|
نگاه
ميهمان بعدى كاخ سفيد به چه مى انديشد
نگاه آمريكا در قبال روند تحولات خاورميانه با تغيير رئيس جمهور تغيير نخواهد كرد. رئيس جمهور آينده از هر حزبى كه باشد متعهد به راه تشكيل كشور فلسطين در كنار اسرائيل خواهد بود زيرا هر دو حزب آمريكا به اين موضوع تعهد دارند. بسيار ساده انديشى است اگر فكر كنيم باراك اوباما در صورت پيروزى در انتخابات از اين سياست پذيرفته شده فاصله خواهد گرفت. چنانكه مطبوعات آمريكا بارها نوشته اند يك يهودى آمريكايى بايد به رئيس جمهورى رأى دهد كه حمايتش از اسرائيل قوى تر باشد. در حمايت بوش از اسرائيل شكى نيست، او اسرائيل را حامى ارزش هاى غرب مى داند . تنها مسئله اى كه پيش آمده اين است كه در دوران رياست جمهورى بوش، آمريكا ديگر نه احترام گذشته را در ميان كشور هاى جهان دارد و نه ديگر كسى از آن مى ترسد. تفاوت حرف كانديداهاى جانشين بوش با زمامداران كنونى آمريكا فقط اين است كه سياست هاى بوش در زمينه انرژى طى هفت سال گذشته تنها باعث تقويت دشمنان اسرائيل و آمريكا شده است يا مى گويند اين سياست ها و شكست بوش در عراق باعث شده است تا ايران به قدرتى مبدل شود. اما آيا اين موارد دليلى بر آن است كه اوباما بهتر از بوش عمل خواهد كرد درست است كه اوباما ابتدا از مذاكره با ايران دفاع كرده بود يا گفته مى شد كه مشاوران او با حماس در ارتباط هستند اكنون او نيز به حمايت آشكار از اسرائيل برخاسته است. به همين دليل اين هفته سناتور باراك اوباما و سناتور جان مك كين نامزدهاى حزب دموكرات و حزب جمهوريخواه براى انتخابات رياست جمهورى هردو سياست خارجى آمريكا و نحوه برخورد با ايران به چالش برخاستند. اشكالات اوباما بر سياست بوش از نوع تاكتيكى است، به طور مثال او گفت: سياست كنونى آمريكا درقبال ايران نادرست است و وى به اين مسئله اشاره كرد كه مايل به ديدار با ايرانى ها است به همان شكل كه آمريكا اين آمادگى را داشت كه با رهبران اتحاد جماهير شوروى سابق كه در آن موقع تهديد جدى ترى به شمار مى رفتند ملاقات كند. موفقيت و يا شكست رؤساى جمهور آمريكا در سياست آنها در قبال خاورميانه بستگى به دو عامل دارد، يكى از اين عوامل واقعيت هايى است كه در خاورميانه وجود دارد، اين كه چه ميزان حاضر به پذيرش واقعيت جنبش هاى اسلامى شوند. عامل دوم كه بى ارتباط با عامل اول هم نيست آن است كه هر زمان كه تاريخ به رؤساى جمهور آمريكا اين امكان را داد تا روند صلح را نه به نفع اسرائيل بلكه به نفع قربانيان اين منطقه به پيش ببرند. روشن است كه هيچ كدام از اين آرزوها با ساختارى كه سياست خارجى آمريكا دارد محقق نخواهد شد و توصيه اعراب براى اين كه رئيس جمهور جديد در آمريكا جانبدارى بى منطقى از اسرائيل نكند و سياست هايش در قبال تل آويو توأم با منطق و عقل سليم باشد، راه به جايى نمى برد. بنابراين راه منطقى براى اعراب اين است كه رئيس جمهور جديد آمريكا بايد براى وى هم خطوط قرمزى ترسيم كنند و هر زمان كه واشنگتن اعمالى نسنجيده صورت مى دهد با آن برخورد مقتضى كند. بنابراين بايد از تصميم هاى شتابزده پرهيز كرد و نخست بر نوعى از سياستى كه مى تواند اميد نسبى براى فلسطينيان مظلوم فراهم كند، فكر كرد .
|