شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۴ جمادى الاول ۱۴۲۹
Sat, May 10, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
كتاب انديشه
گزارشى از نشست بررسى مهمترين كتاب هگل
كتاب انديشه
كتاب انديشه
روزنامه نگارى در نشريات دانشجويى
بى ترديد بسيارى از روزنامه نگاران فعلى كشور ما كه در روزنامه ها و خبرگزارى هاى رسمى مشغول به كارند، نخستين گام هاى جدى در عرصه روزنامه نگارى را در نشريات دانشجويى برداشته اند. هرچند گاهى به نظر مى رسد كه نشريات دانشجويى كمتر جدى گرفته مى شوند ولى نبايد و نمى توان انكار كرد كه اين نشريات نقش بسزايى در شكوفايى استعدادهاى جوان در اين عرصه داشته اند.
اما آنچه به نظر مى رسد اين است كه تاكنون كمتر به آموزش روزنامه نگارى به دانشجويان (غير از دانشجويان اين رشته) توجه شده است و صرفاً اكثر نشريات دانشجويى حاصل يك كار تجربى و به نوعى آزمون و خطايى است.
كتاب «روزنامه نگارى در نشريات دانشجويى» پاسخى به اين خلأ آموزشى در دانشگاه هاست و كتاب به سفارش اداره نشريات دانشجويى معاونت فرهنگى نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها تهيه شده است و اميرهوشنگ قلندرى مؤلف اين كتاب مجموعه آموزش هاى كاربردى را گرد هم آورده و منتشر كرده است.
كتاب ۱۱ فصل دارد و در فصل اول كتاب به تاريخچه روزنامه نگارى پرداخته شده و خبر، گزارش، مقاله، مصاحبه، آئين نگارش فارسى، نشانه گذارى، ويراستارى، صفحه آرايى، مديريت در نشريات و قانون مطبوعات، ديگر فصل هاى كتاب را تشكيل داده اند. در فصل آخر كتاب كه با عنوان «قانون مطبوعات» آمده است، انتشار آئين نامه نشريات دانشجويى و قانون مطبوعات اقدام قابل توجهى است كه در كتاب هاى روزنامه نگارى كمتر مورد توجه قرار مى گيرد. مطالعه آئين نامه نشريات دانشجويى و قانون مطبوعات مى تواند مديران و نويسنده هاى نشريات دانشجويى را نسبت به موارد قانونى و حقوقى به خوبى مطلع كند و از غفلت ها و بروز مشكلات بعدى كه هر از چند گاهى در اين نشريات به چشم مى خورد بكاهد.
مؤلف در مقدمه كتابش درباره تأثير و جايگاه نشريات دانشجويى در دانشگاه ها آورده است: «در حال حاضر در كشور ما، تأثير نشريات دانشجويى بر دانشگاهيان و جامعه بسيار ضعيف است زيرا عمده نشريات دانشجويى كه در دانشگاه ها منتشر مى شوند سطح كيفى چندان مناسبى ندارند.»
مطالعه اين كتاب تا حد زيادى مى تواند به ارتقاى كيفيت نشريات دانشجويى كمك نمايد.
گزارشى از نشست بررسى مهمترين كتاب هگل
روح هگل پس از ۲۰۰ سال
363147.jpg
ناژين صفوى مقدم ‎/ بخش نخست

در سال هاى اخير شاهد برگزارى همايش هاى مختلفى از سوى گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايى بوديم كه به عنوان نمونه مى توان به همايش هاى دويست سال پس از كانت و همايش فلسفه ميان فرهنگى و عالم معاصر كه به ترتيب در سال هاى ۸۳ و ۸۵ برگزار شدند، اشاره كرد. اينك و پس از گذشت دو صد سال از انتشار كتاب «پديدارشناسى روح» هگل، نشستى با عنوان «پديدار شناسى روح هگل پس از دويست سال» در اين دانشگاه و با حضور اساتيد سرشناس اين حوزه برگزار شد كه حضور بيش از حد انتظار علاقه مندان و پيگيرى دقيق سخنرانى ها تا آخرين لحظه اين نشست از سوى ايشان، نشان از گستره نفوذ انديشه و تفكر و توجه و علاقه بيش از پيش ايرانيان فلسفه دوست به فلسفه هگل داشت. هگل متولد ۱۷۷۰ و متوفى ۱۸۳۱ است. مهمترين اثر او يعنى «كتاب پديدار شناسى روح» - كه بحث هاى اين نشست پيرامون آن بود- در ۱۸۰۷ منتشر شده است. هگل در اين كتاب مراحل پديدار شناسى مطلق را در طول تاريخ بررسى مى كند. او در اين راه از داده هاى حسى شروع كرده، به فاهمه، عقل، دين و نهايتاً فلسفه مى رسد. به اعتقاد هگل براى شناخت ظهور نامتناهى بايد مسير تحقق آن كه همانا تاريخ فلسفه است، ردگيرى شود. مطلق، هرچه از آغاز تاريخ دور شود، گشودگى ظهورش بيشتر شده و افزايش ظهور مطلق، افزايش خودآگاهى را درپى دارد. اين خودآگاهى عبارت است از آگاهى به ذات انديشه كه همان آگاهى به آزادى است و تاريخ است كه مى تواند مسير تحقق و تعين آزادى باشد. به طور خلاصه: پديدار شناسى روح (آگاهى) رسيدن مطلق به خودانديشى از گذرگاه روح انسان است. براين اساس است كه هگل تاريخ را در نسبت با انسان، آگاهى و آزادى بررسى و به مراحل مختلفى تقسيم مى كند. در زير گزيده و خلاصه اى از سخنرانى سخنرانان اين نشست ارائه مى گردد.
دانندگى، حقيقت و هر حقيقتى مطلق است
دكتر محمود عباديان از پايه گذاران گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايى به دعوت دبير نشست، سخنان خود را پيرامون ۱۰ صفحه اول كتاب پديدار شناسى روح يعنى فصل: يقين حسى يا «اين» و «پنداشتن» - (ديالكتيك يقين حسى)، ايراد كرد.
دكتر عباديان پس از اين كه محدوده سخنان خود را ۱۰ صفحه آغازين اين كتاب ذكر كرد، كل پديدار شناسى روح را در ادامه و توضيح اين فصل دانسته و شرح دادند كه: هگل تفاوت ميان عقل و فهم را براساس همين صفحات نخستين كتاب خود باز مى كند و در همانجا ابزار مقابله با جهان را كلى دانسته است. سپس با تأكيد بر قسمت دوم ادامه داد كه استدلال هگل اين است كه هيچ چيز تك صفتى در جهان وجود ندارد. مثال هگل دانه نمك است كه با وجود سادگى ظاهرى اش بيش از يك صفت، بلكه چندين و چند صفت دارد. اگر تأمل كنيم با عقيده هگل در اين خصوص هم رأى مى شويم كه هرچه در جهان هستى هست يقيناً بيش از يك صفت دارد و نمى توانيم تك صفتى را مثال بزنيم.
دكتر عباديان از هگل به عنوان نخستين و آخرين نفرى ياد كرد كه به نحو منطقى از امور جزئى نتيجه كلى مى گيرد و افزود: با توجه به اين كه مى دانيم هر پديده اى يك اكنونى و يك اين جايى دارد، هگل سعى مى كند با آوردن مثال هايى جزئى به تبيين اين جايى و اكنونى برخى اشيا و زمان ها بپردازد و سپس استنتاج كلى اش را مطرح مى كند.
در ادامه ايشان با بيان نكاتى پيرامون ديالكتيك در فصل نخست پديدار شناسى روح، به رويكرد هگل نسبت به مسئله سوبژكتيويته پرداخت و صفت بارز اين رويكرد را، ذهنيتى دانست كه دكارت پايه گذار آن بود و افزود: فلسفه كانت، فيشته و شلينگ سعى دارد هرگونه دانندگى را براساس آگاهى استدلال كند و پديدار شناسى روح هگل ضمن آن كه در امتداد فلسفه گذشتگان خود است، ليكن سعى دارد راهى بيابد كه به آگاهى بى واسطه امكان دهد تا وابستگى ها و درگيرى هايش را دريابد و نسبت به آنها بينش پيدا كند. اين روندى است كه در سرتاسر مسير آگاهى تا شناخت مطلق به چشم مى خورد. مفهوم آگاهى كه پديدار شناسى از آن عزيمت مى كند، در عين حال عقل سليم متعارف بشر است كه اين عقل سليم بر اين باور است كه از دانندگى بى واسطه مى توان اساسى را برداشت كرد كه هيچ چيز نمى تواند آن را متزلزل كند، اما پديدار شناسى روح، ديالكتيكى پيش مى گيرد كه سعى دارد ناحقيقى بودن عقل سليم مشترك متعارف را به شيوه اى عيان كند كه حتى براى خود اين عقل سليم دريافتنى است.
وى در پايان به اين نكته اشاره كرد كه هگل از اين خاستگاه عزيمت مى كند كه حتى در پيش پا افتاده ترين دانندگى خود هميشه يك وجه مطلق را پيش مى گيريم؛ در نتيجه پيش پا افتاده ترين آگاهى خود مى تواند توقع داشته باشد كه «حقيقت دار» دانسته شود. البته اين حقيقت ادعايى، ممكن است از كوره آزمايش نگذرد، اما حضور مطلق آن چنان كه در پيشگفتار كتاب آمده، به صورتى ديده شود كه در آن يك ادعا به صورت مطلق برجسته شده است.
خرد خداوند شامل همه واقعيت هاست
دكتر ابوالقاسم ذاكر زاده استاد دانشگاه شهيد بهشتى پيرامون موضوع «جايگاه پديده شناسى روح در نظام فلسفه هگل و تأثير فلسفه هگل پس از مرگ او» سخنرانى كرد. ايشان كتاب پديدار شناسى روح را در شمار مهمترين كتاب هاى تاريخ فلسفه قلمداد كرد و متذكر شد كه هگل در اين اثر روند و سير ديالكتيكى آگاهى را از ساده ترين مرحله آن تا رسيدن به دانش مطلق كه آخرين مرحله توسعه آن است توصيف مى كند. سپس به توضيح اصطلاح روح در كتاب پديدار شناسى پرداخت و گفت: در فلسفه هگل منشأ جهان روح Geist است كه اين روح داراى خرد است. يعنى از انديشه تشكيل شده و چون زنده است پويايى دارد و اين حركت و تحول به صورت ديالكتيك است و عالم در اثر اين روند ديالكتيكى به وجود آمده است. اين روح همانا خداوند است.
دكتر ذاكر زاده ديالكتيك در فلسفه هگل را صرف شيوه و روش ندانست و توضيح داد كه از آنجا كه انديشه خدا داراى حركت ديالكتيك است، انديشه انسانى نيز ديالكتيك وار است و حركت انسانى با رسيدن به تكامل تبديل به حركت ديالكتيكى خداوند مى شود. وى همچنين گفت: هگل اين كتاب را از آن رو پديده شناسى روح مى نامد كه قصد دارد جلوه هاى گوناگون آگاهى روح را و نه خود روح را تبيين كند و توصيف پديدار شناسى مشاهده اى بيرونى از جلوه هاى آگاهى است. همچنان كه براى تعيين خصلت هر شىء بايد از آن بيرون آمد.
دكتر ذاكر زاده ميان امر حقيقى كه همان جلوه است و امر غيرحقيقى كه انگاره است تفاوت مى گذارد و اين مسئله را خصلت اصلى توصيف پديده شناسانه دانست. سپس دو نقل قول درباره اين اثر بزرگ هگل مطرح كرد: ارنست بلوخ، فيلسوف مكتب فرانكفورت درباره اين كتاب گفته است كه آهنگى ديونيسى دارد و در عين حال از نظمى منطقى نيز برخوردار است. نيكلاى هارتمن درباره آن مى گويد: طرز بيان هگل مناسب با طرز انديشه اوست.
در بخش آخر نشست اول كه براى پرسش و پاسخ درنظر گرفته شده بود نيز دكتر ذاكرزاده در پاسخ به سؤال يكى از حاضرين مشكل اصلى فهم فلسفه هگل را به كارنبردن زبان هگل دانست و ثانياً متذكر شد كه ما به غلط از ديدگاه رئاليستى خود به ايده آليسم هگل كه شامل خرد خداوند است مى نگريم و اشكال ديگر را خلط ميان اصطلاحات هگل نظير روح، مطلق و وجود خواند و بر اين نكته تأكيد كرد كه Geist كه هگل مطرح مى كند، همان روح خردمند انسان است كه تنها به او تعلق دارد نه به هيچ موجود ديگر.
ديالكتيك؛ جزء جدا ناشدنى فلسفه هگل
دكتر سيد حميد طالب زاده استاد فلسفه دانشگاه تهران، سخنان خود را با عنوان «نظرى به ديالكتيك هگل» با اشاره به اصول امكان وجود شناختى آگاهى در تاريخ فلسفه كه عبارت است از ۱- تعداد عوالم،
۲- تطابق عوالم، آغاز كرده و در توضيح شرط اول گفت: شرط اول مبين تفاوت وجود شناختى معلوم از عالم بوده است، زيرا علم صفت ذات اضافه است و بر نسبت عالم به غير خود دلالت دارد و به همين دليل تبيين آگاهى بر مبناى يك عالم به تنهايى مقدور نيست. وى شرط دوم را نيز مبين سازگارى ميان عالم سوژه و ابژه خواند و گفت: محتواى شرط دوم اين است كه چنانچه هيچ سازگارى و همانند ميان عالم و معلوم نباشد، علم به معناى انكشاف معلوم براى عالم رخ نمى دهد و در نتيجه آگاهى ناممكن است. دكتر طالب زاده از بيان اين دوشرط چنين نتيجه گيرى كرد: اين دوشرط در تاريخ فلسفه به طور تلويحى مورد قبول فلاسفه بوده است تا در دوران جديد بحث تطابق عوالم مورد ترديد قرار گرفت متعلق علم به شأنى از شئون واقعيت تقليل يافت و دامنه اين فرو كاسته شدن به تعدد عوالم نيز سرايت كرد و بعد از كانت و در ايده آليسم آلمانى سوژه يگانه بنياد آگاهى تلقى شد. وى سپس به نقش هگل در رفع اين مشكل اشاره كرد وگفت: هگل از معقولات ثانى استفاده كرد كه منشأ انتزاع شان در فلسفه كلاسيك حدود متعارض اشياى متكثر بود و در بطن خود بر نسبت ها دلالت داشت و البته تعارض حدود اشيا همچون علت و معلول، حادث و قديم، واجب و ممكن و... با توجه به تعدد منشأ انتزاع قابل رفع بود. اما هگل به شيوه معكوس از معقولات ثانى- اعم از فلسفى و منطقى- بهره برد و به جاى آنكه آنها را از كثرات، انتزاع كند، كثرات را از آنها استنتاج كرد. بدين ترتيب حدود متعارض اشيا را در معقولات ثانى مبدأ استنتاج كثرت از وحدت قرار داد و براى رفع تعارض و رفع محظور امتناع تناقص حدود متعارض را در حد سومى كه وضع جامع آن دو حد متعارض بود قرار داد كه اين طريقه خاص تفكر او كه دائماً در فلسفه اش جارى است ديالكتيك ناميده مى شود.
كتاب انديشه
جستار در باب
فاهمه بشرى لاك
363141.jpg
* اى. جاناتان لو
* ترجمه ابوالفضل حقيرى
* انتشارات حكمت
اين كتاب با نيت قرار دادن آراى لاك در زمينه وسيع تر تاريخ انديشه و ارزيابى ارتباط آنها با تفكر فلسفى جديد بررسى نقادانه اى از مطالب اصلى جستار در باب فاهمه بشرى جان لاك ارائه مى كند.
تلقى مؤلف در بسيارى از موارد با رويكرد لاك همدلانه است هر چند در جزئيات با وى اختلاف نظر دارد.
نويسنده مدعى است كه ارتباط لاك با تفكر مدرن تقريباً بيش از هر فيلسوف ديگرى در زمان وى است.
اين كتاب از چندين جهت، بويژه از جهت توجه انحصارى به جستار انتخاب موضوعات بحث( مانند مبحث فعل كه اغلب ناديده گرفته مى شود) و شايد بيش از همه از جهت دفاع از برخى آراى لاك كه هنوز هم رايج نيستند( مثلاً در مورد ادراك، فعل و زبان)، از پژوهش هاى ديگر در باب لاك متفاوت است.
پيش فرض( مطالعه) كتاب، داشتن دانش قبلى از كارهاى لاك نيست و فقط اطلاعات پايه در فلسفه لازم است.
كتاب از هشت فصل تشكيل شده است: زندگى و آثار لاك، تصورات، ادراك، جوهر، فعل، زبان و معرفت.
ملاحظات فرهنگى در ترجمه
363159.jpg
ترجمه: اعظم اروميه

در سال هاى اخير بخش عظيمى از كتاب ها و پژوهش هاى دانشگاهى در رشته ترجمه، به بحث جنسيت در ترجمه پرداخته اند. لويى ون فلوتو از كسانى است كه در اين زمينه مطالعات پيگيرى داشته است و برخى از حوزه هايى را كه بحث جنسيت در ترجمه، در آنها مطرح مى شود اين گونه معرفى مى كند؛
۱.مطالعات تاريخى: چه كسى، چه موقع و چگونه اين ترجمه را انجام داده و نقش جنسيت در ترجمه آن چه بوده است.
۲ .ملاحظات نظرى: چگونه روابط، تعاريف و ساختارهاى جنسى متفاوت در ترجمه و تحقيقات ترجمه ايفاى نقش مى كنند.
۳ . مسئله هويت: چگونه هويت جنسى يا عدم وجود آن در ترجمه و پژوهش هاى مربوط به آن تأثير مى گذارد.
هرچند بيشتر پژوهش هاى به عمل آمده در اين زمينه به هويت جنسى مترجمان و تأثير آن در ترجمه مربوط مى شود، در اين مقاله بر آنيم كه به چگونگى ترجمه «جنسيت» از زبانى به زبان ديگر بپردازيم و نشان دهيم كه اصولاً جنسيت چيست، چگونه خود را در نظام دستورى و اجتماعى يك جامعه آشكار مى كند و مترجمان در ترجمه موارد مربوط به جنسيت با چه مشكلاتى مواجه اند.
* جنسيت دستورى
بيشتر زبانشناسان جنسيت را طبقه بندى اسامى به مذكر و مؤنث و خنثى مى دانند به گونه اى كه هر يك از آنها به لحاظ دستورى بر صورت واژه ها يا اجزاى ديگر جمله يا گفتمان مانند حروف تعريف، صفات و ضماير تأثير بگذارند. طبق نظر پاول(Pauwels) زبان هاى داراى نظام جنسيت دستورى اسامى را بر اساس ويژگى هاى صرفى يا آوايى شان به طبقاتى تقسيم مى كنند. كوربت(Corbett) معتقد است كه نظام جنس دستورى فقط نظام صرفى نيست بلكه داراى اساس معناشناختى نيز هست و در تعيين جنسيت براى اسامى بشرى برخى مؤنث و گروهى ديگر مذكر به حساب مى آيند.
* مشكلات ترجمه جنسيت دستورى
مترجمان اصولاً در ترجمه يك متن از زبانى كه در آن جنسيت در مقايسه با زبان مقصد به گونه متفاوتى به كار مى رود، دچار مشكلات متعددى مى شوند. اين قبيل مشكلات زمانى تشديد مى شوند كه جنسيت دستورى(gender) با جنسيت زيستى منطبق مى شوند؛ براى مثال هنگامى كه زبان مبدأ، تفاوتى بين جنس دستورى در ضمير اول شخص مفرد نشان نمى دهد اما الگوهاى تطابق جنس دستورى مى توانند از طريق مطابقه جنس همان اثرى را داشته باشند كه گويى مرجع جنس دستورى دارد نتيجه آن در زبان مقصد چنين مى شود كه نه تنها تمايز جنس دستورى در ضمير اول شخص نشان داده نمى شود بلكه زبان مقصد نيز هيچ تطابق جنس دستورى نشان نمى دهد.
نيسن (Nissen) مثالى از زبان اسپانيايى مى آورد كه در آن جنس دستورى به گونه اى متفاوت با زبان مقصد (زبان انگليسى ) به كار مى رود. بطورى كه مترجم براى انتقال جنسيت فرد مورد نظر در متن، دچار مشكل مى شود. او به واژه hagoدر اسپانيايى اشاره مى كند كه به معناى I do است و در مصراع اول يك شعر بكار رفته است.اين واژه به لحاظ نظرى مى تواند به هر دو جنس مذكر و مؤنث اشاره كند اما در مصرع دوم اين ابهام بر طرف مى شود زيرا ساختار گزاره در جمله مبدأ، جنسيت اسم مورد نظر را مشخص مى كند. نيسن مى گويد در چنين مواردى كه زبان مقصد در ساختمان گزاره جمله جنسيت را نشان نمى دهد، مترجم بايد به راه هاى ديگرى براى انتقال اطلاعات لازم در مورد جنسيت فرد متوسل شود. به اعتقاد وى چنين مشكلاتى ممكن است در موارد ديگرى نيز اتفاق افتد. در حقيقت در هر جا كه زبان مقصد رفتار متفاوتى دارد ، چنين مسائلى اجتناب ناپذير است.
* جنسيت معنايى: جنسيت طبيعى در مقابل جنسيت اجتماعى
در حالى كه جنس دستورى يك طبقه بندى با اهميت نحوى در دستور زبان است، در زبان انگليسى به جنسيت معنايى بر مى خوريم. به عبارت ديگر اسامى سوم شخص مفرد كه با استفاده از ضمير she به آنها اشاره مى كنيم، به لحاظ زيستى و اجتماعى داراى ويژگى معنايى مؤنث در دنياى واقعى هستند. تمايز بين جنسيت زيستى و اجتماعى به عنوان دو سطح معنايى متفاوت اما مرتبط به هم، يكى از اساسى ترين عوامل در تمايز جنسى است و گاه اين دو سطح با هم ادغام مى شوند. جنسيت اجتماعى معمولاً به يك نظام اجتماعى از طبقه بندى اشاره مى كند كه بدون توجه به جنسيت بيرونى، ويژگى هاى مذكر يا مؤنث بودن را به افراد نسبت مى دهددر حالى كه جنس طبيعى يا زيستى يك فرد بر اساس آناتومى (جنسيت بيرونى و كروموزوم ها) تعيين مى شود.
* مشكلات مترجم در ترجمه جنسيت اجتماعى
نيسن با مثالى نشان مى دهد كه چگونه مترجمان با مسئله جنسيت در ترجمه مواجه مى شوند و چگونه تصميم هايى مى گيرند كه به طور ضمنى در بر گيرنده ملاحظات ايدئولوژيك آنان نيزهست . او به صحنه اى در رمان ربكا اثر دافنه دوموريه اشاره مى كند كه در آن شخصيت اصلى داستان به نام ماكسيم و همسرش برخى از بستگان خود را به خانه شان در يكى از نواحى روستايى انگلستان دعوت مى كنند . پس از شام برادرزن ماكسيم در تحسين غذا رو به ماكسيم مى گويد: «فكر مى كنم همان آشپز هميشگى باشد، نه ماكسيم » نيسن مى گويد در رمان هيچ اشاره اى به جنسيت آشپز نشده است، بنابراين اگر مترجمى بخواهد اين جمله را به زبانى بر گرداند كه در آن زبان جنسيت دستورى به طريقى به كار مى رود كه جنسيت آشپز لزوماً بايد مشخص شود، در تصميم گيرى درمورد جنسيت آشپز دچار مشكل مى شود. او تصميم هايى را كه مترجمان در ترجمه اين جمله به پنج زبان مختلف اخذ كرده اند، با مثال بيان مى كند و نشان مى دهد كه سه نفر از آنها جنسيت اجتماعى آشپز را مؤنث تصور كرده اند در حالى كه دو نفر ديگر براى آشپز جنسيت مذكر در نظر گرفته اند . نيسن معتقد است كه آنها اين تصميم را بر اساس دانش خود از جنسيت آشپز در يك خانه اربابى انگليسى و يا مطابق با انتظارات خود از جنسيت آشپز در جامعه خود اخذ كرده اند.
در مثالى ديگر او جمله اى ازيكى از آثار برناردشاو ذكر مى كند: «يكى از منشى هايم همين امروز صبح گفت كه من چقدر خوب و جوان به نظر مى آيم.» وى با اين مثال، اختلاف و تضاد مترجمان زبان هاى مختلف در برداشت خود از جنسيت اجتماعى يك منشى را نشان مى دهد و مى گويد كه آنها معتقدند اين منشى مى خواهد با اين جمله رفتارى تملق آميز نسبت به رئيس خود بروز مى دهد در نتيجه سه تن از مترجمان اين فرد متملق را مذكر و دو نفر ديگر مؤنث در نظر گرفته اند و نتيجه مى گيرد از آنجايى كه جنسيت منشى در متن اصلى مشخص نيست، مترجمان با توجه به دانش خود از جامعه اى كه داستان در آن اتفاق افتاده است، جنسيت او را تعيين كرده اند.
* جنسيت ضميرى و مشكلات ترجمه آن
در زبان هايى كه نظام جنسى ضميرى دارند، جنسيت صرفاً در ضماير شخصى نمايان مى گردد. زبان انگليسى داراى نظام جنسيت ضميرى بر اساس معيارهاى معنايى است كه فقط در ضماير ملكى و انعكاسى سوم شخص مفرد، منعكس مى شود.she , he, it با در نظر گرفتن اين اصل ساده به كار مى روند كه براى جنسيت مؤنث she ، براى جنسيت مذكر he و براى چيزهاى ديگر كه خنثى محسوب مى شوند از it استفاده مى شود.
ترجمه ضماير درزبان هايى كه جنسيت را در نظام ضميرى خود بطور متفاوتى نشان مى دهند، همواره مسئله ساز بوده است. بعضى از زبان ها مانند زبان فارسى اصلاً جنسيت را در نظام ضميرى خود نشان نمى دهند در حالى كه زبان هاى ديگر مانند زبان شيلايى(Shilha) تمايزات جنسى را در تمام ضماير خود نشان مى دهند.
الكينى (Al-Qinai) از مشكلات مترجم در ترجمه جنسيت ضميرى از زبان انگليسى به زبان عربى كه داراى نظام جنسى ضميرى كامل ترى است، مثالى ارائه مى دهد و خاطر نشان مى كند كه ضماير You و Yourدر زبان انگليسى بدون در نظر گرفتن عدد و جنس به كار مى روند بنابراين نمى توان مشخص كرد كه در اين ضماير تعداد افراد مفرد، مثنى يا جمع است و نتيجه مى گيردكه مترجم هنگام ترجمه به عربى بايد بين يكى از پنج حالت زير در ترجمه You تصميم بگيرد:
أنتَ: دوم شخص مفرد و مذكر ‎/ أنتِ: دوم شخص مفرد و مؤنث ‎/ انتما: دوم شخص مثنى ‎/ انتم: دوم شخص جمع و مذكر‎/ انتن: دوم شخص جمع و مؤنث.
الكينى مى گويد كه مترجم بايد بين مذكر و مؤنث بودن وجمع و مفرد بودن ضماير انتخاب نمايد.
نتيجه گيرى: همان طور كه گفتيم زبان ها ممكن است تا حد زيادى در مشخص كردن طبقه جنسيت در نظام دستورى و واژگانى خود با هم متفاوت باشند. همين طور ممكن است در انتظار خود از فرهنگ مربوطه با توجه به معناى جنسيت با هم تفاوت داشته باشند.اما مى دانيم كه در هر ترجمه اى ضرورتاً بايد انتخاب هاى زيادى صورت پذيرد و پشت هر انتخابى يك راهكار وجود دارد و پشت هر راهكار هم يك دليل به چشم مى خورد. در مورد انتخاب هاى ممكن، راهكارها و دلايل ممكن در فر آيند ترجمه در موقعيت هايى كه تفاوت هاى زبانى و فرهنگى در تعيين جنسيت بين دو زبان وجود دارد، اطلاعات كمى در دست است. بنابراين به نظر مى رسد ترجمه جنسيت در مطالعات ترجمه در آينده، يكى از موارد جالب براى پژوهش باشد.
منبع: WWW.translationdirectory.com/article 528.htm.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |