دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۷ - ۲۰ جمادى الاول ۱۴۲۹
Mon, May 26, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست۱
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
سرزمين رنج ها و حماسه ها
366663.jpg
ريچارد بكر‎/ترجمه پوراندخت مجلسى
واشنگتن نقش منحصربفردى را در تشكيل رژيم اشغالگر قدس بازى كرد و اكنون هم دولت آمريكا براى تداوم نقش كليدى اسرائيل در حفظ سلطه استراتژيك آمريكا در خاورميانه، هر ساله ميليون ها دلار پول و سلاح مدرن به اين رژيم مى پردازد. براى ايجاد دولت اسرائيل بيش از ۸۰ درصد جمعيت فلسطين با ايجاد ترور و وحشت از سرزمين شان بيرون رانده شدند.
در ۱۵ مه ، درست روزى كه فلسطينى ها از آن به عنوان روز فاجعه ياد مى كنند، پرزيدنت بوش، كنست (پارلمان) اسرائيل را مورد خطاب قرار داد كه تصور عملى خصمانه تر و توهين آميز تر از چنين عملى، مشكل است. رهبران دموكرات آمريكا هم از ابراز «همبستگى» با رژيمى كه بار ها همسايگان خود را مورد تهاجم قرار داده است و در عين حال سيستمى وحشيانه عليه فلسطينى ها در مرز هاى ۱۹۴۸ و همچنين در غزه و كرانه باخترى ايجاد كرده است، از بوش عقب نماندند.
دو نامزد باقيمانده حزب دموكرات براى رياست جمهورى نيز، تاريخ تجاوزات اسرائيل را ناديده گرفتند و هيچ كدام خود را به زحمت نينداختند كه از فلسطينى ها نامى ببرند و با چرب زبانى اين روز را به اسرائيل تبريك گفتند. نامزد جمهوريخواهان، سناتور مك كين هم مانند اين دو نفر تبريكات صميمانه خود را به مناسبات اين روز به اين رژيم غاصب ابراز داشت.
* قطعنامه ۱۸۱ و تثبيت نظام اشغالگر
رگبارى از اطلاعات غلط و تحريف حقايق، به وسيله رسانه ها و سياستمداران، مبارزات فلسطينى ها را حتى براى نزديك ترين ناظران پيچيده و غير قابل درك مى كند. مبارزات فلسطينى ها نظير همه مبارزات، پيچ و خم هاى زيادى داشته است ولى ريشه اصلى برخورد ها، كه اخراج خشونت بار و اجبارى اين مردم از سرزمين شان بوده است نه مبهم است و نه اسرارآميز. دقيقاً مشخص است كه ۶۰ سال پيش در روز نكبت چه اتفاقى براى فلسطينى ها افتاد. در به ثمر نشستن پروژه بزرگترين غصب تاريخى اغلب نهادهاى بين المللى مقصر هستند. مجمع عمومى سازمان ملل متحد كه روزى قطعنامه ۱۸۱ را در مورد تقسيم مستعمره بريتانيايى فلسطين به دو كشور يكى يهودى و ديگرى عرب، صادر كرد همچنان از ايفاى نقش جدى در برطرف ساختن مظالم فلسطينيان طفره مى رود. سازمان ملل به ظاهر چندين گام براى كاهش آلام آوارگان برداشته بدون اين كه دست كم يك بار نظر فلسطينى هاى مسلمان را كه در زمان اشغال دوسوم جمعيت فلسطين را تشكيل مى دادند، جويا شود. سازمان ملل هنوز حاضر به انتشار اين حقايق نيست كه بيشتر جمعيت يهودى فلسطين، مهاجرانى بودند كه طى ۶ دهه قبل به اين سرزمين آمده و عمدتاً از اروپا آن هم با ترفند انگليسى ها گسيل شدند.
در حالى كه كشور هاى استعمارگر بريتانيا و آمريكا طى جنگ، كمك چندانى به يهوديان نكرده بودند، از جوى كه با نام اردو هاى فاشيسم به وجود آمده بود، براى حمايت از تأسيس دولت اسرائيل پس از جنگ استفاده كردند. در اين امر، قبل از رأى گيرى در مجمع عمومى با فلسطينى ها كه هيچگونه ارتباطى با اروپائيان ضد يهود و يا نسل كشى، نداشتند مشورتى نشد. نظر مردم فلسطين اصلاً مطرح نبود. رأى سازمان ملل يك عمل غير مشروع و نقض حقوق فلسطينى ها در يك انتخاب آزادانه بود.
هنوز هم امور فلسطين در سازمان ملل بر پاشنه معادله ۵۰ سال قبل مى چرخد. آن روز دو سوم آراى مجمع عمومى كه براى تصويب اين قطعنامه لازم بود تنها از طريق فشار شديد ايالات متحده حاصل شد. نتيجه آرا ۳۳ رأى مثبت، ۱۳ منفى و ۱۰ ممتنع بود. دولت ترومن براى كسب آراى لازم به شدت به مستعمرات جديد و دولت هاى وابسته آمريكا اتكا كرد و آنها را زير فشار گذاشت، بويژه دولت هاى فيليپين، ليبريا، هائيتى و تايلند را. همه اين دولت ها ابتدا مخالف اين قطعنامه بودند. بدون كسب اين ۴ رأى قطعنامه شكست مى خورد. اكنون نيز اركان سازمان ملل به همان ميزان تحت نفوذ ايالات متحده برخورد خويش را تنظيم مى كنند.
* نماد بى نظير حق كشى
تاريخ فلسطين هيچ گاه كهنه نمى شود. شايد در ميان سرگذشت ملت ها اين استثنا ترين مورد باشد كه حكايت آوارگى ساكنان اين مرز و بوم هميشه تازه است، هم براى مورخان و جويندگان حقيقت، هم براى دردمندان و گوش هاى شنواى عدالت. اين بدان دليل است كه فلسطين بالاترين نماد حق كشى در عصر و روزگار ما بوده است و بعيد به نظر مى آيد تاريخ در زمينه حق كشى نمونه اى برتر از اين بار ديگر به چشم بيند. از همين روست كه برگ ديگرى از آوارگى اين ملت را مرور مى كنيم.
رأى تاريخى سازمان ملل در اين نيم قرن، منجر به تلاش مهاجران براى تشكيل دولتى اختصاصى براى يهوديان در فلسطين شده است، به رغم اين كه مهاجران تنها ۶ درصد زمين هاى فلسطينى را در مالكيت خود داشتند. قطعنامه ۱۸۱ ، ۵۶ درصد زمين هاى فلسطين را به آنها اهدا كرد. اين قطعنامه در بين فلسطينى ها خشم و طغيان ايجاد كرد و همه گروه ها از قبل مى دانستند كه اين تقسيم به جنگ منجر خواهد شد و جنگ بلافاصله درگرفت.
در ژانويه ۱۹۴۸ نيروى نظامى صهيونيست ها كه تسليحات بهترى داشت شروع به اجراى طرحى به نام دالت (Plan Dalet) كرد. نكته اين طرح ترساندن و ايجاد وحشت بين مردم بود و بيرون راندن جمعيت فلسطينى به اين وسيله. پيش از اجراى اين طرح روستائيان فلسطينى طى جنگ و جدال ها خانه هاى خود را ترك كرده بودند ولى بيشتر آنها به روستا هاى همجوار پناه برده بودند.
در نهم آوريل ۱۹۴۸ سازمان تروريستى صهيونيستى ايرگون، كل مردم ديرياسين را قتل عام كرد و اين طرح را به سطحى جديد از وحشيگرى رساند. وقتى گرد و خاك عمليات برطرف شد معلوم شد ۲۰۰ كودك، زن و مرد فلسطينى كشته شده اند. هدف اين كشتار، يك هشدار بود به فلسطينى ها. رهبر اين سازمان مناخيم بگين بود كه بعد ها به نخست وزيرى اسرائيل رسيد. گروه شبه نظامى ديگرى به نام لهى (LEHI) نيز در اين فعاليت هاى جنايتبار فعال بود. لهى (LEHI) هم زير رياست يك نخست وزير آينده يعنى اسحاق شامير قرار داشت.
درست همان روزى كه آژانس يهود قتل عام فلسطينى ها را به طور تشريفاتى «محكوم» كرد، براى تشكيل يك «فرماندهى مشترك» رسمى به ايرگون ملحق شد. ۱۲ روز بعد از كشتار ديرياسين، صهيونيست ها حمله اى يكجانبه را به مناطق فلسطينى در شهر حيفا كه جمعيت مختلطى داشت اجرا كردند. آنها براى ايجاد وحشت، بشكه هايى پر از گاز و ديناميت مشتعل را در كوچه ها مى غلتاندند در حالى كه از بالا هم گلوله هاى پر از مواد منفجره را بر سر اعراب شهر هاى مجاور مى ريختند. تقريباً همه جمعيت عرب را فرارى دادند. طى يك هفته با اجراى تاكتيك هاى مشابه ۷۷ تا ۸۰ هزار نفر مجبور به فرار به طرف بندر جافا شدند.
از ۱۵ مه ۱۹۴۸ كه استقرار اسرائيل اعلام شد، ۳۰۰ هزار فلسطينى در شرايط وحشتناك و نفرت انگيز تبعيد، در لبنان، غزه، سوريه و دره هاى اردن، زندگى مى كنند. تا پايان آن سال شمار فلسطينى هايى كه از آنها سلب مالكيت شده بود به ۷۵۰ هزار نفر رسيد. در جنگ ۱۹۴۸ نيز اسرائيل با اقتصاد و منابع نظامى برتر خود و با حمايت قدرت هاى غربى ۷۸ درصد فلسطين را به تصرف درآورد. استراتژى نظامى اسرائيل نه تنها به دست آوردن زمين، بلكه بيرون راندن تا حد ممكن جمعيت فلسطينى آن سرزمين بود. تقريباً ۸۰ درصد جمعيت عرب با زور و خشونت اخراج شدند براى اين كه راه براى تشكيل كشور اسرائيلى گشوده شود. مزارع آنها، كارگاه ها و خانه هاى آنها، زيربناى حياتى اقتصاد جديد اسرائيل را تشكيل دادند.
در جنگ ۶ روزه ،۱۹۶۷ اسرائيل باقيمانده فلسطين تاريخى يعنى غزه و ساحل غربى را به تصرف خود درآورد. اين امر ۳۰۰ هزار پناهنده ديگر به وجود آورد كه بسيارى از آنها بار دوم بود كه تبعيد مى شدند. چون پيش از آن در ۱۹ سال پيش از سرزمين شان فرار كرده بودند به هيچ يك از اين رانده شدگان ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ و نه به بازماندگان آنها- كه اكنون بيش از ۶ ميليون نفر مى شدند - هرگز اجازه بازگشت داده نشد و غرامتى نيز به آنها نپرداختند. اين بى عدالتى على رغم قطعنامه ۱۹۴ سازمان ملل بود كه در دسامبر ۱۹۴۸ به تصويب رسيده و به صراحت و بدون هيچ ابهامى اعلام مى داشت كه همه پناهندگان بايد اجازه بازگشت داشته باشند و خانه ها و ساير مايملك شان به آنها بازگردانده شود.
دولت هاى آمريكا و اسرائيل بيش از نيم قرن است قطعنامه سازمان ملل را ناديده گرفته اند و در حالى از بازگشت هر فلسطينى تبعيدى جلوگيرى مى شود كه دولت صهيونيستى اعلام مى دارد هر شخصى، در هر جاى جهان، اگر اثبات كند اجدادش يهودى بوده اند - بدون توجه به اين كه او و خانواده اش هرگز به خاورميانه قدم گذاشته باشند- «حق بازگشت» به اسرائيل را خواهند داشت و به اين «بازآمدگان» بلافاصله شهروندى اسرائيل اعطا خواهد شد.
بازگشت آرامش به تنگه فرمز
366699.jpg
ترجمه: هرمز برادران‎/منبع: وال استريت ژورنال آسيا
آغاز رياست جمهورى مايينگ ژو در چين تايپه (تايوان) (چهارشنبه گذشته) طليعه دوران نوينى در تاريخ آسيا ـ پاسيفيك است. از حدود نيم قرن پيش، مناقشه ميان تايوان و چين برآينده اين منطقه سايه افكنده و بيم از جنگ احتمالى ميان دو قدرت هسته اى آمريكا و چين فزونى بخشيده است. اما همان گونه كه هوجين تائو رئيس جمهور چين ماه گذشته در اجلاس بائوا گفت تغيير كادر رهبرى تايوان بيانگر «فرصتى تاريخى» براى كاستن از تنش ها و جايگزينى مناقشه با همكارى است.
آقاى «ما» نخستين رئيس جمهور تايوان در تاريخ پس از جنگ جهانى دوم است كه واقعگرايى را اصل هدايت كننده در سياست جزيره در قبال چين قرارمى دهد. تايپه در دوران رياست جمهورى «چيانگ كاى شك» و «چيانگ چينگ كو» بازپس گيرى چين از سلطه كمونيست ها را هدف خود قرار داد. در اوايل دهه ۱۹۹۰ لى تنگ هويى از اين رويكرد رويگردان شد اما سوء ظن متقابل و كشدار ميان دو طرف ديالوگ دو سوى تنگه «فرمز» را مسموم كرد. سال ۲۰۰۰ وقتى چن شويى بيان به رياست جمهورى برگزيده شد پكن رويكردهاى ابتدايى و تمايلات آغازين وى را رد كرد و او براى جلب حمايت سياسى داخلى به دامان هواداران استقلال تايوان از چين افتاد.
آقاى ما برخلاف اسلافش، با تأكيد بر اين كه چين و تايوان منافع مشتركى دارند اما وى تعهد به تايوان را در اولويت قرار مى دهد به قدرت رسيد. «ما» ديدگاه «چين هراسى» طيف استقلال طلبان را رد كرد. وى در برنامه هاى انتخاباتى اش وعده داد روابط اقتصادى و سياسى با پكن را بهبود بخشد. اين مسير ميانه بر آن است تا با بهره گيرى از همگرايى و قرابت ميان اقتصاد دو كشور فرصت هاى اقتصادى تايوان را افزايش دهد. او قول داده است پروازهاى مستقيم برقرار كند، محدوديت هاى سرمايه گذارى را كاهش دهد؛ تعرفه ها را كم كرده و مبادلات ارزى را تسهيل كند.
هيچ يك از اين وعده ها دليل بر آن نيست كه وى در مسئله بنيادين هويت دموكراتيك تايوان «نرمش» نشان مى دهد. وى مدعى است كه تايوان نبايد با چين «غيردموكراتيك» متحد شود. وى با تأكيد بر اين كه محكوميت معترضان ميدان «تيان آن من» در سال ۱۹۸۹ بايد لغو شود بر موضعش پافشارى كرده است. «ما» گفته كه در دوره رياست جمهورى وى «اتحاد» به عنوان موضوع مذاكره در دستور كار نخواهد بود و به شيوه هاى متعدد نشان داده كه تايوان سرزمين پدرى اوست؛ سرزمين و كشورى براى نمايندگى و هدايت آن برگزيده شده است.
تايوانى ها نيز به نوبه خود مايل به پايان تنش و بهبود همكارى هاى اقتصادى با چين هستند. تنها اقليت كوچكى هنوز براى استقلال رسمى از چين تلاش مى كنند. بسيارى از اهالى جزيره در حالى كه خواهان بهره مندى تايوان از شناسايى بين المللى بيشتر هستند اما حاضر نيستند براى به دست آوردن صلح و دموكراسى خود را قربانى كنند. آنها شك و بدبينى چندانى نسبت به چين ندارند اما منافع زيادى در رسميت بخشيدن به روابط سياسى ميان دو كشور نمى بينند.
حزب آقاى ما (كومين تانگ) زمينه مذاكرات با چين را فراهم آورده است كه مى تواند وضعيت موجود را حفظ كند. در سال ۲۰۰۵ كه حزب كومين تانگ و حزب كمونيست چين طرح مذاكرات را ريختند توافق شد كه از «اجماع ۱۹۹۲» استفاده شود. اجماع ۱۹۹۲ موافقتنامه اى ميان چين و تايوان درباره مفهوم «چين واحد» به عنوان اساس مذاكرات آينده است كه تعريف روشنى از چين واحد به صورت واقعى ندارد. اجماع ۱۹۹۲ بيشتر پوششى بر اختلافات دو طرف است تا يك توافقنامه اصولى. اما اگر دو طرف وارد گفت وگو شوند پوشش مفيدى خواهد بود.
در چنين شرايطى، پكن اگر بتواند با انعطاف و اعتماد به نفس عمل كند فرصت مناسبى براى آغاز بهبود روابط دو سوى تنگه فراهم آورده است.
پكن اگر حصار تنگى را كه حول مشاركت بين المللى تايوان ايجاد كرده است، بردارد مى تواند خرسندى خود را آغاز به كار ما نشان دهد. بدين ترتيب، فضاى بيشترى به ما مى دهد تا براى بهبود روابط بيشتر بكوشد. بسيارى از تايوانى ها پكن را دشمن تايوان مى دانند. آنها مى خواهند پكن دولت تايپه را چالشى در برابر منافع چين (به عنوان يك دوست) قلمداد نكند. اين بويژه درباره ۴۲ درصدى نيز كه در حمايت از ما رأى ندادند و بيش از پيش نگران منافع تايوان شده اند صدق مى كند.
چنين مصالحه اى نبايد براى پكن مطمئن و داراى اعتماد به نفس دردآور باشد. براى نمونه، آقاى «ما» خواستار «متاركه اى ديپلماتيك» شده است بدين مضمون هر جا كه گسترش روابط ديپلماتيك به ضرر ديگرى باشد آن را متوقف كنند. اين شروع خوبى است.
پكن همچنين مى تواند با پايان دادن به مخالفت خود با عضويت تايوان در نهادهاى بين المللى غيردولتى حسن نيت خود را نشان دهد. افزون بر اين، پكن بايد تهديد نظامى خود عليه تايوان را كاهش دهد بويژه استقرار موشك هاى بالستيك ميان برد به سوى تايوان را. از آنجا كه تايوان تهديدى نظامى را متوجه چين نمى كند و احتمال نمى رود كه دولت آقاى ما بيانيه تحريك آميزى درباره استقلال صادر كند، وجود اين تسليحات روبه روى سواحل تايوان غيرضرورى است.
روى كار آمدن ما فرصتى است كه نه تايوان و نه چين نمى توانند آن را بسوزانند. از دست دادن اين مجال نه تنها براى خود آنها بلكه براى دوستان و همسايگانشان نيز سودى دربر نخواهد داشت. بى ثباتى در تنگه سال هاست كه به يك مسئله امنيتى بزرگ مبدل شده است.
يكى از تمرينات نظامى مهم نيروهاى دريايى آمريكا در پاسيفيك (۱۹۹۶) در پاسخ به تنش هاى دوسوى تنگه انجام شد. اكنون دو طرف مديون خود و منطقه هستند كه از اين فرصت استفاده كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |