شنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۱ جمادى الاول ۱۴۲۹
Sat, May 17, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
حقوقى
ماجرا
قاب عكس۱
رودررو
خانواده
واپسين روزها
جنگ خودمان
نگاهى به رمان «هلال پنهان» على اصغر شيرزادى
واپسين روزها
فتح المبين دشت عباس
364605.jpg
حسين ابوالفتحى‎/ بخش پايانى

در نخستين بخش از اين گزارش تداركات و آغاز عمليات فتح المبين براى آزادسازى دشت عباس از لوث وجود ارتش بعث عراق را خوانديد. اينك بخش پايانى گزارش فتح رزمندگان اسلام.
على ميركيانى مسئول تداركات تيپ ۲۷ در آن زمان از خاطرات آن روز چنين ياد مى كند: «وقتى دشمن بچه ها را در منطقه امامزاده عباس با زرهى خودش زير فشار قرار داد، يكى از برادران ارتشى ما كه فرمانده يك دستگاه تانك بود، على رغم مخالفت ساير برادران تانك خودش را روشن كرد و گفت: بچه هاى ما دارند آن جلو قتل عام مى شوند. من با توكل به خدا به كمك آنها مى روم.
بعد هم سوار تانك شد و روى جاده منتهى به امامزاده عباس به حركت درآمد. او كار بسيار خطرناكى را انجام داده بود، چرا كه دشمن سطح جاده را بشدت زير آتش گرفته بود و هر لحظه امكان داشت تانك او مورد اصابت قرار گيرد. با اين حال آن دلاورمرد ارتشى بى واهمه همچنان به پيشروى خودش ادامه داد.
سرانجام آنچه از وقوع آن هراس داشتيم اتفاق افتاد و تانك او مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به آتش كشيده شد. هيچ وقت فراموش نمى كنم تانك غرق در شعله آتش با سرعتى كه دم به دم كمتر مى شد به راه خودش ادامه داد، لحظه اى بعد ديديم آن برادر قهرمان ارتشى، در حالى كه شعله هاى آتش از بدنش زبانه مى كشيد به زحمت از برجك تانك در حال حركت بيرون پريد. متأسفانه چون از قسمت جلوى تانك پائين پريده بود وقتى به زمين افتاد تانك درحال حركت از پيكر در حال سوختن او عبور كرد و ... هنوز هم افسوس مى خورم كه چرا حتى نام اين دلاورمرد را ندانستم.»
كار در دشت عباس گره خورده بود و نيروها زير آتش شديد دشمن بودند. تانك هاى عراقى خودروهاى تداركاتى را شكار مى كردند و نمى گذاشتند مهمات به رزمندگان برسد. در اين شرايط گلوله هاى آر.پى.جى۷ رزمندگان هم رو به اتمام بود و ...
* روز هشتم فتح المبين
خاطرات شهيد صياد شيرازى از واپسين روزهاى عمليات فتح المبين خواندنى است:
«چهار ـ پنج روز بعد از شروع عمليات، طراحى عمليات مال ما نبود. پيشروى از رزمندگان بود و تأييدش با ما. مى گفتيم، برويد «چنانه» را بگيريد، مى گفتند: الآن در «چنانه» هستيم. مى گفتيم ارتفاعات فلان را بگيريد، مى گفتند: ما از آنجا رد شديم، داريم ارتفاعات برقازه را مى گيريم. در اينجا شك كرديم! چون ارتفاعات برقازه آخرين نقطه هدف ما بود، گفتند ما رسيديم.
آنجا دو تا ارتفاع موازى هست، به آقاى رضايى گفتم: من باورم نمى شود كه اينها رسيده باشند. بين «سيبوره» و «برقازه» دو ـ سه كيلومترى فاصله است. هر دو هم مثل هم است. فكر مى كنند كه رسيده اند، به ايشان گفتم برويم سرى بزنيم. هنوز به منطقه وارد نشده بوديم كه بدانيم بچه ها تا كجا رفته اند و كجا دست ماست و كجا دست عراقى ها، با هلى كوپتر رفتيم ...» جالب اين كه تپه هاى برقازه با دادن فقط يك شهيد آزاد شد. در پايان سومين روز عمليات فتح المبين، رزمندگان ايرانى در سه راهى امامزاده عباس مستقر شدند تا راه نفوذ نيروهاى دشمن را ببندند، اما قرار نبود عمليات همين جا خاتمه پيدا كند. بنابراين رزمندگان ايرانى چون شيرى غران ساعت يك بامداد چهارم فروردين در مرحله دوم عمليات فتح المبين با رمز «يا حسين (ع)» به دل دشمن زدند.
با آزادسازى ارتفاعات و تنگه رقابيه سپاه چهارم عراق نيروهاى زرهى خود كه عازم دشت عباس بودند را فراخواند. آنها عازم دشت عباس بودند تا به تيپ ۲۷ حضرت رسول «ص» يورش برند. اين فراخوان موجب استيصال و سرگردانى عراقى ها در منطقه رقابيه شد.
ساعت ۳ و ۲۰ دقيقه سحرگاه هفتم فروردين، گردان سلمان فارسى تيپ ۲۷ با محافظين سايت ۵ درگير شد و فرمان حمله هم از قرارگاه كربلا با رمز «يا زهرا (س)» صادر شد.
دشمن كه از هر سو غافلگير شده بود، دست به عقب نشينى زد و رادار به دست رزمندگان افتاد و جاد ه هاى تداركاتى منطقه نيز آزاد شد.
تا اينجاى كار، دشمن ضربات سختى خورده بود و عمليات فتح المبين دستاوردهاى بسيارى به همراه داشت اما اين پايان كار نبود.
هدف اصلى مرحله چهارم و آخر عمليات ارتفاعات برقازه بود. عراقى ها نااميد و مأيوس از رويارويى با رزمندگان اسلام در هيچكدام از جبهه هاى مرحله چهارم كار درخورى از خود نشان ندادند. دشمن در بعضى جبهه ها مثل سه راهى امامزاده عباس و تنگه ابوقريب با سرعت پا به فرار گذاشته بود. گردان حبيب ابن مظاهر تيپ ۲۷ نيز تپه هاى استراتژيك «دوسلك» را تصرف كرد و پس از درگيرى با دشمن، برقازه را نيز فتح و قرارگاه تاكتيكى فرماندهى سپاه چهارم ارتش عراق را تصرف كرد.
به هر روى، عمليات فتح المبين در آخرين ساعات هشتم فروردين ۱۳۶۱ با تصرف و دستيابى به همه هدف هاى از پيش تعيين شده پايان يافت. براساس اطلاعات و آمار منتشر شده توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامى ۴ هزار عراقى كشته و ۱۵ هزار نفر اسير شدند. همچنين ۱۸ هواپيماى دشمن نابود شد و ۳۶۱ تانك و نفربر منهدم و ۳۲۰ دستگاه به غنيمت رزمندگان درآمد. ۵۰ عراده توپ منهدم و ۱۶ عراده به غنيمت گرفته شد و ۳۰۰ خودروى دشمن از بين رفته و ۵۰۰ دستگاه خودرو به دست رزمندگان ايرانى افتاد.
اين آمار تلفات دشمن به همراه ۲ هزار كيلومتر مربع سرزمين ايران عزيز از لوث وجود دشمن بعثى آزاد شد و عيدى گرانقيمتى بود كه رزمندگان و فرماندهان شجاع و دلير ايرانى به مردم تقديم كردند.
دشت عباس با نعمات بيكرانش پذيراى گله هاى گوسفند بود. يكى از چوپانان گفت: من نذر كردم اگر به منطقه خودم برگردم دوتا گوسفند قربانى كنم. همين الآن برايتان سر مى برم و پوست مى كنم.
برادران دسته دسته براى زيارت مى آمدند و مى رفتند. در صحن پوكه هاى انواع و اقسام گلوله هاى مختلف به چشم مى خورد. به نظر مى رسيد قبل از آزادى از دست غاصبان اين محل مقدس انبار مهمات دشمن بوده است.
جنگ خودمان
نگاهى به رمان «هلال پنهان» على اصغر شيرزادى
بدر كامل داستان جنگ
364608.jpg
شمس الدين باخترى‎/ قسمت اول

* يك
«پيكر بى جان سروان ابراهيم يارزاولى را به عقب بردند، همراه با هفده جسد ديگر. بيش از آن نمى شد در بيمارستان صحرايى نه نبض داشت، نه تنفس. مرگ فرا رسيده بود، با همه نشانه هاى انكارناپذير. با هلى كوپتر، همراه چندين جسد ديگر به محل معراج منتقل شد. كسى نمى توانست بگويد چند ساعت است كه جان سپرده است. شايد مهم هم نبود. پزشك ميانسال به چشم هايش كه از فرط بى خوابى سرخ و خشك شده بود، دستى كشيده و گفته بود:
«حداقل هفت ساعت است كه...» بگو هفت ثانيه، هفت سال، هفتاد سال يا هفتاد قرن. چه ديده بود چى فهميده بود آيا توانسته بود از خاموشى محض نغمه اى بيرون بكشد در آن هفت قرن، در آن هفتاد قرن... آيا توانايى او در ادراك مغشوش، هيچ سايه اى از رازى سر به مهر را - حتى در استعاره اى بشدت گنگ و عميقاً خطا آميز - به دايره مرتعش اكتشاف ناگفتنى نمى آورد. اگر چنين باشد و بشود، شايد قانع بشويم كه پوزخند زدن به سيماى مرگ در متن جنگ چه توجيهى بر مى دارد و اين گشايش شايد پاداش مجازى و اين جهانى ايمان باشد كه تنها در ميدان جنگ به جنگجوى مؤمن بخشيده مى شود. سروان ابراهيم يارزاولى - درست صبح روزى كه در تصويرش، (آخرين عكس اش) با لباس رسمى و درجه سرگردى - نوار سياه مى خورد و بر سردر خانه سازمانى اش مى ايستد، توى سردخانه پنجه هاى پاى راستش را بفهمى نفهمى تكان مى دهد. صداى هواى بيرون دميده از ميان خونابه دلمه بسته بر لب هايش بيرون مى زند و پيرمردى كه براى شناسايى جسد پسرش آمده بود، يكه خورده، اما بدون وحشت از زنده شدن مردگان، بيرون مى دود و...
يونس بشيران مى گويد:
«اين چرخشى است در امتداد وقفه اى كه پس از ساعت به ساعت زندگى كردن و دقيقه به دقيقه زنده ماندن به وجود آمده بوده است. فقط يك چرخش.»
سروان ابراهيم يارزاولى خود را در بيمارستان به جا آورد. يك تركش درشت از زير كتف و ميان دنده هاى چپش بيرون آورده بودند.»
مى گويند على اصغر شيرزادى متولد ۱۳۲۳ است. مى گويند متولد شيراز است و از همان ابتدا - قبل از آن كه دست به قلم ببرد، براى روزنامه، نه كتاب نه قصه نه نقد يا حتى نوشتن شعرهايى كه منثورند و گاه در قصه اى خودى مى نمايند و بعد در انبوه اتفاق ها گم مى شوند - تنه اش به تنه نظام خورده است در مدرسه نظام و قدش مى گويد كه اگر مى ماند سرتيپ يا دست كم سرهنگ تمام خوش قد و بالايى مى شد!
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |