|
گزارشى از نشست بررسى كتاب «پديدارشناسى روح» هگل
پياده روى روح،در جاده تاريخ
|
|
|
ناژين صفوى مقدم / بخش دوم و پايانى
در سال هاى اخير شاهد برگزارى همايش هاى مختلفى از سوى گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايى بوديم كه به عنوان نمونه مى توان به همايش هاى دويست سال پس از كانت و همايش فلسفه ميان فرهنگى و عالم معاصر كه به ترتيب در سال هاى ۸۳ و ۸۵ برگزار شدند، اشاره كرد. اكنون پس از گذشت دو صدسال از انتشار كتاب «پديدارشناسى روح» هگل، ۸ ارديبهشت ماه در دانشكده علامه طباطبايى نشستى با عنوان «پديدارشناسى روح هگل پس از ۲۰۰ سال» با حضور اساتيد برجسته اين حوزه برگزار شد. روز گذشته بخش نخست گزارش اين نشست ارائه شد و اكنون ادامه اين گزارش پيش روى شماست. فهم پديدارشناسى مبتنى بر درك مبانى روشنگرى است دكتر حسين كلباسى اشترى، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايى نيز با موضوع «پديدارشناسى آگاهى: امكانات و محدوديت ها» ابتدا يادآور شد: وقتى مى خواهيم از امكانات و محدوديت هاى يك تفكر صحبت كنيم، ابتدا بايد به مصداق ها و نتايج آن در اخلاق دقت كرد. وى سپس تصريح كرد: زمينه ها و تمهيدات تكوين تاريخ انگارى و به دنبال آن، پديدارشناسى آگاهى را بايستى در نسبت وسيع با جريان روشنگرى اروپا لحاظ كرد. از اين منظر روشنگرى به معناى تحول فهم درباره آدمى يا مناسبت او با طبيعت است و از قضا مركز ثقل تفكر فلسفى، مابعدالطبيعى و زيباشناسانه قرن هجدهم مبتنى بر نوعى «خلاقيت» درون ذهنى است كه مقوم مقولاتى چون فرهنگ، دين و هنر قرار مى گيرد. دكتر كلباسى، هگل و نيچه را دو قله سنت آلمانى دانست و اظهار داشت: نظر هگل نسبت به پديدارشناسى ادامه و مبتنى بر فلسفه كانت است. وى نقطه آغاز تفكر هگل را تأمل در معناى phenomen- پديدار دانست و مراد هگل از پديدار را آنچه كه در زمان و مكان متجلى مى شود، تعريف كرد. همچنين پديدار را به طور مطلق انضمامى خواند و آن را نماينده مرحله اى از آگاهى به حساب آورد كه چنين حالتى در فلسفه كانت وجود ندارد و درتوضيح بيشتر به اين نكته اشاره كرد كه فنو من يا پديدار در فلسفه هگل عبارت از صيرورت آگاهى است. عرصه مورد بحث ديگر منطق و ديالكتيك بود كه بنا به اظهارات دكتر كلباسى نام ديالكتيك كه پيش از هگل در فلسفه كانت مطرح شده بود و همراه با تعارض و تقابل و حاكى از بحران بود اما در فلسفه هگل بر اين تقابل غلبه كرده و به جاى اينكه توقف باشد، صيرورت، فرآيند شدن و آگاهى است. با اين حال ايشان ديالكتيك هگل را از عقايد كانت در اين خصوص جدا ندانسته و در زمينه مابعدالطبيعه هم هگل را اتمام و كمال كار كانت قلمداد كرد. اينگونه كه معناى ما تقدم كانت به صورت دستگاه ما تقدم صيرورت آگاهى در پديدارشناسى هگل خود را ظاهر كرده است. وى در ادامه به نسبت ايده باورى آلمانى و عصر روشنگرى اشاره كرد و گفت: سمت و سوى ايده باورى برآمده از روشنگرى، صورت آگاهى كاملى است كه گذشته و حال و آينده را به هم پيوند داد و در ضمير آن فاعل شناسا- subject «اراده» به تفسير و تبيين پديدارها و رويدادها مى پردازد. دكتر كلباسى در پايان گفت: در هر صورت جاى پرسش از توانايى پديدارشناسى آگاهى براى تبيين و توجيه عالمى كه با آرمان هاى روشنگرى فاصله زيادى گرفته، وجود دارد. هدف هگل عقلانى جلوه دادن اديان است يكى ديگر از اساتيد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايى يعنى دكتر قاسم پورحسن، موضوع« هگل و مشكل معنادارى زبان دين» را براى ارائه در اين نشست برگزيده بود. دكتر پورحسن سخنان خود را اينگونه شروع كرد كه: گرچه چنين مشهور شده كه مسئله معنادارى زبان، گزاره ها و مدعيات دينى از دهه بيست سده بيستم مطرح شده، اما بررسى نزاع هاى متفكران الهياتى و فلسفى نشان مى دهد كه اين مناقشه يكى از موضوعات مهم و تأثيرگذار در تاريخ تأملات فلسفى- دينى محسوب مى شود. وى سپس به ديدگاه هگل درباره دين اشاره كرد و گفت: هگل دوگونه دين را برمى شمرد: دين سود بخش و دين معرفت بخش. تمام دغدغه هگل درباره دين مسيحيت است و در عين حال تنها دين معرفت بخشى از نظر اين فيلسوف پديدارشناسى، مسيحيت است. هگل اديان را بهره مند از حقيقت دانسته و از مسيحيت به عنوان دينى سرشار از كل حقيقت نام مى برد. اين استاد به نقل از هگل اظهار داشت: چگونه مى توان براى كسى كه به نفس و خدا اعتقاد ندارد، از دين سخن گفت وى سپس هدف هگل را تلاش براى عقلانى جلوه دادن مسيحيت برشمرد. در ادامه گرايش هگل را به تمثيل اسنادى نسبت داد، بدين معنا كه خداوند به نحو حقيقى واجد محمولات و صفات بوده و از طريق خداست كه ساير موجودات واجد اين محمولات مى شوند. در پايان دكتر پورحسن تصريح كرد: هگل خداوند را عين وجود تلقى مى كند كه هدف همه اديان ايجاد خودآگاهى در انسان براى فهم جدايى از مطلق و كوشش (عبادت و پرستش و عقيده هگل) در اتحاد با اوست. به زعم هگل آگاهى در درون خود، سبب مى شود كه خدا را در آن بشناسد و با او اتحاد يابد. و فرضيه اساسى نوشتار آن است كه هگل قائل به معنادارى و معرفت بخشى دين بوده و با زبان انسانى مى توانيم سخن معنادار درباره دين و امر متعالى بر زبان بياوريم. حقيقت هم متناقض است و هم وحدت مند در ادامه اين نشست، دكتر رضا سليمان حشمت با موضوع «تفكر تاريخى هگل» گفت: دستگاه فلسفى هگل، اگرچه اولين صورت از تفكر تاريخى يعنى فهم انسان به مثابه امر تاريخى نيست اما قابل فهم ترين كوشش ها دراين باره در باب تاريخ بوده است. در پديدار شناسى هگل، تاريخ از يك طرف، بسط معرفت از عالم طبيعت و برون ذاتى (objective) يعنى بسط آگاهى به شناسايى مطلق است و از سوى ديگر تجربه اى است از خودآگاهى يا امر درون ذات (The subject) كه انسان از طريق آن به خودآگاهى كامل و وحدت با خويش مى رسد. وى تعارض در آگاهى را نقطه شروع و علتى براى پرداختن به پديدارشناسى از سوى هگل دانست. سپس تصريح كرد: تفكر تاريخى هگل، فرجام شناسانه و فلسفى است و البته به قسمى خاص مى خواهد علمى نيز تلقى شود و آن را مى توان با انواع ديگر تفكر تاريخى مانند ابن عربى، ابن خلدون، ويكو، آراى طبيعت انگاران تحصلى مذهب، پيروان انسان انگارى ديلتاى و وبر و حتى هوسرل و بالاخره تفكر تاريخى هايدگر به عنوان بديلى براى قسم هگلى آن مقايسه كرد. آدمى؛ نشانگر سير تحول آگاهى «درآمد پديدارشناسى روح و نقد فلسفه مدرن» عنوان سخنرانى دكتر على مرادخانى استاد فلسفه دانشگاه آزاد تهران بود. دكتر مرادخانى ابتدا به درآمدهايى كه هگل بر آثارش نوشته اشاره كرد و آن را موجب قبض و بسط هرچه بيشتر كتاب هاى هگل دانست. او درآمدكتاب پديدارشناسى روح را براى انس و ورود به متن اصلى كتاب لازم دانسته و گفت: هگل در هشت بند اول درآمد به بحث درباره آگاهى طبيعى پرداخته و بدون آن كه از فيلسوف خاصى نام ببرد، از فلسفه مدرن سخن مى گويد، به اعتقاد ايشان اين هشت بند اول در واقع نقد فلسفه مدرن از سوى هگل است. وى در توضيح بيشتر گفت، هگل در بخش اول ، مطلق را قابل شناخت دانسته زيرا مطلق معيتى با زندگى روزمره آدمى دارد. در واقع هگل دراين قسمت هراس از خطا دارد و به عبارتى هراس از حقيقت. به اعتقاد دكتر مرادخانى پديدارشناسى هگل در واقع بازگشت به لوگوس است و آگاهى طبيعى همان آگاهى مطلق است كه در ابتداى پديدارشناسى و در مقام نفس خود را ظاهر مى كند. سپس از شكاكيت هگل و مسئله مرگ بحث كرد و اعتراف آگاهى به ناتوانى خويش در نسبت با فناورى كه به وجود آمده را تعريفى براى شكاكيت هگل قلمدادكرد. وى در ادامه از ۸ بند دوم سخن گفت كه بحث در باره خودآگاهى است. به اعتقاد او اگر در ۸ بند اول مقدمه اصالت با طبيعت است، در ۸ بند دوم هگل اصالت را به آگاهى يا انسان مى دهد. زيرا انسان است كه نشانگر سير تحول آگاهى است. او در پايان گفت: آنچه به لحاظ روش شناسى اهميت دارد در طرح بحث مطلق در هگل نبايد به دنبال برهان و استدلال بگرديم. هنر؛ تحقق آزادى - تجلى روح مطلق دكتر سيدمحمدرضا بهشتى استاد فلسفه دانشگاه تهران نيز به «زيبايى شناسى و فلسفه هنر در پديدارشناسى هگل» پرداخت و گفت: طرح زيبايى شناسى و فلسفه هنر در چارچوب نظام دانش هگل در گذار امر مطلق از مرحله روح مطلق براى رسيدن به مرتبه فى نفسه(در خود) و لنفسه (براى خود) از جمله مباحث بديع كتاب پديدارشناسى هگل است. در اين مبحث هگل مى كوشد تا از دريچه نظام مفهومى خود زيبايى شناسى و فلسفه هنر در بستر تاريخى - انضمامى مراحلى كه آگاهى طى مى كند جا دهد. دكتر بهشتى بر اين نكته تأكيد كرد كه : هگل مطلق را روح مى داند، نه روح را مطلق و درك زيبايى شناسى مشروط به درك نظام فلسفه است يعنى نظام علم و پديدارشناسى روح و در بحث پديدارشناسى روح است كه ما بحث هنر را داريم. كه همه اين عناوين از سوى هگل تحت يك نظام سامان دهى شده است. سپس در تأييد سخنان اساتيد قبلى، تلاش هگل را علمى كردن فلسفه دانست و هدف او را اين گونه توضيح داد كه: هگل مى خواست فلسفه را از حالت philosophia يعنى دوستدار دانش و آگاهى به خود Sophia- دانش تبديل كندكه اين كار فراروى از حدمعانى و حركت از دانش بالقوه به دانش بالفعل را مى طلبد. بنا به نظر دكتر بهشتى ، چون تجربه هاى ما از اشيا متحول مى شود، مفهوم هم طبعاً تحول يافته و دانش هم كه بر مفهوم مبتنى است، از حالت نظامى يكنواخت و ثابت بودن در مى آيد. نكته ديگرى كه وى به آن اشاره كرد اين بود كه هگل در پديدارشناسى روح، جوهر را همان سوژه و فاعل مى داند. وى در ادامه از سه رويكرد مفهوم هنر كه هگل ارائه مى دهد سخن گفت: سه رويكرد جزئيت، كليت و فرديت. كه در بخش كليت نحوه وجود زيبايى كلى را بيان مى كند و از آن به عنوان ايده آل ياد مى كند و در بخش جزيى، سه حوزه هنر رمانتيك، كلاسيك و سمبوليك در بخش فرديت، تك تك هنرها را مطرح مى كند. هگل مى خواهد با قرار دادن هنر در مراحل تكامل تاريخى، لوگوس بودن آن را نفى كند و به اعتقاد هگل انسان در هنر به آزادى مى رسد و روحش مجال تجلى مى يابد. فلسفه هگل؛ مدخل و سرآغازى مناسب براى ورود به انديشه مدرن «عالم ايرانى و هگل» عنوان مقاله و سخنرانى دكتر على اصغر مصلح مدير گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايى بود. وى در آغاز به پيشرفت هاى حاصل شده در آشنايى ايرانيان با فيلسوفان غربى اشاره كرد و گفت: سنت آموزش و پژوهش فلسفه غرب در ايران به مرحله اى رسيده كه ديگر پرسش از نسبت هر فيلسوف غربى باعالم ما موجه به نظر مى آيد. كسى كه بر خاك تاريخ و فرهنگ ايرانى ايستاده همواره با اين پرسش روبه روست كه بالاخره نسبت بين فيلسوفان بزرگ عالم مدرن باعالم من چيست كه اين پرسش در مورد فيلسوفانى چون هگل، كانت، نيچه و هايدگر ضرورى تر به نظر مى رسد. دكتر مصلح سپس گفت: هگل يكى از بهترين نقاط براى ورود به بستر انديشه ورزى عالم مدرن و محل مناسبى براى پيوند دادن انديشه سنتى با انديشه ورزى معاصر است. شايد كوشش براى رسيدن به مرحله گفت وگوى فعال با عالم مدرن موجه ترين دليل براى پرداختن به هگل باشد، با اين وجه نظر ما براى فهم هگل از پيش غايتى تعيين نمى كنيم. نكته بعدى كه ايشان به آن اشاره كرد، شاگردان هگل بود كه به دو دسته تقسيم شدند. يك دسته از آنها هگلى هاى چپ يا هگلى هاى جوان بودندو دسته دوم؛ هگلى هاى راست بودند و ما نيز در ايران همين برداشت را از هگل داشتيم. موج دوم هگل گرايى و تفسير هگل در جهان معاصر، فارغ از اين رويكردهاى ايدئولوژيك و دسته بندى هاى سياسى بود و مى گوييم كه در موج دوم تفسير هگل اين انديشمند، مرجع و متفكرى براى هرگونه انديشيدن درباره جامعه مدرن به حساب مى آيد. دكتر مصلح در پايان تأكيد كرد: براين اساس، بايد به شرايط تلاقى خويش به غرب توجه كنيم و از اين رو همواره دريك وضعيت ميانه قرار داشته و ناگزير بوده ايم كه در تاريخ خود و غرب سير كنيم و چنانچه هگلى بنگريم، اينها تعارضات عالم ماست. بنابراين همه تلاش متفكران ما بايد درجهت آشتى دادن فرهنگ خود با فرهنگ مدرن باشد. پديدارشناسى و تاريخ تقدم يا تأخر دكتر على اكبر احمدى افرمجانى يكى ديگر از اساتيد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايى تحت عنوان «نسبت پديدارشناسى روح و منطق هگل» سخنرانى كرد. دكتر احمدى اظهار كرد: هگل به دنبال چاپ اثر دوران سازش، «پديدارشناسى روح»، كتاب «علم منطق» را منتشر كرد كه عهده دار نقد منطق سنتى و بيان ديالكتيكى است؛ اما نكته اى كه براى مفسران و شارحان هگل قابل توجه بوده نسبت ميان اين دو اثر اوست. وى متذكر اين نكته شد كه كتاب علم منطق چند سال پس از كتاب پديدارشناسى روح منتشر شد يعنى به تعبيرى نظريه منطقى هگل پس از نظريه تاريخى او تدوين شد. ايشان مسئله را چنين مطرح كرد كه : آيا تاريخ به مثابه امور جزئى ذيل مفاهيم كلى پديدارشناسى جا مى گيرد يانه خود مفاهيم كلى مستخرج از داده هاى جزيى است قبل از هگل اين بحث در فلسفه استعلايى كانت - انقلاب كپرنيكى كانت كه جزيى را بايد ذيل كلى فهميد - مطرح شد. قبل از كانت تجربه گرايان اين موضوع را وارونه كردند و جمع بندى مفاهيم كلى را از داده هاى حسى دانستند. اما وقتى اين مسئله بين پيروان هگل مطرح شد، هگليان دسته دوم كه به هگليان چپ مشهور بودند، بيشتر طرف پديدارشناسى را گرفتند. از ديد اين گروه بايد با ديد تاريخى به سراغ مسائل رفت. دكتر احمدى در نتيجه سخنان خود اظهار داشت: دركل منظورم اين است كه پديدارشناسى را برمبناى تاريخيت نخوانيم.
|