|
گزارشى از زندگى ۲۴ كودك در پناه يك زن و مرد
اينجـا معصوميت پهلو مى گيرد
|
|
|
مينو كيا زلزله بم، حادثه اى بود كه باعث شد ۱۰ خواهر و برادر كه ۹ نفرشان هزاران كيلومتر دورتر از ايران زندگى مى كردند، دلهايشان را خانه تكانى كنند. از آن موقع تا حالا هر چند وقت يكبار ميهمانى كودك پاى به خانه اى مى گذارد كه ميزبانش تنها در فكر بال و پر گشودن اوست. در كرمان به همت اين آدمهاى بزرگ خانه اى است به درخت انبوه عشاق تا گنجشك هايى كه حتى شاخه اى سايبانشان نيست، در شاخسار آن ببالند و پهناى تمام آبى ها را درنوردند. روشنك توكلى كيست - روشنك متولد سال ۱۳۴۱ در جيرفت است. در يك خانواده قديمى جيرفتى-كرمانى بزرگ شده كه ۱۰ خواهر و برادر در كنار پدرى مهربان و ملاك و مادرى فداكار و همراه پدر در آن پرورش يافته اند. وقتى زلزله آمد كجا بوديد همه اعضاى خانواده ما جز برادرم در انگلستان زندگى مى كنند. وقتى زلزله آمد من آنجا بودم. پس فكر سروسامان دادن به بچه ها و تأسيس خانه هايى كه من اسمش را خانه دوستى و مهربانى مى گذارم از كجا بوجود آمد در آن زمان برادرم على و همسرش رويا در كرمان زندگى مى كردند. رويا اهل بم بود. پس از زلزله به بم مى روند تا ببينند بر سر اقوام او چه آمده است اين فكر از سوى على و رويا بود. كار را آنها شروع كردند و ما تنها على و رويا را يارى كرديم. وقتى خبر زلزله را شنيديد چه حس و حالى داشتيد ضربه بزرگى بود. وقتى برادرم و رويا را پيدا كرديم متوجه شديم خانواده رويا در زلزله از بين رفته اند. بچه ها چگونه به جمع شما وارد شدند على و رويا با بهزيستى حرف زده بودند و قرار شده بود كه به بچه هاى يتيم كمك كنند. روز اول با چند بچه شروع كرديد روز اول با سه دختر و چهار پسر اين حركت عاشقانه شروع شد. كم سن ترين بچه ما دختر پنج ساله اى به نام اختر بود. وقتى اين فكر با شما در ميان گذاشته شد چه احساسى پيدا كرديد در آن زمان من لندن بودم. تصوير زلزله برايم زنده بود. وقتى شنيدم به آنها گفتم حمايت من هم دنبال شما خواهد بود. خواهر و برادرهاى ديگرم هم عكس العمل شان همين بود زيرا ما در كارهاى گروهى هميشه با هم شركت مى كرديم. از لحظه ديدار با بچه ها براى نخستين بار بگوييد. نامه مى نوشتم و عكس هاى آنها را هم ديده بودم. با بچه ها تلفنى هم حرف زده بودم. بچه ها مرا مى شناختند. پريسا كه ۱۴ سال داشت و از همه بزرگتر بود براى پيشواز به فرودگاه آمده بود. دخترى سالم، معصوم، خوب و زيبا. وقتى او را ديدم در آغوشش گرفتم و گفتم: چقدر بزرگ شده اى چه ملاكى براى انتخاب بچه ها داشتيد ما اصرار داشتم كه يتيم باشند و بهزيستى آنها را انتخاب كرده و به ما داد. اختر كوچكترين بچه ما در آن زمان بود. پدر و مادرش را در زلزله از دست داده بود و اقوامش به خاطر مشكلاتى كه داشتند يا آنها را نمى پذيرفتند و يا صلاحيت نداشتند. بچه هايى هستند كه احياناً خواهر و برادرشان هم همراه شان باشد از اول سعى ما بر اين بود كه اگر بچه ها خواهر يا برادرى داشته اند آنها را پيدا كنيم براى همين پس از جست و جو پارسال برادر اختر را كه رضا نام دارد پيدا كرديم. رضا ۶ ساله بود. بچه ها وقتى يكديگر را ديدند چه عكس العملى داشتند روزى كه رفتيم رضا را بياوريم با اختر رفتيم. صحنه زيبايى بود. آنها دو برادر ديگر هم داشتند كه يكى به فرزند خواندگى رفته بود و ديگرى هم فوت شده بود. خودتان فرزند داريد نه برادرتان و رويا چطور آنها الان پدر و مادر ۲۴ بچه اند. ۱۰ تا از بچه ها بم هستند و ۱۴ بچه ديگر از استان كرمان. بچه ها در كنار هم زندگى مى كنند نه. دخترها يك خانه دارند و پسرها هم يك خانه مجزا. اسم گذارى بچه ها چطور است بچه ها با اسم مى آيند در يك مورد چون على داشتيم اسم كوچكترين بچه مان را اميرعلى گذاشتيم. فاميل همه شان هم توكلى است. براى احتياجات عاطفى شان چه مى كنيد اين بچه ها مثل بچه هاى خود ما بزرگ مى شوند. از نظر اقتصادى مشكلى ندارند و براى احتياجات عاطفى شان هميشه يكى از اعضاى خانواده ما در كنار آنها است. چقدر به مسئوليت تان در قبال بچه ها عمل كرده ايد واقعاً تلاش مان را كرده ايم. ما سه بچه را چون خانواده هايشان پيدا شدند به آنها برگردانديم و الان واقعاً نگران زندگى آنها هستيم. بچه ها چه ارتباط عاطفى با شما برقرار كرده اند بچه ها مرا عمه صدا مى كنند. على و رويا را پدر و مادرشان مى دانند. براى من تا حالا ۲۰۰ كارت درست كرده اند و روز مادر براى رويا نقاشى مى كشند و نامه مى نويسند. مدل زندگى بچه ها نسبت به قبل فرق كرده است. آنها احساس امنيت مى كنند و آينده بهترى براى خودشان مى بينند قدردان هستند و خيلى آسان مى گويند: دوستت داريم عمه. زيباترين جمله اى كه از بچه ها شنيده ايد. دوستت داريم. با دخترها ارتباط بهترى داريد يا پسرها با هر دو نزديك هستيم، فرقى نمى كند. شيرين ترين خاطره تان از اين اتفاق وقتى دور هم مى نشينيم و با اعضاى خانواده مان سال اولى كه بچه ها آمده بودند پيش على و رويا را مرور مى كنيم مى بينيم كه سال اول برادرم و همسرش با يك دنيا مشكل روبرو بودند چون بچه ها آسيب هاى شديد روحى-روانى ديده بودند. در اين مدت مى بينيم كه چقدر پيشرفت كرده اند. از كجا شروع كرده بوديم و الان به كجا رسيده ايم و اين موضوع براى ما خيلى بزرگ است. خاطره ديگر من مربوط به خاطره برادرم است. او برايم تعريف كرد همان هفته هاى اول يك روز كه به مدرسه رفته بود تا پسرها را بياورد «على» با ديدن برادرم به همكلاس هايش گفته بود «بابام آمده». اينكه بچه ها بعد از دو هفته آماده پذيرش عشق بودند، تكان دهنده است. الان هم بچه ها احساس جدايى نمى كنند، احساس تعلق شديدى دارند. خودشان هم با هم احساس خواهر و برادرى دارند. قبل از آوردن يك ميهمان جديد به جمع دوست داشتنى بچه ها چه مى كنيد قبل از آوردن بچه جديد با بچه ها حرف مى زنيم و با كمك آنها اتاق مخصوص براى بچه جديد را آماده مى كنيم. بچه ها براى او هديه درست مى كنند و روز اول ورود بچه جديد كيك مى خريم و جشن مى گيريم. تلخ ترين خاطره تان مدتى قبل نامه اى به دست ما رسيد كه بچه هاى بمى بايد بروند. در يك لحظه بد قرار گرفتيم يكدفعه همه مان دلتنگ شديم. بچه ها دوباره بايد جدايى تلخ ديگرى را تجربه مى كردند ولى خدا را شكر بهزيستى از بچه ها و ما حمايت كرد. در حال حاضر با چه مشكلاتى روبرو هستيد بعضى از بچه ها اقوام دور دارند و مشكل ما اين است كه در دو حالت دو خانوادگى و دو فرهنگى قرار گرفته و ناآرام مى شوند. يادم هست وقتى حسين را به ما دادند گفتند پدر و مادرش فوت كرده اند ولى بعد پدرش پيدا شد ولى او يك زندانى سابقه دار بود. بچه را برد و به گدايى انداخت و دوباره بهزيستى از بچه حمايت كرد و الان در مراكز بهزيستى است. ببينيند بچه چقدر ضربه خورد، ما ضربه خورديم و بهزيستى چقدر هزينه كرد. وقتى خسته مى شويد چه مى كنيد ما يك گروه هستيم با پرسنل نازنين. در كار ما خستگى بدنى نيست، بلكه سنگينى مسئوليت است. ما با ۲۴ بچه، ۲۴ شخصيت و ۲۴ گروه شخصيت خانوادگى شان روبرو هستيم. با اين توصيف هميشه مى گويم: خدايا كمك كن بچه ها به راه درستى بروند. با رفتارشان تا حالا به شما چيزى ياد داده اند بچه ها وقتى وارد زندگى خانواده ما شدند به زندگى فكرى ما استحكام بخشيدند و ما از اينكه مى ديديم اين بچه ها با جثه هاى كوچك چه سختى هايى را تحمل كرده اند، درس مى گرفتيم و متوجه مى شديم كه در برابر مشكلات بايد مقاومت كرد. براى بچه ها چه كارهايى را در دست اقدام داريد من براى ساختن خانه بچه ها آمده ام. الان همه ما داريم حمايت مى كنيم زمين بزرگى براى ساختن سه خانه خريده ايم و اميدوار هستيم براى آينده و بچه هاى ديگر خانه ديگرى اضافه كنيم. پريسا سه سال ديگر دانشگاهى است. بچه ها به مرور صاحب خانواده مى شوند و بچه ديگر بايد جاى آنها را بگيرد. اگر خدا كمك كند و توانايى مان بدهد، خانه ها را زياد مى كنيم. چند ساعتى در روز پيش بچه ها مى مانيد من با آنها زندگى مى كنم. خانه دخترها و خانه پسرها كنار هم است. اتاق خواب من در خانه دخترهاست. چند پرسنل داريد هفت نفر كه كارهاى بچه ها را انجام مى دهند. آخرين هدفى كه به آن فكر مى كنيد بچه ها تحصيلات عاليه كنند و رفتار خوبى داشته باشند. ما به داشتن تحصيلات خوب تكيه مى كنيم چون چرخه زندگى شان را عوض مى كند و آنها در آينده مى توانند دست ناتوان ديگرى را بگيرند. چه فاكتورى براى بودن مثل روشنك و رويا و على توكلى لازم است داشتن قلب مهربان و يك عشق مخصوص. بايد بچه را از خودت بدانى و به ارتباط با او به مشكل كار يا موضوع كارى نگاه نكنى. اگر پرنده بوديد دور و بر بچه ها مى پريدم. حرف آخر. از اطلاعات نيروى انتظامى كرمان و بهزيستى شهرستان كرمان كه ياور ما بوده اند و دوست بچه ها سپاسگزاريم.
|