|
نظامى آمريكايى از پشت صحنه جنگ عراق مى گويد
جنبش مقاومت براى خروج آمريكا
|
|
|
مايكل پريزنر/ ترجمه: پوراندخت مجلسى من به روشنى نخستين كودكانى را كه در عراق ديدم به خاطر مى آورم. آنها مشغول جست و جو در يك تل زباله مشتعل بودند و غذاهاى دور ريخته شده و بسته ها را با عصبانيت از بين شعله ها بيرون مى كشيدند، پيش از اين كه ببينند داخل آنها چيست. در آن روز هاى اول تهاجم فكر مى كردم كه ما براى آنها، به نوعى، آسايش خواهيم آورد و فقر موجود را در حد امكان كاهش خواهيم داد. ولى بر عكس، اكنون پس از ۵ سال اشغال، بيكارى يا عدم اشتغال در عراق به شدت بالا رفته و به حدود ۷۰ درصد رسيده است؛ آنهايى هم كه كار مى كنند نه تنها از كمى دستمزد در رنجند بلكه در شرايطى كار مى كنند كه طى كردن ظاهراً ساده فاصله خانه تا محل كار، مى تواند به زندانى شدن، عليل شدن و يا مرگ شان بينجامد. در زباله ها گشتن به عنوان راهى براى زنده ماندن براى عراقى ها يك واقعيت بى رحمانه شده است. ولى مبارزه آنها به خاطر بقا، وراى تحمل گرسنگى و فقر است. در چهارم مه بيش از ۵ سال پيش، ۳ كودك در ناحيه فقرزده شهرك صدر در بغداد، وقتى زباله ها را به اميد يافتن شيشه هاى خالى براى فروش مى گشتند يك هليكوپتر آمريكايى ظاهر شد، بالاى سرشان شيرجه رفت و مسلسل خود را به روى شان گشود. گلوله هايى كه براى از بين بردن ساختمان ها و خودروها طراحى شده بود، بدن هاى شان را پاره پاره كرد و آنها بر روى تلى از زباله كه اميدوار بودند از آن وسيله اى براى تغذيه خانواده خود به دست آورند، جان سپردند. اشغال عراق نه تنها به خشونت مداومى در منطقه انجاميده است، بلكه اين كشور را در فقر جانكاهى فرو برده است. طبق گزارش ۲۰۰۷ آكسفام Oxfam تقريباً نيمى از عراقى ها در فقر مطلق زندگى مى كنند و هشت ميليون نفر به كمك هاى فورى نيازمندند. اين گزارش اعلام مى دارد كه «عراقى ها از نبود غذا، سرپناه، آب و بهداشت، خدمات درمانى، آموزش و پرورش و شغل رنج مى برند.» سركوب به مقاومت انجاميده است فقر شديد همراه با خشونت هاى روزانه، سركوب ارتش اشغالگر، به خاطر مقاومت هاى چريكى، به اوج رسيده است. رسانه هاى جمعى آمريكا- كه به منافع اقتصادى بانك ها، پنتاگون و وال استريت بى اعتنا نيستند- در تلاشند تا با اصطلاحات خود اين مقاومت را تفسير كنند. آنها همه اعتراض هايى كه عراقى ها به آمريكايى ها دارند را به القاعده نسبت مى دهند و يا به وفاداران صدام و يا .... پيام آنها اين است كه تلاشى كه براى خروج ارتش آمريكا شروع شده است به دليل عقب ماندگى عراقى هاست، نه شرايطى كه به وسيله خود آمريكايى ها در اين كشور به وجود آمده است. آنها وانمود مى كنند كه تنفر از آمريكايى ها به دليل جهالت مردم به وجود آمده است و آنهايى كه در برابر ادامه اشغال عراق مقاومت مى كنند و يا حق را به نيرو هاى مقاومت مى دهند، هنوز به اين واقعيت دست نيافته اند كه پذيرش حضور آمريكا برايشان صلح و سعادت مى آورد! مخالفت امروز عراقى ها با ادامه اشغال سرزمين شان به طبيعت آرمانگراى آنها تعبير مى شود و نه نتيجه ناگزير واقعيت هاى مادى و محسوس اشغال و سركوب. براى شناخت مقاومت در عراق اين موضوع اساسى است كه درك كنيم كه مردم عراق جنگ عليه اشغال را خود انتخاب نكرده اند، آنها به دليل شرايط اقتصادى ايجاد شده بيش از يك دهه تحريم، تهاجم آمريكا، تاراج و غارت و شرايط سياسى اشغال، به اين كار وادار شده اند. تاريخ طولانى مقاومت عراق عميقاً در خود آگاهى مردم ريشه دوانده است. قدرت حاكم بر عراق سعى مى كند مقاومت مردم عراق را غير مشروع جلوه دهد، با اين ادعا كه مردم عراق داراى قدرت سياسى اند و مى توانند صداى خود را از طريق «فرآيند هاى دموكراتيك» منتقل كنند. اين تصور كه چنين «دموكراسى» اى مشكلات مردم عراق را حل خواهد كرد يك تحريف آشكار واقعيت است. زيرا ساختار دموكراتيك تحت اشغال به عراقى ها مثلاً اين قدرت را نمى دهد كه رأى به خروج نيرو هاى اشغالگر بدهند. واشنگتن طرح حكومت عراق را طورى نريخته است كه به تنهايى تكاليف خويش در باب امنيت و اداره امور عراق را به انجام رساند، بلكه اين ترتيبات طورى تنظيم شده كه منافع سلطه جويانه آمريكايى ها نيز بايد حفظ شود. مقامات آمريكايى عمداً اساس تشكيل دولت عراق را بر پايه اى گذاشتند كه بين مردم، طوايف و حكومت برخورد و دشمنى ايجاد شود. با زير پا گذاشتن قوانين انسان دوستانه بين المللى، دولت بوش، سازمان هاى سياسى عراق را بر پايه اختلافات فرقه اى و قومى بنا كرده است. دكتر سعيد حسن الموسوى نماينده سابق عراق در سازمان ملل متحد تأكيد دارد كه «اين سياست هدفش تغيير هويت ملى عراقى ها به يك هويت قومى ـ فرقه اى است و ايجاد خشونت و زد و خورد بين گروه هاى مختلف و منهدم كردن تار و پود اين كشور». اين سياست كه در قانون اساسى مورد حمايت آمريكا، مدون شده است عراق را بر اساس قوميت، به سه قسمت مجزا تقسيم كرده است. توصيف ويژگى مقاومت عراق، از نظر كشور هاى سلطه گر هرچيزى است به جز مبارزه براى آزادى ملى. آنها هرچيزى را كه اشاره اى به هويت ملى مردم عراق دارد بى اعتبار جلوه مى دهند. ايالات متحده، اين تفكر فرقه اى را در عراق براى تقويت تفكر نژادى جا انداخته است، با اين هدف كه مردم عراق به سادگى يكديگر را به قتل برسانند. اگر نيرو هاى آمريكايى از عراق بيرون مى رفتند در واقع ديگر درگيرى هاى قومى وجود نمى داشت، زيرا ديگر اين اختلاف ها به وسيله نيرو هاى اشغال ترويج نمى شد. يك مطالعه به وسيله نظاميان در نوامبر ۲۰۰۷ «كشف» كرده است كه عراقى ها از هر قوم و فرقه و مذهبى، اعتقاد دارند كه تهاجم ارتش آمريكا ريشه اصلى اختلافات آنهاست و خروج نيرو هاى اشغالگر را كليدى براى آشتى ملى مى دانند. (واشنگتن پست ۹ دسامبر ۲۰۰۷) شكى نيست كه مردم عراق حق هرگونه مقاومت در مقابل اشغال را دارند و حق آزاد كردن كشورشان را از سركوب ملى به وسيله نيرو هاى اشغال. مردم آمريكا هم كه بيشترين فشار اقتصادى اين جنگ بر دوش آنهاست و براى شغل، آموزش و پرورش و خدمات درمانى- كه در اثر جنگ با عراق وضع بسيار اسفناكى يافته است- مبارزه مى كنند، وظيفه دارند از مقاومت عراقى ها عليه اشغال حمايت كنند، اشغالى كه اقتصاد عراقى ها، مدارس شان و بيمارستان هايشان را از بين برده است. سربازان در ارتش آمريكا بايد متوجه باشند و تشخيص بدهند كه نبايد عليه عراقى ها كه از فقر و بى خانمانى و پى آمد هاى آن در شرايط بدى به سر مى برند، بجنگند بلكه بايد عليه ميلياردر هايى كه آنها را به خاطر منافع شان به جنگ مى فرستند، به مبارزه برخيزند. فعالانى كه صميمانه متعهدند به تلاش براى خاتمه اين جنگ ادامه دهند بايد در همبستگى با مردم عراق موضع بگيرند، كه در شرايط وحشتناك به وجود آمده از اشغال، درگير مبارزه اى قهرمانانه براى نجات ميهن هستند. مايكل پريزنر كه خود در جنگ عراق به عنوان يك سرباز شركت داشته است، اكنون يكى از فعالان ضد جنگ است.
|