دوشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۶ جمادى الاول ۱۴۲۹
Mon, May 12, 2008
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست۱
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
دانش
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
با كارآفرينان برتر ملى
تأسيس شركت بر پايه تجربه يك سرقت
363660.jpg
مرتضى گلپور

زمانى كه براى گرفتن المثنى به ادارات مى رفتم، به اين فكر افتادم كه چرا سازمانى به اين امور سر و سامان نمى دهد. شركت من روزانه ۴۰ هزار سفر را منتفى مى كند و سبب ۳۰ ميليارد تومان صرفه جويى در سال مى شود.
بسيارى از ما كه چيزى را گم كرده ايم، مدركى، پولى و چه بسيار دردسرها و سردردها كه نبرده ايم پس از فقدان آن چيز، آشفتگى ذهنى از سويى، درماندگى و دوندگى و از اين اداره به آن اداره رفتن از سويى ديگر. بماند وقت و هزينه اى كه از دست مى رود. صفحات روزنامه ها پر است از اعلان هايى كه فلان مدرك مفقود شده و از اعتبار ساقط است و قس على هذا و چه بسيار چيزها كه از ما ربوده اند و حاصل همان بود، خرد شدن اعصاب و لنگ ماندن زندگى تا مدتى. و آنقدر به يكديگر بى اعتماد كه به يافتن اشياى گم شده بى اعتقاد؛ آنچه رفت را رفته مى دانيم.
ذهن كارآفرين اين دردسرها را مى كاود كه اگر منحصربفرد نباشد، به لحاظ دارا بودن برخى ويژگى ها خاص است. به قول شاعر «ذهن الكن ستاره بشمارد، ذهن ياغى ستاره مى چيند.» بسيارى وقتى كه زندگى اتفاقى را بر آنها حادث مى كند، از پا نمى افتند، از آن پلى مى سازند براى بر گذشتن و اين شايد در كارآفرينى بگنجد. در ادامه گفت وگوها با كارآفرينان برگزيده ملى سال ۸۷ با عليرضا رضايى عارف با واسطه امواج حاصل ذهن كارآفرين گراهام بل، گفت وگو كرده ايم، تا باشد كه هميشه
ذكر خير غول هاى اجنبى نباشد، كمى هم از خودمان بدانيم و انسان هاى نوآورمان!
عليرضا رضايى عارف سال ۸۲ طى يك مسافرت مدارك خود را از دست داد، در واقع كيف حاوى دارايى هاى او را به سرقت بردند، امرى كه نه هر روزه، اما بسيار اتفاق مى افتد. مدارك و پول هرگز پيدا نشد، اما تجربه دوندگى براى گرفتن المثنى اثرى عميق در وى داشت چنانكه خودش مى گويد: «زمانى كه براى گرفتن المثنى به اداراتى مانند ثبت احوال مراجعه مى كردم، صفى را مى ديدم كه همه دنبال المثنى گرفتن بودند، به مرور به اين فكر افتادم كه چرا سازمانى اين امور را سروسامان نمى دهد و پاسخگوى آن نيست.» او در اين سؤال توقف نمى كند و ادامه مى دهد: «در پى اين سؤال، در همان رفتن و آمدن به ادارات شروع به نظرسنجى از مراجعين كردم و از آنها سؤالاتى مى پرسيدم از قبيل؛ مداركتان گم شده يا به سرقت رفته چقدر زمان براى صدور المثنى لازم است اگر شركتى آن را به شما برگرداند چقدر حاضريد در اين باره هزينه كنيد ». كم كم ايده او در حال شكل گيرى بود و اينگونه ادامه يافت: «بعد از آن از سازمان ها و شركت هاى يابنده مدارك آمار گرفتم، مثلاً از شركت پست يا نيروى انتظامى و پرسيدم كه چه مقدار مدارك يافت شده به آنها تحويل مى شود و آنها براى استرداد آنها به صاحبان چه اقداماتى صورت مى دهند.»
ديگر از حالت يك ايده صرف گذشته بود و به بخشى از ذهنش بدل شده بود و او هميشه آن را تجربه مى كرد، در مسافرت ها بخشى از نگاه او به پيرامون شده بود: «ديگر حتى وقتى به جايى مانند قم براى زيارت مى رفتم، سرى هم به دفتر گمشده هاى حرم مطهر مى زدم. كنارى مى ايستادم، خودم را جاى مراجعين مى گذاشتم، با مسئول آنها صحبت مى كردم و گاهى با مردم كه اگر يكى پيدا شد و مداركتان را به شما برگرداند شما چه مى كنيد » البته اين سؤال ها بدون سوءتفاهم نبود و مزاحمت هايى را نيز ايجاد مى كرد و حاصل آن مى شد كه مى گويد: «بعضى از مردم يقه مرا مى گرفتند و به دفتر مى بردند و مى گفتند كه اين آقا مى گويد اگر مداركت را پيدا كنم چقدر مى دهى نكند دزد خودش باشد !». او چهار سال براى به ثمر رساندن ايده خود تلاش كرد و موفق شد در سال ۸۵ شركت جوينده يابنده راهگشا را به نام خود به ثبت برساند. پيش از آن نرم افزار موردنياز شركت را سفارش داده و پس از تهيه، در شوراى عالى انفورماتيك به ثبت رساند. بدين ترتيب حادثه سرقت چند سال بعد از بطن تجربه هايى كه به همراه آورد سبب شكل گرفتن شركت شد. مؤسسه وى بانك اطلاعاتى اشياى گمشده و سرقتى كشور است و اساس كار آن اينگونه است كه براساس نرم افزارى كه در اختيار شركت هاى پست و ديگر شركت هاى يابنده قرار داده شده و نيز نرم افزارى كه در اينترنت وجود دارد، از يك سو شركت پست و يا غيره مشخصات اشياى يافت شده را در آن وارد مى كنند و از سوى ديگر مالباخته نيز از طريق نرم افزار مذكور در آن ثبت نام كرده و با صرف هزينه اى اندك، مشخصات شىء گمشده خود را در آن وارد مى كند. طراحى نرم افزار به گونه اى است كه در اين ميدان دوطرفه به جست وجو پرداخته و هر شىء يافته شده را با مشخصات داده شده از طرف مالباخته تطبيق مى دهد. ساخته شدن اين شركت علاوه بر آنچه رفت ملزومات ديگرى نيز داشت و رضايى عارف در توضيح آن ملزومات مى گويد: «با يك دستگاه كامپيوتر پنتيوم ترى كه از خانه آوردم و ۱۰ خودكار و با پولى كه از دوستان خود قرض كردم شركت را تأسيس كردم.» اما ثمرات عينى و واقعى اين شركت چيست و به راستى علاوه بر اجرايى كردن يك ايده، چه چيز ديگرى در آن وجود داشت كه او را شايسته عنوان كارآفرين ملى كرد، خودش مى گويد: «با توجه به هزينه هاى گوناگونى كه بابت گم شدن مدارك صرف مى گردد، همچون هزينه مسافرت هاى درون شهرى و برون شهرى، هزينه ابطال، المثنى و غيره، اين شركت زمينه ساز ۳۰ ميليارد تومان صرفه جويى در سال مى شود.» و البته اين غير از صرفه جويى در وقت و در عين حال كاستن ازدغدغه گم شدن مدارك و يا چيزى از اين قبيل است. بخش عمده اين صرفه جويى به دليل استفاده از اينترنت در اين فرآيند است. با امضاى قرارداد با شركت پست جمهورى اسلامى ايران از سويى و شركت هايى چون مترو و تاكسيرانى و نيز به واسطگى يك نرم افزار، هم اكنون به طور متوسط روزانه ۱۰۰ تا ۱۲۰ مدرك پيدا شده و به صاحبان آنها مسترد مى گردد. مؤسسه وى هم اكنون ۱۰ شعبه دارد كه ۸ مورد آن در تهران، يكى در كرج و ديگرى در همدان واقع است. همچنين علاوه بر ايجاد اشتغال براى ۱۲ نفر، مجوز استخدام براى ۱۳۹ نفر ديگر را هم گرفته است و همين سبب گرديده كه فردى كه روزى هر آنچه داشت را از دست داده بود، هم اكنون توصيه هايى براى استخدام افراد خاص به او مى شود. در چشم انداز توسعه شركت او، ايجاد ۲۰۰۰ شغل پيش بينى مى شود و وى در نظر دارد تا در قدم اول دفاتر مؤسسه خود را در ادارات پست مراكز استان ها داير كند. يكى از زمينه هاى پنهان در كارآفرينى او، اعتماد اجتماعى است و اين اعتماد اساس كار شركت اوست. ما وقتى چيزى را گم مى كنيم، كمتر به يافتن آن اميدواريم و اين نااميدى علاوه بر نبودن مؤسسه اى اينچنينى حاصل عدم اعتماد اجتماعى و يا به زبان جامعه شناختى كاهش سرمايه اجتماعى است. بر اين اساس رضايى عارف كارآفرينى خود را دقيقاً بر همين اعتماد استوار ساخت. علاوه بر تجربه هايى كه پيشتر ذكر آن رفت مانند گرفتن يقه او، چنانچه خودش مى گويد: «يكى از مديران به من مى گفت اين كار غيرممكن است، مگر اين كه شما برويد دزد استخدام كنيد، مدارك مردم را بدزدد و دوباره به آنها پس بدهد.» و يا حتى يكى از اقوام به او مى گويد: «اين لنگه جوراب مرا پيدا مى كنى هزار تومان مژدگانى مى دهم!». در كنه اين كنايه ها علاوه بر باور به ناممكن بودن اين كار و ايده، عدم اعتماد به جامعه نيز وجود دارد، جامعه اى كه رضايى عارف اينگونه در مثال خود آن را توصيف مى كند: «روزى كارگرى كه ۲۴۰ هزار تومان پول را پيدا كرده بود به ما مراجعه كرد و ما توانستيم ظرف
۴ دقيقه صاحب آن را پيدا كنيم.» كارگرى كه پول پيدا شده را به صاحبش برگرداند ! مالباخته كه باورش نمى شد، يك سكه به يابنده و ۲۰ هزار تومان به شركت رضايى عارف مژدگانى داد. آنچه جالب تر به نظر مى آيد آن است كه رضايى عارف در پى برپايى جشنواره اى است كه خود نام آن را «جشنواره امانتداران» ناميده است و از اين طريق بر آن است تا زمينه تجليل از كسانى كه اشيا و پول ها و مدارك يافت شده را امانتدار بوده و سالم و بى كم و كاست به صاحبانشان بازگردانده اند، فراهم كند. فعاليتى از اين دست سبب شده كه او در پى تأسيس تعاونى اى به نام تبلور خاطرات بيفتد؛ ايده اى نو و البته ممكن. همچنين ايده اين كارآفرين علاوه بر منتفى كردن ۴۰ هزار سفر در روز با همه مزايايى كه در آن نهفته است، كاستن از آلودگى هوا و غيره، بنابه گفته خودش درآمد شركت پست در اين زمينه را نيز ۱۷ برابر كرده است و طبق نامه رسمى كه برايش ارسال شده، ارسال اين مدارك به درب منازل ۱۰۰ برابر شده است.
شركت جوينده يابنده راهگشا نخستين ايده او نبود، چنانچه آخرين هم نخواهد بود.
اولين ابتكار او ساختن آكواريوم بود، آن هم كنار يك چلوكبابى، خود اينگونه تشريح مى كند: «ما مدتى در پرورش ماهى فعال بوديم و هنگامى كه آنها را براى فروش مى برديم، خريداران انگشت مى زدند كه ماهى تازه است يا نه ». همين نكته باعث شد كه او به فكر ساختن آكواريوم بيفتد تا مردم ماهى را زنده ببينند، به دست خود با قلاب صيد كنند و آن رستوران آن را كباب كند. به قول خودش «مثل بمب در همدان صدا كرد» و كار كه رونق گرفت اختلافى ميان او و صاحب چلوكبابى پديد آمد، اما او از پاى ننشست، اين بار دست به ابتكارى ديگر زد و يك نيسان را به آكواريوم تبديل كرد. ماهى ها در شهر، زنده و پشت يك دستگاه نيسان. اين ايده به ظاهر نه چندان جالب روزانه به طور متوسط ۱۵۰ هزار تومان درآمد دارد و يك خانواده آن را اداره مى كند.
رضايى عارف كشاورز نمونه استان هم هست. وى يك باغ
۷۰ هزار مترى را بدون استفاده از برق طورى آبيارى مى كند كه «هر جاى باغ كه فلكه آب باز شود، شش متر فواره مى زند.» اين باغ را يك دانشجو اداره مى كند. شايد مانند نام شركتش كه جوينده يابنده است، خودش هم يك جوينده و يابنده باشد. جوينده ايده ها و يابنده ناممكن ها و در اينجا يابنده يك معدن هم. او در مزرعه خود يك معدن هم كشف كرده است. معدن تالك او در يك مسافرت كشف شد. وى در مسافرتى كه به يكى از معادن كشور داشت و در پى مذاكراتى كه پيرامون رنگ خاك و نقش آن در شناسايى معادن و نوع ماده معدنى آن صورت گرفت، به اهميت تپه واقع در مزرعه خود پى برد، در واقع از همان لحظه او معدن خود را كشف كرده بود.
وقتى از او پرسيدم كه با اين همه فعاليت براساس چه ويژگى هايى خود را كارآفرين مى داند، مى گويد: «من تنها ايده ها را تبديل به محصول مى كنم.» وى عقيده دارد: «كسانى هستند كه احساس مى كنند تمام كشفيات عالم صورت گرفته و حل ناشده ها حل شده و ديگر رازى وجود ندارد» در صورتى كه خود همواره اينگونه مى انديشد: «غيرممكنى وجود ندارد، غيرممكن امرى است كه تلاشى برايش صورت نگرفته است.» سخن آغازين را دوباره پى بگيريم؛ ذهن كارآفرين اگر ويژه نباشد، در صفاتى منحصربفرد است و در رضايى عارف اينگونه: «لذتى كه از كار مى برم با ديگران فرق دارد، دلم مى خواهد كارى كه ديگران مى گويند نمى شود را انجام دهم، دلم مى خواهد بن بست را به روزنه تبديل كنم.»
عليرضا رضايى عارف اهل ايستادن نيست، چرا كه ۱۳ طرح و ايده ديگر دارد كه آنها را نيز اجرايى خواهد كرد و چنانكه خودش مى گويد: «هم اكنون دو نفر و به مدت ۶ ماه روى ايده او كه ملى است كار كرده اند» و گويا جواب هم گرفته اند. مى بايست منتظر بود و دير نيست چرا كه خودش معتقد است كه سال ديگر نيز به عنوان كارآفرين برتر ملى معرفى خواهد شد.
مدرك تحصيلى او سوم راهنمايى است، درس آن را در سربازى، بعد از خاموشى، پشت كمد و به كمك روشنايى يك شمع خوانده است. اكنون در جايى ايستاده است كه شركت او علاوه بر پيدا كردن ۱۰۰ تا ۱۲۰ مدرك در روز، گاهى تا يك ميليون تومان مژدگانى هم گرفته است و اين غير از كيف و كفش و ديگر هديه هايى است كه مردم براى آنها مى آورند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |