دوشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۶ جمادى الاول ۱۴۲۹
Mon, May 12, 2008
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست۱
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
دانش
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
وقتى نبض زندگى نمى زند
363621.jpg
فرناز قلعه دار

بارها در صفحه حوادث روزنامه ها سرگذشت زنانى را خوانده بود كه به اتهام قتل شوهران خود، بلاتكليف پشت ميله هاى زندان مانده يا پرونده زندگى شان براى هميشه بسته شده بود. با اين حال هيچگاه تصورش را هم نمى كرد كه روزى اسم و عكس خودش را هم به عنوان جنايتكار در روزنامه ها چاپ كنند. به راستى كه غم انگيز است. زندگى ۲۵ ساله آنها حالا رنگ خون گرفته است. هيچ وقت فكرش را هم نمى كرد كه آنقدر بى اختيار شود كه در پاسخ به ناسزاها و كتك هاى شوهرش او را با كارد آشپزخانه از پا درآورد. هرچه فكر كرد يادش نيامد در طول سال ها زندگى پردرد و رنج حتى براى يك بار پاسخ بى مهرى ها و ضرب و شتم هاى شوهرش را داده باشد و در مقابل رفتار ناشايست او مقابله به مثل كرده باشد. پس اين دفعه چه اتفاقى افتاد كه اين گونه رفتار كرد. مثل هر روز صبح زود از خواب بيدار شد تا براى ناهار همسر و پسرش غذايى تدارك ببيند و بعد هم راهى محل كارش شود. اما انگار همه چيز دست به دست هم داده بود تا آن روز سرنوشت «بيتا» به گونه ديگرى رقم بخورد.
شوهر و تنها پسرش هنوز خواب بودند كه تلفن زنگ زد. از آن سوى خط صداى صاحبخانه عصبانى را شنيد كه آخرين مهلت تخليه خانه و زمان سپرى شده از وقت قانونى را براى چندمين بار گوشزد مى كرد.
بالاخره هر طور بود صاحبخانه را راضى كرد تا چند روز ديگر هم به آنها مهلت دهد بلكه بتوانند خانه مناسبى اجاره كنند و بروند.
تلفن را كه قطع كرد به آشپزخانه برگشت. غرق در افكارش بود كه يكدفعه شوهرش را مقابل خود ديد.
مثل هميشه اخم هاى مرد درهم بود. بيتا با ديدن چهره اخم كرده همسرش از خود پرسيد: «راستى از آخرين دفعه كه شوهرش را در حال خنده ديده چند سال مى گذرد » يادش رفته بود كه شوهرش با لبخند چه شكلى مى شود
به روزگار و جوانى از دست رفته اش افسوس خورد از زيبايى و نجابت كه كم نداشت. سال هاى قبل هم كه دخترى با نشاط و پرشور بود خواستگاران زيادى داشت. اما دست تقدير بخت او را به زندگى تقى گره زده بود. آن زمان شوهرش همسرى ايده آل به نظر مى رسيد اما يكسال بعد بيتا ديگر چنين نظرى نداشت. حالا فهميده بود غير از ظاهر آراسته و چهره جذاب عوامل ديگرى هم در خوشبختى نقش جدى و اساسى دارند.
زن بيچاره ۲۵ سال با مشكلات اقتصادى و اخلاق و رفتار تند و ناپسند تقى ساخته بود.
در افكارش غوطه ور بود كه با شكستن ليوان چاى به خودش آمد.
همان موقع صداى فريادهاى گوشخراش شوهرش را شنيد كه غرولند مى كرد.
دقايقى بعد وقتى آرام تر شد سر ميز صبحانه نشست! بيتا گفت كه صاحبخانه تلفن كرده و با تهديد از آنها خواسته تا خيلى زود خانه را خالى كنند و گرنه حكم تخليه مى گيرد. تقى با شنيدن اين حرفها دوباره از كوره دررفت و چند دقيقه بعد هم خانه به ميدان جنگ مبدل شد در حالى كه توقع نداشت همسرش همانند او مقابله به مثل كند كه ناگهان جروبحث شان حسابى بالا گرفت. تقى پس از هجوم به سوى همسرش مى خواست مثل هميشه زور بازويش را به رخ بكشد اما ناگهان سوزش شديدى در قلبش احساس كرد. چرا كه كارد تيغه بلند دسته مشكى آشپزخانه اين بار قلبش را نشانه گرفته بود.
چند لحظه بعد هم توان زانوانش را از دست داد و نقش بر زمين شد. بيتا شوكه شده بود. باورش نمى شد كه شوهرش را زده باشد.
بى هدف به اين طرف و آن طرف مى دويد و فرياد مى كشيد. حميد كه تا آن لحظه به تصور اين كه پدر و مادرش مثل هميشه دعوا مى كنند از اتاق بيرون نيامده بود وقتى فريادهاى «كمك كمك» مادرش را شنيد با عجله بيرون دويد. اما باور آنچه پيش رويش مى ديد غيرممكن بود. بالاى سر پدرش كه رسيد او نفس هاى آخر را كشيد و همه چيز تمام شد. «پايان غم انگيز زندگى زوج ميانسال».
بيتا به همين راحتى مرتكب قتل شد. حالا هم بعد از ۲۵ سال زندگى پشت ميله هاى زندان به آينده تاريك و حكم اعدامش فكر مى كند بى آن كه باور كند قاتل است.
* همسركشى معضل جدى؛ نيازمند توجه
معضل همسر كشى امروزه يكى از جرائم جنايى رو به افزايش در كشور است كه نيازمند توجه جدى مسئولان به اين ناهنجارى اجتماعى و بررسى راهكارها و ريشه هاى كاهش و پيشگيرى از اين نوع جرايم خشن است. وقتى آمار قتل هاى خانوادگى به ويژه همسركشى در جامعه رو به افزايش مى گذارد مى توان با صراحت اعلام كرد زنگ خطرى جدى براى تمام بخش ها و متوليان امور مربوطه به صدا درآمده است. فريبا همتى روانشناس درباره پديده شوم همسركشى مى گويد: «همسركشى معلول عوامل متعددى است كه يكى از آنها ضعف قوانين خانواده، به رسميت نشناختن حقوق زن و قائل شدن آزادى بيش از اندازه براى مردان است. به همين خاطر بخش عمده اى از زنان به دليل قوانين موجود خود را در روابط خانوادگى بخصوص در ارتباط با همسر، مغبون احساس مى كنند.
به گفته وى اگر زنى در زندگى با شوهرش به بن بست رسيده باشد، غير از طلاق - با رضايت شوهر- هيچ راه نجات ديگرى ندارد. اما مردان در چنين شرايطى راهكار هاى بى شمارى از جمله ترك همسر، طلاق، تعدد زوجات و غيره را جايگزين مى كنند. اما اگر زن خانه را ترك كند مرد به راحتى حكم عدم تمكين مى گيرد و نفقه نمى دهد و در نهايت هم زندگى ديگرى تشكيل مى دهد. در چنين شرايطى اگر يك زن با مشكلات ديگرى همانند مشكلات اقتصادى، بدرفتارى شوهر، اعتياد و موارد مشابه رو به رو باشد در نهايت كارش به جايى مى رسد كه تصميم جنون آميز مى گيرد. از ديگر عوامل اصلى همسركشى نيز خيانت يكى از طرفين است. معمولاً مردان پس از اطمينان از خيانت يا رابطه پنهانى همسرشان به راحتى مرتكب جنايت مى شوند. صفرخاكى نماينده دادستان تهران نيز در اين باره مى گويد: انگيزه برخى از مردان همسركش به خيانت همسران آنها بازمى گردد. چنين مردانى به خاطر وفادار نبودن زنان خود آنها را مستحق مرگ تشخيص مى دهند بدون اين كه علت خيانت را مورد بررسى قرار دهند يا در اين باره به نتيجه قطعى دست يافته باشند. البته چه بسا گاهى اوقات نيز شوهران قربانيان خيانت همسرانشان مى شوند. در چنين مواردى زنها با كمك شخص سوم تصميم مى گيرند همسرانشان را به اميد رهايى از زندگى جهنمى و عذاب آور و تشكيل زندگى آرام و بى دغدغه از ميان بردارند كه معمولاً چنين جنايت هايى به راحتى فاش مى شوند. به گفته قاضى دادگسترى، شرايطى كه يك فرد را به ارتكاب قتل سوق مى دهد غيرقابل پيش بينى است. چرا كه افراد در طول زندگى با مشكلاتى درگير مى شوند كه ظرفيت آنها را بشدت پائين مى آورد. بنابراين يكى از عواملى كه مى تواند آستانه تحمل افراد را بالا ببرد اعتقادات مذهبى و كمك خواستن از خداوند و بهره مندى از نظرات مشاوران و كارشناسان مربوطه است.
* شوهركشى چرا
مهمترين عوامل شوهركشى به تنگناهاى اقتصادى، اعتياد، خشونت هاى فيزيكى، كلامى و خيانت بازمى گردد. وقتى مردى معتاد است و همه زندگى اش در اعتياد خلاصه مى شود در واقع همسرش را تشويق مى كند تا هرچه بيشتر از او متنفر شود. گاه رفتارهاى پرخاشگرانه شوهران، بى محبتى و كم توجهى آنها به همسرانشان باعث مى شود زن كمبود محبت خود را در وجود مرد ديگرى جست و جو كند و آغاز رابطه نامشروع ميان آنها نخستين پايه هاى ارتكاب جنايت را پى ريزى مى كند. بعد از چند ماه يا چند سال سرانجام نيز كار به جايى مى رسد كه براى نجات خود از شرايط نامناسب زندگى دستانش را به خون همسر آغشته مى كند. چرا كه به خيال خود اگر او پيشدستى نكند چه بسا شوهرش به رابطه خيانتكارانه اش پى خواهد برد و خودش را قربانى ماجرا مى بيند. پس نقشه مى كشد و با تصميمى نهايى به تنهايى يا با همدستى فرد ديگرى -شخص سوم ماجرا - نقشه اش را عملى مى كند.
از ديگر دلايل شوهركشى مشكلات ناشى از مسائل اقتصادى است كه گاه چنان زندگى زوج ها را تحت تأثير قرار مى دهد كه در يك تصميم گيرى عجولانه و سريع آنها را وادار به جنايت مى كند.
از سوى ديگر بررسى جرائم زندانيان نشان مى دهد زن هايى كه به اتهام قتل همسرانشان زندانى هستند بخش قابل توجهى از زندانى ها را تشكيل مى دهند.
به طورى كه در استان تهران نسبت زنان زندانى با اتهام به همسركشى ۲۱ درصد و مردان ۱۸ درصد است. اين در حالى است كه تا همين چند سال پيش همسركشى جرمى مردانه محسوب مى شد و بطور معمول زنان قربانيان اين خشونت بودند.
على نجفى توانا - جرم شناس- مى گويد: معمولاً زنانى همسرانشان را به قتل مى رسانند كه با آنان احساس خوشبختى و رضايت نمى كنند و در تداوم يك نارضايتى مزمن مرتكب قتل مى شوند. به گفته وى خشونت مرد عليه زن از نخستين عوامل بروز نارضايتى در زندگى زن است. در چنين شرايطى وقتى مرد ديگرى كه شنونده خوبى براى صحبت هاى زن است و با او به مهربانى رفتار مى كند مى تواند زمينه قتل همسر وى را نيز به خوبى فراهم كند. حال آن كه آمار ها نشان مى دهد مردان ۱۰۰ درصد به تنهايى مرتكب قتل همسرشان مى شوند اما زنان ۳۳ درصد مباشرت در قتل و ۲۸ درصد معاونت در قتل همسرشان دارند.
كارشناسان مسائل خانوادگى و جامعه شناسان معتقدند كم سوادى يا بى سوادى، ضعف شديد اعتقادات دينى و پايبند نبودن به مسائل اخلاقى، پائين بودن آستانه تحمل زوج ها در برابر مشكلات و تربيت غلط دوران كودكى همگى از عوامل مؤثر در پديده همسركشى است. حال آنكه آموزش هاى لازم به زوج هاى جوان براى مقابله با بحران و تنش در خانواده و استفاده از مشاوران و روانشناسان براى بهبود روابط خانوادگى كمك مؤثرى در پيشگيرى از وقوع جنايات خانوادگى و آسيب هاى اجتماعى خواهد داشت.
احضار پدر به دادسراى اطفال
فاطمه وثوقى

پدرى به اتهام جلوگيرى از بازى كودكانه دختر خردسالش و زندانى كردن او در محل كارش به دادسراى جرائم اطفال احضار شد.
چند روز قبل زن جوانى به همراه دختربچه پنج ساله اش با مراجعه به شعبه دوم بازپرسى دادسراى جرائم اطفال در حالى كه بدن كبود دختر كوچولويش را به بازپرس طاهرى نشان مى داد، با تسليم شكايتى عليه شوهر سابقش گفت: حدود ۱۰ سال قبل با وجود مخالفت هاى شديد خانواده ام با سعيد ازدواج كردم اما پس از شروع زندگى مشترك اختلاف هايمان آغاز شد تا جايى كه سرانجام به دليل مشكلات اساسى با حكم دادگاه خانواده از هم جدا شديم. دادگاه حضانت شبنم را به من داد اما مدتى بعد به خاطر مزاحمت هاى همسر سابقم از سر ناچارى سرپرستى او را به پدرش سپردم.
وى در ادامه گفت: در اين مدت هرازگاهى دخترم را ملاقات مى كردم تا اين كه چند روز قبل يكى از بستگان شوهر سابقم تلفن زد و گفت: «اگر مى خواهى دختر كوچولويت را از دست ندهى، هرچه زودتر او را نزد خودت ببر!»
با شنيدن اين خبر در حالى كه بشدت نگران سرنوشت و سلامتى دختر خردسالم شده بودم، عصر همان روز با سعيد تماس گرفتم و از او خواستم شبنم را نزد من بياورد. وقتى دخترم را به خانه بردم، هنگام عوض كردن لباس هايش متوجه زخم ها و كبودى هايى روى بدن دخترم شدم. وقتى از او علت را پرسيدم، با زبان كودكانه اش گفت: «بابا هر روز مرا به كارگاهش مى برد و كتكم مى زند، اجازه هيچ كارى هم به من نمى دهد اگر هم حرف او را گوش نكنم دست ها و پاهايم را با طناب مى بندد و زندانى ام مى كند. براى اين كه كسى هم صداى گريه ام را نشنود، دهانم را با چسب نوارى محكم مى بندد و مرا در اتاقكى تاريك زندانى مى كند.»طاهرى، بازپرس پرونده پس از مشاهده بدن زخمى و كبود شبنم كوچولو در حالى كه بشدت متأثر شده بود، از او پرسيد:
- چه كسى تو را كتك زد
دخترك هم بدون اين كه جوابى بدهد دفترچه نقاشى خود را به بازپرس نشان داد. در يكى از صفحات يك هيولاى سياه رنگ به چشم مى خورد. او با زبان كودكانه اش گفت:
-اين بابا است! او خيلى بده، هميشه منو كتك مى زنه و زندانى ام مى كنه!
بازپرس در ادامه پرسيد: چرا تو را مى زد. حتماً شلوغ مى كردى
شبنم هم سرش را پائين انداخت و به آغوش مادرش پناه برد.بار ديگر بازپرس از او پرسيد:
ـ بابا را دوست دارى
دختر كوچولو در حالى كه دستهاى مادرش را به سختى مى فشرد، هيچ حرفى نزد. فقط گفت: «من مى خواهم پيش مامانم باشم.»
بازپرس پرونده پس از نخستين بررسى ها دختربچه را به پزشكى قانونى فرستاد تا درباره سلامت روانى او و علت جراحات وارده بر بدنش اعلام نظر شود.وى همچنين از مأموران خواست، پدر كودك خردسال را براى تحقيق و بازجويى به دادگاه منتقل كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |