دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۷ - ۲۰ جمادى الاول ۱۴۲۹
Mon, May 26, 2008
سياست۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست۱
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
اسرائيل در سراشيبى سقوط
محمدحسن رحمانى
اگرچه برخى مواضع رسمى رژيم صهيونيستى و بسيارى از رسانه هاى آمريكايى، حكايت از قصد اين رژيم براى يك جنگ جديد در ماه هاى آينده را نشان مى دهد و يا بسيارى از اقدامات از جمله تلاش اين رژيم براى ترور سيدحسن نصرالله و نفوذ به بخش هاى غربى و جنوبى لبنان در هفته هاى اخير پس از چالش گروه هاى ۱۴ و ۸ مارس بر سر تعيين نخست وزير جديد لبنان و...، نشان از نوعى رفتار اين رژيم و يا يگان هاى نظامى آمريكاست، ولى مؤلفه هاى بسيارى، از فقدان توان و يا شرايط ضرورى براى آغاز يك جنگ جديد را تأييد مى كند و مضافاً اينكه مواضع و اقدامات يادشده الزاماً و صرفاً در چارچوب يك تدبير آفندى نمى تواند باشد. به بيان ديگر مى توان همين اقدامات را پيش از آنكه جنبه آفندى و عملياتى داشته باشد، در چارچوب تدابير پدافندى براى كاهش نگرانى ها قلمداد كرد چرا كه رژيم صهيونيستى در هر جنگ جديد نياز به پيروزى قطعى، سريع و تضمين شده دارد كه اين شرايط در مقطع زمانى فعلى و ماه هاى آينده فراهم نيست و بلكه در مواضع و رويكردهاى حزب الله، گروه هاى جهادى فلسطين نوعى تمايل هجومى و آفندى نيز در قبال هر شرايط فوق العاده ديده مى شود. به نظر مى رسد تاكنون نيز تلاش هاى اين رژيم و آمريكا براى درگير كردن سوريه و ايران براى شروع يك اقدام ناخواسته بى نتيجه مانده است. آمريكا و رژيم صهيونيستى براى تغيير كامل اولويت هاى امنيتى در منطقه و براى كشورهاى عربى و حكومت خودگردان ابومازن چنان عمل مى كند كه تصوير تهديد از گروه هاى فلسطينى، حزب الله، سوريه و ايران در منافع و امنيت كشورهاى عربى نمايش داده شود تا عملاً كشورهاى عربى در كنار رژيم صهيونيستى قرار گيرند. ولى با وجود اين تلاش ها، كمترين توفيقى حاصل نشده است و اوج اين همگرايى و همراهى را تنها در اظهارات وزير خارجه عربستان شاهد بوديم كه آنهم با تقبيح و بايكوت برخى كشورهاى عربى مواجه شد و يا حداقل آسيب آن براى عربستان سعودى حذف از معادلات تصميم گيرى آينده لبنان و واگذارى اين نقش به قطر بود. بنابراين كاملاً مشهود است اقدامات رژيم صهيونيستى براى بسترسازى يك جنگ فراگير در منطقه آنهم با مديريت آمريكا با شكست مواجه شده است. از اين رو بايد گفت رژيم صهيونيستى هرچند ظرفيت ايجاد چالش را دارد ولى توان مديريت آن را نخواهد داشت و تاكنون هر اتفاقى كه در منطقه افتاده است، نهايتاً به سود ايران، سوريه، حزب الله و حماس بوده است.
در نگاه كلان آمريكا در احداث اصلى و اوليه خود براى دگرگونى در خاورميانه و مدل سازى تحولات بنيادين در منطقه شكست خورده است ولى در عين حال نبايد از اقدامات آمريكا كه با روش هاى نرم به دنبال جبران خسارات و يك مهندسى جديد در سطح منطقه و درون كشورهاست و از رفتارهاى ايدئولوژى نئومحافظه كارى به حوزه هاى منافع ملى عقب نشينى كرده و با شيوه هاى جديد قصد نجات رژيم صهيونيستى را دارد، غافل شد، امروزه براى اينكه ظرفيت تهديدزايى، رژيم صهيونيستى را در منطقه تشخيص دهيم لازم است نگاهى به هماوردى عوامل درگير در اين حوزه داشته باشيم. ايران و ايالات متحده آمريكا در مقابل هم تعريف شده اند و رژيم صهيونيستى به سطح منازعه با حزب الله و گروه هاى جهادى فلسطين (حماس) تنزل پيدا كرده است. لذا كاملاً روشن است اين رژيم نمى تواند تهديدى جدى براى ايران تلقى شود و حتى در منازعات خود با حزب الله و گروه هاى جهادى توان مقابله را نيز ندارد. امروز رژيم صهيونيستى بدرستى مى داند حماسى كه برد موشكى او تا ۲۰ كيلومتر افزايش پيدا كرده است و براى اولين بار «عسقلان» كه فاصله اندكى با «تل آويو» پايتخت اين رژيم دارد را مورد هدف قرار مى دهد، نمى تواند تهديدى جدى براى سوريه، ايران و حتى حزب الله به حساب آيد. اظهارات شيمون پرز و باراك گوياى اين واقعيت است كه اين رژيم پير و در حال احتضار توان مقاومت در مقابل انديشه اى كه حضرت امام (ره) براى مبارزه پيش روى آزادگان جهان و گروه هاى جهادى قرار دادند را ندارد.
نشانه هاى پيرى و احتضار رژيم صهيونيستى
366681.jpg
رضا سراج
۱۴ مه ۲۰۰۸ برابر با بيست وپنجم ارديبهشت ،۱۳۸۷ شصتمين سال تشكيل رژيم جعلى اسرائيل در سرزمين مقدس فلسطين و اشغال اين كشور بود. در همين راستا مسئولان رژيم صهيونيستى با دعوت از برخى رؤساى كشورها و شخصيت هاى سياسى جهان، سعى نمودند جشن شصتمين سال تأسيس دولت صهيونيستى را برپا نمايند تا از رهگذر آن، از يك سو شكست هاى متحمل شده در برابر مقاومت اسلامى لبنان و فلسطين را تحت الشعاع قرار داده و از سويى ديگر سرپوشى بر مشكلات و چالش هاى درونى خود نهاده باشند. در ميان هياهوى ناشى از جشن مذكور يك واقعيت بيش از پيش نمايان شد و آن، فرا رسيدن دوران پيرى رژيم جعلى اسرائيل و ظهور علائم احتضار آن مى باشد.
در اين نوشتار ضمن بررسى روند شكل گيرى و ظهور اين غده سرطانى، به عوامل افول آن پرداخته مى شود.
* پيروزى انقلاب اسلامى ايران، آغازى بر يك پايان
رژيم اشغالگر قدس كه سعى داشت از طريق فرايند سازش مصر با خود و قرارداد «كمپ ديويد» وارد ژئوپلتيك منطقه شده و موجوديت خود را رسماً به كشورهاى عربى تحميل كند، با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران به يكباره در برابر تحولات پيش بينى نشده و شگرفى قرار گرفت. اين تحولات عبارت بودند از: ۱- سقوط پايگاه منطقه اى آمريكا و غرب در ايران كه ايفاگر نقش چكش تعادل امنيتى و نظامى براى اسرائيل در عقبه اعراب بود.
۲- انقلاب اسلامى باعث بازيابى هويت دينى مسلمانان و شكل گيرى بيدارى اسلام در منطقه شد.
۳- انقلاب اسلامى آرمان «آزادى قدس» را كه يك آرمان عربى و در حال استحاله شدن بود، به آرمانى اسلامى و مورد توجه مسلمانان تبديل كرد.
* آغاز دوران افول رژيم صهيونيستى
پيروزى انقلاب اسلامى و بازيابى هويت دينى، توسعه طلبى و قدرت يابى اسرائيل را مهار كرد و دوران توقف و ايستايى اين رژيم جعلى آغاز شد. «بيدارى اسلامى» بسيار فراتر از «ناسيوناليسم عربى» عمل كرد و بسيج نيروها را براى عملياتى كردن رهيافت مقاومت اسلامى امكان پذير ساخت. شكل گيرى نوين مقاومت اسلامى و مهار قدرت طلبى رژيم صهيونيستى از يك سو و وارد آمدن ضربات پى در پى به پيكره اين رژيم از سوى ديگر، گفتمان «حفظ محور» و «پساصهيونيسم» را در اسرائيل به منصه ظهور رسانيد. گفتمان مذكور برخلاف آرمان هاى صهيونيسم كه بر تقدس سرزمين هاى باستانى شرق بيت المقدس و كرانه باخترى و الحاق آنان به اسرائيل تأكيد داشت و آنها را زادگاه دو قوم كهن يهودى يعنى «يهودا» و «سامرا» مى دانست، بر عقب نشينى نيروهاى رژيم صهيونيستى از سرزمين هاى اشغالى و واگذارى كرانه باخترى به فلسطينى ها اصرار ورزيد. شكل گيرى گفتمان «حفظ محور» و «پساصهيونيسم» چالش بزرگى را در درون رژيم صهيونيستى به وجود آورد. به گونه اى كه در رقابت هاى انتخاباتى سال ۱۹۹۲ «اسحاق رابين» تأكيد كرد كه هرگز نمى گذارد بر سر «يهودا» و «سامرا» (كرانه باخترى) معامله صورت پذيرد. در همين راستا «شيمون پرز» تصريح كرد: «ما اسرائيلى ها مردمان هميشه غمگينى هستيم. اكنون در حالى كه در آن سوى مرزها، مردم لبنان جشن گرفته و شادمان پيروزى هستند، ما سوگوار شكست هستيم.» دوران افول رژيم نژادپرست اسرائيل سير صعودى خود را طى كرد و ابتدا در سال ۲۰۰۴ اسراى لبنانى و فلسطينى با چند جسد اسرائيلى مبادله شدند كه اين موضوع يك موفقيت بزرگ براى حزب الله و رهبرى آن بود و سپس در سال ۲۰۰۵ صهيونيست ها مجبور به عقب نشينى يك طرفه از غزه شدند.
* تدارك جنگ بزرگ
افراطيون صهيونيست كه عملكرد گفتمان «حفظ محور» و «پساصهيونيسم» را بر نمى تابيدند و بشدت نگران قدرتمند شدن مقاومت اسلامى در لبنان و سرزمين هاى اشغالى بودند، پس از به قدرت رسيدن حماس در غزه در سال ۲۰۰۶ درصدد تدارك جنگ بزرگ برآمدند.
آنان با استفاده از قدرت تصميم سازى لابى صهيونيسم در آمريكا و مجامع بين المللى، مقدمات اقدام نظامى سنگين عليه مقاومت اسلامى فلسطين و لبنان را فراهم كردند تا از يك سو گفتمان «پساصهيونيسم» را به عنوان يك چالش درونى مهار كرده و از سوى ديگر با از بين بردن مقاومت اسلامى، از افول بيشتر جلوگيرى كرده و بازگشت مجدد به آرمان گرايى صهيونيسم و قدرت يابى اسرائيل را عملياتى كنند. عقب نشينى اسرائيل از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ را مى توان يكى از نقاط عطف دوران افول رژيم صهيونيستى ذكر كرد.
* آغاز دوران پيرى و احتضار رژيم صهيونيستى
عمليات پيشدستانه مقاومت اسلامى لبنان و فلسطين، برنامه ريزى افراطيون صهيونيست و لابى پرقدرت و بانفوذ صهيونيست را دچار اختلاف و از هم پاشيدگى كرد. جنگ ژوئيه ،۲۰۰۶ ششمين جنگ رژيم صهيونيستى بود و بر خلاف جنگ هاى گذشته (۱۹۴۸ ، ۱۹۵۶ ، ۱۹۶۷ و ۱۹۸۲) كه اسرائيل ابتكار عمل، تعيين زمان، آغاز و پايان جنگ را در اختيار داشت، در جنگ ۲۰۰۶ ابتكار عمل در اختيار رژيم اشغالگر قدس نبود و ميدان جنگ را هم او تعيين نمى كرد. شكست سنگين اسرائيل در جنگ ۳۳ روزه حقايق بى شمارى را اثبات كرد كه يكى از آنها آغاز دوران پيرى و احتضار رژيم صهيونيستى مى باشد. در حال حاضر علايم زيادى مبنى بر آغاز دوران پيرى و احتضار اسرائيل وجود دارد كه در زير به بخشى از آنها به صورت اختصار اشاره مى شود:
۱- از بين رفتن تابوى شكست ناپذيرى اسرائيل: ارتش تا دندان مسلح اسرائيل كه تا پيش از جنگ ۳۳ روزه در تمام جنگ هاى كلاسيك برترى كامل خود را بر اعراب تحميل كرده بود، در برابر رزمندگان حزب الله شكست را پذيرا شد و به تعبير خود صهيونيست ها، كرامت خود را از دست داد. اين مسئله جايگاه ارتش در جامعه يهود را زير سؤال برد، تا حدى كه بخشى از جوانان يهودى براى فرار از خدمت سربازى به مدارس «يشيف» (مذهبى) مى روند. شكسته شدن هيمنه ارتش اسرائيل، جايگاه و نقش ارتش در ساختار قدرت را نيز بشدت تضعيف كرد، به گونه اى كه روند مذكور به قدرت يافتن بيش از پيش غير نظاميان انجاميده است.
۲- از بين رفتن ميل به جنگ در رژيم صهيونيستى: برترى مطلق نظامى - تسليحاتى و ايجاد بازدارندگى در قبال هرگونه تهديد، يكى از اصول اساسى در مبانى نظامى رژيم جعلى اسرائيل مى باشد. اصل مذكور دو دستاورد مهم را تا پيش از اين براى رژيم صهيونيستى به همراه داشت: ايجاد حس امنيت در سرزمين هاى اشغالى و ديگرى ايجاد چشم انداز مطمئن براى مهاجران صهيونيست به اسرائيل. شكست در جنگ ۳۳ روزه از يك سو، برترى نظامى و تسليحاتى و ايجاد بازدارندگى در برابر تهديدات را از بين برد و از سوى ديگر ميل به جنگ را در رژيم صهيونيستى بشدت كاهش داد. بر اين اساس مى توان پيش بينى كرد كه رژيم جعلى اسرائيل امكان و توانايى ترميم اين نقيصه را نخواهد داشت كه اين مهم دليل روشنى بر آغاز دوران پيرى و احتضار رژيم مذكور مى باشد. در اين راستا، «ايهود باراك» وزير جنگ رژيم صهيونيستى در گفت و گو با روزنامه «يديعوت آحارنوت» تصريح مى كند: «بايد جلوى بروز جنگ جديد را گرفت. چون طرف مقابل اعم از حزب الله و حماس و ايران به ضعف ما در جبهه داخلى پى برده و مى توانند به ما ضربه بزنند.»
۳- عدول از ويژگى هاى ايدئولوژى صهيونيسم: يكى از شواهد و قرائن پيرى اسرائيل، عدول اين رژيم از ويژگى ها و بنيان هاى صهيونيسم مى باشد. تأكيد بر تقدس سرزمين هاى مورد ادعاى صهيونيست ها، تأكيد بر استراتژى حمله پيش دستانه و تحميل كردن دفاع در درون مرزهاى دشمن، اجتناب از دادن هرگونه امتياز به دشمن بويژه اعراب، تقديس دولت اسرائيل به عنوان تنها دولت يهودى جهان كه وظيفه حمايت از يهوديان سراسر جهان را برعهده دارد و ... در واقع بخشى از بنيان ها و مبانى صهيونيسم مى باشد. در اين راستا مى توان به موضوع پذيرش اعراب به عنوان همسايگان دائمى اسرائيل و مخالفت يهوديان با «ايده اسرائيل منجى يهوديان جهان» اشاره كرد.
۴- ظهور ايده اسرائيل امن: ظهور ايده ايجاد مرزهاى امن و اسرائيل امن براى شهروندان در واقع ناظر بر عدول از ايده اسرائيل بزرگ با مرزهاى نامحدود مى باشد. اين موضوع از يك سو مؤيد ايجاد چالش بين صهيونيست هاى افراطى و سكولار مى باشد. و از سوى ديگر ظهور پيرى و ناتوانى اين رژيم را تأييد مى كند در اين رابطه مى توان به انتخاب «اولمرت» به عنوان نخست وزير اين رژيم استناد كرد كه خواهان عقب نشينى از كرانه باخترى است.
۵- كاهش عمق استراتژيك اسرائيل: عقب نشينى از جنوب لبنان و غزه عمق استراتژيك اين رژيم جعلى را بشدت كاهش داده و آسيب پذيرى هاى آن را نيز فزونى بخشيده است. اين روند در حالى اتفاق افتاد كه عقب نشينى اسرائيل از مناطق ياد شده از روى اجبار صورت گرفته است. در اين ارتباط مى توان به آسيب پذيرى شديد رژيم صهيونيستى در برابر موشك هاى برد كوتاه از جمله «كاتيوشا» اشاره كرد كه سيستم ضد موشكى «آرو» قادر به شناسايى رهگيرى و مقابله با آنها نمى باشد.
۶- توسل به نيروهاى خارجى براى حفظ امنيت: رژيم صهيونيستى در پايان جنگ ۳۳ روزه مجبور شد براى حفظ امنيت خود به جاى اعتماد به ارتش اسرائيل، به نيروهاى خارجى متوسل شد كه اين موضوع در گذشته مسبوق به سابقه نبوده است.
۷- كوچ معكوس: يكى ديگر از نشانه هاى پيرى و احتضار اين رژيم، كوچ معكوس مى باشد كه ناشى از ناامنى روانى و عدم احساس امنيت در سراسر فلسطين اشغالى است.
۸- متزلزل شدن مثلث بقا: بقاى رژيم صهيونيستى همواره در گرو وجود سه ضلعى ميليتاريسم، حمايت آمريكا و غرب و قدرت اقتصادى بوده است. شكست رژيم صهيونيستى در جنگ ۳۳ روزه و همچنين ناتوانى اين رژيم در مقابله با مقاومت اسلامى فلسطين اركان مثلث بقا را دچار تزلزل كرده است. البته علائم و نشانه هاى ديگرى مبنى بر آغاز دوران پيرى رژيم صهيونيستى و احتضار آن نيز وجود دارد كه براى جلوگيرى از طولانى شدن مطلب از ذكر آنها صرف نظر مى شود و تنها در پايان بحث به نوشتارى از روزنامه «يديعوت آحارنوت» اشاره مى شود كه در يكى از شماره هاى اخير خود نوشت: «به احتمال قوى اعضاى حزب الله با پيروزى در انتخابات پارلمانى آينده حاكميت لبنان را تحت نفوذ قرار خواهند داد و ما چون هيچ متحد كارآمدى نداريم، توان هيچ اقدامى را نخواهيم داشت. تحولات چند روز اخير لبنان اين مسئله را در اذهان تحليلگران تداعى مى كند كه زمان تسلط ايران بر مرزهاى شمالى اسرائيل فرا رسيده و ما بايد اين مسئله را بپذيريم.»
*كارشناس مسائل سياسى و استراتژيك
مقاومت، ضرورتى فرهنگى و عملى است
366711.jpg
استاد دكتر اسعد السحمدانى مسئول بخش دينى كنگره مردمى و استاد عقايد و اديان در دانشگاه «الام الاوزاعى» بيروت است كه باتوجه به حضورش در اين كشور آنهم در زمانى كه لبنان توسط رژيم صهيونيستى در سال ۱۹۸۲ مورد اشغال قرار گرفت و از نزديك هم شاهد تهاجم دشمن بود و هم در سال هاى اخير شاهد مقاومت هاى جانانه حزب الله در اين كشور بوده است، توانسته مقاومت و فرهنگ حاكم بر آن را بدرستى تبيين كند. از آن رو كه در آستانه تحولات لبنان و همچنين سوم خرداد اسطوره مقاومت ملت ايران براى آزادسازى خرمشهر قرار گرفته ايم، اين مقاله مى تواند تداعى كننده ارزش هايى باشد كه در عين باور به آن، بعضاً كمتر مورد توجه قرار گرفته است.
* چرا فرهنگ مقاومت
جهان، طى سال هاى نخست قرن بيست و يكم ميلادى، شاهد حركتى امپراتور مآبانه و گرايشى سلطه اى و برترى جويانه و استكبارى است كه براساس ادعاى ملت برتر نزد سران ايالات متحده آمريكا و دعوى ملت برگزيده صهيونيسم يهودى است كه براساس آن، طرح استعمارى اشغالگرانه شهرك نشينى صهيونيستى- آمريكايى، شكل گرفت و تمامى جهان و بويژه جهان اسلام و امت عرب را به آتش آزمندى هاى خود مى سوزاند.
اين طرح هاى استعمارى، نام ها و عناوين متعددى به خود مى گيرند از جمله: حق ادعايى يهوديان و بويژه صهيونيست ها در سرزمين فلسطين، شعارهاى جهانى شدن، نظم نوين جهانى، نظم خاورميانه اى، نظام جديد يورو- مديترانه اى و غيره كه خطرى است كه به طور جدى، امت عرب و جهان اسلام را به لحاظ دينى، مقدساتى، ملى ، سرزمينى ، حقوقى ، ارزشى ، اقتصادى و هنرى و ... تهديد مى كند، پاسخ به اين يورش ددمنشانه اى كه منجر به غصب سرزمين و اهانت به مقدسات و قتل و اسارت و آوارگى ملت و غارت ثروت ها و زيرپا گذاردن همه حرمت ها شده است، با اميدوارى يا التماس و تمنا يا گدايى از دشمنان، امكان پذير نيست، بايد آمادگى و تدارك رويارويى و هرگونه فداكارى را داشت.
* فرهنگ و مقاومت
دقت در اين اصطلاح ها و بيان دلالت آنها، از نكات اصلى حركت فكرى كه قرار است عمل و اجرا را به دنبال داشته باشد، به شمار مى رود. حقيقت فرهنگ، پيش از آن كه به حركتى نسبت داده شود بايد روشن گردد تا انسان بتواند آن را در راه اهداف خود، به كار گيرد. فرهنگ، هويت است، ويژگى هاى شخصيتى - اجتماعى امت و افراد آن است، هيچ امتى، بدون فرهنگ ويژه خود نيست، هيچ كس نمى تواند بركنار از فرهنگ، در محيط خود پويايى داشته باشد، «مالك بن نبى» مى گويد: «فرهنگ، بيان عينى پيوند فرد با اين جهان يعنى با گستره معنوى (noosphere) است كه وجود روانى اش را در آن رشد مى دهد و بنابراين نتيجه همين پيوند با آن فضاست. لذا اگر فردى پيوند خود را با گستره حياتى اش بگسلد، مى گوييم به لحاظ مادى، مرده است. اگر پيوندش را با گستره فرهنگى بگسلد نيز به لحاظ فرهنگى مرده است، يعنى كه فرهنگ- در حالتى كه به مسئله بعد اجتماعى بدهيم- زندگى و حيات جامعه است و بدون آن، جامعه مى ميرد.»«فرهنگ» هويت امت و صفات «ثبات» و «ويژگى» آن است. از جمله وظايف فرهنگ شكل بخشيدن به نظام تربيتى و انواع گفتمان ها بر پايه «چالش ورزى و پاسخ گيرى» است، اين قاعده، شالوده اساسى حركت تمدن در ميان هر امتى است و اگر امت عربى و اسلامى- همچنان كه مى دانيم- در معرض چالش هاى استعمارى گوناگونى است كه در همه عرصه ها خود را نشان مى دهد، قاعده «چالش ورزى و پاسخ گيرى» مستلزم تربيت و تدارك همه گروه هاى جامعه و بخش هاى آن بر پايه فرهنگ مقاومت براى پاسخ گويى به چالش ها و رهايى سرزمين و مقدسات و پايان بخشيدن به هر نوع دست اندازى و استكبار و برترى جويى هاى صهيونيستى - آمريكايى است. «مقاومت» عمل مشروعى است كه فطرت بشرى كه مبتنى بر عشق به زندگى و تداوم نوع است، آن را اقتضا دارد. همچنان كه مسير روابط ملل نيز براساس درنظر گرفتن مقاومت- به مثابه راهى براى رويارويى با تجاوزگرى ها- شكل گرفته است.
«فرهنگ مقاومت» استثنا نيست، ويژه يك امت يا شرايط يا مرحله معينى هم نيست بلكه نيازهاى ضرورى است، برهمين اساس بوده كه برخوردارى از ابزارهاى دفاعى و آموختن شيوه هاى دفاع در رأس اولويت هاى انسان در هر موقعيت و شرايطى بوده است. فرهنگ مطلوب براى گسترش انديشه مقاومت، مبنى بر بهره بردارى نامشروع و ستمكارانه از زور نيست و بيشتر براساس بازدارى تجاوز و گسترش عدالت و ممانعت از ستمگرى است.
* آيا مقاومت، مشروع و حقانى است
با نگاهى به تاريخ ملل آشكارا روشن مى شود كه مقاومت در برابر تجاوز، ضرورتى است كه همواره و در تمامى مراحل و موقعيت ها با انسان همراه بوده است از جمله: مقاومت در برابر دگرگونى هاى طبيعى (زلزله ها، سيل ها، آتش فشان ها و غيره)؛ تا دفاع از سرزمين و حقوق، متفاوت و گوناگون بوده است.
جهاد براى دفاع از وطن در برابر اشغال سرزمين و چپاول ثروت ها و عليه استعمارى كه مردم را از ديار خود بيرون مى كنند و عليه كسانى كه در كار اخراج مردم از سرزمين خود با ستمكاران همكارى دارند و عليه آنانى كه پيمان خود را نقض مى كنند و به منظور رفع فتنه انگيزى هاى دينى عليه مسلمانان يا سلب آزادى ايشان در دعوت مسالمت آميز به اسلام، تشريع شده است و هرگز نمى توان تروريسم و خشونت طاغوت هايى را كه سرزمين مردم را غصب مى كنند و به عزت و كرامت مردم اهانت روا مى دارند و مقدسات را مورد توهين قرار مى دهند و ثروت ها را غارت مى كنند، با حق دفاع مشروعى كه مستضعفان براى احقاق حقوق خود در تعيين سرنوشت دارند، مقايسه كرد.»
«جهاد اسلامى»، به دنبال كوشش و يارى حق و دفع ظلم و ستم و تأمين عدالت در دو حالت تحقق پيدا مى كند.
۱- دفاع از وطن در برابر اشغال سرزمين و چپاول ثروت و عليه استعمار شهرك نشينى كه مسلمانان را از خانه و ديار خود بيرون مى كند و عليه آنانى كه به اين اخراج يارى مى رسانند و از آن حمايت مى كنند و نيز عليه كسانى كه پيمان خود را نقض مى كنند.
۲- دفع فتنه هاى دينى از مسلمانان و مقابله با وادار ساختن ايشان در تغيير عقيده يا سلب آزادى هاى خود در دعوت مسالمت آميز به اسلام كه در اين موضع به همان دو آيه پيش گفته از سوره ممتحنه، استناد كرده و به آن تأسى مى جوئيم . راه شهادت بايد از پيش تدارك شده باشد و تدارك نيز تنها در صورتى است كه فرهنگ مقاومتى - كه مقاومت را تشويق كند و انسان را به جاى تن دادن به تسليم و پذيرش وضع موجود به مقاومت و ايستادگى وادارد - وجود داشته باشد.
اين مشروعيت اسلامى مقاومت، با اسناد بين المللى نيز همخوانى دارد و حتى منشور «سازمان ملل متحد» نيز مقاومت را از سوى هر ملتى كه مورد تجاوز قرار گيرد، تأكيد مى كند و روا مى دارد كه با هر نوع توان و قدرتى، براى رويارويى با تجاوز و رهايى سرزمين و بازگرداندن حقوق بكوشد، ماده ۵۱ منشور سازمان ملل حاكى از آن است كه: «در اين منشور چيزى كه حق طبيعى كشورها، افراد يا گروه ها را در دفاع از خود در حالت تجاوز مسلحانه بر يكى از اعضاى «سازمان ملل متحد» باز دارد، وجود ندارد مشروط بر آنكه شوراى امنيت تدابير لازم براى پاسدارى از صلح و امنيت بين المللى را اتخاذ نمايد. اقدامات به عمل آمده از سوى كشورهاى عضو در راستاى دفاع از خود بايد بلافاصله به آگاهى شوراى امنيت برسد و تدابير اتخاذ شده در سلطه و مسئوليت هاى شوراى امنيت و برخاسته از احكام اين منشور، تأثيرى نخواهد داشت.» اين ماده بر حق هر ملت مورد تجاوز قرار گرفته براى استفاده از زور و مقاومت براى بازداشتن متجاوز و اشغالگر تأييد دارد و اين حق چنان طبيعى است كه نيازى به قوانين و مقررات ديگرى ندارد. قطعنامه ها و توصيه هاى پياپى صادره از سوى مجمع عمومى «سازمان ملل متحد» نيز تأكيد بر حق مقاومت و ايستادگى در برابر هرگونه تجاوزى است از جمله آنها، قطعنامه سازمان ملل متحد در بيست و پنجمين نشست خود در تاريخ ۱۹۷۰‎/۱۰‎/۱۲ م است كه تصريح دارد: «الف: تداوم استعمار به هر شكل و صورتى، جنايتى است كه آشكارا با منشور «سازمان ملل متحد» و اعلاميه استقلال كشورها و ملل مستعمره و اصول حقوق بين المللى، مغايرت دارد.
ب: خلق هاى تحت استعمار از حق مبارزه عليه كشورهاى استعمارى كه چشم انداز آنها به آزادى و استقلال را قلع و قمع مى كنند، با استفاده از همه ابزارهاى ضرورى كه در اختيار دارند، برخوردارند.
ج: كشورهاى عضو [سازمان ملل متحد] وظيفه دارند هرگونه كمك معنوى و مالى براى مبارزه در راه استقلال را به ملل سرزمين هاى مستعمره، تقديم دارند.» اين قطعنامه، «ايالات متحده آمريكا» و هم پيمانان آنان را كه اجازه دادند يك جنبش استعمارى به اشغال سرزمين ديگران و غارت ثروت هاى آنان و قتل و اخراج ساكنان آن بپردازد، محكوم مى كند. نمونه آن نيز حوادثى است كه در عراق و افغانستان اتفاق افتاده و مى افتد. محكوميت بزرگتر اين قدرت ها، شراكت كامل آنها با دشمن صهيونيستى و طرح هاى شهرك نشينى استعمارى و اشغالگرى و جنايات ارتكابى آن در فلسطين اشغالى است [كشورهاى ياد شده] براساس قطعنامه قبلى، وظيفه داشتند به يارى طرف مظلوم بشتابند و به جاى كمك و حمايت از اشغالگر غاصب، از قربانيان آن حمايت به عمل آورند. قطعنامه ديگرى وجود دارد كه از سوى مجمع عمومى «سازمان ملل متحد» در سى امين نشست آن به تاريخ ۱۹۷۵‎/۱۱‎/۱۰ م صادر شد كه در متن آن آمده است: «مجمع عمومى، مشروعيت مبارزات خلق ها در راه استقلال، صلح منطقه اى و رهايى از سلطه استعمارى را با همه وسايل از جمله مبارزه مسلحانه، مورد تأكيد قرار مى دهد.» گمان مى كنم اين متون و متون ديگر براى انگشت گذاردن بر مشروعيت مقاومت و ضرورت آن و اين كه مبارزات مسلحانه و ديگر انواع مبارزه ها، تنها راه براى رهايى و بازگرداندن حقوق غصب شده است، كافى است و اتهامات آمريكا و متحدان آن به مقاومت به خودشان باز مى گردد زيرا آنها خود به اتفاق همه شركايشان، تروريسم دولتى را اعمال مى كنند، حال آن كه مقاومت، ملى و اسلامى است و كارى كه مى كنيم، رويارويى و مقابله [با تروريسم آنها] و حقى طبيعى است كه در همه اسناد و شريعت ها به رسميت شناخته شده است. در برابر شرافتمندان جهان، راهى جز مقاومت فكرى و عملى باقى نمانده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |