|
نگاهى به زندگى مردى كه با فداكارى در كنار همسرش مانده است
|
|
|
|
|
|
|
|
زمزمه
|
|
|
|
مانا
|
|
|
|
تازه ها
|
|
|
|
رژيم
|
|
|
|
|
نگاهى به زندگى مردى كه با فداكارى در كنار همسرش مانده است
چشمانى كه زندگى را در مرگ مى كاود
|
|
|
فاطمه مصطفوى
او معلم كلاس اول بود. كلاسى با يك عالمه دختر بچه كه بدرى همه آنها را دوست داشت. او دختر و پسرى نداشت اما هر سال ۳۰ يا ۴۰ تا دختر به زندگى اش وارد مى شدند و او را در شادى و غمشان سهيم مى كردند و آسمان وجود آبى بدرى دفترچه خاطراتشان مى شد. خلاصه هر روز بعد از ظهر وقتى از جلوى خانه خواهرش رد مى شد، زنگ مى زد و نگاه دو خواهر يكديگر را در آغوش مى كشيدند و بدرى به خانه خود مى رفت و شمسى به خانه خود. آنها هزار تا قصه داشتند كه براى هم بگويند. روزى از روزها بدرى بى خداحافظى از آن محله رفت و شمسى تا شب گريه كرد. بدرى هميشه ناراحتى قلبى داشت و فرخ هميشه همراه او مطب ها و بيمارستان ها را زير پا مى گذاشت. او بايد عمل مى كرد. عمل دريچه قلب، ولى مى ترسيد شايد هم با زندگى خيلى كار داشت. بالاخره سال ۷۹ تصميم به عمل گرفت. فرخ تعجب كرد. «تو كه تصميم به عمل نداشتى»... اما بدرى گفت: امسال مى خواهم عمل كنم. باز فرخ پابه پاى بدرى بيمارستان ها، آزمايشگاه ها، اكو و... را رفت تا بالاخره بدرى را در بيمارستان بسترى كردند. او شب ها تب مى كرد. تبى شديد و پا درد داشت! فرخ اين را به پزشكان گفته بود؛ اما بيمارستان پس از ۴۸ ساعت بدرى را به اتاق عمل برد و دريچه بيولوژيك را جايگزين كرد. بعد از ۴۸ ساعت ديگر هم مرخصش كردند. فرخ چهار روز بعد از عمل متوجه تب بالا و بد حالى بدرى شد. بلافاصله او را آزمايش كردند و متوجه تب مالت شدند. دكتر سفارش «اكومرى» براى بدرى داد و در اين اكو مشخص شد كه دريچه بيولوژيك قلب در اثر عفونت پرتاب شده و خون از قلب بى دريچه و بطور وحشى فوران مى كند. دكتر بلافاصله دستور بسترى و عمل داد. او فرخ را از اتاق بدرى بيرون برد و گفت: « من تا حالا چنين خطايى نكرده بودم و بعد ازاين هم نخواهم كرد، اين قضيه به من مربوط نمى شود.» فرخ ناچار بود. هيچ كارى نمى توانست بكند. او دوباره دريچه قلب را خريد؛ اما اين بار به سفارش بيمارستان، دريچه صنعتى. دريچه را كار گذاشتند و ماجرا از همين جا شروع شد. دريچه صنعتى شروع به لخته سازى كرد و مرتب لخته هاى ريز وارد گردش خون بدرى مى شد. او هرچند روز يك مرتبه دچار بى حالى و تشنج مى شد و يا بخشى از بدنش حالت لمسى مى گرفت. اما باز هم شاد بود و آرام. اما فرخ در التهاب بود. وقتى نماز مى خواند صندلى بدرى را جلوى چشمش مى گذاشت تا مبادا اتفاقى بيفتد. شبها دستش را روى سر بدرى مى گذاشت تا با كوچك ترين حركتش بيدار شود، مبادا بدرى دچار حمله شده باشد. هرچه بدرى آرام بود فرخ در اضطراب و التهاب... بالاخره يكى از شب ها فرخ دعا كرد كه بدرى بهبود پيدا كند و صبح فردا ساعت هفت دوباره او دچار تشنجى شديد شد و فرخ به سرعت به بيمارستان رساندش. از همان روز بدرى به كما رفت... *** وقتى درخانه را مى زنى صداى آرام ولى نگران مردى را مى شنوى كه حضور انسان ها را بر بالين همسرش حضور فرشته ها مى داند. مرد در را باز مى كند. مردى بلند قد با موهايى سپيد و ابروانى سپيد و سياه. او در ورودى آپارتمانى نيمه تاريك ايستاده. مى مانى كه سمت راست به پذيرايى خاموش بروى يا سمت چپ به اتاقى روشن كه بدرى در آن خوابيده. مرد از حضورت بر بالاى سر همسرش استقبال مى كند. روى تخت كوتاه و كوچكى با روكشى از قاليچه مى نشينى. زن آرام زير پتويى رنگارنگ دراز كشيده. لوله اى در بينى و لوله اى در حنجره دارد. تمام وجود زن اسكلتى را مى ماند با پوششى از پوست. چشمانش را باورودت باز مى كند و دنبال قدم هايت را مى گيرد. فرخ پيشانيش رامى بوسد و برسرش دست مى كشد. با او حرف مى زند: «بدرى جونم... خانمم... اگه صدامو مى شنوى چشماتو به هم بزن» بدرى كوچكترين عكس العملى نشان نمى دهد. مرد معتقد است كه همسرش هيچ صدايى را نمى شنود و يا كلمات را نمى شنود و فقط نسبت به نور و صدا عكس العمل هايى خفيف نشان مى دهد. مرد ايستاده حرف مى زند... مى گويد قرار ندارم. نمى توانم بنشينم. تمام نگاه بدرى را به دنبال نشانه اى از زندگى مى كاود، اما از طرفى هم اطمينان دارد كه او ديگر هرگز به زندگى بر نمى گردد. او تحمل يك لحظه نبودن زن را ندارد. ساعت ۱۱ برايش آب پرتقال مى آورد و اول توى سرنگ مى ريزد و آرام آرام از راه لوله رد آن را تا گلوى بدرى پى مى گيرد و بعد هم آب به بدرى مى دهد. فرخ مى گويد: من پنج سال است از خانه بيرون نرفته ام... تمام رفت و آمدم به نانوايى يا داروخانه است. وقتى بيرون هستم مى ترسم نكند خلط راه گلوى بدرى را بگيرد و همه اش نگرانم. به سرعت خودم را مى رسانم. وقتى مى بينم همانطور آرام خوابيده و قلبش تپش دارد خوشحال مى شوم؛ اما يك لحظه بعد باز همه غم عالم به دلم مى آيد: چرا بدرى چرا بدرى با اين همه عشق به اين خواب عميق فرو رفته من تازه فهميدم اين زن كيست او مرتب به كارگرهاى محل كمك مى كرده و خرج ماهانه شان را به عهده داشته. من نمى دانستم... من نمى دانستم... هر كلمه فرخ انگار بغضى است كه دارد يكباره مى شكند. انگار با هر كلمه گريه مى كند.وقتى كه مى گويد: من هيچ چيزى از خودم ندارم. خانه را فروختم براى درمان بدرى... من چيزى ندارم. همه اش مال خود بدرى است... او مى گويد شاگردهاى بدرى بعضى روزها مى آيند، شاگردهاى ۴۰-۳۰ ساله و عين يك بچه كلاس اولى پاى تختش مى نشينند و زار زار گريه مى كنند. وقتى بالاى سر زن مى روى و صدايش مى زنى چشمانش را باز باز مى كند و به تو مى دوزد. چشمانى بدون نگاه و وقتى با او حرف مى زنى دهان بازش را به هم مى زند... انگار با تو حرف مى زند... اما فرخ اينها را قبول ندارد. مى گويد من بدرى را پيش ۱۱ دكتر برده ام. او هيچ نشانى از هوشيارى ندارد. وقتى خانم مسيح پور، (خواهر بدرى) كنار تختش مى آيد چشمان بيمار تخت را دور مى زند و شمسى ملتمسانه از بدرى مى خواهد كه بيدار شود و برگردد.خانم مسيح پور معتقد است بدرى نشانه هايى از حيات دارد و ممكن است روزى دوباره خوب شود. او مى گويد بدرى مى شنود، گريه مى كند و درد را مى فهمد.او مى گويد: بدرى جونم، ديگه گريه نكنى ها! و بعد همين طور نگاهش را به صورت بيمار مى دوزد. با يك دنيا اميد. با يك دنيا غم. فرخ سه سال است شكايت كرده ولى هنوز پرونده اش در نوبت است. او حتى توانى براى پيگيرى پرونده را هم ندارد. فرخ پنج سال است نخوابيده و از ساعت چهار صبح از اتاق بيرون مى رود، چاى دم مى كند، نان سوخارى را توى چاى حل مى كند و از راه بينى به بدرى مى خوراند، در فاصله صبح تا ظهر به او آبميوه و آب كمپوت مى دهد. شربت تقويتى مى خرد و به او مى دهد. سوپ پر از ماهيچه و سبزى را كه خانم مسيح پور مى پزد به بدرى مى خوراند و تا شب در كنارش مراقب لحظه لحظه احوال اوست. فرخ پنج سال است مى سوزد، خودش مى گويد هركسى كه بسوزد صورتش روشن مى شود. اما او اين سوختن را نمى خواهد. او پنج سال است دقيقه به دقيقه همراه همسرش بوده و اگر اين لحظات طولانى شود هم فرخ تنها دل به ضربه هايى مى بندد كه قلب بدرى را باز وبسته مى كند. به نفس هايى كه او را به زندگى شلال مى كند.
|
|
|
|
|
خانه تكانى بهارى بدن
|
|
|
بهاره نوائى با آغاز فصل بهار بهتر است ما نيز فكرى به حال سلامت خود بكنيم. اگر مى خواهيد وزن خود را كاهش دهيد اين غذا را به ليست غذايى خود اضافه كنيد و شاهد نتيجه فوق العاده آن باشيد. * سبزيجات با برگ هاى سبز: اين سبزيجات را خام بخوريد آنها را در ظرف ريخته كمى افزودنى روى آن بريزيد و بخوريد. سبزينه موجود در آنها به دفع سموم محيطى (فلزات سنگين و آفت كش ها) كمك كرده و از كبد شما محافظت مى كند. * ليموترش: شما بايد مواد زائد را از بدن خود دفع كنيد. ليموترش تازه در اين زمينه تأثير زيادى دارد. ويتامين C موجود در آن در واقع ويتامين دفع سموم است و در تبديل سموم به شكل قابل حل در آب كه دفع آن راحت تر است كمك مى كند. * آب شاهى و تره: از آن در سالاد، سوپ و ساندويچ ها استفاده كنيد. اين مواد ادرارآور هستند. از اين رو به دفع سموم از بدن كمك مى كند. شاهى و تره از نظر مواد معدنى بسيار غنى هستند. * سير: آن را به همه چيز بيفزاييد (سالاد، سس و ...) علاوه بر فوايدى كه براى قلب دارد، آنزيم هاى كبد را كه به تصفيه كمك مى كنند فعال مى سازد. * چاى سبز: اين دم كرده كه يك آنتى اكسيدان قوى است يكى از سالم ترين راه ها براى رساندن مايعات به بدن است. همچنين اين ماده عملكرد كبد را سرعت مى بخشد. * بروكلى: اين يك ماده ضد سرطان و محرك فعاليت آنزيم ها است. * دانه كنجد: اين ماده سلول هاى كبد را از اثرات مخرب مواد شيميايى محافظت مى كند. * كلم: دو نوع آنزيم دفع سموم در كبد وجود دارد كه كلم باعث فعال شدن هر دو آنها مى شود. * ميوه: ميوه ها حاوى همه مواد مفيد براى بدن هستند: ويتامين C، فيبر، مايعات مفيد و انواع آنتى اكسيدان در آنها به همراه طعم بسيار خوبى كه دارند سلامتى را براى شما به ارمغان مى آورند.
|
|
|
|
|
كاشف ستاره دنباله دار
|
|
|
معصومه پيروزبخت
«كارولين هرشل» در ۱۶ مارس سال ۱۷۵۰ ميلادى در شهر هانور به دنيا آمد.پدر او «ايساك هرشل» با اينكه در نيروى زمينى آلمان يك افسر درجه دار بود، ولى تحصيلات دانشگاهى نداشت. «ايساك» به علت علاقه اى كه به آموختن داشت سعى كرد شرايط تحصيلى مناسبى را براى چهار پسر و دو دخترش فراهم آورد. «ايساك» از موسيقى لذت مى برد و نوازنده بسيار خوبى بود. او در مواقع بيكارى و يا اوقات فراغتش به خواندن مباحث فلسفى و يا مطالعه نجوم مشغول مى شد و تلاش مى كرد رابطه صميمانه اى را با خانواده اش داشته باشد. اما «آنا ايلز» مادر كارولين مخالف بود كه دو دخترش مانند پسران به يادگيرى نجوم، موسيقى و ... مشغول شوند. با اينكه كارولين همراه برادرانش موسيقى را فرا مى گرفت اما علاقه اصلى اش آسمان بود. او در نوشته هايش آورده است: «هيچ چيز حيرت انگيزتر از اين نيست كه بر آسمان سياه و زلال شب نگاه كنى. من وقتى در شب به آسمان خيره مى شوم احساس مى كنم چيزهايى در آن هست كه من بايد آنها را بشناسم.»در سال ۱۷۵۷ ايساك به علت مأموريت هاى شغلى ناچار به ترك خانواده اش شد و به عنوان نيروى نظامى آلمان براى جنگ به فرانسه رفت. كارولين وقتى به سن قانونى رسيد به انگليس رفت ولى پس از مدتى دوباره به آلمان بازگشت و پدرش را در حالى كه بسيار ضعيف و ناتوان شده و از جنگ برگشته بود، ديد. كارولين به مدت هفت سال از پدرش مراقبت و پرستارى كرد تا اينكه ايساك بر اثر شدت بيمارى جان سپرد. بعد از مرگ پدر كارولين به مادرش كه در آن هنگام بسيار افسرده شده بود توجه بيشترى كرد اما مادرش او را باز تحت سلطه خود كشيد و از كارولين خواست تا دوزندگى و بافندگى ياد بگيرد .در سال ۱۷۷۲ كارولين برادرش ويليام را در يكى از كنسرت هايش همراهى كرد. كمى بعد ويليام به او رياضيات و نجوم آموزش داد. كارولين مدت ها وقتش را صرف نگاه كردن به آسمان با تلسكوپ ويليام مى كرد بنابراين ويليام تصميم گرفت كه به كارولين مثلثات، هندسه و جبر بياموزد زيرا اين دروس در آن زمان پايه يادگيرى نجوم بودند.پس از سال ۱۷۸۱ نجوم و ستاره شناسى ديگر براى ويليام يك سرگرمى نبود زيرا در اين سال وى بخاطر كشف سياره اورانوس معروف شده و به طور جدى كار نجوم را ادامه داد. ويليام به مدت سه سال براى كار دست از موسيقى كشيده و به تماشاى آسمان و مطالعه ستاره هاى آن پرداخت. اما وقتى ويليام از سفر آموزشى اش بازگشت براى انجام كارهاى نجومى اش تلسكوپ خود را از كارولين گرفت و بدين ترتيب كارولين مجبور شد كه براى ادامه كارهايش از رياضيات و هندسه و مثلثات كمك بگيرد. مدتى بعد او دريافت حتى يك سوم راهى را كه برادرش براى كشف سياره اورانوس رفته است نرفته بنابراين كوشش كرد تا از برادرش چيزهاى بيشترى بياموزد. بدين ترتيب او برخلاف ميل خود شروع به بررسى رياضيات و محاسبات مثلثاتى كه مطالعه نجوم به آن نياز داشت پرداخت و بعضى شب ها كه ويليام هنوز به خانه نيامده بود از تلسكوپ برادرش استفاده مى كرد تا اينكه ويليام و كارولين به خانه شان كه در يك مزرعه در يكى از شهرهاى انگلستان بود رفتند و كار نجوم را از سر گرفتند. در اين مزرعه بود كه كارولين نخستين ستاره دنباله دارش را كشف كرد و بدين ترتيب نخستين زنى شد كه ستاره دنباله دار را كشف كرده بود. بدنبال اين اكتشاف او بسيار مشهور شد.كارولين بين سالهاى ۱۷۸۶ تا ،۱۷۹۷ هفت ستاره دنباله دار كشف و كاتالوگ ها و پوسترهايى از ستاره ها و نجوم نيز تهيه كرد.كارولين تا ۲۵ سال پس از مرگ برادرش ۵۶۰ ستاره ديگر را شناسايى كرد. بامرگ ويليام، براى كارولين بسيار سخت بود كه در انگليس زندگى كند بنابراين انگليس را ترك كرده و سال ۱۸۲۲ به آلمان بازگشت و در ژوئن سال ۱۸۴۸ در حالى كه ۹۲ ساله بود درگذشت. در سال ۱۸۸۹ دولت آلمان در يادبود او يك سياره كوچك را به نام «كارولين اوكريتا هرشل» ثبت كرد و ياد و خاطره او و برادرش ويليام را گرامى داشت.
|
|
|
|
|
زمزمه
نگاهدارم باش
مونا كربلايى
دريا بى كران است و زورق من كوچك! به «تو» توكل مى كنم كه همه كس را حمايت مى كنى. با من بمان كه ظلمت شب از راه مى رسد. وقتى كه هيچ ياورى نيست و آسايش گريخته است... خدايا! اى ياور بى كسان با من بمان. در هر لحظه به حضور تو نيازمندم. چه چيز جز لطف تو، مى تواند ترس ها را درهم شكند چه كسى جز تو مى تواند راهنما و پناه من باشد در روزهاى ابرى و آفتابى با من بمان! از هيچ دشمنى نمى هراسم، چون «تو» در كنار منى. آنجا كه «تو» هستى اشك ها سوزنده نيستند، مرگ هم تلخ نيست. اگر با من بمانى هميشه پيروزم. كشتى هايم به دريا رفته اند،حتى اگر بادبان ها و دكل هاى شكسته بازگردند،به دستى اعتماد دارم كه هرگز شكست نمى خورد! و از پليدى، نيكى به بار مى آورد،حتى اگر كشتى هايم درهم شكنند و همه اميدهايم غرق شوند،فرياد مى زنم. به «تو» توكل مى كنم.اى پناهگاه ابدى! تو مى توانى جانشين همه بى پناهى ها شوى! اى مهربان! دشوارى ها سراسر زندگى ام را فرا گرفته اند. تا آنجا كه مى توانستم با پاهاى لنگانم آمدم، اما از اين جلوتر در توانم نيست،حالا، «تو» از من مراقبت نما! اى كه به من وعده مى دهى در سختى ها و اى پناه من در گرفتارى هايم. نگاهبانى كن مرا با چشمانت كه هرگز به خواب نمى روندو كفايت نما مرا با ستونى كه هرگز ريزش ندارد.
|
|
|
|
|
مانا
ازدواج در ايتاليا
|
|
|
زهرا شيدايى ايتاليايى ها براى ازدواج تناقض هاى زيادى دارند كه ريشه در تاريخ ديرينه آنها دارد. در برخى از مناطق، عروس و داماد بايد پاى پياده به كليسا بروند و ساكنان محل هر يك شيئى را سر راه آنها قرار مى دهند تا عكس العمل عروس را ببينند. نحوه برخورد عروس با اين موانع خبر از نحوه اداره زندگى از سوى او مى دهد. پس از برگزارى مراسم در كليسا عروس و داماد بايد يك تكه چوب را با اره دو سر ببرند. اين كار سمبل شراكت و همكارى آنها در زندگى است. اگر عروس شب قبل از عروسى لباس سبز بپوشد اين كار براى آنها خوش شانسى به همراه مى آورد. عروس در روز عروسى نبايد طلا به همراه داشته باشد (تنها حلقه ازدواج مى تواند از طلا باشد) زيرا بد شانسى مى آورد. عروس و داماد از يك روبنده يا تور استفاده مى كنند تا آنها را در مقابل ارواح شيطانى محافظت كند. اگر اين تور پاره شود اين امر نشان دهنده خوش شانسى است. براى داشتن بخت و اقبالى خوب داماد يك تكه آهن را در جيب شلوارش قرار مى دهد. هم چنين ايتاليايى ها معتقدند يكشنبه بهترين روز براى برگزارى مراسم ازدواج است. آنها روزهاى بارانى را نيز به فال نيك گرفته و نشانه خوش شانسى و خوش بختى مى دانند. در طول مراسم زوج جوان بايد يك ليوان يا شيشه را خرد كنند. آنها مى گويند تعداد تكه هاى خرد شده بيانگر تعداد سال هايى است كه اين زوج با هم زندگى خواهند كرد. پس از برگزارى مراسم عروس و داماد بايد دور از چشم ديگران راهى ماه عسل شوند.
|
|
|
|
|
تازه ها
باردارى و حافظه
مريم رضايى
باردارى باعث ضعيف شدن حافظه زنان مى شود. پژوهشگران دانشگاه ويلز دريافته اند اين ضعف حافظه به علت تلاش براى به ياد آوردن كارهاى مختلف و متعدد است و آنان به علت اضطراب تا يك دوره كه معمولاً يك سال به طول مى انجامد، اين مشكل را دارند.پژوهشگران علت اين مسئله را تغييرات هورمونى و اضطراب هايى مى دانند كه زنان در باردارى و مدتى بعد با آن، روبه رو هستند.
|
|
|
|
|
رژيم
رژيم غذايى سه ساعته
|
|
|
زينب سادات محسنى
در اين رژيم بايد هر سه ساعت يكبار بخوريد تا گرسنگى را كم كرده و سوخت و ساز بدن را افزايش دهيد. رژيم سه ساعته برمبناى اين تئورى پايه ريزى شده است كه خوردن در فاصله زمانى سه ساعت به بدن كمك مى كند تا چربى را براى كسب انرژى بسوزاند.علاوه بر اين شما بايد براى مقدار غذا و تناسب غذايى برنامه ريزى كنيد و در هر وعده كم مصرف كنيد. زيرا در اين رژيم مصرف هيچ غذايى محدوديت ندارد. مزايا - هيچ محدوديت غذايى وجود ندارد. شما مى توانيد به اندازه مناسب از هر ماده غذايى بخوريد. - اين رژيم برنامه هاى غذايى متفاوتى براى افراد مختلف بر مبناى نيازهاى تغذيه اى و سلايق شان دارد. افرادى كه مى خواهند رژيم غذايى براى سلامت قلب داشته باشند و يا كسانى كه مى خواهند فست فود مصرف كنند مى توانند از اين رژيم تبعيت كنند. - اين رژيم با ورزش همراه است و راه حل خوبى براى كاهش وزن است. معايب - توجه كنيد كه به اندازه مصرف كنيد و با مصرف اضافه، كالرى زيادى براى بدن انباشته نكنيد. - شايد غذا خوردن در فاصله زمانى هر سه ساعت يكبار براى افرادى كه داراى مشاغل خاصى هستند مشكل و يا امكان پذير نباشد. - ابتدا در منزل هشت دقيقه حركت كششى انجام دهيد.
|
|
|
|