چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۷ - ۲۲ جمادى الاول ۱۴۲۹
Wed, May 28, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
فرهنگ و پايدارى
رسانه
دانشگاه
ماجرا
خانواده
نگاهى به مجموعه خاطرات «خفته بيدار»
و داستان بلند «چلچراغ تيپ خط شكن»
نگاهى به مجموعه خاطرات «خفته بيدار»
و داستان بلند «چلچراغ تيپ خط شكن»
متونى براى مخاطب عام
367167.jpg
شمس الدين باخترى
* يك
«معاون واحد مخابرات بود و من فرمانده او. ۳۰ درصد از كارآيى خود را در عمليات هاى مختلف از دست داده و حدود يك سال به مرخصى نرفته بود. مرخصى هايش را به ديگران مى بخشيد. فاصله كمى تا عمليات مانده بود، چند هفته همه خوشحال بودند غير از او. چرا كه شنيده بود فرماندهى با حضور او در عمليات مخالف است.
آن روز وقتى وارد چادر شدم، ديدم سخت گرفته است. مشغول تلاوت قرآن بود. اشك هم مى ريخت. براى لحظه اى در همان حالت نگاهش كردم، وقتى حضور من را حس كرد، خودش را جمع و جور كرد و رو به من گفت:
- برادر كريمى، فرمانده مستقيم من شما هستيد، خواهش مى كنم اجازه بدهيد به عنوان بى سيم چى وارد عمليات شوم.
اشك مى ريخت و حرف مى زد. از فحواى كلامش التماس مى باريد. آرام به كنارش رفتم. مى خواستم به گونه اى مخالفتم را با حضورش در عمليات اعلام كنم كه ناراحت نشود. دوست نداشتم ناراحتى اش را ببينم. خنده اى كردم و گفتم:
- على آقا... من اگر فرمانده توام... مى گم... نه... به هيچ وجه نمى شه...»
مجموعه «خفته بيدار» به روايت مقدمه «مجموعه خاطرات زيبا و ماندگار» است «از شهداى كرمان» در سه فصل: «در ديار نور (خاطراتى كه در جبهه اتفاق افتاده و نشان از رفتار عملى و پرواز غريب ياران دارد)، حضور نور (خاطراتى مرتبط با شهدا مخصوصاً حضورشان بعد از شهادت در عالم مادى) و سيره عملى نور (خاطراتى كه رفتار شهدا را به ما مى شناساند در اصل، سيره عملى آنان براى همه كسانى كه مى خواهند بياموزند).» از همين مختصر مى توان فهميد كه اثر، چندان «بازنگار»، در بند زبان شيرين پارسى نيست يعنى از آنگونه كه پارسى را پاس مى دارند و به زيبايى نگارش مى انديشند. حتى همين سطور اندك هم محتاج ويرايشى ابتدايى براى خلاصه گويى و حتى پيشگيرى از «كژفهمى زبانى» بوده كه جاى تأسف است! به گمانم اين گونه آثار محتاج نظارت ويرايشى بيشترى هستند تا لااقل، متنى پاكيزه ـ اگر نه جذاب ـ ارائه شود امرى كه بشدت در خفته بيدار مغفول مانده و جاى گله دارد بسيار و شهدا را شأن، پاس بايد داشت.
اما بعد...
اين مجموعه خاطرات، به رغم تمامى ضعف هاى خود، داراى «جرقه هاى داستانى ناگهانى» نيز هست كه جاى شگفتى دارد! يعنى در همان روايت «كژ»، گاه خاطره اى بدل به داستانى خيلى خيلى كوتاه مى شود و مؤثر مى افتد در ذهن خواننده كه نمى دانم آن را بايد به پاى لطف «رفتگان»، در حق «بازنگار» گذاشت يا حضور ارواحى كه نور به متن داده اند، كه فرض دوم يحتمل، رقم زننده داستانى جدا در حوزه «متن» است كه نوشتن اش، ممكن است به نتايج بهترى از لحاظ ادبى برسد؛ لااقل اين امكانى است براى «بازنگار» اين خاطرات كه جبران مافات كند!
چند «داستانك» خوب در اين مجموعه قابل ردگيرى است كه در عين سادگى تأثيرگذارند مثل:
«آخرين بارى كه به جبهه مى رفت همه ما نگران بوديم. او به خاطر اين كه مادرمان نگران نشود، گفت:
- ۱۵ روز ديگر مى آيم
البته به يكى از دوستانش گفته بود كه پوسترهاى من را جايى بزنيد كه بچه ها نكنند. بعد از رفتن، ۱۵ روز بعد آمد. اما....»
[كه صرف نظر از لكنت متنى كه حاصل ضعف تأليف استفاده از ضمير «من» در «پوسترهاى من را» است ضعف ديگرى ندارد.]
يا:
«۱۳ سال بيشتر نداشت كه راهى جبهه شد. ۳۹ ماه در مناطق مختلف در عمليات ها شركت كرد. در شب عمليات كربلاى يك در منطقه مهران كه با كوله اى پر از گلوله آرپى جى حركت مى كرد، بر اثر اصابت گلوله منور، كوله پشتى اش آتش گرفت، در يك لحظه سراپاى او غرق آتش شد و او مى دانست كه اگر فريادش بلند شود، عمليات لو خواهد رفت و دشمن قبل از رسيدن بچه ها به خط اول، همه را لت و پار خواهد كرد. بچه ها آن شب ديدند كه على با چفيه اى كه همراه داشت، دهانش را مى بست و در حالى كه از اعماق وجود، در درون خود فرياد مى زد، سراسر وجود مادى اش شعله ور شده بود، حتى آهى نمى كشيد...»
[كه بقيه اش اضافه است و تا همين جا هم، مقدارى پالايش متن لازم است و بازنگرى، تا داستان روان تر شود.]
يا:
«شب غريبى بود. در وسط حياط پرنده اى از اول شب روى درخت نشسته بود و مى خواند. تا آن شب مثل آن را نديده بودم. درست تا صبح خواند. صبح كه شد، رفت... خبر شهادتش را كه آوردند ياد كبوتر شبانه افتادم.»
[كه «ياد كبوتر شبانه افتادم» اضافه است و اگر راوى را هم به قصه اضافه كنيم يعنى پدر شهيد غلامرضا رحمانى را، داستان، هم مؤثرتر هم گيراتر مى شود و كل متن هم از شش، هفت سطر تجاوز نخواهد كرد.]
* دو
«قدم هاى كوچك و كوتاه پسرك، تند و تند خيابان را درمى نورديد؛ خيابانى كه معلوم نبود آسفالت است يا خاكى. شايد يك روز آسفالت سردى روى اين خيابان خاكى در آذرشهر پاشيده بودند؛ اما حالا جز چند لكه سيمانى كنده شده و نازيبا در پهناى خيابان، خبرى نبود. اكبر به زشتى خيابان كارى نداشت؛ امروز همه چيز زيبا بود.
در اين روز گرم تابستان، وجود او سرشار از شادى بود. كارنامه را از دست راست به دست چپ داد، زيرچشمى نگاه ديگرى به معدل ۲۰ انداخت و زير لب گفت: «خدايا شكرت.»
با سرعتى كه پسرك داشت، خيابان خيلى زود به آخر رسيد. داخل كوچه پيچيد. روى پلاك چوبى رنگ و رو رفته اى، كلمه الفتاح قابل رؤيت بود.»
«چلچراغ تيپ خط شكن» درباره زندگى سردار شهيد اكبر حاجى پور است و مستند به خاطرات بيش از ۱۶ تن از نزديكان او. نثر كتاب پاكيزه است و روايت اش هم قابل قبول، گرچه نه به آن اندازه كه صفت «خيلى خوب» به آن اطلاق شود اما مشخص است كه نويسنده، در كار نوشتن، دست به قلم است؛ نه از سر اجبار، قلم به دست و بارى به هر جهت!
كلاً براساس مستندات نوشتن و در واقع، در چارچوبى قرار گرفتن كه «تخيل» را بيرون در بگذارى و تنها با قرائن و شواهد بخواهى متنى را سامان دهى آن هم متنى داستانى را، بسيار دشوار است. اگر حس و حال متن هم تأمين شود كه كارى كارستان است! نويسنده «چلچراغ تيپ خط شكن» در شكل دادن «حال و هوا» هم تا حد قابل قبولى موفق است و به همين دليل، اين متن داستانى براى خوانندگان عام مى تواند جذاب باشد و تأثيرگذار كه موفقيت كمى نيست.
شايد نقطه ضعف بزرگ اين كتاب، زياده روى در كاربرد «ديالوگ» باشد كه نويسنده مى تواند شاهد مثال هاى موفقى از كاربرد آن را در متن هاى مختلف به منتقد گوشزد كند اما در همان مثال هاى فرضى [از جمله «جنگ و صلح» تولستوى] ديالوگ ها، هم «فضاسازند» هم «پيش برنده متن»، هم «تعريف كننده وضعيت» هم «سازنده حال و هوا» و هم «خالى ندارند»! شايد اين عبارت آخرى تا حدى عجيب به نظر برسد اما براى تعريف چنين وضعيتى، چيز بهترى به نظرم نمى رسد! گفته هاى شخصيت ها اگر بخواهيم «متن طولانى كن» نباشند بايد خلأهاى متن را پر كنند، اما اغلب، نويسندگان براى پرحجم كردن متن شان [كه ارتباطى مستقيم با قيمت كتاب و لاجرم پذيرش ناشر دارد!] گفت وگوها را طولانى مى كنند كه نه تنها «كنشى» را ايجاد نمى كنند بلكه متن را خسته كننده و پر از خلأهاى تنشى و جذابيت هاى كلامى و رفتارى مى كنند. در واقع «فرصت» و «زمان» را در متن داستانى به هدر مى دهند؛ «چلچراغ تيپ خط شكن» از اين بليه در امان نمانده و بخش قابل توجهى از گفت وگوها، قابليت «كوتاه شدن» دارند گرچه مى توان بر پاكيزه نگارى اين «خلأنگارى» صحه گذاشت اما نمى توان با كمبود «ايجاز» و از دست رفتن فرصت هاى داستانى، كنار آمد و بر آن تأسف نخورد.
در اين ميان، شكل گيرى برخى موقعيت ها، تأثيرگذار است؛ موقعيت هايى كه بيشتر در توصيف ها شكل مى گيرد تا گفت وگوها و اين نشان مى دهد كه نويسنده در شكل دهى «وضعيت» به مدد «توصيف داستانى» تواناتر است تا ايجاد كنش در مكالمه و تسرى آن به سراسر متن.
«سه پله را يكى كرد و داخل حياط پريد. احيا هم از پشت سرش آمد. اكبر سينه خيز از لبه بام دور شد تا از طريق چند پشت بام ديگر به دوستانش بپيوندد. وقتى پاى اكبر به خيابان رسيد، فاصله اش با على و احيا حدود ۲۰۰ متر بود. دو كوچه فرعى، تقاطع هايى در اين فاصله ايجاد كرده بود. على و احيا مى دويدند. درست در تقاطع كوچه دوم، دو درجه دار عراقى جلوى رويشان سبز شدند. نه راه رفتن بود و نه محلى براى پنهان شدن.»
در مجموع، درباره اين اثر داستانى بايد گفت كه در صورت كوتاه شدن گفت وگوها و ايجاز، به متن مؤثرترى بدل خواهد شد با اين همه، حتى در شكل فعلى نيز، براى خواننده عام جذاب مى نمايد.
در باب حماسه هاى هميشه
367152.jpg
رضا محمدى
در تصويرسازى، برخى واژگان از قبيل شقايق، لاله، كبوتر، گل بهار، گل هاى شقايق غربت سوز، آئينه، پرستو، آلاله هاى پرپر، شمشاد، سرو، نخل گل سورى، سوسن، نيلوفر، گل شب بو، صنوبر، خورشيد، مرغان مهاجر و... نماينده و نماد شهيد و شهادت هستند.
به سوگ لاله نشانديم باغ حوصله را‎/ به دشت داغ كشانديم، پاى قافله را‎/ نسيم سرخ به رگ هاى شب دويد و گشود‎/ دهان بسته ى گل زخم هاى حوصله را
شعر دفاع مقدس از ديد صور خيال و احساسات به رمانتيسم گرايش دارد. در طول ۸ سال دفاع مقدس، دفاع از كشور و اعزام نيروهاى مردمى و بازگشت پيكر شهدا با عواطف مردم و شعرا گره خورده و شعر ميان مردمان عادى نيز راه يافت تا بتوانند احساسات خود را در شعر بيان كنند. عشق و سادگى از ويژگى هاى نخستين سروده هاست. در اين سروده ها دعوت به پايدارى، مقاومت، شهادت، تحقير دشمن، تشويق رزمندگان و سروده هاى غم انگيز براى شهدا همراه با بيان فرهنگ عاشورايى چشمگير است.
شعر دفاع مقدس آميختگى شرع و شعر و تجسم ستيز شرع و شر است. موضوع شعر دفاع مقدس در برگيرنده انديشه ها و احساسات و تمايلاتى است كه در برابر مظاهرى چون زور، تجاوز و خونريزى بيان شده است.
«در جنگ تحميلى از سوى رژيم بعث عراق و به دنبال آن دفاع مقدس سلحشورانه مبارزان خستگى ناپذير در جبهه هاى نبرد حق عليه باطل و خلق حماسه هاى شگفت و استقامت و پايدارى جانمايه ارزشمندى است كه شكوفايى و بالندگى شعر دفاع مقدس را در سال هاى پرتب و تاب جنگ و نيز بعد از آن شكوه و شفافيت داده است.« («نقد و بررسى ادبيات منظوم دفاع مقدس»، جلد،۱ صفحه ۱۸)
در حوزه محتوا تنوع وجود دارد و يكنواختى نيست. برخى اشعار به جهاد تشويق مى كنند، برخى تراژدى گونه اند و برخى نيز به حفظ ارزش ها اصرار دارند. دعوت به وطن دوستى، انتقاد از افراد رفاه طلب، وصف اعمال و كردار و مقام رزمندگان و شهدا، مطابقت شهداى جبهه با شهداى كربلا، حمايت و ترويج روحيه استكبار ستيزى، بيان معنويت رزمندگان و شهيدان، از جمله درون مايه هاى ادبيات دفاع مقدس اند.
اشعار بعد از جنگ براى يادبود شهدا و فداكارى هاى آنان سروده مى شود و اين سروده هاى عاطفى همراه با سوگ بيان مى شوند، ولى در دوره جنگ ، زمينه سوگ كمتر و رنگ حماسى بيشتر نمايان مى شود.تجلى سرگذشت و احوال مفقودين در شعر بعداز جنگ درونمايه معنوى ديگرى است كه با عنصر عاطفه همراه با غم و اندوه مى آميزد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |