مسافر گمشده روستاى «باجگيران»
هنوز بيست روزى تا آمدن پائيز۱۳۶۸ مانده بود . اهالى روستاى «باجگيران» استان چهارمحال و بختيارى «سيد اسماعيل عباسى»ـ ۱۸ ساله ـ را براى انجام كار خيرى به خانه خواهرش در روستاى «گندم كار» شهرستان «اردل» فرستادند.
سايه هاى بلند شهريور به ديوارهاى شب مى رسيدند و اسماعيل در حالى كه، شلوارآبى و پيراهن آستين كوتاه به تن داشت بدون خداحافظى رفت!
يك هفته اى گذشت. همه در انتظار پيغامى خوش بودند. بچه ها لباس هاى نو دوختند اما از اسماعيل خبرى نشد كه نشد .
يك هفته بعد پدر و مادر اسماعيل و پنج برادر و چهار خواهر ديگرش راهى «گندم كار» و خانه خواهر شدند. گفتند شايد اسماعيل نزد خواهرش مانده باشد اما افسوس ! خواهر گفت اسماعيل هرگز به خانه اش نرفته است .
وجب به وجب شهرها و روستاهاى اطراف را گشتند . به تمام بيمارستان ها، زندان ها، پزشكى قانونى رفتند اما انگار اسماعيل قطره آبى شده بود در زمين پهناور. قطره اى ناپيدا . عكسش را به روزنامه ها و صدا و سيماى استان دادند . شش ماه بعد بعضى ها گفتند اسماعيل را در سينما چهارباغ اصفهان ديده اند. برخى هم نشانى هايى مى دادند كه حاكى از حضور او در شيراز خبر مى داد.
پدر اسماعيل در حسرت آخرين ديدارپسر جوان آن قدر چشم به در دوخت تا اين كه سه سال بعد از دنيا رفت. اما هنوز مادر ، خواهرها و برادرهاى اسماعيل چشم انتظار ديدنش هستند. همه آنها بر اين باورند كه روزى او مى آيد. اگر جايى او را ديديد بگوييد رفتن بى خداحافظى ات كمر اهالى خانه و ده را شكست . اگرصاحب اين عكس را مى شناسيد براى كمك به بازگشتش با گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران ۸۸۷۶۱۶۲۱ تماس بگيريد .
«خورشيد» پشت ابر
خورشيد بى خبر از همه جا پشت ابرهاى بيست و سومين روز بهمن سال ۸۶ خود را به زمينى ها نشان مى داد. آسمان برفى روشن مى شد اما «خورشيد» شش ساله به تاريكى مى رسيد . دختربچه مات و مبهوت به برف ها خيره مى شد . بهمن برايش ماه بدى بود ، ماه گم شدن ، ماه قرارگرفتن سر راه هاى بى راه .كاهش نور خورشيد مى توانست در ميان راه قرمز بلوز بافتنى پشمى اش راهى سبز براى رسيدن به مامان و بابايش پيدا كند. خورشيد به آسمان آبى مى نگرد. خورشيد مى داند شما براى پيدا كردن گم شده هايش كمكش مى كنيد و با گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران تماس مى گيريد.