يكشنبه ۵ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۹ جمادى الاول ۱۴۲۹
Sun, May 25, 2008
تاريخ
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
ماجرا
سلامت
خانواده
رويدادهاى مهم خاورميانه ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
نقش «قزاقخانه»
در تحولات سياسى ايران
• محسن ميرزايى
دنباله گزارش پيش:
366417.jpg
از اين كه فكر تشكيل يك «هنگ سواره قزاق» به فرماندهى صاحب منصبان روسى، كى و چگونه به وجود آمد، آگاهى دقيقى نداريم. آنچه مسلم بوده و در تاريخ ضبط شده است، ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگ هنگام عبور از روسيه ، از نظم و انضباط «سواركاران قزاق» خيلى خوشش آمد و پيشنهاد كرد كه تحت نظر مربيان روسى، يك هنگ سواره قزاق در تهران تشكيل شود و «تزار» نيز با اين پيشنهاد موافقت كرد.
پيش از آن نيز مى بينيم كه ناصرالدين شاه در سفرنامه دوم خود به فرنگ اشاراتى به «قزاق ها» دارد كه دليل بر توجه مخصوص او به اين سواركاران است. خاطرات ناصرالدين شاه را با هم مرور مى كنيم:
«شب نوزدهم رجب - از «ولاد قفقاز» حركت شد. سوار كالسكه شده رانديم. قزاق مخصوص امپراتور، پهلوى كالسكه چى نشسته و قزاق هاى ديگر پيش و پس كالسكه را فراگرفته بودند. در هر «چاپارخانه» كه اسب ها عوض مى شد سوارهاى قزاق عوض مى شدند و اين قزاق ها همه از قزاق هاى «ايالت ترك» هستند كه از آن عبور مى كنيم. در «ايالت ترك» طايفه قزاق و طايفه «چچن» با هم مخلوطاً سكنى دارند. پايتخت اين ايالت همين شهر «ولاد قفقاز» است و جزو حكومت نايب السلطنه قفقاز است. ۲۰ هزار سوار قزاق دارند. طايفه «چچن» هم چون شافعى مذهب و از زمره اسلام اند و قدرى سركشى و خودسرى هم دارند، براى اين كه تنها نباشند، دولت، قزاق ها را آورده و در دهات اين نواحى، با آنها مخلوط و همسر كرده است كه نتوانند شرارت و هرزگى كنند. با وجود اين در همين جنگ آخر با عثمانى، بعد از شوريدن طوايف «چركس» و داغستانى، «چچن» ها بناى شرارت و ...گذاشتند و از خودشان رئيس انتخاب كردند تا اين كه بعد از جنگ، دولت روس همه را تنبيه و سياست(تنبيه) كرد. بسيار مردمان قوى البنيه اى هستند. اصل اين طايفه از طوايف مغول چنگيزخانى هستند كه بعد از قتل و غارت ايران و تركستان از راه قفقاز به اين سرزمين و حدود روسيه آمده سكنى گرفته اند. اما قزاق هم كه مخلوط به اينهاست هيچ كم تر از «چچن» نيستند و برحسب قوت بدنى و سلامت مزاج و رشادت و سوارى اسب، بلكه از «چچن» هم مهم ترند. به همين جهت دولت روس از قزاق، سوار و نوكر مى گيرد ولى از «چچن» نمى گيرد و قزاق در نوكرى (كارمندى) دولت تربيت شده و اين است كه در علم و فنون سوارى؛ بر «چچن» ها تفوق دارند.
قزاق ها در دهاتى كه سكنى دارند زراعت مى كنند ولى ماليات به هيچ وجه به دولت نمى دهند. مالياتشان همان افراد سوارى است كه به دولت مى دهند. اسب و لباس و زين و يراق و تپانچه هم به پاى خودشان است اما تفنگ و قورخانه را دولت مى دهد.»
366435.jpg
كلنل«دومانتويچ»
فرمانده نخستين بريگاد سواره قزاق
در مآخذ غربى، تشكيل بريگاد قزاق را به حساب بلهوسى هاى ناصرالدين شاه گذاشته اند در حالى كه به نظر نمى رسد كه اين، كارى بى مقدمه و بلهوسانه باشد. اين قرارداد در زمانى منعقد مى شود كه انگليس ها سخت در تب و تاب اند تا امتياز كشتيرانى را در رود كارون به دست آورند و توجهى به مسائل ديگر ندارند و درست در همين موقع است كه «بريگاد قزاق» به فرماندهى «دومانتويچ» تشكيل مى شود و انگلستان وقتى كه مى بيند شاه از گشودن كارون بر روى كشتى هاى تجارى خوددارى مى كند، تازه از خواب گران بيدار مى شوند و لب به اعتراض مى گشايد و شاه هم با بى اهميت جلوه دادن اين مسئله، با اشاره به موضوع استخدام كلنل «دومانتويچ» به صدر اعظم مى نويسد:
«ما از هر ملت و امتى صاحب منصب و مستخدم در خدمت خود داريم. ما خواستيم يك نفر فرد «روس» هم داشته باشيم تا به چند صد نفر از سواران قزاق خودمان، مشق و تعليم بدهد و اين همان صاحب منصب است كه آمده است. ايران، افغانستان نيست كه حضرات {انگليسى ها} از اين سوءظن ها پيدا كنند. ايران يك دولت مستقل است و هميشه مصلحتش در اين بوده است كه با تمام دول، مخصوصاً با روس و انگليس براساس دوستى و مودت رفتار كند.»
انگليسى ها با تمام سياستمدارى هاى خود نمى دانستند كه روس ها با آلمانى ها و اتريشى ها و ايتاليايى ها كه مى آيند و مى روند فرق دارند؛ آنها ماندگارند و بيش از ۴۰ سال قوى ترين واحد قشون ايران را در اختيار خود خواهند داشت. اگر انگليسى ها مى دانستند ۳۰ سال بعد «كلنل لياخوف» روسى با محاصره سفارت انگليس در تهران و تهديد به توپ بستن سفارت آن كشور، آبروى بريتانياى كبير را خواهد برد، بى ترديد آرام نمى نشستند. اظهارنظر اين نگارنده را كه تأسيس بريگاد قزاق يك امر سياسى حساب شده بود تا يك كار بلهوسانه، نوشته «لردكرزن» نماينده پارلمان، وزير خارجه و نايب السلطنه بعدى هندوستان كه از رجال بزرگ شرق شناس انگليسى است، تأييد مى كند. او در كتاب «ايران و قضيه ايران» مى نويسد: «سپس روس ها به جان شاه و درباريان افتادند كه بايد مستشار نظامى ايران از افسران قزاق باشد و بالاخره سرهنگ «دومانتويچ» به ايران آمد و مأمور تأسيس قزاقخانه شد. «دومانتويچ» چندى پيش با ژنرال «تركازوف» به ايران آمده و در جنگ هاى تركمن شركت داشت. امپراتور روس همين كه به مقصود خود نايل گشت، قزاقخانه روسى را در ايران داير نمود، چندين توپ مسى و چند هزارتفنگ و مقدارى فشنگ براى شاه ايران هديه داد. سياستمداران ايران نيز مانند هميشه در اين پيش آمد مست و مغرور گشته، همه جا مى گفتند كه «امپراتور روس باجگذار و خراج پرداز قبله عالم شده، علاوه بر اين كه افسران خود را مأمور خدمتگزارى سربازان ايران نموده است، اين هديه نفيس را نيز به خاكپاى همايونى تقديم مى دارد.»
اطلاعاتى پيرامون هيأت نظامى «دومانتويچ»
در مآخذ فارسى، اطلاعاتى كه پيرامون «دومانتويچ DUMANTOVITCH» و هيأت نظامى همراه او آمده است، منحصر به اين است كه: اين عده در محرم سال ۱۲۹۶ قمرى مطابق با سال ۱۸۸۹ ميلادى به تهران ورود كرده و دولت ايران عده اى از مهاجران ايرانى الاصل قفقازى را براى آموختن فنون سواركارى به آنها سپرده است و نيز در سالنامه سال ۱۲۹۸ هجرى قمرى كه ضميمه جلد اول «منتظم ناصرى» است، نام سه نفر از اين مستشاران كه به معيت دومانتويچ به ايران آمده اند به شرح زير ثبت شده است: گروهبان«گوكارنو» گروهبان«ماكودكين» و گروهبان«آبروزف».
366438.jpg
گروهبان «رود» معلم سواركارى
نخستين بريگاد سواره قزاق ايران
تحقيقات نگارنده اين گزارش درباره هيأت «دومانتويچ»
همان طور كه گفته شد اطلاعات ما در مآخذ فارسى محدود به همان مختصرى است كه ذكر شد و آنچه اكنون مى نويسم تحقيقاتى تازه و مستند است و منبع مورد استناد، آلبومى است كه در اختيار اين نگارنده است.
به استناد اين آلبوم ۱۳۳ ساله همراهان دومانتويچ عبارتند از:
۱- ليوتنان (سروان) ابروزوف
۲- ليوتنان گوكارنو
۳- ليوتنان مادكين
۴- گروهبان وادوبشين
۵- گروهبان كريلوف
۶- گروهبان لاكتين
۷- گروهبان يوسينف
۸- گروهبان رود
متأسفانه از اين هشت نفر، عكس يك نفر از آلبوم ياد شده برداشته شده و فقط عكس هفت نفر از آنها وجود دارد. اطلاعات جالب ديگرى كه از اين آلبوم به دست مى آيد، نام و مشخصات فرماندهان ايرانى است:
۱- مادروس خان ارمنى، مترجم قزاقخانه (اين شخص در سال هاى بعد، رئيس ستاد قزاقخانه شد)؛
۲- سرهنگ ابراهيم ميرزا، دكتر بريگاد قزاق؛
۳- سرهنگ دوم ستاد، نجفقلى خان، آجودان بريگاد قزاق؛
۴- نايب سرهنگ ميرزا نصرالدوله، رئيس مستحفظين عمارات و ابنيه بريگاد؛
۵- حسن خان سرتيپ، فرمانده فوج اول سواره قزاق همايونى.
اين فرماندهان و افراد زيردست آنها در بريگاد قزاق، اكثراً از «مهاجرين» بودند و چون اين جماعت، بعدها سركشى هايى كردند، شناخت آنها ضرورت دارد و ما شما را با اصل و نسب و سرگذشت اين ايرانى تباران سلحشور آشنا خواهيم كرد. ضمناً اين نكته را نيز بايد بگويم كه بنابه اظهار «سرلشكر شفايى» كه از صاحب منصبان قزاق بود و با درجه سرگردى سمت آجودانى «سرهنگ رضاخان» را در ايام جنگ جهانى اول برعهده داشت، رضاخان خدمت در قزاقخانه را از زمان «دومانتويچ» آغاز كرده است.
ديدار با يك كهنه قزاق
366441.jpg
گروهبان «لاكتين»معلم سواركارى
نخستين بريگاد سواره قزاق ايران
35 سال پيش كه با اشتياق زياد در پى جمع آورى اسناد قزاقخانه بودم و از معمرين و مطلعين كمك مى خواستم، مرحوم مهندس نفيسى روزى مرا به ديدار «اسماعيل خان شفايى» برد. اسماعيل خان همان شخصى است كه در عكس هاى مربوط به كنفرانس تهران در كنار روزولت و چرچيل ديده مى شود و در آن تاريخ سرلشكر بود و به جهت اين كه به زبان روسى تسلط داشت همراه شاه جديد، به سفارت رفته بود كه در مذاكره با مارشال استالين مترجم او باشد. ولى روس ها به آمريكايى ها و انگليسى ها كه شاه را با بى اعتنايى پذيرفتند، ترفندى زدند و گفتند چون مارشال استالين شخصاً به ديدار شاه خواهد آمد، ملاقات با رهبر اتحاد جماهير شوروى به بعد موكول مى شود و روز بعد، استالين بى خبر به كاخ رفت و چرچيل و روزولت را غافلگير نمود. توضيح آن كه در مدت سه روز اقامت چرچيل و استالين و روزولت در تهران، تنها كسى كه به ديدار شاه رفت استالين بود. در اين ديدار، آرامش، خوشرويى و مبادى آداب بودن او محافل دربارى را شگفت زده كرد زيرا آنچه درباره استالين شنيده بودند با آنچه مى ديدند تفاوت زيادى داشت.
بارى، سرلشكر شفايى در خانه كوچك و ساده اى كه بانك سپه در اختيارش گذاشته بود در «تهران پارس» زندگى مى كرد و از نعمت بينايى محروم بود. او در مورد سوابق خدمت خود در قزاقخانه گفت: «من در مدرسه قزاقخانه تهران تحصيل كردم و بعد براى گذراندن دوره عالى به روسيه اعزام شدم و بعد از اتمام تحصيلات به تهران آمدم و در قزاقخانه استخدام شدم.»
«اسماعيل خان» مى گفت: «در سال ۱۹۱۸ ميلادى براى دادن درجه به افسران قديمى قزاقخانه، بررسى هايى آغاز شد. در فاصله ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ بريگاد قزاق كه يك هنگ بود و افراد آن معمولاً از هزار نفر تجاوز نمى كرد، به دليل درگيرى روس ها در جنگ جهانى اول با عثمانى ها، ناگهان تبديل به ديويزيون (لشكر) شد و تعداد آن به ۱۱ هزار نفر رسيد، لذا تجديد سازمان آن ضرورت پيدا كرد. «سرهنگ رضاخان» مرا مأمور كرد كه پرونده استخدامى او را تكميل كنم. در آن تاريخ طبق اظهار خود رضاخان ۳۶ سال از خدمت او در قزاقخانه مى گذشت و پيرمردهاى قزاقخانه سوابق خدمتى او را گواهى كردند.» بنابه روايت «اسماعيل خان»، رضاخان گفته بود: «من از زمان «دومانتويچ» در قزاقخانه بودم و سن من آنقدر كم بود كه براى سوار شدن به اسب مجبور بودم از سكوهاى اطراف ميدان سواركارى استفاده كنم.» «سرلشكر اسماعيل خان شفايى» اضافه كرد كه سن حقيقى رضاخان خيلى بيشتر از سن شناسنامه اى او بود. «چراغعلى خان» در موقعى كه براى همه شناسنامه صادر مى كردند براى رضاخان هم شناسنامه گرفت و احتمالاً براى خوشامد شاه، سن او را ۱۰ ، ۱۲ سالى كم تر نوشت. بارى، آنچه از بررسى قرارداد جانشين «دومانتويچ» به دست مى آيد گوياى اين است كه حقوق «دومانتويچ» در حدود دو هزار و ۴۰۰ تومان در سال بوده و علاوه بر تأمين عليق اسب ها، چند رأس اسب هم در اختيار فرمانده بريگاد قرار داشته است. «كلنل دومانتويچ» تحت نظر وزارت جنگ بود و دولت ايران حق داشت هر وقت كه بخواهد او را بركنار كند ولى او حق نداشته است كه قبل از انقضاى مدت قرارداد استعفا بدهد.
366444.jpg
گروهبان «وادوبشين» معلم سواركارى
نخستين بريگاد سواره قزاق ايران
در متن قراردادى كه بعدها در زمان مشروطيت منتشر شد، چيزى كه ناقض حقوق ايران باشد در آن قرارداد وجود ندارد و به ظاهر حتى چنين به نظر مى رسد كه هيچ نكته اى برخلاف مصالح ايران در آن نيست. ولى نكته اين است كه قرارداد بين قوى و ضعيف تضمين اجرايى ندارد. ظاهر قضيه اين بود كه سرهنگى براى تعليم يك عده سواركار ايرانى به همراه چند گروهبان، تحت نظر وزير جنگ استخدام شده اند، ولى در عمل فرمانده بريگاد قزاق ايران در طول ۴۰ سال تسلط روس ها بر قزاقخانه ايران هميشه از ميان برجسته ترين افسران ستاد نايب السلطنه قفقاز برگزيده مى شد و تحت تعليمات خاص سياسى قرار مى گرفت و سفارت روسيه در تهران ناظر بر اعمال و رفتار او بود و نيروهاى قزاق بيش از آن كه در فكر اجراى فرمان وزير جنگ يا صدراعظم و يا شاه ايران باشند، گوش به فرمان وزير مختار روسيه بودند و ضمن حفظ ظاهر و اداى احترامات معمول، تا حدودى مستقلانه عمل مى كردند. به ويژه بعد از ناصرالدين شاه كه سلاطين قجر قدرت و شكوه پيشين را نداشتند، فرمانده بريگاد گستاخى ها مى كرد و دخالتش در امور فراتر از حد قرارداد بود و هر قدر كه از اقتدار دولت و دربار كاسته مى شد، قدرت و اختيارات و تسلط فرمانده قزاق بيشتر مى شد. فرمانده بريگاد قزاق كه در زمان ناصرالدين شاه جرأت فضولى نداشت، در حضور مظفرالدين شاه گاهى وقيحانه گستاخى و فضولى مى كرد. با تمام اين احوال النهايه اين شاه بود كه تصميم نهايى را مى گرفت. در زمان محمدعلى شاه، فرمانده قزاق عملاً فقط از شاه اطاعت مى كرد و «كلنل لياخوف» كوچك ترين اعتنايى به صدر اعظم و سپهسالار يعنى فرمانده كل قوا نداشت و حاكم نظامى و فرمانرواى مطلق تهران بود. بارى آنچه به تحقيق مى توان گفت آن است كه روس ها در برنامه نفوذ نظامى خود موفق تر از فرانسوى ها، اتريشى ها، آلمانى ها و سوئدى ها بودند به ترتيبى كه با تعداد نفراتى كه هزار نفر بيشتر نبود و در جريان جنگ جهانى اول از يازده هزار تجاوز نكرد، براى مدت بيش از چهل سال، قدرت فرماندهى سازمان يافته ترين قواى مسلح ايران را در اختيار خود گرفتند.
درباره مهاجرين
درباره «مهاجرين» كه بريگاد قزاق ايران را به فرماندهى صاحب منصبان روسى به وجود آوردند بايد گفت كه : ايران بعد از آغامحمدخان قاجار كه با نبوغ نظامى خود زهرچشمى از همسايگان قدرتمند گرفته بود، دو دوره با روسيه تزارى وارد جنگ شد. دوره اول از ۱۲۱۹ هجرى قمرى تا ۱۲۲۸ و دوره دوم از سال ۱۲۴۱ قمرى تا ۱۲۴۳ و متأسفانه در هر دو جنگ، شكست نظامى متوجه ايران بود و نتيجه اين دو دوره جنگ زيانبار، اين شد كه ارتش ايران متلاشى گرديد و ايالت گرجستان ولايات ساحل درياى سياه و باكو و دربند و شيروان و قراباغ و گنجه و مغان و قسمت علياى طالش از ايران جدا گردد. بعد از اين جدايى آن دسته از ايرانيان مسلمان و متعصبى كه نمى خواستند ننگ تسلط اجنبى را بپذيرند با رها كردن املاك و دارايى هاى خود در آن سوى مرز جديد، به داخل ايران كوچ كردند و تحت حمايت دولت ايران قرار گرفتند. اين گروه كه افرادى وطن دوست و سلحشور و اكثراً با فرهنگ و باكفايت بودند، در طول دوره سلطنت شاهان قاجار مورد توجه دولت ايران بودندو از خزانه دولت مقررى مى گرفتند. در سال هاى بعدكه نوه عباس ميرزا «ناصرالدين ميرزا» شاه شد، فرزندان اين ايرانى تباران مهاجر را تحت فرماندهى «دومانتويچ» در بريگاد قزاق متمركز كرد و بنياد قزاقخانه ايران از آن تاريخ گذاشته شد. اما متأسفانه «بريگادى» كه با شركت وطن دوست ترين مسلمانان ايرانى تبار تشكيل شده بود، در عمل مجرى سياست هاى ضد ايرانى شد. بارى چنانچه در گفتارهاى بعدى خواهد آمد، مهاجرين قفقازى خود را برتر از هم تباران ايرانى خود مى دانستند و در «قزاقخانه» زيربار انجام كارهايى چون «قشوزدن» اسب ها و نظافت طويله نمى رفتند و چنان كه خواهيم نوشت اينان دست به شورش و تمرد زدند تا آنجا كه فكر انحلال قزاقخانه به طور كاملاً جدى مورد بررسى شاه و دولت ايران قرار گرفت. كلنل «دومانتويچ» در ماه ژانويه ۱۸۷۹ مطابق با ۱۲۹۶ هجرى قمرى وارد تهران شد و در تابستان همان سال يعنى ظرف چند ماه توانست نيروى بريگاد قزاق را سازماندهى كند. اين سرهنگ روسى توانست آن چنان توجه ناصرالدين شاه را به خود جلب كند كه در مدت زمان كوتاهى در شمار شخصيت هاى مملكتى قرار گرفت و تا آنجا پيش رفت كه وزيرمختار روسيه احساس كرد كه لگام اين «سرهنگ ستاد» از دستش به در رفته است.
366447.jpg
گروهبان «كريلوف» معلم سواركارى
نخستين بريگاد سواره قزاق
گناه «دومانتويچ» چه بود
اصرار ناصرالدين شاه قاجار درمورد تمديد قرارداد «كلنل دومانتويچ» براى يك دوره سه ساله ديگر و مخالف سرسختانه شاهزاده «ميخائيل نيكولايويچ» نايب السلطنه امپراتور روس در قفقاز، از آن جهت پيش آمد كه «كلنل دومانتويچ» به جنبه هاى سياسى مأموريتش چندان توجهى نداشت و شايد اين نكته حساس را درك نكرده بود كه فرماندهى بريگاد قزاق پوششى است براى استتار مقاصد سياسى و جاسوسى دولت روسيه در دربار ايران.
مخالفت نايب السلطنه امپراتور روس با تمديد قرارداد «دومانتويچ» بى ترديد بدون اطلاع و صلاحديد شخص امپراتور نبوده است واين مسئله اى نيست كه يك محقق آگاه، به سادگى از كنار آن بگذرد، زيرا ناصرالدين شاه به دليل طول مدت سلطنت و سوابق دوستى و آشنايى با امپراتوران ممالك اروپايى، از احترام خاصى برخوردار بود و مانند جانشينانش نبود كه هر «وزير مختارى» بتواند در كار او فضولى كند. با اين تفاصيل مخالفت سرسختانه ستاد كل ارتش قفقاز با تجديد قرارداد كلنل «دومانتويچ» نشانگر يك سلسله مسائل پيچيده سياسى است كه تا كتاب خاطرات «دومانتويچ» بررسى نشود از چگونگى آن اطلاع صحيحى به دست نخواهد آمد. آن تعداد از اسناد مربوط به «قزاقخانه »كه تاكنون اجازه انتشار آنها داده شده است نشان مى دهدكه «كلنل دومانتويچ» هنگام عزيمت به ايران و زمانى كه حكم نظامى خود را از ژنرال «پاولوف» رئيس ستاد كل ارتش قفقاز دريافت كرد، دقيقاً نمى دانست به غير از تعليم سواركاران ايرانى چه وظايف ديگرى برعهده خواهد داشت.
366450.jpg
گروهبان «يوسينف» معلم سواركارى
نخستين بريگاد سواره قزاق
اسناد روسى در ارتباط با اين مسئله نشان مى دهد كه دستورات «ژنرال پاولوف» به كلنل «دومانتويچ» قبل از عزيمت به ايران بسيار مهم بوده است و چنين به نظر مى رسد كه فقط شخص امپراتور، نايب السلطنه و ژنرال رئيس ستاد و احتمالاً وزيرمختار روسيه در تهران از ماهيت واقعى اين مأموريت اطلاع داشته اند. كلنل «دومانتويچ» چون به زبان فارسى آشنايى نداشت، مقامات و قزاق هاى ايرانى هم، همگى فرانسه و روسى نمى دانستند لذا ضرورت داشت كه يك نفر «ديلماج» هميشه همراه كلنل باشد تا هم مترجم باشد و هم جاسوس! از اين رو وزيرمختار روسيه يك مرد عرب را كه تبعيت روسيه را پذيرفته و با نام مجعول «گريگوريچ» در سفارت روس مشغول خدمت بود به كلنل معرفى كرد تا هميشه در كنار او و مترجم او باشد.
«كلنل دومانتويچ» آنچنان كه از خاطراتش بر مى آيد بخوبى مى دانسته است كه شغل اين مرد مشكوك عرب جاسوسى است، زيرا در خاطراتش مى نويسد:«گريگوريچ به تمامى رازهاى پنهان حكومتى ايران آگاه بود و هيچ وسيله مخفى وجود نداشت كه ايرانى ها بتوانند به وسيله آن،اسرار سياسى خود را از او پنهان نگاه دارند. «گريگوريچ» در مواقع دشوار، پنهانى به وزارت امور خارجه ايران مى رفت و به هرترتيبى كه بود، راهى براى دستيابى به اسرار، به دست مى آورد، رازها و اسرارى كه غالباً با پوشش هاى طلايى انگليسى ها استتار شده بود.»
ادامه دارد...


|   شناسنامه   |   آرشيو   |