چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۵ جمادى الاول ۱۴۲۹
Wed, May 21, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست۱
سياست۲
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
اخبار انديشه
در سالروز بزرگداشت ملا صدراى شيرازى
گفت و گو با عبدالرسول عبوديت، نويسنده كتاب «نظام حكمت صدرايى »
كتاب انديشه
اخبار انديشه
جايزه كتاب سال
شهيد مطهرى
365652.jpg
با انتخاب هفت نفر به عنوان اعضاى شوراى علمى، جايزه كتاب سال شهيد مرتضى مطهرى كليد خورد و نخستين دوره آن به احتمال زياد در سال جارى برگزار مى شود.
به گزارش مهر،على دژاكام مسئول خانه موزه شهيد مرتضى مطهرى از انتخاب هفت تن به عنوان اعضاى اوليه شوراى علمى جايزه كتاب سال شهيد مطهرى خبر داد و گفت: اين افراد از اساتيد حوزه و دانشگاه انتخاب شده اند و سعى شده از مبرزترين چهره هاى فرهنگى مسلط به آثار استاد مطهرى باشند.
وى بدون اشاره به اسامى اين افراد، افزود: با اين كار مقدمات برگزارى جايزه فراهم شده است.اين جايزه البته بى ارتباط با جشنواره «مطهرى پژوهان» - كه در سال جارى برگزار خواهد شد - نيست و تمام سعى مان را مى كنيم كه نخستين دوره آن در سال جارى برگزار شود.
دژاكام در عين حال اضافه كرد: با اين وجود تا اين لحظه درباره نحوه برپايى جايزه، مسائل اعتبارى و حاميان مالى آن تصميم هاى خاصى گرفته نشده است.
مسئول خانه موزه شهيد مطهرى همچنين از تكميل اين مركز به تمام آثار و اسناد مربوط به شهيد مطهرى با همكارى سازمان فرهنگى هنرى شهردارى تهران در آينده نزديك خبر داد و گفت: تاكنون منابع بسيارى به خانه موزه آمده و به زودى ديگر دست نوشته ها و اسناد مرتبط با استاد مطهرى به اين مركز خواهد آمد.قصد داريم اطلاعات مربوط به آنها را در يك بانك اطلاعاتى مدون گردآورى كنيم و آن را روى سايت خانه موزه قرار دهيم.
در سالروز بزرگداشت ملا صدراى شيرازى
عقل شوريده
گفت و گو با عبدالرسول عبوديت، نويسنده كتاب «نظام حكمت صدرايى »
365667.jpg
عليرضا سميعى

چند سال پيش عبدالرسول عبوديت تصميم گرفت مباحث منظمى براساس موضوعات محورى فلسفه ملاصدرا تدوين كند. به همين منظور كتاب «نظام حكمت صدرايى (تشكيك در وجود )» را به دست نشر سپرد اما بعدها به اين نتيجه رسيد كه پيش از تبيين مباحث فلسفه صدرايى يك تحليل مقدماتى براى ورود به مباحث مختلف ارائه دهد كه نتيجه آن يك كتاب سه جلدى به نام «درآمدى بر نظام حكمت صدرايى» بود كه همچون مقدمه آن طرح محسوب مى شود . هم اكنون دو جلد اول توسط انتشارات سمت در اختيار علاقه مندان است و جلد سوم نيز در حال تأليف مى باشد. از عبدالرسول عبوديت همچنين كتاب هاى ديگرى نظير«هستى شناسى»، «درآمدى به فلسفه اسلامى» و «اثبات وجود خدا به روش اصل موضوعى» منتشر شده است. در آستانه بزرگداشت حكيم متأله، ملاصدرا پاى صحبت ايشان نشستيم تا آشنايى بيشترى با اين فيلسوف ايرانى كسب كنيم.
اسفار و متون حكيم به عربى سليس با جمله هاى ساده و كوتاه بيان شده به گونه اى كه ترجمه آن آسان ياب است. ولى درك محتواى فلسفى او بسيار دشوار است. بعد از حملات فخر رازى و غزالى به فلسفه و فلاسفه تا سال ها شخصيت هايى در شرايط دشوار از شعله انديشه نگاه دارى كردند. كسانى چون نجم الدين دبيران كاتبى نويسنده حكمة اليقين، يا اثير الدين ابهرى با كتاب «الهدايه». با اين وجود همواره نام آنها در سايه نصير الدين طوسى قرار دارد. آيا اين به آن علت است كه ملاصدرا بر نام طوسى تأكيد مى كند چنانچه در جايى گفته است طوسى عرش فلسفه را بر شانه هاى خود حمل مى كند. حملات عمده فخر رازى متوجه ابن سينا است. او در شرح اشارات به صورت مفصلى با ابن سينا درگير مى شود. جابه جا سينا را نقد مى كند و حتى گاهى ۷ يا ۸ اشكال را مطرح مى نمايد. بعدها اولين كسى كه بر آن شرح، شرحى نوشت و پاسخ هاى مناسبى به رازى داد خواجه نصيرالدين طوسى بود. خواجه دقيقاً و يك به يك به اشكالات، اشكال مى كند. اما ديگران چنين كارى نكردند. كتاب هاى مستقلى نوشتند و گاه به اعتراضات اشاره مى كردند. به مناسبت همين درگيرى بود كه شيخ طوسى شهرت يافت.
ملاصدرا متأثر از چه شخصيت ها يا كتاب هايى بود
به گمان من فيلسوف مورد علاقه صدرا «فلوطين» است. او كتابى با نام «اثولوجيا» دارد كه تا همين ۸۰ سال پيش گمان مى رفت متعلق به ارسطو باشد. همين انتساب اثولوجيا به ارسطو فلاسفه زيادى را سرگردان كرده بود. زيرا به روشنى مى ديدند ميان عقايد ارسطو در مابعدالطبيعه با عقايدى كه در اين كتاب وجود دارد اختلافات فاحشى ديده مى شود. در حالى كه در مابعدالطبيعه به نظريه «مثل» بى اعتقاد است در اثولوجيا، «مثل» را مى پذيرد و از اين دست ناهمگونى ها. اين ناسازگارى باعث شده بود ابن سينا به اين كتاب بى اعتنايى كند. به گونه اى كه ملاصدرا مى گويد احتمالاً ابن سينا اين كتاب را از ارسطو نمى داند. اما در عوض خود صدرا اعتقاد و علاقه زيادى به اثولوجيا دارد. رابطه ميان فلوطين و ملاصدرا رابطه عجيبى است. فلوطين با مطالعه دقيق افلاطون، ارسطو و ساير فلاسفه پيشا سقراطى و همچنين معنويت عميقى كه در خود داشت به گونه اى يك منظومه فلسفى - معنوى مى سازد. ملاصدرا نيز جمع حكماى پيش از خود بود. اشتراكات زيادى در عقايد ملاصدرا و اين كتاب ديده مى شود بارها مى بينيم كه مى گويد: «قال فيلسوف اعظم فى اثولوجيا» چون فكر مى كرد ارسطو نويسنده آن كتاب است. از صفت «فيلسوف اعظم» كه مختص ارسطو بود، استفاده مى كرد. نزديكى فكرى فلوطين و ملاصدرا باعث مى شود فكر كنيم كه صدرا به فلوطين نزديك و علاقه مند بود.
ملاصدرا در آثارش خاصه در اسفار به نظريه «مثل» افلاطون باز مى گردد. هنگام بحث از «ماهيت»ها نيز تقسيمات ارسطويى را تكرار مى كند با اين كه مى دانيم تفاوت زيادى با اين دو حكيم دارد. چرا
ملاصدرا هنگام توضيح و تبيين ادراك عقلى از نظريه «مثل» استفاده مى كند توگويى با پذيرش اين اصل افلاطونى مى خواهد ادراك عقلانى را توجيه كند. ضمن اين كه معتقد است اين اصل در شهود عرفا نيز ديده شده است و بشدت از آن دفاع مى كند. علامه طباطبايى براين باورند كه نظريه «مثل» قابل دفاع نيست و مى توان ادراك عقلانى را با موجودات عقلى كه غيراز نظريه افلاطون هستند، ثابت كرد. به هر حال اين از انتقاداتى است كه به حكيم متأله وارد است. اما درباره ماهيت بايد گفت كه يكى از عوارض ذاتيه وجود است. از اين رو بحث از ماهيت به طور كلى بحث از وجود به ماهو وجود است و خارج از امر فلسفه نيست. نبايد تصور كرد ملاصدرا صرفاً به خاطر احترام به ارسطو يا هر چيز ديگرى مبحث ماهيت را طرح مى كند.
تن زدن از طرح ماهيت در فلسفه درست شبيه امساك از طرق مسئله مثلث در رياضيات است. بحث از مثلث خارج از رياضى نيست. چيزى كه ملاصدرا را متحول مى كند در اصالت دادن به وجود است؛ و نتايج زيادى از آن اخذ مى كند. هر جايى كه نظرات فلاسفه گذشته مانند ارسطو، فارابى، ابن سينا، شيخ اشراق، ... و ديگران مخالف نظريه او نقد مى كند و كنار مى گذارد. ولى وقتى منظور ما از طرح ماهيت بررسى جنس و فصل و...انواع اعتبار از ماهيات باشد مشكلى به وجود نمى آيد. زمانى كه ما موضوع ماهيت خارجى وماهيت ذهنى را جدا مى كنيم وارد مباحثى در وجود مى شويم كه جا دارد ملاصدرا دخالت كند كه اين وظيفه را انجام مى دهد.
آثار صدرا را به عقلى و نقلى قسمت كرده اند. اين تقسيم بندى مناقشه آميز است. اما ظاهراً شما در طرح خود از آثار وى تقسيم بندى خاصى را داريد، ممكن است آن را بيان كنيد
من در كتاب «درآمدى بر نظام حكمت صدرايى» در جلد اول راجع به صدرا، احوال، شخصيت، آثار، شيوه ارائه مطالب و حكمت مقاله و... شرح داده ام. در فصل اول صفحه ۳۱ آثار او را به ۵گروه تقسيم كردم. دسته اول متون فلسفى هستند. آثارى نظير اسفار يا شواهد ربوبيه از اين دست، دانسته مى شوند. دسته دوم شرح و تعليقاتى هستند كه ايشان بر ديگر متفكرين نوشته اند.مانند تعليقات بر الهيات شفاى اثر ابن سينا. در دسته سوم رسال فلسفى كوچكى قرار مى گيرند كه به يك يا دو موضوع اختصاص دارند. نظير الحكمة العرشيه يا زاد المسافر. چهارم آثار تفسيرى روايى و قرآنى او محسوب مى شود. همچون اسرار آيات كه در آن رويكردى قرآنى دارد يا شرح اصول كافى و ديگر مكتوبات كه حال و هوايى باطنى دارند و شامل تأويل هاى ايشان از آيات و احاديث مى شود . پنجم آثار متفرقه است كه در ديگر دسته ها جاى نمى گيرند. ايفاض النائمين (بيدار كردن خواب ها) اثرى عرفانى است. خود او مى گويد كه مى خواهد با زبان عرفا حرف بزند. كسر الصنامن جاهليه (شكستن بت هاى جاهلى) در رد صوفه است و رساله سه اصل كه عليه علماى ظاهر تقرير شده است. «التنقيح فى المنطق» درباره منطق و «التصور و التصديق» در باب فلسفه منطق است. اينها در دسته هاى قبلى جاى گرفتند و من آنها را در گروه جدايى آورده ام.
نام كامل كتاب مهم ملاصدرا «الحكمة المتعاليه فى الاسفار العقليه الاربعه» است كه به «اسفار» مشهور است. آيا مى توان به نوعى رمزگذارى در اين نام معتقد بود
او خود در مقدمه توضيح مى دهد. عرفا چهار سفر باطنى را تصوير مى كنند. همان گونه كه ما سفرهاى ظاهرى در ميان مكان ها داريم. چهار سفر نفسانى نزد عرفا وجود دارد كه ملاصدرا آنها را به صورت سفرهاى نظرى درمى آورد. اين سفرهاى «اربعه» عقلى و نظرى هستند و شارحان به نسبت ميان سفرهاى باطنى عرفا با سفرهاى نظرى ملاصدرا توجه داشته اند.
همواره گفته مى شود كه ملاصدرا نظرات خود را به زبان ساده اى مى نوشت و اساساً به همين دليل مورد آزار علماى ظاهربين قرار مى گرفت. از آن سو معتقدند فهم غوامض نظرى او بسيار دشوار است و اين دو عقيده به نظر متناقض مى آيند
ما با دو نكته مواجه هستيم يك محتواى فلسفى و ديگر زبانى كه آن محتوا را بيان مى نمايد. گاهى ممكن است محتواى ساده اى با زبانى مفلق و دشوار فهم ارائه شود. مانند «كفايه الاصول» آخوند خراسانى كه با جملات سختى بيان شده است. جمله هاى طولانى همراه با معترضه هاى فراوان، نامفهوم بودن ارجاع ضماير و.. باعث مى شوند فهم آن متن به سختى صورت پذيرد. اما اسفار و متون حكيم به عربى سليس با جمله هاى ساده و كوتاه بيان شده به گونه اى كه ترجمه آن آسان ياب است، ولى درك محتواى فلسفى او بسيار دشوار است. كار فلسفى از جنبه اى شبيه بازى هاى دسته جمعى يا مثلاً فوتبال است. تمام ورزشكاران يك تيم تلاش مى كنند تا در نتيجه يك نفر با خصوصيات ويژه اى گل مى زند. در تاريخ انديشه اسلامى محدثين، مكلمين، منطقيون و فلاسفه زيادى تلاش فكرى مى كردند تا ملاصدرا توانست گل هاى زيادى بزند، اما نبايد تلاش فارابى، ابن سينا، طوسى، شيخ اشراق، ميرداماد و ديگران را ناديده گرفت، به همين دليل اگر تاريخ مباحث را درك نكنيد، نخواهيد فهميد چرا مسائل به اين ترتيب مطرح شده اند. شهيد مطهرى عادت داشتند هنگام طرح يك قضيه تاريخ آن را از اول نقل مى كردند تا در فهم موضوع دركى همه جانبه به دست دهند. به هر تقدير از ويژگى هاى فلسفه متعاليه زبان ساده و محتواى دشوار است.
يكى از معمول ترين اعتراضاتى كه به صدراى شيرازى مى شود، شيوه ارجاع منقولات است. كمى در اين باره توضيح دهيد
من در فصل «شيوه ارائه مطالب» در كتابم گفته ام كه فراوان اتفاق مى افتد كه از عبارات ديگر انديشمندان مانند ابن سينا و بهمنيار و غزالى و بويژه امام فخر رازى به عينه يا با اندكى تصرف - جهت ساده تر كردن عبارت يا به خاطر اين كه در بخشى كه در آن تصرف كرده است، نظرى مخالف گوينده دارد - استفاده مى كند، بى آن كه نامى از آنها ببرد. به همين سبب بر او خرده گرفته اند و او را سرزنش كرده اند. البته اين نحو نقل عبارت به صدرالمتألهين اختصاص ندارد. در آثار فيلسوفان پيش از وى نيز عبارات بسيارى از ديگر انديشمندان بدون ذكر نام آنها يافت مى شود. در كتاب هاى ابن سينا كم و بيش عباراتى از فارابى وجود دارد. در «التحصيل» بهمنيار عبارات فراوانى از ابن سينا يافت مى شود تا آنجا كه به گفته استاد مطهرى مى توان آنها را با يكديگر تصحيح قياسى كرد. «بيان الحق بصان الصدق» ابوالعباس لوكرى نيز همين گونه است. به طور كلى اين نحو نقل عبارت سنتى رايج بين انديشمندان گذشته ما است، آنها اگر با مضمون عبارتى نظر موافق داشته باشند، براى صرفه جويى در وقت جايز مى دانند كه عين آن عبارت را بدون ذكر نام صاحب عبارت براى بيان نظر خود به كار گيرند. مگر انگيزه اى غير از نقل مضمون آنها را به ذكر نام يا تغيير عبارت وا دارد. صدرالمتألهين پس از يكى از همين نحو نقل قول ها خود همين نكته را متذكر مى شود و مى گويد: «ما چيزهايى كه در اين مفتاح نقل كرديم، عبارت اش را از ديگر علما گرفته ايم، زيرا مى خواهيم بخاطر تبديل الفاظ - درحالى كه معانى را قبول داريم - زمان را از دست ندهيم (مفاتيح الغيب ص ۳۱۷).» شايد علت اين سنت اين است كه در عرف اين انديشمندان انديشه صرفاً متعلق به مبدع آن نيست، بلكه هر كس كه آن را فهم كند و باور دارد نيز صاحب آن است و به قول آقاى «سميعى گيلانى» اين كار برخلاف سنت غربى در سنت ما سرقت علمى به شمار نمى رود.
كتاب انديشه
سيطره خير
365649.jpg
* آيريس مرداك
* برگردان : شيرين طالقانى
* نشر شور

آيريس مرداك (۹۹-۱۹۱۹) فيلسوف،
رمان نويس، نمايشنامه نويس و شاعر بريتانيايى به مدت پانزده سال در دانشگاه آكسفورد به تدريس فلسفه اشتغال داشت. خصيصه آثار مرداك از ميان برداشتن مرز ميان ادبيات و فلسفه و فراهم آوردن آميزه اى از اين دو براى تربيت و اخلاقى تر ساختن انسان است. از اين رو، علقه اصلى او در فلسفه و ادبيات اخلاق است. به عقيده او، درجهان هستى، خوبى وجودى واقعى، هرچند انتزاعى، دارد؛ و او اين عقيده را در كتاب فلسفى - اخلاقى مهم اش، سيطره خير و مابعدالطبيعه در مقام راهنمايى اخلاقيات ، شرح و بسط داده است. از اين رو، او را مى توان يك افلاطونى متجدد دانست. به نظر وى، وجود واقعى و عينى خوبى يگانه راه فهم فكرت خدا در روزگار ماست. اين بانوى متفكر خود را يك افلاطونى مشرب ويتگنشتاينى مى داند.
مرداك، در كتاب «سيطره خير» (The sovereignty of Good, ۱۹۷۰) كه مجموعه سه جستار فلسفى او است، دليل مى آورد ضد نظريات اخلاقى عقلگروانه يا ناعقلگروانه اى ، از قبيل اگزيستانسياليسم، كه خوبى را برچسبى مى دانند كه اراده ها بر برگزيده هاى خود مى زند، نه واقعيتى كه وجودش شرط لازم امكان گزينش اخلاقى است. به عقيده مرداك، خوبى برچسبى نيست كه ما، برحسب گزينش ها يا ذوق و سليقه هاى خود، بر اشخاص، اعمال، وقايع يا اشيا بزنيم، بلكه نورى است كه در پرتو آن حيات اخلاقى انسان سپرى مى شود و ارزشگذارى ها و گزينش ها انجام مى گيرند.
به عقيده مؤلف اين اثر، خوبى، و اساساً ارزش ، امرى جعلى واعتبارى نيست كه خود ما انسانها آن را به اراده خود و به حكم پسند و ناپسندها، خوشايند و بدايندها، ذوق و سليقه ها و ميل ها و ترجيحات خود، خلق كرده باشيم، بلكه داراى وجودى حقيقى و مستقل از ما انسانها و روان و ذهن ما و ادراكات و باورهاى ما است كه ما فقط آن را كشف مى كنيم. انسان خوبى را پديد نمى آورد، مى يابد؛ مخترع خوبى نيست، كاشف آن است. البته، وجود حقيقى خوبى وجودى انتزاعى است، بدين معنا كه خوبى قابل ادراك حسى نيست، قابل اشاره حسى نيست، زمانمند و مكانمند نيست، يعنى جايگاه مكانى - زمانى ندارد و داراى وجودى ضرورى ، نه امكانى ، است.
«سيطره خير» ترجمه اى شيوا و خوشخوان دارد و به اعتبار اين كه ترجمه زير نظر و با راهنمايى هاى مصطفى ملكيان انجام شده است مى توان گفت از ترجمه اى دقيق هم برخوردار است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |