شنبه ۴ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۸ جمادى الاول ۱۴۲۹
Sat, May 24, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست۱
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
نگاهى به رمان «هلال پنهان» على اصغر شيرزادى
درّ بى همتاى شعر فارسى
نگاهى به رمان «هلال پنهان» على اصغر شيرزادى
بدر كامل داستان جنگ
شمس الدين باخترى ‎/ قسمت سوم و پايانى
دو‎/ سروان ابراهيم يارزاولى مى گويد: اسمش عليرضا بود. گفت كه خودش قبل از داوطلب هاى ديگر مى رود توى ميدان مين. يازده نفر ديگر هم پا پيش گذاشتند. راستش مات مانده بودم. آمدند و همديگر را بغل گرفتند و بى معطلى شروع كردند. تك تك و با فاصله هاى معين. همه، بقيه، عقب كشيديم. سينه كش خاكريز پهلو گرفته بوديم و مى دانستيم آنچه تا چند دقيقه ديگر جلو چشم هامان اتفاق مى افتد تكه پاره شدن تن و بدن و استخوان هاى دوازده جوان است كه يكى بعد از ديگرى ميان شعله هاى انفجار مين، روى يك خط مستقيم، با چشم هاى باز و هوش و حواس جمع با وقوف كامل به فنا مى رسند. اين جور بود كه معبرى باز شد و به ستون يك از آن رد شديم. من انگار با يك چشم كه وسط سينه ام بود و درونى بود و هيچ ربطى به چشم سرم نداشت، مسير گلوله ها و آتش دشمن را دنبال مى كردم.»يونس بشيران در اينجاست كه به تحقق پيشگويى رمزآميز آقاعموريحان مى رسد. سروان يارزاولى با فرود يك گلوله توپ درست وقتى كه به سلامت از ميدان مين گذشته است، به هوا پرتاب مى شود.»«هلال پنهان» براى اولين بار در سرى داستان هاى جنگ منتخب بنياد حفظ آثار و ارزش هاى دفاع مقدس به چاپ مى رسد. رمان هاى بسيارى در اين سرى، به روايت جنگ پرداخته اند اما تنها روايت شيرزادى است كه هم مخاطب عام مى يابد و هم منتقدان را راضى مى كند. چاپ هاى بعدى اين رمان را، «افق» منتشر مى كند و البته حواشى انتشار اين رمان، يكى از خبرسازترين وقايع ادبى دهه هفتاد مى شود. شيرزادى در نشريه - نشرياتى - متهم به «سفارشى نويسى» مى شود و بعد در نشريه - نشرياتى - متهم به «سفارشى ننويسى براى جنگ» مى شود! مى گويند چه قصد و غرضى بوده كه شيرزادى درباره جنگ نوشته است؛ هر دو گروه مى گويند؛ بر له و عليه! اكنون كه از آن سال ها، بسيار گذشته - بسيار در مقياس عمر كوتاه و كوتاهتر شده ما - تنها، رمان و متن است كه داورى بى طرفانه اى را طلب مى كند. مى دانيم كه ادبيات داستانى جنگ در يك دهه اخير به بيرون از مرزهاى ايران راه يافته و اكنون اگر ادبيات ايران را- نه فقط در حوزه ادبيات جنگ - مى شناسند به روايت آثارى است كه شهامت شان در روايت بى شعار و در عين حال واقعگرايانه آن سال ها، محتاج تمجيدى دوباره است. «هلال پنهان» بى گمان آغاز اين حركت است؛ رمانى با پيشنهادهاى بسيار - كه بعضاً توسط ديگر نويسندگان و حتى منتقدان - نه درك شد و نه كار آمد، در آثارى كه مى نوشتند، مى نويسند. «سطرها با رد انگشت بر مركب چاپ نامرغوب، سايه خورده اند. يونس بشيران خيال مى كند صداى دور و دور شونده نى لبك را در آن ظهر بارانى سه شنبه يا دوشنبه هفته پيش مى شنود، نغمه اى با دو سه نت، ساده و بى رمق و غمناك. روزنامه را با دقت و تأنى تا مى زند و توى جيب كتش مى گذارد. صبح آن روز، در رايحه برگ و باران ... چرا فندق ميل نمى كنيد شروع شده است ديگر. چه مى توانيم كرد اجازه بدهيد عرض كنيم كه همه ما در هر وضع به اندكى شكيبايى احتياج داريم. و شما، دوستان! در اين عمق گسترده، براى انديشيدن و رسيدن به ادراك مفهومى دائماً دگرگون شونده، براى دريافت معناى به كلام درنيامده و به زبان درنيامدنى هم فرصت خواهيد داشت. ولى، خونسرد باشيد، آرام باشيد، خونسردتر از آنچه مى توانيد وانمود كنيد.»
سه‎/مى گفت كه اين شخصيت ها از توى خاطره هاى جنگ بيرون آمدند. از ميان روايات زنده و گاهى مكتوب و البته همه مضبوط در نوارها؛ اما يادش نمانده بود كه در آن عصر بارانى ارديبهشت سال ،۷۳ توى تحريريه روزنامه اطلاعات [كه آن موقع نزديك بورس لباس ها و كلاه ها و پوتين هاى نظامى بود] من كه آرام از پله ها بالا آمده بودم آن سرگرد گندمگون را كه موهاى سفيدش بر سياه غلبه داشت و اندكى لنگ مى زد در پاى چپ اش ديده بودم كه دارد با شيرزادى خداحافظى مى كند و البته جاى تركش روى گونه اش - روى گونه نداشته راستش- به عينه مشخص بود. اين ها را در هلال پنهان نياورد و البته آن روز هم به روى خودش نياورد كه چرا و براى چه سرگرد آنجا بود: «براى مصاحبه آمده بود و گپى زديم.» منبع داستان را نهان مى كرد. پنهان كارى مى كرد هم آن روز و هم امروز! سرگرد كه با آسانسور بزرگ- نه با آسانسور كوچكى كه بيرون از تحريريه بود - پايين رفت، از پشت محفظه شيشه اى خاص مهمان ها سرك كشيدم توى تحريريه. مرا ديد اما خواست نبيند! انگار كه ويرايش مى كند يا از اين قبيل كارها. گفتم: «مهمان نمى خواهى » و البته نمى خواست! داشت آخرين جمله ها را مى نوشت. جملاتى كه سال ها بعد به چاپ رسيد و به عمد و به سهو، در واپسين سطرها آمده بود: «آبان ۱۳۷۶» و پايان «هلال پنهان» بود: «نگاه كنيد. خورشيد صبح مى دمد. موج هاى آب و تاريكى پس مى رود، و روز بلند داستانى ما شروع مى شود تا باز بر مدارى مقدر روزها بگذرند و شب ها هم، و شب موعود بيايد و هلال پنهان ماه تا بدر كامل گشوده شود.»
درّ بى همتاى شعر فارسى
در ستايش آن حماسه هاى جاويدان
366156.jpg
رضا محمدى‎/ قسمت دوم
از جمله نخستين قالب هاى شعر دفاع مقدس، مى توان از اشعار نيمايى و اشعار سپيد و منثور نام برد، سپس رباعى و دوبيتى رايج شد و سرانجام قالب غزل رواج بيشترى گرفت. همچنين قالب مثنوى نيز هم پاى غزل مرسوم شد و قالب هايى چون قصيده، چهارپاره و قطعه كمتر مورد توجه شاعران قرار گرفت.
قالب هاى شعر نو زبانى روايى، گزارشى و بلند دارند و اين، به خاطر مجال شاعران براى بيان تجارب شاعرانه و رهايى از محدوديت قافيه و تساوى مصراع است. به اين ترتيب، شاعر براى پروراندن موضوع و نيز انديشه هاى خود مجال و امكان بيشترى خواهد داشت. محتواى شعر نيمايى و سپيد، غالباً توصيف شهادت و شهدا و ميدان هاى رزم و بيان هدف جهاد و جنگ و يادكردن از كرامات رزمندگان، وصف دلاورى ها، جنگ آورى ها، رشادت ها و تشويق وترغيب مردم به حضور در ميدان هاى نبرد و استقامت تا پيروزى نهايى و كوچك و حقير شمردن متخاصم و بيان ارزش هاى دينى، شيعى و قومى، همراه با برشمردن افتخارات ملى و ميهنى است.
بعد از جنگ، محورهاى درونى قالب نو تا حدود بسيارى دگرگون شد و انتقاد و اعتراض به فراموشى ارزش ها و تبعيض و اختلافات طبقاتى و رشد تجملات و تشريفات و كم رنگ شدن فرهنگ شهادت رواج بيشترى يافت. در اشعار نيمايى و اشعار سپيد در هم آميختگى افتخارات ملى و ميهنى با دين جالب توجه است. از جمله تركيب شخصيت ها و عناصر اسطوره اى و حماسى همچون سياوش، كاوه، درفش، اهريمن و ... با نمادهاى دينى مانند عاشورا، ذوالفقار، كربلا و ...
قالب مردمى قالب دوبيتى بود، و خواص و عوام به اين قالب اصرار مى ورزيدند. دوبيتى به دليل مردمى بودن، داراى زبانى ساده، نرم، لطيف و نزديك به زبان محاوره و گاه آميخته با زبان كهن و سنتى است. دوبيتى با بهره گيرى از عنصر عاطفه، در انتقال سوگ شهدا و احساس شاعرانه شاعر نسبت به شهيدان قابليت بسيارى دارد و عاطفه، سوگ شهيد و حماسه، محتواى اصلى دوبيتى است. سوگ در دوبيتى شاعران نشان سرافكندگى و نقص نيست، بلكه با روحيه سربلندى، عظمت و كمال معنويت آميخته شده و هشدارى است براى حفظ و صيانت از طريق و راه صديقان واقعى يعنى شهدا.
قالب دوبيتى در كنار قالب رباعى رونق مى گيرد. اين دو قالب براى بيان احساسات عميق شاعرانه و توصيف جنگ آورى ها و حماسه مناسب است. شاعران موفق و ناموفق در شعر معاصر فراوانند، و از ميان نكته سنجان نكته بين و برجسته در اين دو قالب شعرى مى توان از قيصر امين پور، حسن حسينى و وحيد اميرى نام برد.
واژگان و تركيبات شعر دفاع مقدس به هم شبيه اند و به جهت همدلى و وحدت كه نتيجه روحيه دينى است، افعال و ضماير به صورت جمع به كار مى روند. در رباعى امروز صبغه هاى ميدان هاى رزم و نبرد و ترغيب و تقويت رزمندگان و تحقير خصم و ترسيم شكوه و عظمت و استقامت و پايدارى جنگ آوران چشمگير است. آهنگ رباعى حماسى و حاوى فخرورزى و ستايش است.
پيوند شعر دفاع مقدس با الگوهاى عاشورايى و اسلامى و موضوع شهيد و شهادت طلبى، به رباعى امروز عمقى بسيار بخشيده و اين موضوعات نشان دهنده اهميت رباعى امروز است. آميختگى حماسه و عرفان دررباعى، عرفان حماسى را رقم زده است.
بهترين مثنوى هاى شعر دفاع مقدس به دهه ۷۰ مربوط است و اين مثنوى ها بيشتر در كنگره سرداران و شهيدان سروده شده است. گوناگونى زبان، كوتاهى مثنوى، ترسيم فضاى جبهه و جنگ و ايثار و دغدغه فراموشى ارزش ها و فضاى تغزلى قصيده اى و غزل مثنوى و حماسه عاشقانه از ويژگى هاى آشكار مثنوى در ادبيات جنگ است. علاوه بر اينكه مثنوى هاى دفاع مقدس در وزن شاهنامه سروده شده اند، مثل منظومه در باب ابراهيم همت از پرويز بيگى:
الهى به آنان كه پرپر شدند‎/ پر از زخم هاى مكرر شدند
غزل يكى از غالب ترين قوالب شعر دفاع مقدس است و بيان احساسات و عواطف درونى نسبت به دلاوران و رزمندگان، شهدا، آميختگى دلاورى با بينش هاى عارفانه و حوادث كربلا تأثيرپذيرى از تصاوير اسطوره اى و حماسى و بيان نرمش با خشونت، از جمله ويژگى هاى غزل دفاع مقدس است. در اين دوره غزل رنگ حماسى، ملى و دينى به خود مى گيرد و اين، به خاطر آميزش غزل و مثنوى است. سرودن شعر در باب حماسه و جنگ به سخن رنگ حماسى مى دهد. نصرالله مردانى از جمله شاعرانى است كه ابتدا به غزل با مضامين حماسى روى آورده است:
از خوان خون گذشتن صبح ظفر سواران
پيغام فتح دارند آن سوى جبهه ياران
غزل دفاع مقدس داراى عميق ترين احساسات انسانى نسبت به محبوبى روحانى و جاويدان همچون شهيد و شهادت است كه گاه با نوعى انتقاد به شرايط بعد از دفاع مقدس همراه مى شود. غزل دفاع مقدس آئينه تمام نماى اشعار شاعران دفاع مقدس و داراى رويكردى انقلابى و زبانى تصويرى و تركيباتى تازه و جديد است. تركيب سازى از شاخصه هاى سبك غزل معاصر به شمار مى آيد.
قصايد دفاع مقدس از نظر واژگان به شعر سبك خراسانى نزديك و مقدمه قصايد از تنوع مضامين برخوردارند. شاعر دفاع مقدس در آغاز به دنبال صورت و زيبايى شناسى ظاهرى نيست، و آنچه براى او اهميت دارد، رساندن سريع و ساده خبر و پيام و محتوا است، ولى در دوره دوم، يعنى بعد از جنگ، آرايش هاى لفظى و معنوى سخن بيشتر و غزل داراى اوزان بلند و غير مطبوع و رديف هاى اسمى و بلند مى شود. كاربرد صناعات لفظى، اعم از جناس، واج آرايى و رعايت موسيقى داخلى و بيان تصاوير به كمك ايهام و ارتباط و پيوند معنايى مناسب ميان واژگان رعايت مى شود و حوزه خيال به كمك تشبيهات و استعارات و كنايات و تشخيص به صورت ساده و روان و به دور از هر نوع ابهام و پيچيدگى و تصنع كمال مى يابد.
از ديدگاه ادبى و زيبايى شناسى سخن، شعر دفاع مقدس از آلايش هاى غيرمتعارف دور است و از نظر محور عمودى پيوند تنگاتنگى دارد. مضامينى چون جهاد، شهيد و شهادت، هجرت، ايثار و ايمان، نيايش و نماز، راز و نياز، حماسه عاشورا، سوگ و درد و عشق و معرفت، ائمه اطهار و تلميح به حوادث كربلا و مقوله انتظار فرج امام زمان(عج)، محتواى غزل دفاع مقدس را تشكيل مى دهد و هر يك از اين مصداق ها با روح آميخته با غم و عاطفه گره مى خورد. توجه به اين مفاهيم سبب رواج غزل موعوديه، زهراييه و عاشوراييه در شعر دهه ۶۰ شده است.
دفاع مقدس و فرهنگ و ادبيات آن بر صور خيال شاعران و زبان مخيل آنان تأثير گذاشته و واژگان و اصطلاحاتى كه مفهوم جنگ و نبرد داشته باشند، نه تنها در سبك ادبى و شاعرانه، بلكه در سبك و زبان عادى نيز مؤثر مى افتند. سخنوران با بهره گيرى از اين اصطلاحات، فضاى شعر را با مفهوم دفاع مقدس و جنگ حماسى تر و عارفانه تر جلوه مى دادند.
از جمله ويژگى هاى تصويرى شعر دفاع مقدس، تصويرپردازى به وسيله ابزار جنگى از قبيل خمپاره، نارنجك، مين و نيز وسايلى است كه مفهوم علامت و نشانه پيدا كرده اند. براى مثال، چفيه، پلاك و...
زمانى ژست رؤيايى چفيه بود‎/ رفيق اشك و تنهايى چفيه بود


|   شناسنامه   |   آرشيو   |