|
تأملى در مورد نسبت و جايگاه اخلاق در فلسفه دكارت
ميوه اخلاق از درخت مابعدالطبيعه
|
|
|
مهدى علومى /منبع: دايره المعارف فلسفى استنفورد سهم دكارت در فلسفه اخلاق چندان شناخته شده نيست؛ برخى بر اين گمان اند كه تمركز انحصارى وى بر مابعدالطبيعه (متافيزيك) و معرفت شناسى و نپرداختن به فلسفه اخلاق و فلسفه سياسى ضعفى بنيادى در كارهاى وى به شمار مى رود، اما چنين انتقادهايى در حقيقت از فهم نادرست و ناقص چارچوب وسيع فكرى و فلسفى دكارت ناشى مى شود. در آثار مختلف دكارت و بويژه در نخستين نوشته هاى او مى توان شواهدى يافت كه دال بر توجه وى به اهميت عملى فلسفه است. دكارت در اين آثار همسو با متفكران يونان باستان، دستيابى به حكمت و فرزانگى را هدف فلسفه و راه رسيدن به سعادت مى داند. جزئيات اين نظرگاه به طور كامل در آثارى كه دكارت در اواخر عمر خود نوشته موجود است بويژه در نامه نگارى با شاهزاده اليزابت، در كتاب انفعالات نفس و نيز در ديباچه اى كه بر ترجمه فرانسوى اصول فلسفه تقرير كرد. دكارت در اين كتاب آخر انگاره معروف خود را از درخت فلسفه ارائه داده است كه بالاترين شاخه اين درخت «برترين و كامل ترين نظام اخلاقى است كه متضمن شناخت كاملى از علوم ديگر و مرحله نهايى حكمت است». دكارت مطلب زيادى درباره اخلاق ننوشته است و اين مسئله بسيارى را به اين باور كشانده كه جاى اين مبحث در فلسفه وى خالى است. اين فرض ناشى از گرايشى است كه از زمان دكارت تاكنون ادامه داشته و فلسفه دكارت را عمدتاً به دو كتاب مشهورتر او يعنى گفتار در روش و تأملات در فلسفه اولى محدود مى سازد. هرچند كه در همين كتاب ها نيز بينش اخلاقى دكارت مشهود است، اما نظرگاه وى به تفصيل در آن ها بسط نيافته است. در نوشته هاى دكارت به طور پيوسته به هدف فلسفه اشاره مى شود؛ وى در نخستين قاعده از كتاب ناتمام قواعد راه بردن ذهن، مى گويد: «مراد ما از مطالعات مان بايد هدايت ذهن با بصيرتى باشد كه قضاوت هاى درست و سالمى از هرآنچه پيشتر با آن روبه رو شده ايم به وجود آورد». هدف اصلى فلسفه تربيت شخص و افزايش ظرفيت افراد براى قضاوت سالم است كه دكارت آن را با «عقل سليم» و «حكمت فراگير» يكى مى داند. اين هدف بايد به خاطر خودش دنبال شود چرا كه مقاصد ديگر ممكن است ما را از مسير صحيح تحقيق منحرف كنند. با اين حال دكارت بر مزاياى عملى حكمتى كه به اين ترتيب به دست مى آيد پافشارى مى كند؛ او مى گويد هر كسى بايد به اين امر فكر كند كه «چگونه مى تواند قوت طبيعى تعقل اش را افزايش دهد... چرا كه هر فرد بايد به كمك درك و فهم خود به تصميم گيرى درباره هر يك از احتمالات آينده زندگى خويش بپردازد». به اين ترتيب ما مى توانيم در انتظار «فرزندان مشروع» علوم باشيم، يعنى «آسايش در زندگى» و «لذتى كه از تامل درباره حقيقت كسب مى شود و عملاً اينها تنها سعادت كاملى است كه در اين زندگى داريم». نكته اى كه گفته شد مفهومى اساسى در ديدگاه اخلاقى دكارت است. او هم صدا با انديشمندان باستان، هدف عملى فلسفه را تحقق زندگى سعادتمندانه اى مى داند كه در آن مى توانيم لذت بهترين حياتى را كه يك انسان مى تواند به اميد كسب آن باشد تجربه كنيم. دكارت اين زندگانى را نوعى كاميابى روحى كه آن را «خشنودى روان» يا «آسايش خاطر» مى نامد توصيف مى كند. تأثير و نفوذ اخلاق رواقى و اپيكورى در اينجا كاملاً مشهود است. دكارت ـ همان طور كه در بطن مكتب يونانى مآبى نيز مى بينيم ـ فلسفه را به نوعى درمان تشبيه كرده كه مى تواند بيمارى هاى روانى را مداوا كند، دقيقاً به همان گونه كه علم پزشكى به مداواى بيمارى هاى بدن مى پردازد. او در يكى از نخستين يادداشت هاى خود مى نويسد: «من براى صحبت از بيمارى هاى روان از اصطلاح «فساد» استفاده مى كنم، چرا كه آن ها را نمى توان به راحتى از بيمارى هاى جسمانى تشخيص داد. چرا كه ما پيوسته سلامت كامل جسمانى را تجربه كرده ايم، اما سلامت صحيح روانى را هيچ گاه درك ننموده ايم». بر اين اساس، فلسفه بر آن است كه با ترويج و تقويت «قضاوت درست و سالم» ما را به «سلامت كامل روان» رهنمون سازد. قابل توجه است كه دكارت (باز هم همچون يونانيان باستان) تلاش هاى خود را معطوف سعادتى كرده كه در زندگى طبيعى يك انسان تحقق پذير است. او با هوشيارى تذكر مى دهد اين تصور كه «خوشبختى حقيقى»، «منحصراً با تأمل درباره باريتعالى» و تنها با رحمت الهى در «زندگى بعدى» حاصل مى شود، تنها يك جزم انديشى دينى است. به عبارت ديگر بر خلاف ديدگاهى كه توماس آكوينى و خداشناسان كاتوليك رومى برگرفته اند، اين «سعادت فراطبيعى» هيچ جايگاهى در نظام فلسفى دكارت ندارد. او در عوض تأكيد مى كند كه خوشبختى اصيل را مى توان در همين زندگى، با وجود رنج هايى كه هست، به دست آورد. او در يكى از نامه هاى خود مى گويد «يكى از موازين اصلى اخلاقى خود من، اين است كه به زندگى عشق بورزم، بى اين كه ترسى از مرگ داشته باشم». كليد گسترش اين نگرش مثبت به زندگى براى دكارت تقويت خردورزى است. او مى گويد: «فلسفه راستين به ما مى آموزد كه حتى در بحبوحه غم افزاترين مصيبت ها و جانكاه ترين محنت ها نيز مى توانيم همچنان خرسند و قانع باشيم، به اين شرط كه بدانيم چگونه از تعقل خود بهره ببريم». اهميت اخلاق نزد دكارت در مقدمه سنجيده اى كه بر ترجمه فرانسوى كتاب اصول فلسفه (۱۶۴۷) نگاشته، پررنگ تر از هر جاى ديگر نمايان است. در اينجا دكارت تصور خود را از فلسفه با اصطلاحاتى آشكارا سنتى بيان مى كند: «واژه «فلسفه» يعنى تحصيل حكمت و منظور از «حكمت» تنها به معنى حزم و هوشيارى در امور روزمره زندگى نيست، بلكه علاوه بر آن دلالت دارد بر معرفت كاملى به هر آنچه كه نوع بشر قادر است دريابد، چه آن ها كه به كار پيشبرد زندگى مى آيند و چه آن ها كه براى حفظ سلامت و كشف همه مهارت ها لازم است». به باور دكارت رمز دستيابى به اين حكمت، شناخت ترتيب ذاتى بخش هاى گوناگون معرفت ماست، همان ترتيبى كه او در انگاره خود از «درخت معرفت» آن را به تصوير مى كشد: «ريشه هاى درخت مابعدالطبيعه (متافيزيك) و تنه آن طبيعيات (فيزيك) است و شاخه هايى كه از تنه روييده اند تمام علوم ديگرند كه مى توان آنها را به سه دسته اصلى كاهش داد: پزشكى، مكانيك، و اخلاق». در اين طرح، متافيزيك پايه و بنيان است اما اين معرفت و معرفت برگرفته از فيزيك كه بر روى آن بنا مى شود دنبال مزايايى عملى هستند كه از علوم پزشكى، مكانيك و اخلاق به دست مى آيد: «همان گونه كه ميوه و ثمره يك درخت را تنها مى توان از سرشاخه هاى آن برچيد و نه از ريشه و تنه آن، به همين سان فايده عملى فلسفه نيز وابسته به آن بخش هايى است كه پس از بخش هاى ديگر فراگرفته مى شوند». علم اخلاق كه جلودار اين علوم است، «بالاترين و برترين نظام اخلاقى است كه متضمن معرفت كاملى از تمام علوم ديگر و مرحله نهايى حكمت است». به همين خاطر است كه دكارت اميد دارد كه خوانندگانش «پى ببرند كه تداوم جست وجوى اين حقايق تا چه حد مهم است و اين حقايق چه مرتبه والايى از حكمت و چه كمال و سعادتى را در زندگى به ارمغان خواهند آورد». با اين كه دكارت به روشنى جايگاه ممتازى براى علمى كه آن را «la morale» يا همان اخلاق ناميده قائل است اما همچنان با اين واقعيت مواجه ايم كه وى هيچ نمود نظام مندى از نظرگاه اخلاقى خود ارائه نداده و به همين خاطر شايد اين تصور ايجاد شود كه مطالعه اخلاق براى دكارت از ارج زيادى برخوردار نبوده است. خود دكارت در اين باره كه چرا توجه بيشترى به اخلاق نداشته بارها توضيح داده است. با در نظر گرفتن تصور او از ترتيب معرفت، نتيجه گيرى درباره اخلاق بايد به نحوى صورت گيرد كه وابستگى آن را به نتايجى كه پيشتر درباره متافيزيك و فيزيك گرفته شده نشان بدهد. بنابراين تنها زمانى مى توان دست به پژوهش نظام مند در اخلاق زد كه يقين و قطعيتى از اين رشته هاى نظرى پيشين حاصل شده باشد. دكارت در نامه اى كه به شانوت نوشته، به دو دليل ديگر براى سكوت خود اشاره مى كند: «اين واقعيت دارد كه من از نگارش تفكرات ام درباره اخلاقيات سر باز زده ام، و براى اين كار دو دليل دارم. اول اين كه هيچ موضوع ديگرى غير از اخلاق به اين راحتى بهانه دست بدخواهان نمى دهد تا به بدگويى و بدنامى من بپردازند؛ و ديگر اين كه به اعتقاد من تنها شهرياران و يا منصوبان از سوى آنان بر اين حق اند كه به قاعده مند ساختن اخلاق ديگر مردمان اقدام كنند». دليل نخست نشانگر روحيه محافظه كارانه دكارت است كه برخورد خصمانه اى كه در دانشگاه اوترچت با فلسفه او شد آن را تقويت كرد. دليل دوم محدوديت مهمى را كه در تصور دكارت از اخلاق وجود دارد نشان مى دهد: او نمى خواهد مجموعه مشخصى از وظايف اخلاقى ارائه دهد، چرا كه به عقيده وى اين كار تنها در صلاحيت شهرياران و پادشاهان است. بار ديگر به نظر مى رسد كه دكارت نقش اساسى فلسفه را در اخلاق نمى پذيرد و همچون تامس هابز تصميم گيرى درباره اخلاقيات را به مرجعيت شهرياران وامى گذارد. با اين حال حتى اگر در نظر دكارت سهم فلسفه در تعيين تكاليف مشخص اخلاقى كم و اندك باشد، باز واضح است كه او همانند متفكران باستان تصورى از فلسفه به عنوان جست وجوى حكمت دارد كه اين جست وجو براى رسيدن به سعادت كفايت مى كند. به همين خاطر است كه اخلاق همچنان نقشى محورى در فلسفه دكارت ايفا مى نمايد. مطالبى كه گفته شد نگاهى كلى به جايگاه اخلاق در تفكر فلسفى رنه دكارت بود. دكارت به طور مشخص در كتاب گفتار در روش (بخش سوم) و كتاب تاملات اشارات مستقيمى به امور اخلاقى دارد و علاوه بر اين در كتاب آخرش يعنى انفعالات نفس و نيز در مكاتباتى كه با شاهزاده اليزابت داشته به نحوى به اخلاق و مسائل اخلاقى پرداخته است. مسلماً با در پيش گرفتن يك روش اصولى و نظام مند و بررسى جامع و مقايسه اى اين نوشته ها مى توان تصوير كامل ترى از ديدگاه اخلاقى دكارت پيدا كرد كه اين كار فرصت و مجالى فراتر از اين مقاله مختصر مى طلبد.
|