چهارشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱ جمادى الاول ۱۴۲۹
Wed, May 7, 2008
جوان
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
كتاب
چشم انداز
گزارش «جوان» از موسيقى زيرزمينى و تأثير آن بر مخاطبانش
چراغ زرد
سفر به دشت هاى گمشده
چشم انداز
اراده كن
362658.jpg
مايكل هارگرو‎/ تهمينه مهربانى
از هواپيما پياده شده بودم و در سالن فرودگاه منتظر دوستم بودم كه در برابر چشم هايم منظره اى ديدم كه هرگز فراموش نخواهم كرد. مردى كه همراه من از هواپيما پياده شده بود، به طرف جمعى رفت. ابتدا پسرى را كه شش ساله به نظر مى رسيد، سخت و طولانى در آغوش كشيد و او را با مهربانى بوسيد و گفت: «دلم خيلى برات تنگ شده بود» پسرك لبخند محجوبى زد و سرش را پائين انداخت. مرد تك تك فرزندانش را به همين شكل در آغوش كشيد و بوسيد و به هر يك جمله دلگرم كننده اى گفت و آخر از همه به سراغ همسرش رفت و با او احوالپرسى گرمى كرد ، گويى سال هاى سال از هم دور بوده اند. من كه از اين همه صميميت و صفا مات شده بودم؛ نزديك رفتم و با نهايت شرمسارى پرسيدم: «ببخشيد! شما چند سال است كه ازدواج كرده ايد » مرد لبخندى صميمى و مهربان نثار من كرد و گفت: «چهارده سال» پرسيدم: «و چند روز در سفر بوده ايد » جواب داد: «دو روز!» نفس عميقى كشيدم و گفتم: «اميدوارم من هم بعد از چهارده سال بتوانم مثل شما عاشق همسر و فرزندانم باشم.»
مرد حالتى بسيار جدى به خود گرفت و گفت: «اميدوارم چيه مرد اراده كن!»
لحنش چنان قاطع و نگاهش چنان نافذ بود كه تا عمق وجودم نفوذ كرد. سپس دستم را به گرمى فشرد و گفت:«به امان خدا»
و همراه با خانواده شاد و خندانش راه افتاد و رفت. من مات و مبهوت نگاهشان مى كردم. دوستم مرا ديد و گفت: «به چى خيره شدى » با لحنى قاطع گفتم: «به آينده ام!»
گزارش «جوان» از موسيقى زيرزمينى و تأثير آن بر مخاطبانش
پرخاش در زيرزمين!
362637.jpg
ارژنگ مانى
زيرزمينى، رو زمينى، هوايى!
آهنگ ناآشنايى داخل خودرويى در حال پخش بود، درست تر بگويم، داشت شيشه ها را مى لرزاند. به فاصله دو ـ سه ماشين، خودرو مسافركش توقف كرد. سوار شدم. ادامه همان آهنگ در حال پخش بود! مسافركش جوان تيپ جالبى داشت: موها، لباس، انگشتر انگشت شست و گردنبندش، معجونى از تيپ هاى مختلف بود از رپ تا متال!
درباره آهنگ پرسيدم. گفت كه تازه آمده. مجاز نيست، اما راحت مى شود اين آهنگ ها را پيدا كرد، كافى است وارد «سايت» شوى يا آشنا داشته باشى و بخواهى برايت «رايت» كنند و درباره سليقه خودش گفت كه از هر چيزى خوشش بيايد گوش مى كند، مجاز، غيرمجاز، رپ، پاپ، هوى، هرچى! فقط جديد باشد و خوشايند او.
درباره اين كه «خوشايند او» يعنى چه هم گفت كه يعنى شعرش خوب باشد، آهنگش هم ريتم خوبى داشته باشد.
ولى آن آهنگ واقعاً شعر بى محتوا و بيخودى داشت. گفت كه اين ممكن است خوب نباشد، اما بعضى آهنگ هاى «زيرزمينى» هستند كه حتى خيلى بهتر از آهنگ هاى روى «زمينى اند»، درواقع «هوايى» اند چون هم شعر پرمحتوا و خوب دارند، هم ريتم و آهنگ خوب.
و درباره اين كه پس چرا مجوز ندارند، گفت كه لابد نرفته اند دنبالش چون يكى را مى شناسد كه توى كار آهنگ زيرزمينى است و حوصله رفتن دنبال مجوز را ندارد. البته چندتايى را هم مى شناسد كه رفته اند سراغ مجوز اما موفق به گرفتن آن نشده اند و حالا باز بدون مجوز كار مى كنند. به هر حال جوانند و به اين كار علاقه دارند. درباره گرايش جوان ها به اين نوع موسيقى هم نظر خودش را داشت. گفت كه ذائقه جوان ها عوض شده، تنوع طلبند و از ريتم تند خوششان مى آيد، دامنه علاقه شان وسيع تر شده و به يكى ـ دو نوع موسيقى رايج رضايت نمى دهند.
از گفتن اين جمله هم نگذشت كه آهنگ هاى مجاز لزوماً همه شان خوب نيست، آهنگ هاى غيرمجاز هم لزوماً همه شان بد نيست، اما كيفيت اغلب آهنگ هاى زيرزمينى خوب نيست. بعضى را يك بار هم به زور گوش مى كنى، بعضى را هم كه اصلاً بهتر است نشنوى!
يك سؤال هم پرسيد: چرا استعداد اين بچه ها را جدى نمى گيريد نمى گويم از همه شان اما اگر از گروه هايى كه حرف براى گفتن دارند حمايت شود، جوان ها ديگر سراغ محصولات غربى نمى روند.
* كم كردن از سليقه و مخاطب، با هم!
«پاپ»، «راك»، «بلوز»، «متال»، «هوى متال»، «هيپ هاپ» و بيشتر از همه «رپ»، از جمله صداهايى است كه از «زيرزمين» به گوش مى رسد. نكته مهم، جوان بودن سازندگان اين آهنگ هاست. آنان، اغلب به هزينه شخصى و در يك زيرزمين با دستگاه هايى ساده و معمولى، كار خود را ضبط مى كنند و مضمون آهنگ هاى گسترده شان طيفى از مسائل اجتماعى تا ماليخوليا! را شامل مى شود!
ظاهراً موضوع «اقتصاد» براى اين گروه ها در اين زمينه كارى مطرح نيست، چون اگر بود دست كم كيفيت كارها بالاتر مى رفت.
آنان دنبال مجوز نيستند و عده اى از آنان، حالا ديگر دنبال مجوز نيستند. يا حوصله اش را ندارند يا مطمئن هستند كه به كارهايى كه ارائه مى كنند مجوزى داده نمى شود. به هر حال، توليد نشدن آثار نو، درخور توجه و جذاب و استفاده از سوژه ها و شيوه هاى دم دستى و به طور كلى غيرحرفه اى بودن اين گروه ها از ميزان رغبت به اين موسيقى مى كاهد و در همان حال سطح سليقه و ذائقه مخاطبان را هم كاهش مى دهد و آنان را به شنيدن شعرهاى بى محتوا، كم محتوا، بدون انسجام و سطحى و موسيقى اى با ارزش موسيقايى كم، عادت مى دهد. «اين يك واقعيت است كه موسيقى «رپ» بر جوانان تأثير منفى دارد.»
«رضا صميم» دانشجوى دوره دكتراى جامعه شناسى، درباره چرايى توليد موسيقى زيرزمينى و علت گرايش برخى از جوانان به اين نوع موسيقى، به اين نكته اشاره مى كند. او مى گويد: «موسيقى زيرزمينى نه به لحاظ ساختار صرف موسيقايى، بلكه به عنوان يك پديده غيررسمى و از باب مطالعات اجتماعى، مورد توجه ماست و آنچه موسيقى زيرزمينى را مسئله كرده، جوان بودن پديدآورندگان و جوان بودن اغلب مخاطبان اين نوع موسيقى است.»
به گفته صميم، به طور كلى، موسيقى زيرزمينى از هر نوع آن، چون با هويت و فرهنگ ما منطبق نيست، مخاطبان را از «هويت» خالى مى كند و وقتى «هويت» از آنان گرفته مى شود، رفتارهاى پرخاشگرانه، مصرف الكل و به طور كلى رفتارهاى ناهنجار و ضدارزش افزايش مى يابد.
او مى گويد: «در توليد اين نوع آثار شاهد «موسيقى زدايى» هستيم. يعنى با ضعيف شدن ساختار موسيقايى و كم رنگ شدن ارزش موسيقى به عنوان موسيقى صرف، سراغ گونه هايى مى رويم كه در آنها اله مان هاى ديگرى غير از موسيقى صرف اهميت دارد. براى مثال اگر موسيقى «رپ»، «هوى متال» و «راك» گوش كنيد، موسيقى ريتم ثابتى دارد و محتواى غنى ندارد. در اين صورت، مصرف كننده اين نوع موسيقى، از سويى نياز به داشتن تبحر در درك موسيقى ندارد و از سويى شعر آن را راحت درك مى كند. يكى از علت هاى رغبت برخى به اين نوع موسيقى، همين نكته است.»
صميم به ديگر علت هاى گرايش گروهى از جوانان به اين موسيقى هم اشاره مى كند. او مى گويد: «واقعيت آن است كه موسيقى اى كه به صورت رسمى ارائه مى شود، كل طيف جوان را ارضا نمى كند و بايد به توليد موسيقى مورد توجه جوانان، با كيفيت بالا و منطبق با فرهنگ جامعه توجه شود. نكته ديگر، برخى اشعار استفاده شده از سوى سازندگان موسيقى زيرزمينى است. برخى از اين اشعار، بيان كننده نيازهاى نهفته جوانان است كه امكان بروزش پيدا شده. درواقع آنان نيازهاى قشر جوان را هدف قرار مى دهند.»
صميم با اشاره به اين كه پديده زيرزمينى
به طور كلى ـ و نه صرفاً موسيقى زيرزمينى ـ در دنيا مطرح است و بسيارى از محققان، روى آن كار كرده اند مى گويد: «در اغلب كشورها محيط هايى ايجاد مى شود كه از ساختار جامعه جداست و اين يعنى «زيرزمين» و در زيرزمين مى شود رفتارهاى مخالف هنجار انجام داد.»
* ميزان پرخاشگرى و موسيقى رابطه دارند
اما موضوع فقط اين نيست؛ گفته مى شود پرخاشگرى و موسيقى رابطه دارند. «بررسى رابطه گرايش به انواع موسيقى مردم پسند توليد داخل و خارج با ميزان پرخاشگرى درميان جوانان شهر اصفهان» عنوان تحقيقى است كه رضا صميم با همكارى دكتر وحيد قاسمى تهيه و نتايج آن را به تازگى ارائه كرده است. در اين تحقيق به اين نكته اشاره شده است كه برخى خصوصيات موسيقى مردم پسند مانند تحرك و پويايى با خصوصيات روحى جوانان سازگار است و نمى توان جايگزينى براى آن در سبك زندگى جوانان يافت.
در اين پژوهش، گونه هاى موسيقايى به پنج گونه «موسيقى مردم پسند ايرانى توليد داخل بعد از انقلاب»، «موسيقى مردم پسند ايرانى داخل قبل از انقلاب»، «موسيقى مردم پسند ايرانى توليد خارج»، «موسيقى مردم پسند غربى جريان اصلى» و «موسيقى مردم پسند غربى رپ، راك و هوى متال» تقسيم شده است. در مقدمه و طرح مسئله اين پژوهش آمده است:
گوش دادن به موسيقى از اشكال مهم گذران اوقات فراغت جوانان به شمار مى آيد. در ميان انواع گونه هاى موسيقايى (Musical Genres) بيشتر به علت وجود برخى عوامل خاص از جمله برخوردارى از صبغه اى اعتراض آميز و محتوايى پرتحرك، موسيقى مردم پسند (popular music) در ميان گروهى از جوانان با اقبال بيشترى مواجه است.
بسيارى از گونه هاى موسيقى مردم پسند بخصوص آن انواعى كه در غرب توليد مى شود، از محتوايى اعتراض آميز و ضدفرهنگى برخوردار است.
(Anderson and et al., 2033;Hansen and , Hansen,1990;Johnson and et al,1995)
در پژوهشى پيرامون تمايل بزرگسالان به موسيقى مردم پسند در آمريكا نشان داده شد در حدود نيمى از گونه هاى موسيقايى مردم پسند بيشتر به وسيله الكلى ها مصرف مى شود (,1999a Roberts and et al.) پژوهشگران ديگر نيز نشان دادند كه علاقه مندان به موسيقى هاى مردم پسند بخصوص گونه هاى رپ، راك و هوى متال تمايل بيشترى به مصرف مواد مخدر دارند (Herd,2005). در پژوهشى كه بر روى محتواى نماهنگ هاى موسيقايى صورت گرفت نشان داده شد مخاطبان نماهنگ هاى موسيقى هاى رپ، راك و هوى متال دو برابر علاقه مندان به ديگر نماهنگ ها تمايل به ابراز رفتارهاى خشونت آميز و پرخاشگرانه دارند (Durant and et al,1997)
آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه همه گونه هاى موسيقى مردم پسند نمى تواند به يك اندازه ترغيب كننده جوانان در بروز رفتارهاى انحرافى و پرخاشگرانه باشد. مطالعات نشان داده است كه جوانان متمايل به آن گونه هاى موسيقى مردم پسند كه بيشتر صبغه ضد اجتماعى و فرهنگى دارند مانند رپ، راك و هوى متال نسبت به گروهى كه به اين گونه ها علاقه اى ندارند بيشتر رفتار پرخاشگرانه از خود بروز مى دهند (Wingood and et al,2003. ).
چراغ زرد
درست جوانى كنيم!
362643.jpg
تا به حال هيچ جوانى از مادر زاده نشده كه جوانى نكرده باشد!
اصلاً ما جوان هستيم و جوانى كردن حق ماست و به هيچ غير جوان و ناجوانى هم ربطى ندارد كه بخواهد اين حق را از ما بگيرد.
اما اى كاش يكى پيدا شود كه به ما راه صحيح جوانى كردن را ياد بدهد! البته اين شخص بايد توجه داشته باشد كه ما را به طور كامل از حق جوانى كردن منع نكند وگرنه ما هم به تلافى آن، طورى جوانى مى كنيم كه طرف، جوانى هاى هفت پشت جد و آبادى خودش را جلوى چشمش ببيند!
اما بعد...
اصلاً جوانى كردن چه معنايى دارد چرا بعضى از آدم هاى چهل- پنجاه ساله هم گاهى وقت ها اعتراف مى كنند كه در همين سن و سال بالا جوانى كرده اند ! (ولى خودمانيم، عجب دلى دارند اين دست از آدم هاى ميانسال.) البته، آدم هاى پا به سن گذاشته حتماً بايد يك كار خيلى بد و يا خيلى عجيب انجام داده باشند كه اسم جوانى كردن را روى آن بگذارند. ما حالا كارى نداريم كه آنها چه كار كرده اند!
جالب تر اين كه بسيارى اوقات، نوجوان ها هم مدعى مى شوند كه جوانى كرده اند! تحمل اين يكى ديگر براى ما جوان ها خيلى سخت است. معلوم نيست كه چه غلطى (غلط به معناى اشتباه!) كرده اند كه اعتبار ما را هم زير سؤال برده اند!
از همه اينها كه بگذريم، اين مسائل ثابت مى كند كه دوره حساس و سرنوشت سازى به نام «جوانى» وجود دارد كه مى تواند پر از «جوانى» و اشتباه باشد.
«جوانى كردن» درحقيقت مشخص كننده مرز جوانى با ميانسالى و نيز جوانى با نوجوانى است. چرا كه جوان ها اشتباهاتى را مرتكب مى شوند كه كمتر شخص ميانسالى دچار آن مى شود. از طرف ديگر، از جوان ها خطاهايى سرمى زند كه هنوز به عقل نوجوان ها نمى رسد! البته اگر ذره اى اشتباه يا به قول معروف «جوانى كردن» چاشنى دوران شباب (جوانى) شود، به خاطر تجربه هايى كه به همراه دارد، مى تواند به نفع ما باشد، هر چند بعضى اشتباهات آنقدر سنگين و بزرگ است كه به قيمت «جوانى نكردن» تمام مى شود و آدم، پشت دستش را داغ مى كند كه ديگر جوانى نكند. از همه اينها كه بگذريم، نظر كارشناس ها هم شنيدنى است.هرچند آنها خوشى خودشان را كرده اند و حالا كه نوبت به ما رسيده، نظريه پرداز شده اند و با اين كتاب ها و مقاله هايى كه مى نويسند، آخر سر يك كارى مى كنند كه پدر و مادرها درهاى خانه ها را به روى ما ببندند كه ما يك موقعى دور از چشم آنها جوانى نكنيم.
كارشناس ها اعتقاد دارند كه جوان ها مخصوصاً در دوران حاضر، خواه ناخواه دچار اشتباهاتى مى شوند اما اين وظيفه پدر و مادرها و مربيان است كه ضريب اين اشتباهات را كم كنند تا جوان ها بيش از حد جوانى نكنند.
البته «ميان خواندنتان شكر»! من فقط عقيده كارشناس ها را دارم بيان مى كنم و خودم اين وسط هيچ كاره هستم. بنابراين از من چيزى به دل نگيريد و دنبال كارشناس ها بگرديد!
كارشناسان محترم معتقدند كه جوان هاى قديم از آنجا كه خيلى زود ازدواج مى كردند و صاحب خانه و زندگى مى شدند، فرصتى براى جوانى كردن به شكل امروز نداشتند، اما الآن از شروع جوانى تا هنگام ازدواج، هفت تا ۱۰ سال و حتى بيشتر فاصله است و جوانى كردن به نوعى بيشتر شده است.
اين عده از كارشناس ها البته معتقدند كه جوان ها در اين ميان هيچ گناهى ندارند و ديگران نبايد به صورت يك طرفه از آنها توقع داشته باشند كه جوانى نكنند.
ولى ما جوان ها مگر در خانواده خود و از طرف پدر و مادر چقدر شيوه صحيح زندگى و يا تعامل و رفتار در جامعه امروز را مى آموزيم. به عبارت ديگر پدر و مادر تا چه حد در برابر جوان هايشان احساس مسئوليت دارند كه آنها هم در كمترين حد ممكن جوانى كنند.
فرد جوانى كه بعد يا قبل از دوران خدمت سربازى، وارد دانشگاه مى شود، در واحدهاى درسى دانشگاهى چه اندازه با مهارت هاى زندگى آشنا مى شود
خلاصه اين كه مى گويند آشنا شدن ما با اين مهارت ها و همچنين تلاش والدين و مربيان آموزشى براى انتقال برخى تجربه ها به ما موجب مى شود كه ديگر خودمان هزينه زيادى براى كسب برخى از اين تجربه ها صرف نكنيم.
راستى جوانى كردن براى شما چقدر آب خورده است
سفر به دشت هاى گمشده
چرا كتاب
آمار، قهوه، لبخند
يك ايستگاه مانده به نمايشگاه
362649.jpg
همه چيز از يك بعد از ظهر آفتابى شروع شد. من و دوستى قديمى كه به تازگى و بعد ازمدت ها از كشورى ديگر برگشته بود، تصميم گرفتيم به نمايشگاه كتاب سرى بزنيم. در راه بحث جالبى پيش آمد درباره اين كه چرا كتاب و كتابخوانى و نه سرگرمى يا فعاليت ديگرى مانند تماشاى فيلم يا يك مسابقه از نوع فوتبالى اش يا هر چيز ديگرى البته كه انجام دادن اين كار ها با هم هيچ منافاتى ندارد اما به اين شرط كه يكى ديگرى را كمرنگ يا به طور كلى بى رنگ نكند. دوستم معتقد بود خواندن كتاب اين خاصيت جادويى را دارد كه آگاهى و لذت را در كنار هم به خواننده بدهد؛ فعاليت ذهنى اى سالم كه نه تنها لذت بخش است بلكه اطلاع رسانى نيز مى كند و افق ديد مان را گسترش مى دهد. هر چند نخستين قدم ها ممكن است دشوار به نظر آيد ولى كتابخوانى نيز با تكرار (درست مثل هر كار ديگرى) به صورت عادت در مى آيد. پس مى توان با كشف جنبه سرگرمى كتاب اوقات فراغتى را كه ممكن است به صرف كار ها يا افكار بيهوده بگذرد به فعاليت ذهنى اى سالم اختصاص داد. موضوع «تبادل فرهنگى خاموش» به نظر من جالبتر بود. سفير اين نوع تبادل فرهنگى، نه يك فرد، كه يك كتاب است. كشور يا شهرى دور افتاده را تصور كنيد كه هرگز در آنجا نبوده ايد، امكان مسافرت به آنجا هم برايتان مهيا نيست، اما اين امكان، بالقوه وجود دارد كه اطلاعات تقريباً جامعى درباره آنجا به دست آوريد - درباره مردمش، رسوم و عادت هايشان، فرهنگ، تاريخ، هنر و ادبياتشان. بازهم اين سفر مجازى را مديون همان كتاب ساكت و خاموش هستيم كه پس از انتظارى طولانى، در گوشه قفسه خاك خورده كتابخانه خيره به شما مى نگرد. كافى است نگاهتان با هم تلاقى كند تا سفرى ذهنى به دنيايى ناشناخته آغاز شود و مانند قاليچه پرنده شما را به فرسنگ ها دورتر از مكان جغرافيايى كه هستيد ببرد. به فرهنگ مكتوب و تفاوتش با فرهنگ شفاهى رسيديم. به طور طبيعى، ماندگارى نخستين شاخصه مهم فرهنگ مكتوب است. وقتى فكرى به صورت نوشتارى در آمد، ديگر به يك فرد تعلق ندارد حتى شايد بتوان گفت به يك گروه يا ملت هم تعلق ندارد بلكه متعلق به همه ابناى بشر است چراكه زندگى جداگانه اى را به صورت مستقل ادامه مى دهد. هر فكرى كه ثبت مى شود، مى تواند تداوم يابد و بعد ها و توسط آيندگان به تكامل برسد. همچنين از گزند فراموشى و تحريف پذيرى نيز در امان است و اينها، همه، درست نقطه مقابل فرهنگ شفاهى است كه ممكن است به آسانى تحريف شود يا رشد نكند و فراموش شود. در قياسى كلى مى توان رابطه مستقيم فرهنگ مكتوب و تمدن را دريافت. فراموش نكنيم كه تمدن بشرى در واقع به نوعى با كتابت شروع شد.
آمارى به تلخى قهوه
بحث و پياده روى طولانى آن روز من و دوستم هنوز تمام نشده بود كه ناگهان رگبار تندى گرفت. به كافه اى نزديك نمايشگاه پناه برديم تا رگبار بگذرد. من مثل هميشه قهوه سفارش دادم. مدت كوتاهى بود كه ساكت بوديم. بوى خاك باران خورده، سكوت مى طلبيد. «مى دونستى سرانه كتابخوانى هر ايرانى فقط دو دقيقه است » سكوت، بد شكسته بود، به سرفه افتادم. انتظار نداشتم او اين آمار را بداند. راستش در واقع هيچ خوشم نيامد كه اين آمار مطرح شد. حس خوبى نداشت. گفتم كه آمار دقيقى نداريم و هركس چيزى مى گويد و بعد بحث با اين موضوع داغ شد: اصلاً جدا از دو و هشت و شانزده دقيقه، اشكال كار كجاست اين كه برخى جوان هاى امروزى سطحى نگر شده اند و تنها به دنبال تقليد لباس از همديگر و اسپرت كردن ماشين و... هستند. آيا دچار روزمرگى شده ايم شايد هم بايد روى فرهنگ سازى سرمايه گذارى بيشترى شود جوانى كه تا ۱۶ ، ۱۷ سالگى هيچ كتاب غير درسى اى نخوانده بعيد به نظر مى رسد تا در سنين بالاتر به خواندن كتاب راغب شود، چراكه كتاب خواندن هم مانند بسيارى از فعاليت هاى ديگر نيازمند حوصله، تمرين و صبورى است. آيا زندگى مدرن، با سرعت سرسام آورش، براى فعاليت هايى با چاشنى وقت، تأمل و تعمق جايى در نظر نگرفته شايد هم آن جور كه بعضى ها مى گويند قيمت بالاى كتاب ها موجب شده تا كتاب از سبد خانوار برخى خانواده ها خذف و كم كم تبديل به كالايى فانتزى شود . اما دوستم مى گفت از كشورى كه مى آيد كتاب در آن نرخ بسيار بالاترى دارد و با اين حال سرانه كتابخوانى به يك ساعت مى رسد. دلايل قانع كننده ديگرى هم داشت؛ مى گفت درهمين شهر خودمان جوان ها به آسانى پول يك تا دو جلد كتاب را در رستوران هاى فست فود خرج مى كنند. گذشته از اين حتى مى توان با عضويت در كتابخانه ها، بدون صرف هزينه به كتاب دسترسى پيدا كرد. سؤال هنوز يكى بود: چرا اغلب ما كم كتاب مى خوانيم يا اصلاً كتاب نمى خوانيم دلايل و پاسخ ها اما يكى دو تا نبود. چرا گاهى از يادمان مى رود كه در فرهنگ ما از كتاب به عنوان «يار مهربان» ياد شده است. چرا گاهى با «يار مهربان» و پديد آورندگانش كه به سختى غذاى روح جامعه را تهيه مى كنند، نامهربان مى شويم
پلان آخر- لبخند آقاى خبرنگار
بعد از گذراندن ساعاتى همراه با دوستم، در كنار كتاب ها سرى به دفتر روزنامه زدم كه از قضا مشرف بر خيابان نمايشگاه است. هوا تقريباً تاريك شده بود ولى هنوز جمعيت زيادى با دست هاى پر از كتاب در نمايشگاه و كوچه هاى اطراف موج مى زد. آمار و اعداد را براى لحظاتى فراموش كردم و با لبخند از پنجره دور شدم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |