسوف بحث انگيز و مناقشه برانگيزى كه ضديت او با فلسفه و مفاهيم فلسفى منحصر به فردش ، هميشه سبب نقد و نكوهش آراى وى شده است. سيد احمد فرديد را بيشتر مى توان از صنوف حكما برشمرد تا در صفوف فيلسوفان. چه او خود حكمت را اعم از فلسفه مى دانست و مايل به استقلال و تمييز و تجزيه حوزه هاى مختلف اشراق، تصوف، كلام و فلسفه از يكديگر بود و به امكان اتحاد اينها قائل نبود. مى گفت آنها كه يونانيت برايشان اصالت دارد فلسفه را به معناى اعم مى گيرند. به عقيده فرديد كار هيدگر فيلسوف آلمانى «رفتن از فلسفه به فلسفه با گذشت از فلسفه» است. البته اين كار با تفكر يعنى با رفتن به تاريخ فلسفه ممكن است نه با رها كردن فلسفه. فرديد به پيروى از هيدگر چنين برنامه اى را منش تفكر خود مى سازد؛ رفتن همان طريق با ذكر و تفكر: در فلسفه با تذكر فلسفى از فلسفه گذشتن. در هنر با تذكر هنر از هنر گذشتن. در سياست با تذكر سياسى از سياست گذشتن. در يك جمله فرديد مخالف اصالت فلسفه بود و شايد بيشتر مخالف فلسفه خوانده ها! كمتر فيلسوفى و متفلسفى از زخم تند انتقادهاى او در امان بود. با اين وجود، اذعان داشت كه گريز از فلسفه ممكن نيست، و حتى خود نيز نمى توانست از آن بگريزد؛ «رها نمى كند ما را». معتقد بود فلسفه حوالت تاريخى جهان است و از آن گريزى نيست و گويا آن كارى است كه شده است و با اين كه فلاسفه دراين كار مسئول هستند اما به هرحال ديگران تابع اين فلسفه هايند و بايد با آن انس گيرند. اهل نظر مدافع فرديد، درباره اين موضع گيرى او درباره فلسفه و فلاسفه چنين دليل مى آورندكه «بشر از فلسفه يونان بهره مند شده و استفاده ها كرده است. پس بايد به گوش داشته باشيم كه مبارزه فرديد با فلاسفه اصيل نبود و جنگ او بالاصاله با متفلسفان يا فلسفه خوانده ها نبود. مسئله اصلى فرديد «زمان» بود.» پندار او اين بود كه هرچه از فلسفه پرسش شود بهتر است؛ «آنها كه از فلسفه خبر ندارند بيش از ديگران گرفتار فلسفه اند.» فلسفه زدگى بهتر از علم زدگى است و فلسفه زده كمتر از علم زده قارعه زده است. به باور او زمان و دوره پس از يونان غربزده است و فلسفه با زمان ودوره غربزدگى همراه است. در انديشه فرديد فلسفه براى نجات انسان كمتر تواناست . آنچه مى تواند ما را نجات دهد شعر است. انسان شاعر نيز بايد از فلسفه خبر داشته باشد و چنانچه بى خبر باشد بيشتر گرفتار خواهد بود و متافيزيك بيشتر حلقوم او را در هم خواهد فشرد. به اين اعتبار، فرديد وظيفه خود را آن تفكر حكمى مى ديد كه رويش به خواص است نه به عوام . حكمت او با دل آگاهى و خوف آگاهى و ترس آگاهى و مرگ آگاهى آميخته بود. دل آگاهى با نسبت اصيل زمان و دوره نه امروز و فردا كه پس فردا و كتب آسمانى به همين پس فردا تعلق دارد. افتخار و ادعاى او اين بودكه برابر زمان موجود بايستد و به آن نه بگويد. زمان موجود زمان فلسفه نيست بلكه زمان فلسفه زدگى است. او در پى گذشت از تمام اينهاست. او موجودى را جواب مى دهد كه وراى فلسفه، هنر و متافيزيك است. فرديد مى خواهد پيرو هيدگر با تفكر آماده گر باشد. يعنى اين تاريخ نسخ شود و تاريخ ديگرى آيد. كل مطلق ديگرى. «آرا و عقايد سيد احمد فرديد؛ مفردات فرديدى» عنوان كتابى است به قلم سيدموسى ديباج كه به تازگى از سوى نشر علم منتشر شده است. ديباج، كه خود از شاگردان فرديد است . درباره شاكله شكل گيرى اين اثر چنين مى آورد. «در جوانى توفيق مرا يار بود تا به مدت ده سال پيوسته در محضر سخن ايشان باشم و از ايشان بسيار فراآموزم. اين نوشته كه عصير مايه سخنان اوست حاصل مصاحبت ها و مراودات و محاضرات آن زمان است.» از آنجايى كه «پراكندگى سخن» از ويژگى هاى مشهور فرديد نام برده مى شود، مؤلف در اين اثر كوشيده اين گفتارهاى پراكنده را در ضمن مقولات مجامعى فراهم آورد و تلاش داشته تا حد امكان به مضمون و فحوى سخن او نيفزايد با اين هدف كه تكريم استاد كرده باشد و حق شاگردى را به جا گذارده باشد تا سخنانى را كه در مواردى عسرت روزگار و فريب چرخ غدار از مداومت عالمانه خارج و به برخى عبارات موهن و سست آلوده شده بود را پاك و صاف كند و از آنجايى كه شيوه سخن فرديد بر نظم مقوله اى و يا مفهومى قرار نمى يابد، ديباج در اين مجموعه سخنان وى را بر ترتيب مفيد بر موضوعات كلى به قاعده آورده است و با منظم كردن اظهارات و عبارات مألوف سعى كرده سخنان او را به فهم نزديك كند تا همگان به قد رأى و خرد خود بدان آگاه شوند. به اين اعتبار مى توان كتاب حاضر را فرهنگ اصطلاحات و مفاهيم فكرى- فلسفى فرديد دانست. چنانكه مؤلف هم در تنظيم وتدوين اثر، شيوه لغت نامه اى را برگزيده و اصطلاحات را به ترتيب الفبا و به صورت مدخل هايى مجزا گردآورده است. علاوه بر اينكه در مقدمه اى كه بر پيشانى اثرش نشانده نمايى كلى و البته دقيق از ديدگاه فرديد ارائه كرده است. در مجموع مى توان كتاب «مفردات فرديدى» را اثرى قابل تأمل و تحسين دانست.
|