|
چشم انداز
|
|
|
|
گپى مختصر با كارگران جوان ذوب آهن اصفهان، پاى كوره هاى ذوب
|
|
|
|
جوانه
|
|
|
|
چراغ سبز
|
|
|
|
چراغ زرد
|
|
|
|
|
چشم انداز
درد نعمت است
|
|
|
لئوبوسكاليا/ تهمينه مهربانى انسان موجود بسيار عجيبى است و نظام دفاعى عجيبى هم دارد. آدم پرمشغله اى را تصور كنيد كه معده اش درد گرفته است. او اگر عقل و بار درستى داشته باشد، از خود خواهد پرسيد: «يعنى چه بلايى سر خودم آورده ام اين درد دارد به من مى گويد هى داداش! يواش تر. چه خبر است كه پايت را روى پدال گاز گذاشته اى و دارى با سرعت هزار مى روى » بله، اين درد نازنين دارد به شما مى گويد كه كار اضطرابتان آن قدر بالا گرفته كه معده تان دارد سوراخ مى شود و بايد از سرعتتان كم كنيد و كمى بنشينيد و يك ليوان آب خنك بخوريد. اگر هم مثل ما آمريكايى ها دچار اين تصور غلط باشيد كه «هردردى» را بايد «هرچه زودتر» با يك قرص آرام بخش، تسكين داد، كه تكليف معلوم است. هى قرص مى خوريد كه درد ساكت شود و هى زخم معده تان وسيع تر و عميق تر مى شود تا روزى كه سرطان معده بگيريد. همه مشكلات، دردها و رنج ها نشانه هاى پرنعمت خداوند هستند. براى اين كه به ما بفهمانند يك جاهايى داريم خارج از قاعده و بيرون از نقشه اى كه او برايمان طراحى كرده، عمل مى كنيم. اگر دچار اضطراب مى شويم، بايد ببينيم كجا راست و دروغ را به هم بافته و به خيال خودمان زرنگى كرده ايم. اگر دچار دل درد و سوءهاضمه مى شويم، بايد ببينيم كجا خارج از قاعده و بدون توجه به تغذيه درست، پدر دستگاه گوارش خود را درآورده ايم. هيچ رويدادى در اين دنيا اتفاقى و بى علت نيست. همه اينها را خدا در زندگى ما قرار مى دهد تا قبل از اين كه فرصت درمان و جبران از دست برود، به فكر اصلاح وضع خودمان باشيم. ترديد نكنيد كه نظام دفاعى بدن و روح، كارشان را بلدند. به آنها اعتماد كنيد. اگر احساس مى كنيد كه از دردهاى جسمى و روحى رنج مى بريد، وقتش رسيده كه با خودتان سر يك ميز بنشينيد و از خودتان بپرسيد: «عزيز جان! چه مرگت شده چه خبر است اين قدر عجله دارى كه به كجا برسى به هرجا كه برسى، باز هم آدم هاى زيادى هستند كه از تو جلوترند و اصلاً چه اهميت دارد كه چند نفر جلو زده اند، مهم اين است كه همان جايى كه هستى، درست باشى.» شما را به خدا يك كمى با خودتان مهربان باشيد. اين بدن بينوا و روح بينواتر را به شما نداده اند كه با آنها مثل برده ها رفتار كنيد. هر كارى كه دلتان مى خواهد با آنها مى كنيد، هرجور غذاى مسمومى را به آنها مى دهيد، باز مى پرسيد «چرا حالم خوب نيست » اگر اوضاعتان بى ريخت است، وقتش شده كه تغيير كنيد. دنيا هر روز شكل تازه اى به خود مى گيرد. از آغاز جهان تاكنون، هرگز دو غروب مثل هم نبوده اند. همه چيز در حال تغيير است. شما هم تغيير مى كنيد. پس چرا معطليد چشم به هم بزنيد، فرصت عمر تمام شده. شما كه نمى خواهيد ناتمام پيش خدا برويد، مى خواهيد
|
|
|
|
|
گپى مختصر با كارگران جوان ذوب آهن اصفهان، پاى كوره هاى ذوب
داغ مثل سختى هاى زندگى، داغ مثل عشق
|
|
|
باران طلايى از كنار تيرآهن ها و ميلگردهايى كه اغلب جلوى ساختمان هاى در حال ساخت تلنبار مى شوند، ساده عبور مى كنيد * تيرآهن هايى كه لهجه دارند از كارخانه ذوب آهن چقدر مى دانيد همان جاى بسيار بزرگ با سازه ها و كوره هاى عظيم كه در آن سنگ آهن به توليداتى ازجمله فولاد، انواع تيرآهن، ورق آهنى، ميلگرد و مفتول تبديل مى شود. وقتى به كارخانه ذوب آهن فكر مى كنيد، به جز توليدات، به كسانى كه در ميان هرم داغ آتش و سر و صداى بالاى دستگاهها، بى وقفه مشغول كارند تا توليدات وارد بازار شوند، فكر مى كنيد اصلاً هيچ فكر كرده ايد تيرآهن سقف بالاى سرتان از كجا آمده و چه لهجه اى دارد در كارخانه ذوب آهن اصفهان بيش از ۱۴هزار نفر كار مى كنند. از كنار تيرآهن ها و ميلگردهاى جلوى ساختمان هاى نيمه كاره، ساده عبور مى كنيد يا به لهجه هاشان واين كه چطور و از كجا آمده اند و چه كسانى چقدر پاى شان زحمت كشيده اند هم فكر مى كنيد * به مكتب رفتن حسنى دلمان مى خواست حرف هاى كارگران جوان يك كارخانه ذوب آهن را بشنويم. گفتند برنامه بازديد گذاشته اند از كارخانه ذوب آهن اصفهان. وارد كارخانه كه شديم ديديم تقريباً خلوت است؛ پنجشنبه بود و بخش هايى از كارخانه تقريباً تعطيل. ياد مكتب رفتن حسنى افتاديم و ذوق زدگى مان مثل چدن سرد شد. (نكته: قبل از رفتن به جايى درباره روزهاى تعطيل و ساعات كار پرسنل تحقيق كنيد.) از آنجا كه دست خالى برگشتن را برنمى تابيم، با چند كارگر جوان در بخش هاى نيمه فعال حرف زديم. * شرايط دشوار كار در كارخانه ذوب آهن به معنى سر و كار داشتن با آتش و فولاد در محيطى خشن و داغ است. شما هم مثل ما انتظار داريد كه در اين محيط با افرادى خشن مواجه شويد در اين صورت شما هم مثل ما انتظارتان را پس بگيريد. كارگران نه تنها خشن نبودند بلكه خيلى هم آرام و خوش برخورد بودند. برخى از علل اين رفتار دوستانه و برخورد خوب را مى توانيد در بخش «يك اتفاق خيلى خوشايند» كه در ادامه مطلب آمده و همين طور لابه لاى حرف هاى كارگران جوان پيدا كنيد. * داغ مثل عشق * شما با آهن و فولاد سر و كار داريد. اگر به شما بگويند كسى اسمش فولاد است، چه تصورى از او خواهيد داشت - قوى، خشن، با حرارت بالا. فكر مى كنم بايد فرد سخت و محكمى باشد. - نسبت به ديدگاهى كه داريم انتظار داريم از نظر بنيه، افكار و اراده فولادين باشد. * حرارت اينجا شما را ياد چه چيزى مى اندازد - ... ياد سختى هاى زندگى... و ياد ... ياد عشق... -بعضى فكر مى كنند جهنم * نمى دانم ولى اين آهن مذاب و آتش و گرما روى نزديكتر شدن افراد به خدا تأثير دارد يعنى كسانى كه بيشتر با چنين فضاهايى سر و كار دارند، بيشتر به جهنم فكر مى كنند - خب اين فضاها انسان را بيشتر به فكر مى اندازد. يعنى اين كه چنين آتشى در انتظار گناهكاران است. * به نظر مى رسد اينجا برخلاف آنچه تصور مى شود، افراد به هم نزديكتر و مهربان ترند. - محيط خشن است بنابراين براى تحمل اين سختى و خشونت محيط، افراد به هم نزديكتر مى شوند. - محيط هاى سخت و خشن افراد را به هم نزديكتر مى كند در حالى كه اگر دقت كنيد در محيط هاى ادارى، اين طور نيست و روابط سردتر است. - اينجا بچه ها شاهد زحمت و تلاش يكديگرند و همين موجب مى شود بيشتر به هم نزديك شوند و بيشتر از يكديگر حمايت كنند. * اوضاع حقوق و مسائل رفاهى و بهداشتى چطور است - ما راضى هستيم. خوب است. - بخصوص در سال هاى اخير درباره مسائل بهداشتى كارشده و سعى شده كه شرايط به شرايط استاندارد نزديكتر شود. * چرا گوش گير نداريد اينجا سر و صدا خيلى بالاست. - نمى توانيم از گوش گير استفاده كنيم چون اينجا برخى حوادث را از روى صدا مى شود فهميد. - بايد حواسمان به همه چيز باشد تا حادثه اى اتفاق نيفتد يا از آن مطلع شويم. اگر از گوش گير استفاده كنيم نمى توانيم صداى افتادن چيزى يا سقوط آن يا هشدار كسى را بشنويم. * شرايط سختى است اما به نظر مى رسد به آن عادت كرده ايد. - اصولاً صنعت فولاد صنعت سخت و خشنى است. خيلى ها مى آيند اما نمى مانند و مى روند. - شرايط سخت است اما اگر همان اوايل شرايط سخت را تحمل كنى كم كم به آن عادت مى كنى و مى مانى. * بهترين خبرى كه دوست داريد درباره محيط كار بشنويد چيست بهترين خبرى كه به طور كلى دوست داريد بشنويد چيست - بهترين خبر در محيط كار اين است كه هيچ كس هنگام كار آسيب نبيند. درواقع بهترين روز در اينجا روزى است كه كسى اينجا آسيب نبيند. درمجموع، روزى نيست كه چند نفر دچار آسيب ديدگى حداقل سوختگى سطحى نشوند. - بهترين خبر به طور كلى هم اين است كه بدى ها و پليدى ها از دنيا حذف شود و آدم ها همه خوب شوند. - بهترين خبر به طور كلى اين است كه خوشبختى در كره زمين يكسان باشد و همه انسانها يكسان و به يك اندازه خوشبخت شوند. * نظرتان درباره جوانانى كه دنبال كار راحت و پشت ميز نشينى مى گردند، چيست - خداوند انسان ها را متفاوت آفريده. توانايى افراد فرق مى كند بعضى مى توانند از پس كارهاى سخت بربيايند، اما بعضى نمى توانند. بعضى هم فكر مى كنند كه توانايى انجام اين طور كارها را ندارند. شايد هم از ابتدا چنين كارهايى به ذهن شان خطور نمى كند و تصورى از انجام اين كارها ندارند. * به سرنوشت اين تيرآهن ها و ميلگردها فكر كرده ايد به اين كه كجا مى روند و در كدام شهر و كدام ساختمان استفاده مى شوند. - به جايى كه مى روند فكر نكرده ايم ولى به كارايى شان فكر كرده ايم. * از كنار تيرآهن ها و ميلگردهايى كه براى ساخت و ساز جلوى ساختمان هاى نيمه كاره مى گذارند، ساده مى گذريد - مسلماً نه، چون براى توليد آنها زحمات زيادى كشيده مى شود. *** كار در ذوب آهن، به گفته يكى از كارگران جوان، «بر استحكام شخصيت، بردبارى و مقاومت در برابر سختى هاى زندگى مى افزايد.» چيزهاى ديگرى هم هست. مثلاً نشانى از خودخواهى در حرف هاى هيچ يك از كارگران جوانى كه با آنان حرف زديم نبود. مگر نگفتند كه «خداوند انسان ها را متفاوت خلق كرده و توانايى افراد فرق مى كند.» آنان سخت تلاشگر، سخت صبور، سخت خونگرم و سخت پرحوصله بودند. چيزى درباره فولاد آبديده شنيده ايد آنجا دستگاهى بود كه فولادى كه از حرارت به رنگ زرد درآمده بود، از آن رد مى شد و همزمان روى آن آب پاشيده مى شد. يكى از مسئولان گفت: اين همان فولاد آبديده است. توضيح هم داد كه بايد همه چيز درست محاسبه شود تا ريختن اين مقدار آب موجب استحكام بيشتر فولاد شود. * يك اتفاق خيلى خوشايند يكى از بخش هاى جالب توجه ذوب آهن اصفهان، بخش توليد و پخش تلويزيون آنجاست. شبكه اى كه هرروز چيزى حدود يك ساعت و نيم برنامه تلويزيونى توليد خودش را براى بيش از ۱۴ هزار نفر پرسنل آنجا پخش مى كند. اين برنامه ها درباره حرف هاى پرسنل، هنرنمايى هاى شان، پيشنهادها و انتقادهاى شان و خلاصه هرآنچه در دل دارند است. آن هم با تأكيد مسئولان مربوطه «بدون سانسور». مسئول اين بخش گفت كه يكى از اهداف اين است پرسنل وقتى وارد مجموعه مى شوند بارخاطرى همراه نياورند و وقتى از مجموعه خارج مى شوند هم خستگى و استرس كار را همراه نبرند. وى گفت: اوايل مسئولان مجموعه از برخى انتقادها مى رنجيدند اما حالا پذيرفته اند كه اين كار راهى براى بهبود شرايط بويژه محيط انسانى است. راست هم مى گفت. يكى از علت هاى خوشرويى و خوش برخوردى پرسنل مجموعه با ما هم همين بود. درواقع اين شبكه تأثير زيادى روى ارتباطات انسانى و يادآورى بهبود شرايط محيط انسانى در محيطى پر از آتش و آهن گذاشته است. راست است؛ هر انسانى بسيار مهمتر از تمام كارخانه هاى عظيم دنياست. * سهم خبر مى دهند كه بزودى كار اجرايى پروژه كوره بلند شماره سه تمام خواهد شد و بزودى برحجم كار و توليد و تنوع محصولات كارخانه اضافه خواهد شد. پروژه را از نزديك ديده ايم. واقعاً عظيم است. مجموعه ذوب آهن اصفهان هم مثل مجموعه هاى بزرگ ديگر، احساس عجيبى به بازديدكننده ها مى دهد: اين همه سازه عظيم از آن ايرانى است و موجب افتخار او و من سهمى از اين همه عظمت دارم.از كنار تيرآهن ها و ميلگردهايى كه اغلب جلوى ساختمان ها تلنبار مى شود، ساده عبور خواهيد كرد
|
|
|
|
|
جوانه
روزى نو آغاز كنيد
|
|
|
و. مستجير سال هاست كه با او هستيم و غافل از او. در اطرافمان و دنياى بيرون او را مى خوانيم و صدا مى زنيم غافل از اين كه با اوييم و هر آن آغوش باز مى كند تا در آغوشمان گيرد. چرا انسان امروزى دچار كسالت و افسردگى مى شود آيا علت اش غفلت نيست غفلت از لحظه هايى كه در آن زندگى مى كنيم. غفلت از جان و نبود آگاهى و توجه به زندگى، انسان امروزى را اين چنين دلمرده و مأيوس كرده است. بياييد گام هايى برداريم تا با جانمان آشتى كنيم و بار ديگر او را در آغوش بگيريم و بگوييم كه تمام توجه ما به اوست.زندگى را اين چنين دست كم نگيريم كه «هر نفسى كه فرو مى رود ممد حيات است و چون برمى آيد مفرح ذات پس در هر نفسى دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شكرى واجب». روزى نو را آغاز كنيد و توجه كنيد كه در كجا هستيد. توجه نخستين گام براى يكى شدن با كل است و بى توجهى توقف در برابر جريان زندگى و دلمردگى است. خود را با توجه به هستى بسپاريد نه با غفلت. هستى سرچشمه جان است و جان در طلب رسيدن به سرچشمه. هنگامى كه دقايق و ساعات زندگى مان را با توجه مى گذرانيم جان را به سرچشمه نزديك مى كنيم و سرشار از انرژى و شعف مى شويم.چرا ما انسان ها چون مردگان، بى تفاوت از خودمان، اشيا و اشخاص مى گذريم، بى دست نوازشى و بى هيچ محبتى براى زندگى كردن، اشخاص و اجسام اطرافمان نياز به توجه دارند. مهر بورزيد تا مهرتان را منعكس كنند. لحظه اى در خود تعمق كنيد و با خود باشيد، با جان خود و مباركش بداريد و احترامش بگذاريد. همان طور كه هست دوستش بداريد نه آن طور كه مى خواهيد باشد و هنگامى كه عشق را نثار جان خود كرديد آسان تر مى توانيد به ديگران عرضه كنيد و با ارتباط جان ها دنيايى را مى توانيد شكوفا كنيد.
|
|
|
|
|
چراغ سبز
روز تازه
آن دلن كلاوس امروز خورشيد تازه اى براى من مى دمد همه چيز زنده است و همه كس در تحرك انگار همه چيز و همه كس با احساس من سخن مى گويند و انگار همه چيز و همه كس مرا دعوت به شادمانى و رستگارى مى كنند
|
|
|
|
|
چراغ زرد
فينال يعنى وقتى بعضى ها از شدت خوشحالى غش مى كنند
|
|
|
بازى هاى بزرگ، حاشيه زياد دارد. فينال ليگ برتر هم از آن دسته بازى هاست. از «يوسف حيدرى» يكى از همكارانمان خواستيم درباره حاشيه و آنچه كه براى دوستانش تعريف كرده، اما جايى ننوشته ، خلاصه اى در اختيار صفحه جوان قرار دهد كه اين چند پاراگراف حاصل كار اوست. * از ساعت۳۰:۱۲ ظرفيت استاديوم ۱۰۰ هزار نفرى تكميل بود در حالى كه سه هزار نفر از طرفداران زردپوش سپاهان و ۱۰ هزار نفر از طرفداران سرخپوش پرسپوليس پشت در مانده بودند و با نيروى انتظامى چانه مى زدند كه وارد استاديوم شوند و اين اجازه به آنها داده نمى شد. * از ساعت ۳۰:۶ صبح قطارهاى مترو و اتوبوس ها و مينى بوس ها در تسخير طرفداران پرسپوليس بود. خيلى از آنها صورتشان را سرخ كرده بودند و پرچم سرخ دستشان بود. بعضى ها موهاى شان را هم سرخ كرده بودند. * سنگ پرانى طرفداران دو تيم موجب مجروح شدن چند نفر از آنان شد. هر چند دقيقه يك بار، يكى از تماشاگران در حالى كه سر و صورتش خونى بود، به سمت آمبولانس هاى اورژانس مى دويد. اگر دخالت بموقع نيروى انتظامى نبود، احتمال تكرار فاجعه بازى رفت اين دو تيم وجود داشت. در آن بازى سنگ پرانى و انداختن ترقه موجب نابينا شدن سرباز احمدى شد و از آن بازى خاطره اى بسيار تلخ به جا ماند. * بازار سياه بليت اين بار به اطراف ميدان آزادى كشيده شده بود. پليس در اطراف استاديوم با كسانى كه بليت آزاد با قيمت بالا مى فروختند برخورد مى كرد براى همين دلال ها به ناچار به اطراف ميدان آزادى رفتند و بازار سياهشان را در آنجا راه انداختند. * در ورزشگاه سه قاضى هم مستقر شده بودند تا همانجا به جرم متخلفان رسيدگى كنند. فكر مى كنيم روز پركارى را پشت سر گذاشته باشند. * عكس العمل هاى قطبى هم جالب بود. وقتى بعد از گل دوم ناخواسته وارد زمين شد، تعدادى از نيمكت نشينان مجبور شدند راهش را سد كنند. * اورژانس تهران هم پركار بود و ۱۸ دستگاه آمبولانس دائم در حال تردد بين استاديوم و بيمارستان فياض بخش بودند.علاوه بر آسيب ديدگان، بيش از ۱۰۰ نفر از تماشاگران دچار حمله قلبى شده بودند كه بيش از ۳۰ نفر از آنان به بيمارستان منتقل شدند. * اشك ها و لبخند ها صحنه پايانى بازى بود. پرسپوليسى ها مى خنديدند اما بازار گريه هم گرم بود. از پسربچه شش ساله كه در آغوش پدرش از شدت خوشحالى گريه مى كرد و با فرياد نام پرسپوليس را صدا مى زد گرفته تا يك طرفدار جوان سپاهان كه به خاطر باخت تيمش ناراحت بود. * بعضى ها از شدت خوشحالى بى هوش شدند. دقيقه ۹۵ در حالى كه نفس در سينه ۱۰۰ هزار هوادار پرسپوليس حبس شده بود، گل قهرمانى وارد دروازه سپاهان شد و همين موجب شد تا تعدادى از هواداران پرسپوليس از شدت خوشحالى بى هوش شوند. از آنجا كه امدادگران اورژانس نمى توانستند به ميان جمعيت بيايند، تماشاگران افراد بى هوش را روى دست به سمت پائين حمل مى كردند و در آنجا تحويل مأموران نيروى انتظامى و اورژانس مى دادند. دست به دست شدن افراد بيهوش روى دست تماشاگران صحنه هاى جالبى را درست كرده بود. * پس از پايان بازى و سوت داور در يك لحظه تعداد زيادى تماشاگر با گذشتن از سد مأموران نيروى انتظامى وارد زمين چمن شدند و همين امر موجب شد تا چمن ورزشگاه آزادى آسيب جدى ببيند. * سردار رادان فرشته نجات افشين قطبى شد. ماجرا اين طور بود كه در يك لحظه هجوم هواداران پرسپوليس به سمت افشين قطبى موجب شد تا جان او به خطر بيفتد كه در اين لحظه سردار رادان به داد قطبى رسيد و درحالى كه دست او را گرفته بود با كنار زدن هواداران او را به داخل رختكن برد. * خيلى ها مى پرسند كريم باقرى كه بلندگو را گرفته بود چى مى گفت موضوع اين است كه وقتى «بصيرت» مربى تيم سپاهان، جام نايب قهرمانى را گرفت، تماشاگران پرسپوليس او را هو كردند. در اين لحظه كريم باقرى با گرفتن ميكروفون استاديوم از تماشاگران خواست تا تيم سپاهان را تشويق كنند و سپس به همراه تماشاگران سرود قهرمانى را خواند. * موضوع شادى طرفداران پرسپوليس را هم كه تا پاسى از شب ادامه داشت همه مى دانند ولى كاش برنامه اى براى اين قبيل شادى ها تعريف شود. يعنى اين شادى ها سازماندهى شود طورى كه هم برگزاركنندگان، هم مردم، هم پليس و هم تمام دستگاه هاى ذيربط برنامه و وظايفى روشن، منسجم ، تعريف شده و كاملاً مشخص داشته باشند. * خسات هم البته كم نبود. آخه چرا يه عده به اموال بقيه خسارت مى زنن !
|
|
|
|