دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۷ - ۲۰ جمادى الاول ۱۴۲۹
Mon, May 26, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست۱
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
درباره فيلم كارتونى جديد «پانداى كونگ فو»
كافمن فيلمنامه نويس نخستين تجربه كارگردانى اش را به كن مى آورد
ترجمه كامل گلستان سعدى به زبان انگليسى
به بهانه نمايش آثارى از منصور قندريز در گالرى «نار»
درباره فيلم كارتونى جديد «پانداى كونگ فو»
يك خرس جذاب رزمى كار!
وصال روحانى
طبق فرضيه اى خاص و شايد نه چندان اثبات شده، تمام فيلم هاى رزمى و آثار سينمايى پيرامون هنرهاى رزمى، از اله مان ها و فاكتورهاى كارتونى بهره مى برند و اگر اين را باور داشته باشيم، فيلم كارتونى جديد «پانداى كونگ فو» (يا «پانداى كونگ فوكار») كه كار استوديوى دريم ووركز است و در جشنواره جارى كن فرانسه به نمايش درآمده و به زودى در سطح جهان اكران خواهد شد، اثرى مناسب مى نمايد و يك كار حقيقى كارتونى ـ رزمى و چيزى است كه بايد باشد.
اين فيلم با روش سينما اسكوپ تهيه شده و همين سيستم يارى رسانده است تا بتوان حركات بسيار سريع اكشن را در پس زمينه اى از مناظر و سرزمين بزرگ چين به تصوير كشيد. اين فيلمى است با كارگردانى جان استيونسون و مارك ازبورن و حاصل كار آنها، فيلمى است كه همان قدر جذاب نشان مى دهد كه ديوانه وار و خطرناك جلوه مى كند و ادغامى از اين خصايل به ظاهر متفاوت به «پانداى كونگ فو» حالتى خاص را بخشيده و آن را به يك اثر انيميشن مبتنى بر ابتكار و نوجويى بدل كرده است.
مخاطبان اين فيلم در درجه اول و نگاه نخست، جوانان و نوجوانان هستند، ولى ظرافت ها و شوخى هاى مطرح شده در فيلم به گونه اى هستند كه اين فيلم از طيف ها و حدنصاب هاى سنى عبور مى كند و مى تواند به دل بزرگسالان هم راه يابد و براى آنها نيز جذاب باشد. برخورد خوب تماشاگران با اين فيلم در كن و استقبال وسيع صورت گرفته از آن در جشنواره نخست سينماى دنيا، نشانه اى از وجود زمينه هاى لازم براى توفيق و فروش زياد آن در سطح جهان است و از موقعى كه پخش بين المللى آن شروع شود (و اين كار از ۱۶ خرداد شكل خواهد گرفت) چنين چيزى بسيار محتمل خواهد بود.
ستاره و قهرمان اين فيلم، البته همان خرس محبوب و جذابى است كه نامش در عنوان فيلم آمده و او، يك پانداى چينى است. اين پاندا، شيرين و قدرى احمق ولى در همه حال جذاب است و بيننده هاى فيلم از نگاه نخست به او علاقه مند مى شوند. در عين حال بايد پرسيد براى يك فيلم رزمى و مبتنى بر هنرهاى برخورد و درگيرى، چطور مى توان چنين قهرمانى را در نظر گرفت و آيا به لحاظ اصول و قانون كوچك ترين سنخيتى بين يك پاندا و يك داستان رزمى وجود دارد و مى توان يك پاندا را وارد ماجرايى كونگ فويى كرد ظاهراً مى توان اين كار را صورت داد، زيرا پانداى مورد بحث كه «پو» نام دارد، طبق قصه به آرامى تبديل به يك استاد در فنون رزمى مى شود و بنابراين بپا مى خيزد تا يك روستاى در معرض تهديد را در اعصار كهن نجات دهد و ساكنان آن را به ساحل نجات برساند.
جك بلك بازيگر آشناى آثار كمدى و اجتماعى به جاى اين پاندا در اين فيلم صحبت كرده است، اما آنچه به فيلم جذابيت بيشترى را مى بخشد، متن قصه و اتفاقاتى است كه بر سر اين پاندا و وابستگان وى مى رود.
در ابتداى كار «پو» مهارت و استعدادى را در فنون رزمى از خود بروز نمى دهد و برعكس در اجراى قسمتى از حركات بدوى آن هم مشكل دارد. پدر او كه يك گوزن(!) به نام آقاى پينگ (با صداى جيمز هونگ) است و اصلاً توضيح داده نمى شود كه چه طور يك گوزن مى تواند پدر يك خرس باشد! او صاحب يك مغازه و شغل اصلى اش فروشندگى است و از پسرش انتظار دارد كه پا جا پاى او بگذارد و از همين طريق و با همين حرفه امرار معاش كند، اما پو اين چنين به قضيه نگاه نمى كند و دوست دارد به كارهاى رزمى بپردازد و در اين راه زيرنظر استاد شيفو (با صداى داستين هافمن) كار و تمرين كند و كنار قهرمانان محبوبش باشد. اين قهرمانان شامل حيوانات و كاراكترهايى همچون ببر و ميمون هم مى شوند و صداى آنان را هنرپيشه هاى آشنايى مانند جكى چان، ست روگن و لوسى ليو تأمين كرده اند. پو وقتى به آرزويش مى رسد كه مبتكر و ابداع كننده كونگ فو كه كاراكترى با صداى رندال دوك كيم است، او را به درجه و مرتبت رزمنده اژدها منصوب مى كند و او مى تواند براساس آن اوج بگيرد.
به لطف قابليت هاى فراوانى كه در هنر انيميشن وجود دارد و مى توان از طريق آن احساسات و رويكردهاى مختلف را به روى پرده منتقل كرد، «پانداى كونگ فو» توانسته است موضوعات و اتفاقات را يكى پس از ديگرى بر روى هم سوار و آنها را پياپى رو كند و تماشاگران را شگفت زده نمايد و از اين طريق بيننده درمى يابد كه نقطه قوت و حسن اصلى «پو»، شور و علاقه و اشتهاى فراوان وى است، به گونه اى كه هيچ گاه سير نمى شود و از حركت باز نمى ايستد و استاد شيفو با تشخيص همين مسئله روى او كار و توانايى هاى وى را بيشتر متجلى مى كند.
كافى است يك نفر پيدا شود و تكه اى شيرينى و يا ساير خوردنى ها را از دست پو بيرون بكشد تا او به حركت درآيد و نهايت آمادگى جسمانى و توان و كارايى اش را براى پس گرفتن آن متاع به نمايش بگذارد. به اين ترتيب او به سرعت مهياى ستيز با موجود بد و شيطانى قصه كه تاى لونگ (با صداى ايان مك شين) نام دارد، مى شود. لونگ، يك يوزپلنگ برفى است كه خصمانه به دهكده وارد مى شود تا پذيرفته نشدنش به عنوان رزمنده اژدها را جبران و تلافى كند و به جان مردم بيفتد.
مانند فيلم هاى مشابه كه تم اكشن و كمدى را كنار يكديگر دارند و از هر دو فاكتور سود مى جويند، «پانداى كونگ فو» نيز هيچ گاه از اين دو عنصر و به كارگيرى توأمان آنها غافل نمى ماند. شايد جاناتان ايبل و گلن برگر در مقام قصه نويسان مايل بوده باشند كه در هر جا و مكان امكان پذير در متن قصه از اهميت هدف گذارى در زندگى براى كودكان بگويند، اما هر چقدر هم كه آنها در اين راه كوشيده باشند، اين فيلم رجعت هاى سريعى را به تم ستيز و دوئل و رودررويى كاراكترهايش دارد. در دوسوم نخست فيلم، بيشتر تكه هاى كمدى و موضوعات سبك و ملايم بر پرده مشاهده مى شوند، اما اينها همه مقدمه اى بر برخوردها در يك سوم پايانى و نبردهاى شديد فيزيكى و رزمى در اين قسمت از فيلم است. كار انيميشن و چهره سازى هاى كارتونى در فيلم به شكلى شفاف و روشن و تأثيرگذار صورت پذيرفته است و بك گراندها و پس زمينه ها و مناظر مربوط به طبيعت چين نيز ارج گذارى بر سرزمين بزرگى است كه بيشترين نفوس را در سطح جهان دارد. حيوانات و كاراكترها هم به شكلى به تصوير كشيده شده اند كه مشخص است روى آنها كار شده و به وضوح پيدا است كه سازندگان اين فيلم بهترين كارهاى رزمى سينماى شرق آسيا را ديده و از روى آن الگوبردارى كرده اند، وگرنه پانداى مبارزه جو نمى توانست اين قدر تأثيرگذار و محبوب باشد.
كافمن فيلمنامه نويس نخستين تجربه كارگردانى اش را به كن مى آورد
نقابى روى صورت ندارم
366669.jpg
\ مترجم: زهره فرجى‎/ منبع: هاليوود ريپورتر
تعداد فيلمسازانى كه تاكنون توانسته اند عنوان «سينماگر ـ مؤلف» را سريع تر از چارلى كافمن كسب كنند بسيار كم است و حتى كمتر از اين رقم تعدادى است كه بدون كارگردانى يك اثر بلند به اين مرحله رسيده اند. بنابراين تمام چشم ها به «Synecdoche, New York» نخستين تجربه كارگردانى اين فيلمنامه نويس برنده اسكار دوخته شده بود كه هفته گذشته در رقابت هاى جشنواره كن به نمايش درآمد و تحسين بسيارى را برانگيخت. اين فيلم سرگذشت يك كارگردان تئاتر (فيليپ سيمور هافمن) است كه با يك كمك مالى نمايش تأثيرگذارى را مى سازد: شهرى در دل يك شهر كه باز خود در دل يك دخمه بنا نهاده شده است. اين نمايش ها تا سال هاى سال بر روى صحنه اجرا مى شود و در اين خلال كارگردان آن به يك بيمارى صعب العلاج گرفتار و با حضور چند شخصيت زن سرنوشت او مسير ديگرى را مى پيمايد.
* شنيده ايم چون مى خواستيد يك فيلم ترسناك براى اسپايك جونز بنويسيد شروع به نوشتن متن كرده ايد، اما بعد يك دفعه به طرح خواب هايى كه ديده بوديد پرداخته ايد...
واقعيت اين است كه من براى ديگران نمى نويسم و همين موضوع جاى بحث دارد. آمى پاسكال مدير استوديو سونى يك روز سراغ من و اسپايك آمد چون برايش جالب بود كه بداند من و اسپايك چطور از عهده ساخت يك فيلم ترسناك برمى آييم. براى ما اين كه چرا او چنين پيشنهادى به ما كرده و مى خواست اين كار را انجام دهد واقعاً مبهم بود. من هيچ وقت علاقه اى به نوشتن فيلم هاى ژانر ترسناك نداشتم. فكر مى كنم محركم در شروع كار فكر كردن به چيزهايى بود كه به نظر خودم ترسناك مى آمد و نه لزوماً آن چيزهاى ترسناكى كه باب بازار و مصرف كننده اين گونه فيلم هاست! بعد از آن هم چند سال مشغول نوشتن آن بودم كه در نهايت به اين فيلم حاضر تبديل شده است در كل اين فيلم درباره تجربه پشت سر گذاشتن يك زندگى و به سرانجام رساندن آن است. فيلم زندگى شخصيت اصلى آن را به مدت ۴۰ سال دنبال مى كند و درباره از دست دادن عزيزان و مرگ و ترس از مرگ و همچنين عشق و صميميت است. همه چيز از عشق و پشيمانى تا تلاش و غرور و حسادت و سردرگمى و تنهايى و غم از دست دادن عزيزان در اين فيلم تجلى يافته است. در واقع من مى خواستم تجربه اى گسترده در تمام جنبه هاى زندگى يك شخص را به تصوير بكشم. اين دنياى چنين آدمى است.
* عناصر فراواقعى (سوررئال) بسيارى در آن به چشم مى خورد. آيا از خواب هايى كه ديده بوديد الهام گرفته ايد
من به ساختار و منطق خواب ها به عنوان شيوه اى از داستانسرايى علاقه مندم... منطق خواب و تصاوير در داستانى كه لزوماً يك خواب نيست! اين داستان درباره خواب هاى من نبود. بلكه درباره احساس عاطفى درونى شديدى بود كه در اين خواب ها به آدم دست مى دهد... ايده اين كه شاهد وقوع اتفاقاتى باشيد كه كاملاً غيرمنطقى هستند اما به طرزى باور نكردنى طبيعى به نظر مى رسند. اين چيزى است كه ترجمه آن به داستان در دنياى بيرون از خواب كار دشوارى است. من دوست داشتم چيزى را توضيح ندهم تا حالت شاعرانه اش حفظ شود. در داستان شخصيتى وجود دارد كه خانه اى را خريدارى مى كند كه عاشقش بوده و آن خانه در حال سوختن است. و البته اين خانه ارزان تر است چون فروشندگان شوق زيادى به رد كردن آن دارند. اين زن شروع به زندگى در اين خانه مى كند و آتش سوزى ۴۰ سال ادامه پيدا مى كند... فكر اين كه شما هيچ وقت در پى راهى براى خاموش كردن آن آتش نباشيد و فقط در كنار آن به زندگى خود ادامه دهيد و به چشم يكى از مشكلات گذرا به آن نگاه كنيد... اما در واقع هميشه آنجاست و وجود دارد!
* با توجه به اين كه داستان درباره هنرمندى است كه در تلاش است تا مهم ترين و تأثيرگذارترين اثرش را توليد كند شما در كدام مرحله تصميم به كارگردانى اين فيلم گرفتيد... قبل از نوشتن... بعد از آن... يا در حين نوشتن داستان
بعد از نوشتن. همان موقع كه من فيلمنامه ام را تمام كرده بودم اسپايك مشغول ساخت فيلم «چيزهاى وحشى كجا هستند » بود. اين بود كه از او پرسيدم از نظرش قابل قبول است كه من اين فيلم را كارگردانى كنم يا نه. مى دانستم كه از نظر دنيا قابل قبول است... اما اين كه تأييد اسپايك را بگيرم برايم مهم بود و او اين دلگرمى را به من داد.
* اما به نظر مى آيد در حين نوشتن متن و شخصيت پردازى خود را براى كارگردانى آن هم آماده مى كرديد.
درباره اش فكر نكردم. اين كارى بود كه از مدت ها پيش مى خواستم انجام دهم و در اين مرحله ظاهر شد. درونمايه اين فيلم بسيار شخصى است... اين است كه فكر مى كنم من از هر حيث براى كارگردانى اين اثر ايده آل هستم. تمام كارهايم همين طور هستند. سال گذشته كارگردانى چند نمايش را به عهده داشتم و اين اعتماد به نفس لازم را به من داده است. چند فيلم را هم قبلاً در آموزشگاه فيلمسازى ان واى يو ساخته بودم، اما چون اين كارها را از زمان كودكى انجام داده ام احساس خاصى نسبت به آنها دارم. وقتى بچه بودم علاقه شديدى به بازيگرى داشتم و همين علاقه ام هم موجب ارتباط صميمى و نزديكم با بازيگران مى شود. اين شايد مهم ترين مسئله در كارگردانى باشد. اولش فكر كردم خب... يا مى شود و يا نمى شود! در فيلمنامه اوليه ۲۰۴ سكانس وجود داشت و اين تقريباً دو برابر تعداد لازم در يك فيلم عادى است، به علاوه ۴۵ روز فيلمبردارى و يك بودجه محدود (بيست و چند ميليون دلار)! فيليپ سيمور هافمن چهار ورژن متفاوت گريم سنى داشت كه انجام آن يك و نيم تا چهار ساعت زمان مى برد و از ۵ يا ۶ مدل گيس مصنوعى استفاده مى شد. فكر مى كنم چنانچه قبلاً سر صحنه هاى فيلمبردارى مختلفى وقت سپرى نكرده بودم با هيچ اعتماد به نفسى نمى توانستم زير بار اين كار بروم.
* چه چيزى باعث شد كه كارگردانى را با اين فيلمنامه آغاز كنيد به نظر مى رسد با هر كدام از فيلمنامه هاى قبلى تان هم مى توانستيد وارد دنياى كارگردانى شويد.
فكر نمى كنم اين طور باشد. هيچ كس نمى توانست «مالكوويچ» را بسازد تا اين كه اسپايك از راه رسيد. من «سازش» را با اين احتمال كه جاناتان دم آن را كارگردانى خواهد كرد نوشتم. اما وقتى بعد از اتمام داستان او گفت كه مايل به انجام اين كار نيست اسپايك وارد كار شد. در آن زمان اينكه خودم بخواهم كارگردانى را به عهده بگيرم حتى به ذهنم هم خطور نمى كرد. چون شايستگى هاى لازم را در خودم نمى ديدم. وقتى «خورشيد ابدى» را براى مايكل (گوندرى) مطابق با چيزى كه او مايل بود كارگردانى كند نوشتم كارگردانان ديگر حاضر به اجراى آن نبودند. «اعترافات» را در ابتدا براى پى جى هوگان كه مدت هاى زيادى در كنارش كار كرده بودم نوشتم. اما اين هم به يكى از كارهايى تبديل شد كه از زير دست كارگردانان زيادى گذشت و هيچ كدام حاضر به ساخت آن نشدند. اما مدتى است كه احساس مى كنم اين كارى بوده كه خودم مى خواستم انجامش دهم.
* در «خورشيد ابدى» بيننده درگير پيچيدگى هاى طرح داستان و تأثير آنها مى شود و در نهايت فيلم تأثير عاطفى شديدى روى او مى گذارد و او را دگرگون مى كند. آيا در «Synecdoche, New York» هم اين تأثير را مى بينيم
كسانى كه اين فيلم را ديده اند معتقدند كه اين فيلم هم چنين تأثيرى مى گذارد و اين كه گاهى اين تأثير روزها يا هفته ها در آنها باقى مى ماند. فكر مى كنم از طرف مايكل هم مى توانم اين را بگويم. گاهى اتفاق مى افتد كه شما در نهايت صداقت داستانى واقعى را بازگو مى كنيد و مردم هم نسبت به آن عكس العمل نشان مى دهند. اگر شما وقت خود را صرف فكر كردن به اين كنيد كه اين فيلم چه احساسى در مردم ايجاد مى كند و چگونه بايد چنين احساسى را در مردم به وجود بياوريد فكر نكنم كار موفقى توليد خواهيد كرد... فكر نمى كنم هيچ وقت با مايكل در اين باره صحبتى كرده باشيم. اين كه چگونه همه چيز صادقانه به نظر مى رسد صحبتى است كه بارها داشته ام...
* تريلرى از اين فيلم قبل از اضافه شدن جلوه هاى تصويرى به آن در جشنواره برلين به نمايش درآمده بود و به نظر مى آمد «Synecdoche, New York» درامى جدى باشد.
نمى دانم. فكر مى كنم يك بن مايه عاطفى در فيلم وجود دارد و عناصر خنده دارى هم مانند سوختن خانه وجود دارند. اما تمام اينها از شخصيت ها و شرايط ناشى مى شود كه به نظر من هم تراز مى آيد... تريلر واقعيت فيلم را منعكس مى كرد.
* و در پايان... تجربه كارگردانى براى شما چگونه بود
مشكل اما رضايت بخش بود. اوايل به قدرى عصبى و حساس شده بودم كه حتى در ارتباطم با بازيگران در حين اجراى كارهاى ديگرم با مشكل مواجه مى شدم. اما وقتى كارگردانى مى كنيد يك چيز روشن است: بايد كار را در يك زمان تعيين شده از پيش ببريد! من نمى توانم در حين كارگردانى پشت اتاق پنهان شوم. «لزوم» انجام يك كار آن را «شدنى» مى كند. فكر مى كنم درباره لزوم انجام كارها گفتنى زياد است.
* واضح است كه شما با قرار نگرفتن زياد در معرض فلاش ها و ميكروفون ها شهرت «آقاى منزوى» را به خود گرفته ايد. آيا ظهور در چنين موقعيت تازه اى اسباب زحمت نبود
اولين چيزى كه مردم هنگام تهيه گزارش به من مى گويند اين است كه شما چرا مصاحبه نمى كنيد و من هميشه جواب مى دهم: خب الان اينجا نشسته ام و دارم با شما مصاحبه مى كنم. مشخصاً دوست ندارم زياد عكس از من گرفته شود و همين طور دلم نمى خواهد درباره زندگى خصوصى ام صحبتى بكنم. اين مسئله از من يك آدم منزوى نمى سازد. احساس من اين است كه كار من به طرز سخاوتمندانه اى از زندگى من حرف مى زند. من دوست دارم حريم خودم و آشنايانم را حفظ كنم و آن نوع از شهرت را نمى پسندم. من اين نوع شهرت و بودن در كانون توجه را وحشتناك مى دانم اما منزوى نيستم. من يك زندگى عادى و پيش پا افتاده در لس آنجلس دارم. نمى دانم چه بگويم جز اين كه من در گوشه اى پنهان نشده ام نقابى روى صورتم ندارم و نمى گويم: مى خواهم تنها باشم.
ترجمه كامل گلستان سعدى به زبان انگليسى
سعدى شاعر همه زمان ها
366672.jpg
ترجمه: ميترا اسدنيا
آيا گلستان بانفوذترين و مؤثرترين كتاب در دنياى ادبيات ايرانى است اين پرسشى است كه ناشر كتاب گلستان سعدى به زبان انگليسى، يعنى مؤسسه ايبكس مقدمه خود را براى معرفى اين كتاب به انگليسى زبان ها با آن آغاز كرده است.
و در ادامه متن براى پاسخ به اين سؤال مى گويد: «بى ترديد از نظر متون نثر و غيرشعرى اين كتاب نمونه اى است كه تمام نويسندگان پارسى زبان در آفرينش آثار خود به آن تأسى مى جسته اند. اما از نظر اخلاقى و يا جنبه هاى عقل عملى، اقتباس ها و نقل قول هاى بى شمار از اين اثر صحت اين نكته را اثبات مى كند.»
ناشر در ادامه افزوده است كه اين اثر در زمان هاى گذشته نيز به خارج از مرزهاى ايران راه يافته و كسانى چون ولتر، گوته، آرنولد، امرسون، ملويل و فرانكلين اين اثر زيبا را كشف كرده، خوانده و از آن نسخه بردارى كرده بودند.
اما گذشته از همه مسافران يا به عبارت بهتر سفرنامه نويسان خارجى در ايران نيز مكرر در سفرنامه ها و گزارش هاى خود يادآور شده اند كه براى درك صحيح افكار و خلقيات ايرانيان، گلستان كتابى است كه خواندن آن الزامى است.
اين كتاب كه در حدود هفت و نيم قرن پيش توسط سعدى شيرازى نوشته شده مجموعه اى از داستان ها و حكايات اخلاقى است كه هشت موضوع جداگانه دارد كه بخش نخست آن اندرباب شاهان و سپس احوال درويشان و حكمت خاموشى و اندر عشق و جوانى و... در واقع تجسمى از موضوعات و مسائل جارى در جامعه ايرانى عصر خود بوده است و خواننده به كمك اين داستان ها درمى يابد در شرايط گوناگون چگونه رفتار كند.
سعدى را مى توان شخصيتى اخلاق گرا دانست كه بسيار درستكار و خداترس بوده است. او در عين حال مردى عمل گرا بوده است چنان كه مى گويد اگر تحمل درد ندارى انگشت در لانه عقرب نكن. او در تمام اين سطور شخصيت يك فيلسوف را از خود ارائه داده است همان فلسفه اى كه اين سطور از آن بر سر در سازمان ملل متحد حك شده است و مى گويد: «بنى آدم اعضاى يكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار»
علاوه بر اين كتاب گلستان اساساً بهترين نمونه از زيبايى و در عين حال سادگى در زبان غيرشعرى و نثر پارسى تلقى مى شود. از اين رو براى مدت هاى مديد نزديك به ۶۰۰ سال اين كتاب جايگاه نخست را در ميان تمام كتاب هاى آموزشى داشته است و هنوز هم در كشورهاى فارسى زبان در بسيارى از متون و محاورات ادبى به آن استناد شده و يا از آن نقل قول مى شود و با شباهت بسيار به نقش جملات شكسپير در زبان انگليسى، منبع بسيارى از امثال و ضرب المثل هاى روزانه فارسى زبانان است.
اما ترجمه جديد از اين كتاب به زبان انگليسى اولين ترجمه كامل گلستان به زبان انگليسى است كه توسط ويلر.ام. تكستون استاد زبان و ادبيات فارسى در دانشگاه هاروارد است كه با وفادارى كامل به اصل متن سعدى به زبان انگليسى معاصر برگردانده شده است.
اين كتاب علاوه بر متن دو زبانه داراى لغتنامه اى بالغ بر ۳۶۰۰ كلمه به فارسى و انگليسى از كلمات دشوار است.
اين كتاب در واقع ترجمه تازه اى از گلستان سعدى شيرازى است كه در ۴۴۸ صفحه توسط مؤسسه انتشاراتى ايبكس در سال جارى به بازار انگليسى زبان ها عرضه شده است.
زيبايى و دانش كلام و حكمت سعدى جاودانى است و آنچه كه از او نقل شده چنان به دنيا و شرايط امروز ما نزديك و شبيه است كه آن را همچنان به همان تازگى شش قرن پيش نگاه داشته است.
اما مترجم و يا محقق كتاب ويلر.م. تكستون استاد زبان و ادبيات فارسى دانشگاه هاروارد است كه بيش از ۳۰ سال در اين رشته و در اين دانشگاه تدريس كرده است. او همچنين نويسنده كتاب هاى ديگرى در همين زمينه از جمله كتابى با عنوان: «هزار سال شعر كلاسيك فارسى» و كتاب مقدمه اى بر عربى قرآنى و كلاسيك و آثار متعددى در زمينه تفسير و شرح آثار مولوى رومى و خواجه عبدالله انصارى و سفرنامه ناصرخسرو و بسيارى آثار ديگر در زمينه زبان و هنر ايرانى و عرب است.
ترجمه تازه اى از گلستان سعدى به زبان انگليسى مارس ۲۰۰۸ به دنياى نشر انگليسى زبان ها عرضه شده است.
به بهانه نمايش آثارى از منصور قندريز در گالرى «نار»
نقاش قهوه خانه هاى ديروز
366687.jpg
پروانه توكلى
گالرى «نار» اين روزها ميزبان تعدادى از آثار «منصور قندريز» نقاش پيشرو (۱۳۴۴ـ۱۳۱۴) و صاحبنام ايرانى است. در اين آثار كه تا به حال غالباً در ميان افراد خانواده او نگهدارى مى شده و كمتر از ديگر آثارش به نمايش درآمده اند، تقريباً نمونه هايى از دوران هاى مختلف فعاليت هنرى اين نقاش ديده مى شود كه با پيگيرى هاى هوشمندانه او در مكتب «سقاخانه» كه پيامدى از جنبش هنر مدرن در ايران بود، خلق شده اند.
قندريز، يكى از بنيانگذاران مكتب هنرى سقاخانه به شمار مى آيد كه سعى داشته با برداشت هايى زيباشناسانه از الگوها و نشانه هاى هنر سنتى و نگارگرى ايرانى در اجرا و اسلوبى مدرن (بيشتر به شيوه آبستره غربى)، شاكله اى اصيل از هنر ملى و ايرانى را به وجود بياورد. برپايى نمايشگاه اخير بهانه اى است براى نوشتن اين گزارش كوتاه، در خصوص آثار و فعاليت هاى هنرى اين هنرمند برجسته و نقش محرز او در تأثيرگذارى بر جريان هنر تجسمى در ايران.
با نگاهى گذرا به رخدادهاى شكل گرفته در مسير نقاشى معاصر ايران (از زمان كمال الملك به بعد) درمى يابيم كه نقاشى امروز، بدون طى كردن چنين سال هايى و بدون تنفس در مكاتب هنرى كه ابداع كنندگان آن سعى داشتند براساس ضرورت هاى فرهنگى ـ اجتماعى و حتى سياسى زمانه، هنر ايرانى را با تكيه بر ميراث هنر سنتى به تحولات جهانى نزديك كنند، قادر به ادامه حياتى پويا و آگاهانه نبود. روند نقاشى معاصر كه بعد از كمال الملك جهت يابى پرتلاطم ترى را تجربه مى كرد در حدود سال هاى ۱۳۲۰ در فضايى آزادانه تر و ايجاد جنبش نوگراى هنرى و تأسيس دانشكده هنرهاى زيباى تهران، همراه بود كه با حضور معلمان به خصوص فرانسوى و رفت و آمد دانش آموختگان اين دانشكده به خارج از كشور و كسب علوم نوين هنرى دنيا، رسميت مى يافت و از آنجا كه همواره آگاهى و نحوه برخورد با حركت هاى اينچنينى در هنر، نزد هنرمندان مختلف، متفاوت است، در اين دوره ها نيز برخى به تقليد و تكرار صرف از مكاتب غربى دچار شدند و آن را ادامه دادند و گروهى به تحليل بيشتر اين مكاتب و عناصر وارداتى در نوع استفاده از دستاوردهاى آن پرداختند.
يكى از پيامدهاى روى آوردن به هنر مدرن در ايران پيدايش مكتب سقاخانه بود كه به منظور انطباق عناصر و نمادهاى سنتى با شيوه هاى اجرايى و تكنيكى مدرن، نزد هنرمندان به وجود آمد و در دوره اى كوتاه مورد استقبال قرار گرفت و حضور قندريز، يكى از مهم ترين سردمداران اين مكتب در كنار حسين زنده رودى، مسعود عربشاهى، فرامرز پيلارام، پرويز تناولى و... بود كه كوشيدند نشانه ها و آرايه هاى فرهنگى، هنرى ايرانى را با قالب هاى مدرن غربى تلفيق و نقاشى ايرانى را از امتيازات نگاه بين المللى برخوردار كنند كه رفته رفته شتاب زدگى در عرصه نقشمايه هاى ايرانى و... در تركيب بندى هاى نوين و بى توجهى به پاره اى مباحث زيبايى شناختى هنرى توسط برخى هنرمندان، سبب شد كه به زعم عده اى هنرمندان و منتقدان گروهى از آثار، خالى از جوهر رازگونگى به وجود آيد و ضمن دورافتادگى از قلمرو اصالت، از حقيقت خلاقيت نيز بى بهره باشد.
«رويين پاكباز» در مقاله اى در كتاب ايران و مدرنيته هدايت اين مكتب را به حكومت وقت منتسب مى ديد. «اين جريانى است كه بيشتر از بالا هدايت مى شود و بخصوص در بى ينال چهارم مورد تأييد داوران خارجى و ايرانى قرار مى گيرد. كار اغلب اين سنت گرايان نو، خصلت توريست پسند دارد.»
در اين اوضاع و احوال قندريز، «رويين پاكباز» و گروهى ديگر از هنرمندان جوان آن دوره به تأسيس گالرى اى با نام «ايران» كه بعدها «قندريز» نام گرفت، همت گماردند و هدفشان تا حدودى جبران وضع موجود و نوعى راهگشايى روشنگرانه در جهت حفظ ارزش هاى هنر ملى و چگونگى تأثيرپذيرى اين هنر از اسلوب و شيوه هاى غرب بود كه بعدها در تكوين اين حركت، هنرمندان ديگرى نيز به آن پيوستند.
قندريز، هنرمندى كه در حدود ۳۰ سالگى بر اثر سانحه تصادف درگذشت، در هنرستان هنرهاى زيباى تهران درس خواند و سال هاى ارزشمندى را به لحاظ كسب تجربه هنرى پشت سر گذاشت و در دو بى ينال تهران و چندين نمايشگاه داخل و خارج از كشور شركت كرد. او يكى از مستعدترين هنرمندان اين دوره به حساب مى آيد كه به رغم عمر كوتاهش، فعاليت هاى پيگيرانه اى را درخصوص به ثمر رساندن جريان غالب هنرى روزگار خودش به انجام رساند. وى در ابتدا متأثر از هنرمندانى چون پيكاسو و ماتيس بود و با كنكاشى عميق در بهره گيرى از نگارگرى ايرانى و عناصر و نقوش معنوى هنر ايرانى و اسلامى در بيانى مدرن، به سبكى شخصى و تازه دست يافت.
در مراسم افتتاحيه نمايشگاه اخير، هنرمندانى چون «على اسفنديارى»، نقاش پيشكسوت، «واحد خاكدان»، نقاش و تصويرگر، «منصور طبيب زاده»، مجسمه ساز و نقاش و... آمده اند. اسفنديارى كه استاد قندريز در هنرستان هنرهاى زيباى تهران بوده، نسبت به بقيه با اشتياق بيشترى به آثار چشم مى دوزد، انگار دلش مى خواهد از هنرجويش بيشتر تعريف كند و بگويد و البته چيزهايى بگويد كه او را از ديگران متمايز كند. او حرف هايش را درباره قندريز اين گونه آغاز مى كند: «او نازنين بود و يكى از بااستعدادترين شاگردهاى من در هنرستان بود. ما نسل جديدى را تربيت مى كرديم و بچه ها دوران بسيار تأثيرگذارى را در هنر ايران تجربه مى كردند. قندريز با پاكباز، خودش گالرى داشت و نسبت به وضعيت هنرى آن موقع بسيار متعصب و مسئوليت پذير بود. بسيار اهل مطالعه بود و مى خواست تحولات هنرى را بسيار عميق بررسى كند و از سطحى نگرى نسبت به مكاتب و جريان ها بيزارى مى جست.» اين هنرمند پيشكسوت صحبت هايش را با اشاره به شيوه و محتواى كارهاى قندريز ادامه مى دهد: «او فرم اشياى هنر ايرانى را مى گرفت و در اين راه موفق بود. كارهايش اجرا و تركيب بندى قوى داشت و تكنيك هاى خارجى را خوب اجرا مى كرد.»
در تابلويى كه پشت شيشه و ويترين گالرى قرار گرفته و نيز اثر «اسب ها» كه يكى از تابلوهاى داخل گالرى است، علاقه نقاش به آزمودن شيوه هاى نقاشى شرقى (به خصوص چينى) و جست وجوگرى او در دريافت فصول هماهنگ نقاشى ايرانى و شرقى مشهود است. در كنار اين آثار تابلوهاى ديگرى نيز به سبك و سياق امپرسيونيست جاى دارند كه نشانگر سال هاى تجربه اندوزى او در مكاتب مختلف هنرى مدرن است.
همچنين بهره گيرى هنرمندانه نقاش از خطوط و نقشمايه هاى قديمى، موتيف ها و علايم آشنا و غيرآشناى هنر باستانى و ايرانى با تكنيك هاى مدرن، به منظور دستيابى به فرهنگ بومى و ملى در نقاشى ايرانى، از تلاش هاى ديگر اوست كه در تعدادى ديگر از تابلوهاى به نمايش درآمده، به خوبى نمايان است. خاكدان، ضمن صحبت هاى كلى درباره حال و هواى هنرى آن دوره، از شروع فعاليت هنرى اش در گالرى قندريز مى گويد: «من حدود ۳۰ سال پيش در گالرى قندريز شروع به كار كردم و با نحوه كار و فعاليت هاى ايشان از نزديك در ارتباط بودم. ايشان با چند هنرمند برجسته ديگر جزو بنيانگذاران هنر مدرن در ايران بود وهنرهاى تجسمى ايران را بر مبناى هنر مدرن پايه ريزى كرد.»
خاكدان درباره ويژگى هاى منحصر به فرد اين هنرمند و اجراى تكنيك هاى هنرى معتقد است: «قندريز در مقايسه با بقيه به نوعى قاطعيت در فرم رسيده بود و فرم هايى را در كارهايى تكرار مى كرد خيلى محكم و استوار و تيپيك بود. به عنوان مثال كارهايى را كه خيلى شبيه به «اورنامنت »هاى فرم هاى سنتى ايران هستند، بيشترشان متعلق به قندريز است. مسئله دوم اين است كه موضوع هويت يابى در سبك سقاخانه كه كار هنر مدرن بود، آن موقع بدعت بزرگى به حساب مى آمد كه نقاشى ايرانى را با نقاشى مدرن غربى يك مرتبه تلفيق كرد.»
طبيب زاده نيز در تكميل گفته هاى خاكدان اضافه مى كند: «مى توان گفت كه كارهاى قندريز دوره هاى مختلفى دارد و انديشه اش سير تطورى داشت. در اين نمايشگاه تقريباً دو سه مورد از سه دوره كارى ايشان وجود دارد؛ دوره دانشجويى كه كار ناتورآليستى مى كرد يك دوره هايى كه فيگور و فيگور انسان در آثارش هست با يك بيان تغزلى... و يك دوره هم نقشمايه ها با نگاهى معاصر. به نظر من قندريز نفر اصلى هنرمندانى بود كه جرقه هاى اصلى را در اين دوره پديد آورد و به لحاظ روحى ، غريزى و درك جهان شناختى كه داشت، آن عناصر را ابتدا به ساكن به كار گرفت كه بعدها ديگران هم به اين جريان پيوستند. انگيزه پرداختن به آگاهى از زيبايى شناسى هنرى و بررسى جايگاه هنر ايرانى در رويارويى با هنر وارداتى و ...
بسيارى ديگر از هنرمندان و كارشناسان هنرى نيز براين اعتقادندكه منصور قندريز در صورت ادامه حيات مى توانست با نگاه تأمل انگيزتر به نقاشى و استمرار فعاليتهاى پررونق هنرى در واكنش به جريان هاى ناكارآمد هنرى آن دهه ها، نقشى به مراتب برجسته تر براى جامعه تجسمى ايفا كند. همچنان كه در همان مدت كوتاه نيز انگيزه هاى او و هم نسلانش تأثيرات بسزايى در اعتبار بخشى هنرى و ارزشى به بنيان هاى هنرهاى تجسمى ايران برجاى گذاشته است.

منابع:
 هنرمند ايرانى و مدرنيسم ، «دكتر كامران افشار مهاجر»، فرهنگ معاصر هنر (دايرةالمعارف)، «رويين پاكباز».
بر ديوار نگارخانه هاى تهران
گالرى ماه : نمايشگاه نقاشى «نازنين اصغرزاده» سالن شماره يك و آثار نقاشى «گلناز افراز» در سالن شماره دو، ۳ تا ۱۴ خردادماه، ساعات بازديد ۱۶ تا ،۲۰ نشانى: خيابان آفريقا، بلوار گلستان، پلاك ،۸۹ تلفن: ۲۲۰۴۵۸۷۹
366702.jpg
گالرى افرند: نمايشگاه عكس گروهى مدرسه عكاسى دماوند، ۴ تا ۱۳ خردادماه، ساعات بازديد ۱۵ تا ،۱۹ نشانى: بزرگراه جلال آل احمد، خيابان جهان آرا، خيابان نوزدهم، بعد از تقاطع اشك شهر، شماره ،۴۸ تلفن: ۸۸۰۱۲۳۳۴
مان هنرنو: نمايشگاه ۱۰۰ و هزار بطرى از يك تا ۸ خردادماه، ساعت بازديد صبح و عصر، نشانى: خيابان شريعتى، بعد از پل صدر، خيابان شهيد ميرزاپور، شماره ،۳۳ تلفن: ۲۲۲۰۱۹۸۶
گالرى مهرين: نمايشگاه آثار سفال از «ثمين بردبار» از ۴ تا ۹ خردادماه، ساعات بازديد ۱۶ تا ،۲۰ نشانى: كوى نصر، خيابان فاضل غربى (جنوب بازار نصر) شماره ،۲۱ طبقه همكف، تلفن: ۸۸۲۴۲۸۲۴
نگارخانه والى: نمايشگاه آثار نقاشى «ليلا جليليان فر» ۲تا ۷ خردادماه، ساعات بازديد ۱۶ تا ،۲۰ نشانى: ميدان ونك، خيابان شهيد خدامى، شماره ،۸۶ تلفن: ۸۸۰۴۳۶۸۷
گالرى اثر: نمايشگاه جعبه هاى «هومن مرتضوى» ۳ تا ۱۳ خردادماه، ساعات بازديد ۱۷ تا ،۲۱ نشانى: خيابان ايرانشهر، كوى برفروشان، پلاك ،۱۳ تلفن:
۸۸۳۲۶۶۸۹
366714.jpg
نگارخانه مهروا: نمايشگاه آثار نقاشى «گلناز طبيب زاده»، ۲۷ ارديبهشت تا ۸ خردادماه، ساعات بازديد ۱۷ تا ،۲۱ نشانى: خيابان كريم خان زند، خيابان آبان جنوبى، شماره ،۷۸ تلفن: ۸۸۹۳۹۰۴۶
نگارخانه ماه مهر: آثار حجارى «احمد نادعليان»، ۲۵ ارديبهشت تا ۷ خردادماه، ساعات بازديد ۱۰ تا ،۱۹ (ورود براى كودكان آزاد است)، نشانى: خيابان وليعصر (عج)، روبه روى پارك ملت، خيابان كاج آبادى، شماره ،۱۲ تلفن: ۲۲۰۵۳۵۸۷
خانه هنرمندان ايران: نمايشگاه بزرگ نقاشى با همت انجمن هنرمندان نقاش ايران، ۲۸ ارديبهشت تا ۹ خردادماه، ساعات بازديد ۱۰ تا ،۲۰ نشانى: خيابان طالقانى، بعد از خيابان ايرانشهر، خيابان موسوى شمالى، باغ هنر، خانه هنرمندان، گالرى هاى مميز، ميرميران، انتظامى و نامى.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |