|
گفت وگو با محمود شالويى، مديركل دفتر هنرهاى تجسمى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى
تصوير شهيدان خدايى به زبان حكيم مولوى
|
|
|
روز گذشته گفته هاى محمود شالويى را درباره مولانا و جهان او خوانديم. اين بخش آخرين قسمت اين گفت وگوست.
* ما بايستى براى جهانى كردن اسلام از طريق عرفان پيش برويم يا طريق شريعت عرفاى مسلمان نقش بسيار اساسى در تبليغ و ترويج دين اسلام در ميان ملل داشتند و ارتباط بهترى براى ارتباط با غير مسلمان ها برقرار كردند. براى هدايت غير مسلمان ها به اسلام و چون موضوع كشف و شهود به باطن مربوط مى شود، عرفا علاقه درونى بر كشف حقيقت هستى دارند، به همين دليل به اين سمت كشيده مى شوند. مطهرى مى گويد: كار براى خود كردن بت پرستى است، كار براى خلق كردن بت پرستى، كار براى خدا و خلق كردن شرك و دوگانه پرستى، كار خود و كار خلق براى رضاى او كرده همه توحيد و يكتاپرستى است. * آيا براساس اين انديشه مى توانيم طرحى بنا كنيم كه آن اتفاقى كه قرار است در دنياى امروز بيفتد شكل بگيرد عرفان ريشه در باطن دارد شما مى توانيد يك مديريت قوى ادارى را اعمال كنيد اما در وجود خودتان هم دنيايى از عشق و عرفان را تجربه كنيد. امام خمينى(ره) علاوه بر مديريت كشورمان توانست جهان اسلام را هم مديريت كند او در وصيتنامه اش به راحتى گفت كه هيچ تعلق و وابستگى به دنيا ندارد. عرفان هم يعنى گسستن زنجيرهاى تعلق و وابستگى به دنيا و مافيها. حضرت على حاكم اسلامى است در روزى كه ضربه مى خورد و بعد از آن كه شهيد مى شود مى گويد: «فزت و رب الكعبه.» چون هيچ تعلقى به دنيا ندارد و اين چنين شجاعانه در ميدان نبرد شمشير مى زند. در اينجا يك نكته بارز هم وجود دارد. درست است كه امام على(ع) و امام خمينى(ره) به دنيا تعلقى ندارند اما سال هاى سال علم مبارزه را به دوش مى كشند و در راه برپا كردن اسلام و عقيده و انديشه هايشان مبارزه مى كنند. متأسفانه در جامعه اينگونه جا افتاده كه اگر كسى اهل دل، عرفان و معنويت باشد ديگر نمى تواند يك مدير مقتدر باشد و اينها با هم تناسب ندارند اما در حقيقت اينگونه نيست. امام خمينى(ره) در نامه اش به گورباچف مى گويد كه آثار ابن عربى و سهروردى را بخواند. ايشان براى آشنايى گورباچف و جهانيان با جامعه اسلام بوعلى سينا كه استاد فلسفه استدلال مشايى و هم سهروردى كه فلسفه اشراق را بنا مى كند و هم عرفان محى الدين را معرفى مى كند، پس مى بينيم كه مى شود هم عارف بود و هم حاكم. در نظام اسلامى حاكم بايد كسى باشد با انديشه هاى معنوى و فروغ عرفانى. * مولانا در روزگار قديم مى زيست، چگونه شعر او بر انسان امروز تأثير دارد مولانا زبان شعر را كه به عنوان زبان رسانه آن زمان مى رسيد انتخاب كرد اما حالا شرايط تغيير كرده درست است كه هنوز آن پتانسيل ها وجود دارد اما چگونه بايد از اين پتانسيل ها در يك گفتمان جهانى استفاده كنيم ! تمام دنيا به سراغ مولانا آمده است و مثنوى پرفروش ترين كتاب در آمريكاست. دنياى خشك امروزى به دليل احساس خلأيى در زندگى شان فهميد كه دنياى پرزرق و برق و متمدن نمى تواند تمام نيازها را رفع و علائق آن را اشباع كند. پس به سراغ مثنوى مى روند و چه زود باشد كه به سراغ قرآن و نهج البلاغه هم بروند. ثبت اين انديشه ها عرفان و معنويت و ندايى است كه وجدان هاى درونى آدم را به طرف آنها مى خواند. يكى از چيزهايى كه انديشه هاى مولانا را با مردم ما پيوند مى دهند عشق است. خيلى از جوان ها عشق هاى مجازى و زودگذر را تجربه كردند و براى آنها هيچ سودى به همراه نداشته است. اين عشق ماندگار در آثار مولاناست كه حقيقى است. (عشق هايى كزپى رنگى بود/ عشق نبود، عاقبت تنگى بود) اين مسائل فقط در انديشه هاى مولانا نيست. نظامى گنجوى هم در داستان ليلى و مجنون مى خواهد در نهايت نتيجه گيرى كند كه دو فرد عاشق، عشقشان را به پاكى سپرى كردند و مى بينيد كه ما هيچ داستان عاشقانه اى با اين شور و هيجان نداريم. (عشق آينه بلند نور است/ شهوت زحساب عشق دور است) مولانا هم مى گويد: (عشق آن بگزين كه جمله اوليا/ يافتند از عشق اوكا روكيا) * مولانا از واقعه عاشورا چه تصوير شاعرانه اى را براى بشريت ارائه مى دهد علامه جعفرى در مورد مولانا گفته است كه يك شاعر كاملاً شيعى است چراكه در قونيه بر سر مزار مولانا اسم ۱۴ معصوم (ع) نوشته شده است. مولانا علاقه اش را به حضرت محمد(ص)، مولاعلى و امام حسين(ع) نشان مى دهد و اين بدون دلبستگى شديد ميسر نيست. او به واقعه عاشورا هم توجه ويژه اى دارد و از شهيدان كربلا به عنوان شهيدان فدايى ياد مى كند. او روح شهيدان را بلندپروازتر از پرندگان هوايى مى داند و از آنها به عنوان عقول محض ياد مى كند. گاهى اصلاً در مثنوى به ما توصيه مى كند كه راه اين عزيزان را طى كنيم. عاشقى عاشق است كه در راه جان دادن براى معشوق هميشه آماده باشد و تأمل و توقف نكند. امام حسين(ع) براى رضايت خدا جان مى دهد و اين برايش يك آرزوست. امام حسين(ع) جان خودش را به معشوق حقيقى هديه كرد، ما مى بينيم كه هيچ كدام از امامان ما در بستر بيمارى از دنيا نمى روند يا مسموم مى شوند و يا مى جنگند و جانشان را در راه خدا مى دهند.
|