دوشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۳ جمادى الاول ۱۴۲۹
Mon, May 19, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
گزارشى از كتاب «توماس كوهن» اثر توماس نيكلز
نقد و نظر
تفاوت هاى عرفان دينى با معنويت گرايى هاى غيردينى (۲)
دُُر بى همتاى شعر فارسى
نگاهى به رمان «هلال پنهان» على اصغر شيرزادى
گزارشى از كتاب «توماس كوهن» اثر توماس نيكلز
برساختگرايى جديد علمى
365115.jpg
هوارد سنكى‎/ ترجمه: پريسا صادقيه
«ساختار انقلاب هاى علمى» عنوان اثر معروف توماس كوهن كه حاصل سال ها تدريس تاريخ مكانيك از ارسطو تا نسبيت بود، نقطه عطف جريانى در فلسفه علم موسوم به مكتب بر ساختگرايى مى باشد. كوهن به همراه هانسن كه پيش از او مطالعات مشابهى در مورد علم داشت از چهره هاى برجسته نسبى گرايى شناختى در فلسفه علم هستند. نوشتار حاضر حاصل رويكردى اصلاح گرايانه است به آراى كوهن از سرى يكى از فلاسفه علمى كه به نوعى در كشاكش بر ساختگرايان و واقعگرايان قرار گرفته است.
«توماس كوهن» (Thomas Kuhn) عنوان كتابى است مشتمل بر چندين مقاله كه توسط توماس نيكلز ويرايش شده و انتشارات كمبريج عهده دار چاپ و انتشار آن بوده است. مجموع اين مقالات نمايانگر رويكردى جديد به كوهن و اثر ارزشمند آن «ساختار انقلاب هاى علمى» است كه توسط شخصيت هاى كليدى كه در مركز مطالعات كوهن شناسى به تحقيق و مطالعه مشغول اند، نگاشته شده است. شايان ذكر است كه كوهن در اين مقالات به جاى آنكه يك تاريخ نگار علم در نظر گرفته شود نقش يك فيلسوف را عهده دار است. نويسندگان در ابتدا به تجزيه و تحليل پيشينه فكرى كوهن پرداخته اند و سپس موضوعاتى چون تلقى كوهن از روش علمى، جنبه هاى شناختى(cognitive) استنباط علمى و تغييرات مفهومى و همچنين تأثير كوهن بر رويكرد زن گرا ها (Feminists) به فلسفه علم را تحت پوشش قرار داده اند. اين مجلد مقدمه اى است در تشريح و نقد آثار كوهن و بيشتر سعى دارد تا خوانندگان عمومى را مخاطب قرار دهد. اما در عين حال مبين نكات جديد و آموزنده اى است كه خواننده تخصصى نيز ناخودآگاه از مطالعه آن لذت را تجربه خواهد كرد. كتاب با ارائه مقدمه اى از ويراستار آن آغاز مى شود و مؤخره آن كتاب شناسى بسيار كاملى است كه منابع ارزشمندى را در اختيار خواننده قرار مى دهد. نيكلز در مقدمه خود تلقى كوهن از علم را بطور خلاصه بيان مى كند و همچنين با متنى موجز خواننده را با زندگى شخصى و آكادميك كوهن آشنا مى كند. از آنجايى كه آثار كوهن باعث ايجاد تمايلات پست مدرنيستى در مطالعه علم شد، نيكلز چارچوب مقاله خود را با اين سؤال كه آيا تلقى كوهن از علم خود يك نظريه پست مدرن علم است، مى آرايد. در نخستين مقاله مايكل فرايدمن به تشريح همانندى هاى بنيادينى كه ميان تلقى كوهن از انقلاب علمى و فلسفه چارچوب هاى زبانشناختى رادولف كارنپ وجود دارد، مى پردازد. فرايدمن ردپاى اين همانندى ها را با بازگشت به اوايل قرن بيستم مى يابد. هنگامى كه نوكانت گرايان توجه شايان ذكرى به تنش موجود ميان عناصر رئاليستى و ايده آليستى كه در سنت نوكانتى ها وجود داشت، از خود نشان دادند. توجهى كه كوهن آن را با اعطاى عنوان شك روشنفكرى تصديق كرد. گرى گاتينگ در مقاله دوم تفاوت ها و شباهت هايى را ميان فلسفه علم كوهن و فلسفه علم فرانسوى قائل مى شود اما معتقد است هيچ تأثير و يا تعامل حقيقى اى بين آن دو رخ نداده است اما در عوض جان ورال (John Worral) در مقاله خود كوهن را به شدت در تعامل با پاپر و لاكاتوش مى داند و در ادامه، مباحث كوهن-پاپرى و سنتزى كه لاكاتوش از تعامل آن دو بدست آورده است را به وادى تجزيه و تحليل مى خواند. او همچنين آراء روش شناختى كوهن كه در نتيجه تجزيه و تحليل دوئمى منطق آزمايش نظريه شكل گرفته است را به گونه اى متمركز و منسجم به بحث مى گذارد. پذيرش كوهن به عنوان يك فيلسوف نتيجه ديدگاه غالبى است كه در فلسفه علم وجود دارد. فلاسفه علاقه مندند تا علم را با مفاهيم معرفت شناختى ادراك كنند بنابراين آنها تلقى كوهن از علم را مرتبط با مسائلى درباره طبيعت معرفت علمى مى دانند. مسائلى از قبيل ارتباطى كه بين نظريه، شواهد و معقوليت انتخاب نظريه علمى وجود دارد. در عوض شمارى از صاحبنظران تلقى كوهن از علم را به عنوان تلقى از روش علمى در نظر گرفته اند تا آن را تلقى اى از معرفت علمى بدانند. مقاله ارزشمند ديگرى كه بر ارزش كتاب مى افزايد به قلم بارى بارنز به تحرير در آمده است. او نحوه نقد و ارزيابى، انتخاب و نفى نظريه ها و دعاوى معرفتى و نحوه وضع و خلق آنها و آنچه در مجموع روش علمى خوانده مى شود را عارى از حضور عوامل اجتماعى، تاريخى و فرهنگى مى داند. نويسنده اى ديگر به نام روز(Rouse) با ديدگاهى همانند بارنز معتقد است كه تلقى كوهن از علم فعاليتى عملى بر پايه گسترش تشبيهى مدل هاست. كلان و خرد صفت هايى هستند كه بارنز براى توصيف ديدگاه هاى كوهن بكار مى برد و آن دو را به گونه اى متضاد مقابل يكديگر قرار مى دهد. به بيان بارنز ديدگاه كلان به سرنگونى تمام جهان بينى هاى علمى معتقد است، در حالى كه ديدگاه خرد بر جزئيات پيش پا افتاده روش هاى علمى روزانه تأكيد دارد. از ديدگاه بارنز اثر كوهن بنيانى را براى تلقى از طبيعت نظام اجتماعى در ميان دانشمندان شكل مى دهد كه تاكنون وجود نداشته است. بارنز جامعه شناسى سنتى را فاقد تلقى درست از علم و معقوليت مى داند و معتقد است دقيقاً به همين علت است كه تحليل جامعه شناختى را تا كنون متوجه معرفت علمى نكرده است. او مى افزايد : «تلقى كوهن از علم محتواى نظريه ها و شيوه هاى عملى كاوش علمى را بطور كامل مورد لحاظ قرار مى دهد بنابراين تلقى جديد از علم رويكرد سنتى جامعه شناسى به معرفت علمى را بى اعتبار و در نتيجه معرفت علمى را مستعد تبيين جامعه شناختى مى كند. در پايان بارنز معتقد است كوهن در اثر خود علم را مجموعه اى از مدل هاى بى پايان و پايسته مى داند كه اين پايستگى و تداوم ريشه در روابط اجتماعى دانشمندان و نقش روابط آنها در حل وفصل اختلاف هاى پيش آمده ميان آنها دارد. بيش از يك سوم حجم كتاب به مقالاتى اختصاص دارد كه در آنها رابطه اثر كوهن با علوم شناختى بررسى مى شود. نيكلز در مقاله خود مدل جديد شناخت علمى را وامدار تلقى كوهن از علم متعارف مى داند و مى افزايد كوهن معتقد است دانشمندان به جاى بكارگيرى روشمندانه قوانين واضح و روشن، در حل معماها بايد توسط ارتباط هاى همگونى كه از نمايش مدل هاى علمى بدست مى آورند، هدايت شوند. به بيان مبسوط تر علم متعارف به منزله فعاليتى براى حل معماست كه با قواعد پارادايم هدايت و نظارت مى شود. دانشمندانى كه در علم متعارف به تحقيق مى پردازند با اين اطمينان پژوهش خود را انجام مى دهند كه پارادايم وسايل حل مسائل مطرح شده در خود را فراهم مى كند. اين تلقى از شناخت در غياب قوانين بر پايه روش هاى محاسباتى و استنباط هاى مدل بنياد و موردبنياد(Case-Base) صورت مى گيرد.
بخش ديگر كتاب دربردارنده دو مقاله اى است كه تلقى كوهن از تغيير مفاهيم را از ديدگاه علم شناختى مورد بحث قرار مى دهد. نانسى نرسسيان نويسنده اين مقاله ديدگاه كوهن را كه معتقد است هركس معنا و مفهوم يك واژه را در كاربردهاى زبانى جامعه اى كه بدان تعلق دارد فرامى گيرد، با نظريه شناختى روان شناس برجسته الينور روسچ ((Rosch مقايسه مى كند. يكى از بحث برانگيز ترين تم هاى «ساختار انقلاب هاى علمى» رويكردى است كه كوهن به تغيير پارادايم ها دارد. كوهن معتقد است هنگامى كه پارادايمى تغيير مى كند جهان نيز تغيير مى كند. موضوع مقاله ريچار گرندى كه بخشى از كتاب را به خود اختصاص داده است حول اين تم كليدى در كتاب «ساختار» مى گردد. هنگامى كه اغلب افراد برداشتى كاملاً متافيزيكى از مفهوم تغيير جهان داشتند گرندى در مقاله خود در برابر اين مفهوم ديدگاه و موقعيتى محتاط برگزيد. او بر لحن ضدو نقيض و غيرقطعى كوهن هنگام صحبت درباره تغيير جهان و همچنين شخصيت تكامل نيافته كوهن به عنوان يك فيلسوف در كتاب «ساختار انقلاب هاى علمى» تأكيد فراوان مى كند. از ديدگاه گرندى نيازى نيست تا مفهوم تغيير جهان را با واژگان هستى شناختى ادراك كنيم. بهتر است اين طور استنباط كنيم كه كوهن از اين مفهوم به منظور تبيين طبيعت رابطه پيچيده اى كه بين مشاهده و نظريه وجود دارد سود جسته است. او همچنين با كمك اين مفهوم تا حدى وابستگى نظريه به شواهد را نيز نشان داده است. زيرا كوهن بر اين باور است كه :«جهان واقعى خارجى تغيير نمى كند. در واقع دانشمندان پيش و پس از انقلاب هر دو به جهان نگاه مى كنند و آنچه بدان مى نگرند، تغيير نكرده است ولى در بعضى عرصه ها چيزهاى متفاوت مى بينند و آنها را در رابطه متفاوت با يكديگر مشاهده مى كنند. » بايد بدانيم كه كوهن درباره جهان اظهارات رازآلودى دارد كه طبق آن وقتى انقلابى به وقوع مى پيوندد، جهان هم تغيير مى كند و هم تغيير نمى كند. مى توان گفت او در اين رابطه بسيار محتاطانه سخن مى گويد. همانطور كه در اين بازنگرى نشان داده شد رويكرد نويسندگان اين كتاب به كوهن بيشتر از ديدگاه فلسفى است تا تاريخى. اين رويكرد نواقصى به همراه دارد كه نخستين آن غفلت از موشكافى هاى تاريخى اى است كه كوهن بر روى ادعاهاى تجربى به منظور شناسايى طبيعت تاريخى پيشرفت علم انجام و آن را در كتاب ساختار ثبت كرده است. كوهن موضع هاى مشخصى دررابطه با چيرگى تك پارادايمى علم متعارف، حل بحران توسط اعوجاج و جابجايى انقلابى پارادايم ها كه به راحتى در تاريخ علم قابل اثبات نيست، داشته است. موضع تاريخگراى كوهن در باره پيشرفت علم موضع بسيار مهمى است كه حتى خواننده عمومى نيز بايد از آن آگاه شود. ديدگاه هاى متفاوتى درباره كوهن در اين كتاب مطرح مى شود براى مثال مقاله بارنزمبين تلقى كوهن از روش علمى است در حالى كه ورال ديدگاه هاى روش شناختى كوهن را درون قرينه اى از تلقى دونم از آزمايش نظريه قرار مى دهد. فرايدمن ايده هاى كوهن را به نوكانت گرايى هاى اوايل قرن ۲۰ مربوط مى كند در حالى كه نيكلز و بقيه، آنها را در رابطه با تحقيقات جارى در علم شناسى مى دانند. درست است كه اين رويكردهاى متفاوت ديدگاه هاى مختلفى را در نگريستن به كوهن به خواننده مى دهد اما ديدگاهى كه اين مجلد قصد انتقال آن را به خواننده دارد روى كوهن ميانى متمركز است. كوهنى كه در سال ۱۹۷۰ براى تبيين نقش مدل ها و روابط همانند ميان آنها اهتمام زيادى كرد. كوهن ميانى در اين كتاب نسبت به كوهن متأخر ترجيح داده مى شود. كوهن معتقد بود در يك انقلاب علمى با تغيير پارادايم، شبكه زبانى پارادايم پيش از انقلاب كنار گذاشته و شبكه زبانى جديدى جايگزين آن مى شود. از اين رو اصطلاحات قديمى، مفاهيم و آزمايش ها در ارتباط جديدى با يكديگر قرار مى گيرند. گرچه بسيارى از واژگان بكار رفته در پارادايم هاى پيش و پس از انقلاب يكسانند، اما از آنجا كه در دو شبكه زبانى متفاوت بكار رفته اند داراى معانى متفاوت هستند. بنابراين تمام دغدغه كوهن اخيراً حل مشكلات معنايى و مشكلات ترجمه پذيرى پيش آمده در نتيجه اين تغيير معنايى است. اين دغدغه كوهن در مقاله بارى بارنز با تأكيد او بر روش علمى درآميخته است. اين، هم آميختگى در مقاله بارنز مبين ديدگاهى در رابطه با علم است كه نقش عوامل روش شناختى را در انتخاب نظريه بسيار كم اهميت جلوه مى دهد.
نقد و نظر
تفاوت هاى عرفان دينى با معنويت گرايى هاى غيردينى (۲)
شريعت مدارى در برابر رواانگارى
365088.jpg
حجت الاسلام بهمن شريف زاده
رهيدن از خود و نيل به بندگى خدا نزد عارفان مسلمان در گرو شريعت مدارى انسان است. تنها كسى مى تواند مدعى راستين محبت خدا بوده و محبتش را نگاهداشته و افزايش دهد كه به خواسته هاى خدا اهميت داده و آنها را محقق سازد، بى مبالاتى مقتضاى سركشى و گسستن طوق بندگى است. عمل به شريعت در نسبت با روح بندگى، هم نقش علّى دارد و هم نقش علامى؛ زيرا عمل به فرمان است كه سبب پيدايش روح بندگى مى شود و باز همين عمل است كه نشانه اى بر وجود روح بندگى در آدمى است. عارفان مسلمان عمل به شريعت را براى وصول به حقيقت ضرورى دانسته و متخلّف را از حقيقت محروم مى دانند.
ابن عربى مى گويد:
مـا نـال مـن جـعـل الشـريعه جانـبا
شـيـئاً و لـو بـلـغ الـسـماء مـنـاره
هر كه از شريعت فاصله گيرد، اگر تا آسمان هم برسد، به چيزى از حقيقت نايل نمى شود.
و هم او مى گويد: «شريعت، جاده اى روشن و رهگذر نيك بختان و راه خوشبختى است. هر كه از اين مسير رفت، نجات يافت و هر كه رهايش كرد، نابود شد.»
بندگى خدا اقتضاى فرمانبردارى تام از او دارد و فرمانبردارى تام، چيزى جز عمل به موازين شريعت (اوامر و نواهى) نيست و اين در حالى است كه بسيارى از فرقه هاى معنويت گراى امروزى، مخاطبان خويش را به رفتارهايى خلاف شريعت دعوت مى كنند؛ اگرچه مدعى آن باشند كه ستيز و معارضتى با دين نداشته و با اديان سازگارند؛ چنان كه امكان وجود اكيست مسلمان و اكيست مسيحى و اكيست يهودى از جمله مدعيات فرقه اكنگار است كه تفكر خويش را قابل جمع با اديان دانسته و چنين مى نمايد كه هيچ ناسازگارى بين اعتقاد به اين مكتب با اعتقاد به اديان وجود ندارد.
البته چه بسا در هر فرقه از فرقه هاى معنويت گراى جديد هم بتوان شاهد دستورات عملى بود؛ ولى اولاً تعداد اين دستورات به اندازه اى كم است كه نمى توان آن فرقه را صاحب شريعتى شامل ناميد و ثانيا مراد ما از شريعتمدارى عرفان دينى، بايد و نبايدهاى بسيارى است كه زندگى مادى او را نظام بخشيده و نفس سركش او را مهار مى كند در حالى كه فرقه هاى جديد، نفس آدمى را از سركشى بازنداشته و قوانين بازدارنده اى وضع نمى كند.
سكولار بودن معنويت گرايى جديد غرب را مى توان علت شريعت گريز بودن آن دانست، معنويت گرايى غرب با لذت گرايى آزاد از دنيا سازگار است؛ اين تفكر فقط درصدد آن است كه آشوب هاى پديد آمده از زندگى ماشينى را از دل انسان بزدايد بدون آن كه تغييرى در شكل بهره مندى از دنيا پديد آورد.
* دنياگريزى دربرابر دنياگرايى
دنيا از منظر عارفان مسلمان، سراب حقيقت و هستى نما است و هم از اين رو نبايد به آن دل بست و درپى آن به حركت درآمد كه آدمى را هلاك مى كند. البته نگاه معقول به دنيا و نگريستن به خدا از آينه دنيا، ستودنى است كه با اين نگاه ديگر دنيا را دنيا نمى گويند؛ چرا كه دنياى هر كس عبارت از تعلقات قلبى او به ما سوى الله است و همين تعلق، نكوهيده است؛ چنان كه در گفتار امام زين العابدين (ع) هم، دوست داشتن دنيا، در رأس همه لغزش ها قرار داده شده است، آن جا كه فرمود: حُبُّ الدُّنْيا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ
اما در فرقه هاى معنويت گراى جديد، نه فقط از گرايش به دنيا باز داشته نشده، بلكه دنياگرايى تأييد هم شده است.
لذت خواهى و بهره مندى آزاد و بدون قيد از دنيا در مكاتب معنويت گراى غربى، خالى از اشكال است و اين واقعيت، طبق نكته پيش گفته، مبتنى بر اصل سكولاريزم در جهان غرب است. پائولوكوئيلو كه با رمان هاى جهان گيرش آميزه اى از نوعى معنويت گرايى سرخپوستى و يافته ها و تفكرات خويش را به خوانندگان آثارش القا مى كند با طرح موضوع «افسانه شخصى افراد» ارضاى اميال و هرگونه خواهشى كه فرد از دوران كودكى يا نوجوانى در دل مى پرورانده را تجويز مى كند و تنها راه تعالى باطنى آدمى را در تلاش براى به ثمر رساندن و محقق كردن آن افسانه مى داند. او خطوط قرمز اجتماعى، اخلاقى و فرهنگى كه مانع از تحقق افسانه شخصى افراد مى شود را سدى در برابر رشد و تعالى معنوى آنها دانسته و شهامت در شكستن اين حدود و عبور از آن خطوط را، عامل پيشرفت مى داند. از نظر او، تلاش براى تحقق اين افسانه است كه به زندگى گرما و معنا بخشيده و نيروى لازم را براى مبارزه و تحمل رنج ها فراهم مى آورد. افسانه دخترك خدمتكار در رمان «شيطان و دوشيزه پريم» رسيدن به ثروت و زندگى مجلل در يك شهر بزرگ است و در رمان ديگر از داستان عشق مرد كشيش به دختر موردعلاقه دوران نوجوانيش مى نويسد و در داستان ديگر به آرزوى ترويج شرك و كفر ملكه لبنانى تصريح مى كند. لى هنگجى هم در مكتب فالون دافاى خويش كه تلفيقى از آموزه هاى تائوئيزم و بوديسم است، همچون فرقه هاى معنويت گراى غربى، نهايت دستاورد فالون دافا را در امورى غيرالاهى محدود مى كند. او سلامتى و طولانى شدن مدت جوانى و امور دنيايى را غايت حركت معنوى معرفى كرده مى گويد: اگر شخصى تقواى بسيار زيادى داشته باشد در زندگى بعديش صاحب منصبى والامقام مى شود و يا اين كه ثروت زيادى جمع مى كند. تقوايش با اين چيزها مبادله مى شود.
فرقه هاى معنويت گراى غرب با دنياگرايى سازگارند. آنها بشر را از دلبستگى به دنيا بازنمى دارند، بلكه فقط براى رهايى از بحران هاى روانى ناشى از مدرنيزم رو به معنا و باطن آدمى آورده اند. ورود به دوره پست مدرنيزم، خدشه اى بر اصولى همچون سكولاريزم وارد نياورد و هم از اين رو معنويت گرايى غربى با سكولاريزم سازگار آمد. و به اين باور گراييد كه منافاتى بين لذت جويى بى حد با توجه به باطن و معنا نيست؛ از اين رو بدون محدود ساختن اميال و كنترل خواسته هاى نفسانى، مدعى راه يابى به حوزه باطن و فضاى معنا شد. برخى همچون پائولو كوئيلو از شهامت براى شكستن همه مرزهاى اخلاقى و تحقق بخشيدن به هر خواسته اى كه از كودكى يا نوجوانى آرزوى فرد بوده سخن مى گويند و برخى همچون اشو از ارضاى بى حد و اندازه غرايز جنسى بدون توجه به معيارها، اعتبارات و قراردادهاى اخلاقى و حقوقى جوامع، سخن به ميان آورد و رشد و تعالى را قرين آن به شمار مى آورند. او مى گويد: لازم نيست كه آدمى اعمال خود را تغيير دهد و يا اميال خود را مهار كند، بلكه بايد همه خواسته هايش را آزادانه كامياب سازد و فقط نظاره گر باشد.

مكتوب حاضر گزيده اى از مقاله حجت الاسلام و المسلمين بهمن شريف زاده است كه در ۲۳ ارديبهشت ماه در همايش «پيامبر اسلام (ص) ، عرفان و معنويت نو » در محل تالار علامه امينى دانشگاه تهران ارائه شد .
دُُر بى همتاى شعر فارسى
در ستايش حماسه هاى جاويدان
365109.jpg
رضا محمدى
از نخستين روزهاى پس از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى و به خصوص همزمان با آغاز جنگ تحميلى عراق عليه ايران، آن چنان كه كارشناسان حوزه فرهنگ و هنر نيز بر آن تأكيد كرده اند، شعر دفاع مقدس ما همپاى ساير هنرها و حتى چند گام پيشتر از آنها توانسته است پيام استقامت، ايستادگى و مظلوميت ملت دلاور و جنگ ستيز ايران را به مخاطبان و علاقه مندان هنر و ادبيات متعهد كشورمان منتقل كند. جهاد و مبارزه در راه خداوند هنر مؤمنان واقعى خداوند است. اين، نه يك شعار صرف، كه حقيقتى است روشن و كتمان ناپذير و تبلور اين هنر مقدس در شعر امرى بديهى به نظر مى رسد.
همزمان با رزمندگان جان بر كف ايرانى كه با ابزار معنوى و مادى به جنگ با متجاوزان برخاستند، شاعران متعهد كشورمان نيز با بهره گيرى از سلاح هنر و در قالب سخن منظوم و موزون به حفظ و صيانت از ادبيات دفاع و فرهنگ جهاد و پايدارى در برابر متجاوزان پرداختند و گواه راستين اين مدعا آثار مكتوب و منظوم نادره گويان ايرانى است در باب نبرد عاشقانه و دلاورانه رزمندگانى كه در ميدان هاى رزم و نبرد، دليرانه نرد جان باخته اند. شهيدان، ايثارگران، آزادگان و رزمندگان، در ادب و فرهنگ قوم ايرانى نماد عشق، ايثار، استقامت و مبارزه اند و داستان راستان آنان بى هيچ ترديدى براى نسل امروز و فردا راستين و خواندنى و ماندنى خواهد بود.
دفاع مقدس، حماسه دلاورى است و آميخته با حماسه هاى عرفانى. در آثار سخن سنجان، اين حماسه با غنا آميزش كرده و گوهرى به نام ادبيات دفاع مقدس را به زمين گذاشته و در شعر پايدارى و دلاورى با عاطفه گره مى خورد. در نتيجه، حماسه به غزل بدل مى شود و به شور و عشق و راستى و نيز شادى و سرمستى مى انجامد.
رجزخوانى دشمن براى آغاز جنگ تحميلى، از ۱۶ شهريور ۱۳۵۹ به گوش رسيد و ايران آبستن شجاعت، شهادت، امانت الهى و عشق شد. ادبيات هر ملتى، تحت تأثير شرايط سياسى، اجتماعى، فرهنگى و دينى آن ملت است. جنگ تحميلى و دفاع مقدس از سال ۵۹ تا ۶۷ جريان داشته و عظمت اين نبرد شجاعانه و نيز شكوه حضور مردم ديندار ايرانى در اين جنگ، ادبيات و شعر فارسى را از نظر رنگ و صورت و معنى دگرگون كرده و رنگى از دلاورى و ديانت و عرفان بدان بخشيده است.
در قرن هاى گذشته، حماسه، عرفان، عشق و اخلاق، از جمله اصلى ترين مفاهيم به كار رفته در اشعار ايرانى بوده و شاعر دفاع مقدس همه اين مفاهيم و موتيف ها را فى الواقع تجسم كرده و يا شنيده و تجربه كرده، آزموده هاى عينى خود را با تجارب شعرى در هم آميخته و در پوشش هنر شعر به تصوير كشيده است. جنگ تحميلى و به دنبال آن دفاع مقدس شگرف ترين تأثير را بر ادبيات منظوم و منثور ايرانى گذاشته است.
مجموعه سرودهايى را كه در قالب هاى گوناگون، اعم از سنتى و نو، نيمايى و سپيد شكل گرفته اند و درون مايه اصلى آنها تشويق و تكريم دوست، تحقير و تهديد دشمن و تقويت روحيه مذهبى و ملى براى حفظ وطن و انقلاب است، شعر جنگ مى ناميم. شعر جنگ به لحاظ زمانى حدفاصل بين شروع تجاوز دشمن تا مقطع پذيرش قطعنامه ۵۹۸ را دربرمى گيرد. شعر جنگ خودجوش بود و شاعران - چه ضعيف و چه قوى - احساسات درونى خويش را در دفاع از حق در مقابل باطل و حوادث و پيامدهاى اوضاع آن، به دور از هر نوع تصنع و تكلف و كسب شهرت و مكنت بيان مى كردند.
اما شعر دفاع مقدس، به آثار منظومى اطلاق مى شود كه به هنگام نبرد، بعد از نبرد و در زمان صلح سروده شده اند. پس از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ از سوى ايران، شاعران نكته گوى ايرانى به سرشت سياسى جنگ نگريستند. اشعارى را كه از اين زمان به بعد با شاخصه هاى تشويق وتكريم دوست و تحقير و تهديد دشمن و نيز انتقاد از خودى و ديگران سروده شد، شعر دفاع مقدس مى ناميم. اشعارى كه نسبت به انواع ديگر شعر جنگ رنگين تر و همراه با حسن طلب بوده است.
نبرد و ايستادگى ايرانيان در برابر تجاوز دشمنان فريب خورده، بسيار ارزشمند و ستودنى است و ادبيات و كلام منظوم فارسى مى تواند آداب و فرهنگ و ميراث مادى و معنوى دفاع مقدس را همچون نوعى گنجينه و طلسم حفظ كند و آن را از بوته فراموشى و نابودى دور نگاه دارد. پژوهش و تحقيق در باب تأثير دفاع مقدس بر شعر معاصر مى تواند شكوه حماسه و هنر شاعرانه شاعران متعهد را آشكار سازد و بر اين شكوه و عظمت بيفزايد. از همين رو، در اين پژوهش ويژگى هاى شعر معاصر با درونمايه هاى دفاع مقدس، از ديدگاه هاى واژگانى، شكلى، زيبايى شناسى، تخيل و محتوايى تحليل مى شود.
در شعر دفاع مقدس، گاه نسبت به استعمال واژگان كهن و باستانى زياده روى شده، گاه زبان شعر تحت تأثير سبك آن دوره، ساده، روان، ملايم و توأم با زبان عاطفى است و همراه با آرايش هاى لفظى معتدل. واژگان دور از ذهن، مبهم و نامأنوس در زبان شعر دفاع مقدس جايى ندارد. بويژه در دوره جنگ، كه هدف غايى شاعر، رساندن سريع و ساده پيام و محتوا به مخاطبان است و به خاطر نفوذ شعر در ميان توده مردم، اين دسته از اشعار داراى زبانى نزديك به زبان محاوره هستند.
زبان شعر دفاع مقدس در آغاز گاهى تند و تشويق كننده و حماسى و گاهى نرم و عميق است و نشان هاى كهنگى زبان بيشتر در قالب مثنوى نمايان است. زبان شعر داراى تنوع است و اين، به دليل كاربرد واژگان و اصطلاحات كهنه و نو است. رعايت درست قواعد صرف و نحو كلمه و كلام و دوربودن از ضعف تأليف و غرابت استعمال واژگانى و همچنين پرهيز از اطناب هاى بى مورد و حذف هاى بى جهت، مبين روانى و سادگى و تازگى زبان شعر دفاع مقدس است.
«حاصل چنين تلاش صادقانه ، اشعارى بود زيبا و دلنشين و پرشور و مؤثر، كه امروزه به شعر دفاع مقدس معروف است. شعرى كه ريشه در ايمان و اعتقادات ژرف آن شاعران متعهد داشته و برخاسته از فرهنگ غنى ايران اسلامى است و گنجينه اى است پربار و ارزشمند.» (نگاه كنيد به «شكوه شقايق» ،
صفحه ۱۱)
نگاهى به رمان «هلال پنهان» على اصغر شيرزادى
بدر كامل داستان جنگ
365097.jpg
شمس الدين باخترى
شيرزادى «كم كتاب» است؛ اندك اند در هميان ادبى اش، آنچه كه به حاصل يك عمر تعبير مى شود. كتاب هايش - مگر رمان «طبل و آتش» - لاغرند و تكيده و عبوس اند و نگران. كم حرف اند كتاب هايش اگر بر حسب صفحات، حرف هاى كتاب را مشخص كنيم. بيشتر گزيده گويند تا خان باجى ادبى! با اين همه، نام شيرزادى از دهه شصت به اين سو، هميشه در صف نويسندگان تراز اول اين سال ها - چه جنگ و چه غير جنگ - به گوش رسيده است. در همان كتاب نخست اش - غريبه و اقاقيا - توانست مخاطبان را جذب نگاه نويى كند كه از دل آن، در دهه هفتاد «داستان نويسى نوين» پس از انقلاب، زاده شد. شايد به همين دليل جايزه «بيست سال داستان نويسى» را نصيب خود كرد. «طبل و آتش»، آزمون و خطا در راهى بود كه داستان نويسى دهه چهل را به اوج رساند، اما محتاج تجديد نظر و به روز شدن بود و در «هلال پنهان»، شيرزادى نخستين رمان واقعى جنگ را به خوانندگان تقديم كرد در سينى اى از برگ هاى نخل و بركنار از شعارگرايى و با نگاهى واقع گرايانه به جنگى ملى ـ ميهنى - آئينى.
«هلال پنهان» اثرى لايه لايه است نه به اين دليل كه روايات مختلف را «لايه لايه» در خود جاى داده است تا به «روايتى بزرگ» از جنگ برسد بلكه به دليل «كلونى معناها»ى آن كه از يك سو به معناى واقع نمايانه حوادث فى واقع واقعى نظر مى كنند و از سويى ديگر، به «معناهاى پنهان ذهنى» و در اين ميان، از استعاره هاى برگرفته از «كهن الگو»ها نيز غافل نمى شوند؛ كهن الگوهايى كه هم ريشه در فرهنگ ملى و هم بنيان در رويكردهاى آيينى يك ملت دارند.
اين رمان كوتاه - يا بگذاريد بخوانيم مينى ماليستى - از «شخصيت محورى» غافل نيست و اتفاقاً در اين حجم كم، چند شخصيت را تحت پوشش قرار مى دهد. رمان هاى كوتاه يا داستان هاى خيلى كوتاه عموماً از سرنوشتى مشترك برخوردارند: هر دو به دليل كمبود فضاى نوشتارى از تبيين شخصيت ها صرف نظر مى كنند و بر «اتفاق»ها يا «حوادث» داستانى متمركز مى شوند. اين توصيه اى است تقريباً اكيد از سوى داستان نويسى پست مدرنيستى كه مى خواهد «حفظ انرژى» كند براى رمان يا داستان كوتاهش به منظور تحت تأثير قرار دادن يا بيشتر تحت تأثير قرار دادن خواننده. شيرزادى اما راه مشكل ترى را در پيش مى گيرد و در عين «حفظ انرژى»، از دستاوردهاى داستان نويسى مدرن نيز استفاده مى برد. او مى داند كه «شخصيت» همچون «قافيه» است در شعر و شعر بى قافيه - در اشكال آزادش - بايد بخش مهمى از انرژى درونى خود را صرف «تمركز بخشى ذهن خواننده» بر «بزنگاه هاى روايى» كند.
«هلال پنهان» از اين منظر، از قافيه هاى مطمئنى استفاده مى برد و البته كاربرد «قوافى داستانى» همچون كاربرد «قوافى در شعر سپيد» عرصه اى پرخطر است؛ چراكه داستان مينى ماليستى نيز همچون شعر سپيد، با اندك لغزشى در كاربرد قافيه، به تصنع مى گرايد. در واقع چون مجال اندك است بايد شخصيت ها - نه به تعمد، تعمدى كه از سوى خواننده قابل ردگيرى باشد - كه به «سهلى»، آراى «ممتنع» نويسنده را درباره حوادث بازتاب دهند و اگر به دليل همين كمبود فضاى روايى، به اشتباه، بدل به تريبون نويسنده شوند همه چيز از دست رفته است. رمان شيرزادى، يك موفقيت در اين عرصه است و اين دستاورد - متأسفانه - توسط نسل پس از وى، چندان پيگيرى نشد!
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |