|
تأملى بر كتاب «افعال گفتارى» اثر جان سرل
زبان چگونه واقعيت را منعكس مى كند
|
|
|
ليدا فخرى
جستارى در فلسفه زبان كتاب «افعال گفتارى» (speech Acts) با زيرعنوان «جستارى در فلسفه زبان» اثر جان آر. سرل در سال ۱۹۶۹ در شمار كتاب هاى انتشارات دانشگاه كمبريج انتشار يافت و به سرعت در محافل علمى ـ دانشگاهى با اقبال مواجه شد. از زمان انتشار تاكنون تقريباً هر سال تجديد چاپ شده و به بيش از ۱۰ زبان مهم دنيا ترجمه شده است. اين اثر جزو كتاب هاى كلاسيك فلسفه زبان به حساب مى آيد و در دوره هاى مختلف دانشگاهى به عنوان كتاب درسى دانشجويان گنجانده شده است. اين اثر امسال به همت حجت الاسلام دكتر محمدعلى عبداللهى ترجمه و از سوى پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى روانه بازار نشر شده است. با توجه به اين كه درخصوص نظريه افعال گفتارى تاكنون هيچ كتاب يا مقاله اى به فارسى منتشر نشده و خواننده فارسى زبان با اين زمينه مطالعاتى تا حدودى ناآشنا است، ترجمه اين اثر را مى توان گامى بلند در حوزه كتب فلسفى بويژه فلسفه زبان و زبانشناسى به شمار آورد. ترجمه كتابى كلاسيك با انبوهى از اصطلاحات و واژه هاى تخصصى كه هر يك با دقت و ظرافت از يكديگر متمايز و با دقت و ظرافت خاصى از سوى مؤلف به كار گرفته مى شوند، كار را بر مترجم دشوار و مسير ترجمه را كج تاب تر خواهد كرد. ولى با وجود همه اين ها مترجم اين اثر با تسلطش بر متن و موضوع، توانسته راه را برخود هموار كند و به اعتبار اين كه استاد مصطفى ملكيان هم به عنوان ويراستار بر ترجمه نظارت داشته و با دقت نظرى كه از ملكيان سراغ داريم مى توان گفت ترجمه اى شيوا و خوشخوان و البته دقيق پيش رو داريم كه در آن نه دقت فداى وضوح و روانى شده و نه وضوح و روانى قربانى دقت، اما با اين حال اگر خوانند با حوصله و دقت كتاب را مطالعه نكند، چه بسا پاره اى از مباحث آن نامفهوم باقى بماند. اين نه بدان جهت است كه نثر جان سرل پيچيده و معقد است بلكه به دليل پيچيدگى مطالب و آشنا نبودن خواننده با زمينه مطالعاتى كتاب است. به نظر مى رسد خواننده ناآشنا و يا كم اطلاع از مباحث كتاب نخست بايد پاره اى از مطالب مقدماتى و مرتبط با محتواى كتاب را بخواند و سپس كتاب حاضر را دست بگيرد. البته مترجم با مقدمه اى حدود ۱۰۰ صفحه اى كه بر پيشانى ترجمه اش نشانده سعى كرده تا حدى اين خلأ را پر كند و با قلمى تحليلگر و بى حاشيه اطلاعات مقدماتى و البته جامع و روشنگرى را به مخاطبش بدهد و به اين اعتبار مجموعه اى در مقدمه فراهم آورده كه اگر بگوييم ارزش اثر را مضاعف كرده، پربيراه نخواهد بود. نقش زبان در حقيقت و ماهيت انسان بى گمان، يكى از توانايى هاى انسان سخن گفتن است. تحليل فعل سخن گفتن از جنبه زيستى و طبيعى كار چندان دشوارى نيست، اما به لحاظ معناشناختى مستلزم پديده هاى شگفت انگيزى است. ما با خروج مشتى اصوات از دهان و يا نگاشتن علائمى بر كاغذ، اخبار، توصيف، امر، نهى، پرسش و افعال ديگرى از اين دست انجام مى دهيم و سخن خود را به اوصافى چون با معنا و بى معنا و صادق و كاذب متصف مى كنيم. تحليل اين پديده هاى زبانى كه شأن معرفت شناختى و فلسفى دارند يكى از دغدغه هاى اصلى فيلسوفان، به ويژه فيلسوفان تحليلى در قرن بيستم بوده است. به نحوى كه بسيارى از فيلسوفان، زبان را محور فلسفه دانستند و قرن بيستم را قرن فلسفه زبان اعلام كردند. اهميت زبان براى انسان دست كم، دو دليل دارد، اول اين كه؛ اگر نگوييم زبان مهمترين وجه تمايز انسان از ساير موجودات است، حداقل يكى از مهمترين آنهاست. حتى بعضى اعتقاد دارند كه هيچ چيز به اندازه زبان حقيقت وماهيت انسان را آشكار نمى كند. دوم آن كه؛ به اعتقاد بعضى از فيلسوفان منشأ بسيارى از معضلات فكرى ـ فلسفى بشر معلول سوء استفاده يا استفاده سوء از زبان است. دليل اول بر اهميت زبان به لحاظ نظرى تأكيد دارد و دليل دوم اهميت آن را از نظر علمى نشان مى دهد. بدين ترتيب، مطالعه و تحقيق در باب زبان از طرفى، تصوير روشن ترى از چيستى و حقيقت انسان به دست مى دهد و از طرف ديگر، به فهم بهتر پيچيدگى هاى زبان و اجتناب از سوءاستفاده و استفاده سوء از آن مى انجامد. زبان دغدغه اصلى فيلسوفان تحليلى تلاش برخى از فيلسوفان در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم به نهضتى و جريان فلسفى منتهى شد كه از آن به فلسفه تحليلى تعبير مى شود. فلسفه تحليلى در اواسط قرن بيستم پس از انتشار كتاب تحقيقات فلسفى ويتگنشتاين در ۱۹۵۳ دچار تغيير و تحولات شگرف شد. تلقى جديد و متمايزى كه ويتگنشتاين از زبان به دست داد موجب شد كه بحث افعال زبانى يا افعال گفتارى به عنوان يكى از مباحث مهم فلسفه زبان درآيد. نظريه افعال گفتارى نظريه اى كلى است كه هدف اصلى آن تحليل و بررسى مسائل فلسفه زبان، بويژه افعال زبانى است. در نهضت فلسفه تحليلى دو رويكرد روش شناختى قابل تشخيص است؛ ۱. بررسى رابطه زبان و واقعيت كه اين رويكرد عمدتاً با اين پرسش سر و كار دارد كه «چگونه معناى مؤلفه هاى يك جمله معناى كل جمله را تعيين مى كند » كارهاى فيلسوفانى چون راسل، ويتگنشتاين متقدم، كارنپ، كواين و ديويدسن ذيل اين رويكرد جاى مى گيرند. ۲. بررسى رابطه زبان و ذهن كه بيشتر با استعمال الفاظ و زبان به عنوان بخشى از رفتار انسان سر و كار دارد و سعى مى كند به اين پرسش كه «نسبت ميان معنا و استعمال يا معناى الفاظ و مقاصد گوينده الفاظ چيست » پاسخ دهد. فيلسوفانى چون ويتگنشتاين متأخر، آستين، گرايس و سرل در زمره مهم ترين فيلسوفانى اند كه به رويكرد دوم تعلق خاطر دارند. كتاب «افعال گفتارى» كه شرح و بسط نظريه افعال گفتارى است با استفاده از رويكرد دوم سعى مى كند تحليل دقيق و جامعى از رابطه زبان و ذهن به دست دهد و در عين حال، اين پرسش اساسى و مهم را كه «زبان چگونه با واقعيت مرتبط مى شود » در بافت وسيع ترى طرح كند و پاسخ گويد. بدين ترتيب پرسش اصلى كتاب «افعال گفتارى» اين است كه چه چيزى به انسان اين امكان را مى دهد كه مشتى اصوات از دهان خارج كند و سلسله اى از علائم و نشانه ها بنگارد كه داراى پيامدهاى معناشناختى خيره كننده اى چون معنادارى، بى معنايى، صدق و از جمله رابطه انسان با واقعيت باشد نظريه افعال گفتارى سعى مى كند پرسش ياد شده را پاسخ گويد. نظريه افعال گفتارى توضيح و تبيين نحوه ربط و نسبت زبان با واقعيت يكى از علايق اصلى فيلسوفان زبان است. اغلب فيلسوفان تحليلى در دوره كلاسيك گمان مى كردند كه كار اصلى زبان (الفاظ و جمله ها) اين است كه واقعيتى را (صادق يا كاذب) توصيف كند. چنين تحليلى از نحوه ارتباط زبان و واقعيت فيلسوفان تحليلى پوزيتيويست را به اين باور كشاند كه گزاره هاى زبانى يا توصيفى اند و يا ارزشى. گزار ه هاى ارزشى تجربه پذير نيستند، بلكه صرفاً احساسات و عواطف شخصى را اظهار مى كنند. چنين گزار هايى طبق معيارى كه پوزيتيويست هاى منطقى براى معنادارى به دست داده بودند بى معنايند، زيرا تجربه پذير نيستند و به لحاظ فلسفى نيز چندان اهميتى ندارند. اما گزاره هاى توصيفى نقش مهم و اساسى زبان را كه نشان دادن و نماياندن واقعيت است، به عهده دارند. گزاره هاى توصيفى كه گزاره هاى معنادارى هستند به گزاره هاى تحليلى و تأليفى تقسيم مى شوند. از نظر پوزيتيويست ها، اين دو تقسيم قطعى، هم سرشت كل زبان را تعيين مى كند و هم وظيفه فيلسوف را معلوم مى سازد. جان لنگشاو آستين تلقى ياد شده از زبان را انكار كرد و به نحو تأثيرگذارى نشان داد كه نقش اصلى زبان صرفاً اخبار - صادق يا كاذب - از واقعيت نيست، بلكه با زبان، افعال متنوع و بسيارى مى توان انجام داد. آستين نخستين فيلسوفى بود كه بيان كرد در ميان اظهارات زبانى طبقه مهمى وجود دارد كه داراى صورت جمله هاى خبرى اند. با اين حال، نه صادق اند و نه كاذب، زيرا قصد گوينده از اداى اين جملات تصويف وضع و حال و يا واقعيتى نيست، بلكه انجام يك فعل به وسيله همين جملات است. توجه به نكته ياد شده آستين را بر آن داشت كه به جاى تمايز ميان گزاره هاى توصيفى و ارزشى تقسيم ديگرى را جايگزين كند. از نظر او، اظهارات يك گوينده را مى توان به دو دسته تقسيم كرد: ۱- اظهارات انشايى ۲- اظهارات اخبارى مطالعات دقيق تر و عميق تر آستين به زودى نشان داد كه تقسيم اظهارات به اخبارى و انشايى نيز نادرست است، زيرا تمام آنچه وى درباره اظهارات انشايى صادق مى دانست درباره اظهارات اخبارى نيز صادق است. بنابراين، از نظر آستين، آنچه تا پيش از اين بخشى از اظهارات زبانى تلقى مى شد، همه اظهارات زبانى را دربرمى گيرد. وى اعلام كرد كه تمام اظهارات زبانى از سنخ اظهارات انشايى و از مقوله فعل اند. آستين همه اظهارات زبانى را از مقوله فعل مى داند و نظريه افعال گفتارى را براى تحليل همين افعال زبانى به كار مى گيرد. وى سعى مى كند با تمايز ميان سه سطح متفاوت از افعالى كه انسان هنگام سخن گفتن انجام مى دهد، نظريه اى جامع عرضه كند؛ الف) فعل تلفظى ب) فعل مضمون در سخن ج) فعل ناشى از سخن در سطح اول، گوينده واژه هايى را اظهار مى كند كه معناى خاصى دارند. در سطح دوم، گوينده واژه ها را براى افاده بار خاصى به كار مى گيرد و در سطح سوم، گوينده با اظهار عبارت هاى زبانى در مخاطب خود عكس العمل و تأثيرى پديد مى آورد. اين مثال را در نظر بگيريد: گوينده به مخاطب مى گويد «پنجره را ببند». گوينده در اظهار اين جمله نخست واژه هاى معنادارى اظهار كرده؛ يعنى فعلى انجام داده است كه آستين از آن به فعل تلفظ واژه هاى معنادار تعبير مى كند. علاوه بر اين، گوينده با اظهار اين جمله امر كرده است؛ يعنى اظهار او حاوى بار محتوايى «امر» است، به گونه اى كه نفس اظهار جمله - البته با قيود و شرايطى - به معناى انجام فعل گفتارى امر است. آستين از اين فعل به فعل مضمون در سخن تعبير مى كند. حال اگر جمله ياد شده مخاطب را وادار كند كه پنجره را ببندد، گوينده فعل سومى نيز انجام داده كه عبارت است از تأثيرى كه بر مخاطب گذاشته، كه اين تأثير از سخن او ناشى شده است. آستين اين تأثير را فعل ناشى از سخن ناميده است. محور تحليل در نظريه افعال گفتارى، فعل مضمون در سخن است نه فعل ناشى از سخن. از اين جهت تمايز ميان فعل مضمون در سخن و فعل ناشى از سخن براى فهم دقيق و درست نظريه افعال گفتارى بسيار مهم است. فيلسوفان تحليلى پس از آستين نيز بر آن تأكيد كرده اند. اما تمايزى كه آستين ميان فعل تلفظى و فعل مضمون در سخن قائل شده از جانب بعضى از فيلسوفان، ازجمله جان سرل، نقد شده است. بعد از مرگ آستين شاگرد او جان سرل شرح و بسط نظريه افعال گفتارى را به عهده گرفت و تقرير جامع و نظام مندى از آن به دست داد و به شايستگى از عهده اين كار برآمد. كتاب حاضر مهمترين دليل اين ادعاست. جان سرل در كتاب «افعال گفتارى» نشان مى دهد كه تحقيق درباره زبان بدون بررسى ماهيت و نحوه كار ذهن ناتمام است. زبان و افعالى كه با آن انجام مى دهيم جزو واقعيت هاى نهادى و اجتماعى اند و مطالعه زبان در پرتو مطالعه ذهن با اين واقعيت كه زبان پديده اى اجتماعى است، منافاتى ندارد. چنين تحليلى سرل را متوجه موضوع فلسفى بسيار مهم ديگرى به نام واقعيت اجتماعى ساخت كه ردپاى اين رويكرد را در كتاب حاضر مى توان پى گرفت.
|