|
در همايش يك روزه « پيامبر اسلام (ص)، عرفان و معنويت نو » مطرح شد
معنويت هاى جديد؛ معنويت هاى عقيم
|
|
|
همايش علمى يكروزه «پيامبر اسلام(ص) عرفان و معنويت نو» ۲۳ارديبهشت ماه در تالار علامه امينى دانشگاه تهران برگزار شد. به گزارش فارس، على اكبر صادقى رشاد، رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى و عضو شوراى عالى انقلاب فرهنگى در مراسم افتتاحيه همايش علمى «پيامبر اسلام(ص) عرفان و معنويت نو» اظهار داشت: در روزگار غربت حقيقت و اصحاب حق، سخن گفتن از قله و الگوى اسوه حقانيت و عرفان كارى بس ضرورى و دشوار است. وى افزود: در مظلوميت حضرت ختمى مرتبت همين بس كه انسان هايى بى فرهنگ و به شدت مدعى از خوف رونق تعاليم آن بزرگوار در صدد برآمده اند جايگزين هاى مجعولى را در برابر اسلام معرفى كنند و به اسلام توهين كنند؛ همان هايى كه مدعى انديشه و آزادى و حقوق انسان هستند و مدعى آوردن معنويت هاى رنگارنگ و جديد هستند. صادقى رشاد ادامه داد: عهد ما عهد سيطره مجاز است؛ در همه عرصه ها، حقيقت ها در پس مجازى هاى رنگارنگ پنهان مى شوند و مجاز ها حقيقت انگاشته مى شوند؛ از حقيقت گرفته تا معيشت از فلسفه و الهيات و علم تا حوزه معنويت و قلمرو رفتارى بشر. روزگارى براى مقابله با سفسطه و نسبيت گرايى فلسفه ظهور كرد و فلسفه در مقابل تام با نسبيت پديد آمد. اما امروزه اكثر فلسفه هاى مدرن جوهراً نسبت گرا شده اند و به نظر من مجاز هستند. امروز آنچه كه معرفت ناميده مى شود نامعرفت است. انسان اسير انواع من هاى مجازى است و من حقيقى اش گم شده است. صادقى رشاد گفت: اومانيسم يعنى انسان خداانگارى، يعنى انسان خود حقيقى اش را گم كرده است و خود را چيز ديگرى مى انگارد. فمينيسم يعنى زن خويش را مرد مى انگارد و غيرمستقيم اعتراف مى كند كه زن بودن حقارت و خفت است. فمينيسم يكى از نمادهاى سيطره مجاز در روزگار ما است. در روزگار ما هيچ ملتى خود نيست و ملت ها نوعاً هويت گم كرده اند. من شرقى دم از مدرنيته مى زنم بى آنكه بدانم اين عناوين، عناوين يك عالم ديگرى هستند. اگر اين عناوين را در غرب بگوييم معنا دارد، زيرا در آنجا اتفاق افتاده است. اما در اينجا نه سنت گرايى وجود داشته و نه مدرنيته و پسامدرنيته. اين مفاهيم در بستر تاريخى غرب زاده شده اند نه ايران. اما در جامعه ما تقليدى و به صورت نمايشى و تصنعى است. هركس ادعا كند سنت گرا يا متجدد است هويت خود را گم كرده است. رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى گفت: معنويت هاى جديد معنويت هاى عقيم و خنثى هستند و معنويت هايى خاكشير مزاج هستند كه با همه چيز سازگارند. در واقع ما در معرض يك پروژه هستيم كه آن را قدرت هاى بزرگ مديريت مى كنند. آنها زمانى سكولاريسم كه گذار از خدا در امر دنيا است مديريت مى كردند و امروز گذر از خدا در امر عقبى را مديريت مى كنند يعنى اينك سكولاريسم را در امر عقبى مى خواهند به كار بيندازند. آنها پايان عهد دين ورزى را حتى در امر معنوى اعلام مى كنند. آنها مى گويند مى توان معنوى بود اما به خدا اعتقاد نداشت. از نظر آنان معنويت يعنى بى دغدغه زيستن و در آرامش زيستن و اين چقدر فروكاستن معنويت است. عضو شوراى عالى انقلاب فرهنگى ادامه داد: آنها مى گويند عهد دين گذشته و سپرى شده است. امروز ديگر نبايد از دين دم زد و بايد از معنويت دم زد. آنها تفاوت هايى را هم بين معنويت و دين قائل هستند. مى گويند دين مربوط به پيش مدرن است، اما معنويت مال عهد مدرنيته است. دين بر مبانى ماوراءالطبيعه و اخلاقى پيشامدرن مبتنى است، اما معنويت بر مبانى مدرن و پسامدرن مبتنى است. دين تاريخى شده است و تاريخيت جوهر دين است. اما در معنويت تاريخيت وجود ندارد و مجبور نيستيم به پاره اى از تاريخ معتقد باشيم. در دين تعبد وجود دارد و در معنويت عقلانيت. دين نهادينه شده است و معنويت نهادينه نشده است. دين با مدرنيته سازگار نيست، اما معنويت با مدرنيته سازگار است. دين به فرآورده توجه دارد، اما در معنويت به نتيجه رفتار ها توجه نمى شود و فرايند مهم است. وى به ادعاهاى يك مدعى معنويت دروغين اشاره كرد و گزاره هايش را در هفت بند بيان كرد: ۱- عالم هستى منحصر در عالم طبيعت نيست. ۲- زندگى امرى معنادار است و انسان بايد معنايش را پيدا كند. ۳- جهان هستى از نوعى آگاهى و خيرخواهى خالى نيست و عالم زنده است و عالم خيرخواه است. ۴- امكان آن نيست كه بدى يا نيكى در جهان هستى گم شود. جهان هستى نسبت به نيك و بد مى كند و به آن واكنش نشان مى دهد. ۵- در نهايت سرنوشت هر فرد به دست خودش است. ۶- همه اديان گفته اند با ديگران همانطور برخورد كن كه دوست دارى با تو رفتار كنند. ۷- به كل نظام هستى راضى باشيم. صادقى رشاد گفت: اما آيا اين مطلب همان چيزى نيست كه در تمامى اديان گفته شده است اما آيا اين حرف ها پيشامدرنى نيست و ماقبل قرون وسطى نيست كسى كه قائل به ذاتمندى انسان است نمى تواند متجدد باشد. اين مدعى دروغين مى گويد از راه پذيرش و عمل به اين هفت گزاره مى توان نجات پيدا كرد. اما در حرف هاى اين مدعى تناقض هايى وجود دارد. مثلاً اگر عهد ديندارى سپرى شده است عهد جوهر اديان به طريق اولى سپرى شده است و اين جوهر دين چيست كه هم در تعاليم از بودا گرفته تا بت پرستى و حتى اسلام وجود دارد چگونه اين موضوع امكان پذير است. وى در پايان گفت: خيلى تأسف بار است كه چنين مطالب و مدعياتى از جانب كسانى كه مدعى و پرآوازه هستند مطرح مى شود و بعضى از افراد به چنين كسانى خوش بين هستند.
|